سند ضدهالیوودی از عمق آمریکا
آرش فهیم
«آمریکایی»، یکی از رمانهای مهم و بحث برانگیز تاریخ ادبیات جهان است که به حد جایگاه و اهمیتش، قدر ندیده است. «هاوارد فاست» نویسندهای است که در ایران، بیشتر با رمان «مهاجران» شناخته میشود. اما رمان «آمریکایی» هم از آثار مهم این نویسنده است از این نظر که به قلم و روایت یک نویسنده اهل آمریکا، داستانی مستند و سندگونه را از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی آمریکا خلق کرده است. نویسنده در این رمان، مشاهدات و تجربه زیسته خود را به رمان تبدیل کرده است و یک سند ادبی را از عمق جامعه آمریکا به وجود آورده است. روایت فاست در این کتاب، احتمالا ذهنیت و رؤیای خیلیها را از سرزمین رؤیاها تخریب میکند.
تصور بسیاری از مردم، حتی مخالفان سیاستهای دولت آمریکا درباره آن کشور، همان تصویری است که در آثار هالیوودی دیدهایم. کشوری سرسبز و پر از ساختمانهای شیک و خیابانهای چشمنواز، و جوانانی که یا مشغول خوشگذرانی هستند و یا در شرف انجام کارهای بزرگ و خارقالعاده! کشوری پر از منجی و ابرمرد و قهرمان! اما آنهایی که با ماهیت رسانههای تصویری آشنا هستند، تایید میکنند که شناخت واقعیت از دریچه هالیوود اشتباه است. همانطور که شهروندان دیگر کشورها اگر بخواهند ایران را صرفا از طریق فیلمهای سینمایی یا سریالهای هالیوودی بشناسند، لابد اینجا را سرزمینی دور از تمدن و با مردمی بدوی خواهند پنداشت! عادت ما به داوری درباره ایالات به اصطلاح متحده، صرفا بهواسطه فیلمهای سینمایی باعث شده که در مقوله آمریکاشناسی توهم را جایگزین حقیقت کنیم. صدالبته تصویر اگر تمام و کمال ثبت شود، میتواند سند باشد، اما وقتی قاب تصاویر تقطیع و گزینش شده و آمیخته به تخیل و جلوههای ویژه گردد، آنوقت دیگر نمیتواند واقعیت را نمایان کند. به همین دلیل میبینیم که حتی انتقادیترین فیلمهای هالیوودی نیز در بطن خود تبلیغاتچی نظام حاکم بر آمریکا هستند. چون زبان اصلی فیلم «تصویر» است، هالیوود ذاتا و در هر حالتی تصویری زیبا از آمریکا و متعلقاتش به ذهن مخاطب تزریق میکند. حال هر چقدر هم این تصاویر، روی داستان و محتوایی به ظاهر انتقادی سوار شده باشند، باز هم این تصویر است که حرف آخر را میزند. از این رو در قیاس با رسانه تصویرمحور سینما، کتاب بهویژه در ژانر رمان ابزار مطمئنتری برای شناخت بدون روتوش از یک کشور است. همچنان که برخی از نویسندگان آمریکایی، روایتهای «ضدهالیوودی» از آن دیار نوشتهاند. «هاوارد فاست» یکی از این نویسندگان است. او با رمان «آمریکایی» به عمق هزارتوی جامعه و سیاست در آمریکا رفته است. رمان بیریایی که چهره رؤیایی و ریاکارانه هالیوودی از این کشور را در ذهن مخاطب تخریب میکند. در آمریکایی که فاست ترسیم کرده، شاهد اجتماعی هستیم که بهجای مرد آهنی، مردانی با قلب آهنی بر آن سلطه دارند. اجتماعی که پر از سیاهچالههای فروبرنده است. شگفتا! رمان «آمریکایی» حتی در بین ضدآمریکاییها هم مغفول مانده بود، تا اینکه رهبر شهید انقلاب آن را از انزوا نجات دادند و در یکی از سخنرانیهایشان به معرفی آن پرداختند. این هم از نقاط ضعف ماست که منتظر میماندیم تا حضرت آیتالله خامنهای با این همه مشغله و دغدغه، کتاب و رمانهای خاص و بیدارکننده جهان را کشف و به ما معرفی کنند. حال آنکه اگر کسی بخواهد با آمریکا مبارزه واقعی و درست کند، ابتدا باید این کشور- مردم، دولت و مناسباتش- را به خوبی بشناسد و بداند در خیابان، مرگ بر چه چیزهایی و چه کسانی میگوید! وگرنه، دیر یا زود مانند برخی از آنهایی خواهد شد که جاسوسخانه آمریکا در تهران را تسخیر کردند و چون شور و هیجان دوران جوانیشان خوابید، هر شب خواب سلفی با مجسمه مثلا آزادی را میبینند! برای بیداری باید سراغ منابع اصیل و بدون سانسور رفت. مثل رمان «آمریکایی» که به قلم یک نویسنده مطرح آمریکایی، وضعیت و آرایش نهادهای سیاسی این کشور را بدون تعارف معرفی میکند. نکته اینکه دستمایه هاوارد فاست در این رمان، ماجراهایی واقعی است. شاید به همین دلیل هم این رمان در جوایز و محافل ادبی، آنچنانکه بایسته و شایستهاش بوده، تحویل گرفته نشده و در معرفی و تقدیر از آن در خود آمریکا هم کوتاهی شده است.
این کتاب به زندگی یک قاضی به نام پیتر آلتگلد از کودکی تا مرگ پرداخته است. پیتر در میانسالی قاضی میشود و بعدها نیز به مقام فرمانداری میرسد. تبرئه چند کارگر معترض و متهم به قتل و بمبگذاری، باعث محبوبیت وی در میان خیلی از مردم بهویژه اقشار محروم میشود. به همین دلیل آلتگلد به فکر راه یافتن به «کاخ سفید» میافتد تا جهتگیری سیاست و اقتصاد را به سمت مردم فرودست تغییر دهد، اما تازه آن موقع است که درمییابد اوضاع چقدر سیاه است: «او همچون کسی بود که در خانهای رو به ویرانی میزیست که سقفش چکه میکرد، دیوارها از هم میشکافتند، کفها در حال پوسیدن بودند؛ و همچون کسی که در چنین خانهای زندگی کند و نتواند آسیبهای وارد شده را مرمت کند، گاهی خشمش را بر سر خود فرو میریخت.»
جهنم ترامپپرور!
«آمریکایی» تلخ است؛ در این رمان، اثر چندانی از ماجراهای عاشقانه و رمانتیک نیست. چون این داستان، مسائل بسیار تکاندهنده و دهشتناکی را از یک سیستم ذاتا و مطلقا فاسد و ضدعدالت و دشمن مردم برملا میکند. این از هوشمندی نویسنده بوده که متن روایت خود را یکدست حفظ کرده است. اگر جذابیت کاذب وارد این متن میشد، قطعا از یک «سند» درباره آمریکا فاصله میگرفت. «آمریکایی» یک پژوهش و مقاله پر تحقیق و تحلیل است که در قالب رمان تجلی یافته است. ماجراها و شخصیتهای این رمان و روابط پیچیده آنها با یکدیگر، نهادها و بخشهای مختلف جامعه آمریکا را پیش روی خواننده باز میکند.
نکته جالب اینکه براساس نوشته هاوارد فاست درمییابیم همه تهمتهایی که «کاخ سفید» به کشورهای مستقل میزند، با درجه و شدتی بیشتر در خود آمریکا جریان دارد؛ از دیکتاتوری بانکدارها و صاحبان سرمایههای بزرگ گرفته تا وابستگی رسانهها به دولت و حتی تقلب در انتخابات!
«آمریکایی» به خوبی نشان میدهد که چرا هیچوقت شخصیتهای مستقل و معترض در آمریکا نمیتوانند رئیسجمهور شوند و در مقابل، افرادی پستفطرت و نفرتانگیز چون بوش و ترامپ به بالاترین مناصب واشینگتن میرسند: «رئیسجمهورها ساخته میشوند؛ آنها را از مردانی کوچک میسازند. گاهی آنها را از مردان کوچک کثیفی میسازند که حتی لیاقت پاک کردن کفشهایتان را هم ندارند.»
هاوارد فاست در رمان «آمریکایی» در پی اثبات این است که چرا آمریکا هیچگاه اصلاح نخواهد شد؛ براساس این رمان «سیستم» و «قانون» دو مانع بر سر «آدم» شدن آمریکا هستند. سیستمی که از ابتدا با روح سلطه و اشغالگری متولد شده و این روح هرگز از کالبد آمریکا خارج نخواهد شد، مگر با مرگ! این آمریکا، با کشتار و غارت سرخپوستها آغاز شد، با استثمار و به بردگی کشاندن سیاهپوستها ادامه حیات داد و با استعمار و جنگ علیه دیگر کشورها در حال پیشروی است. بردهداری، ژن آمریکاست: «آن قانونی که پارسونز را کشت، آن قانونی که ما را میزند، به ما گرسنگی میدهد، ما را میکشد، ما را تبدیل به حیوان میکند.»
یک مبارزه کور و بیخدا
اما در این میان همه مشکلات، گردن حاکمیت و سیستم نیست؛ پیتر آلتگلد (قهرمان رمان آمریکایی) و یارانش نیز سادهلوحانه، دموکراسی آمریکایی را باور کردند و پنداشتند با ورود به سیستم میتوانند جریان حکومت در آن کشور را اصلاح کنند؛ همچنان که یکی از دوستان پیتر به او میگوید: «تو داری بهخاطر تصور غلطی که از دموکراسی داری، رنج میکشی.» اشتباه دیگرشان این بود که خیال میکردند صرفا با مبارزه و سر دادن شعار عدالت و حقوق کارگرها میتوانند بر طاغوت غلبه کنند. «آمریکایی» ضمن روایت یک سیستم «خوکپرور» راوی یک مبارزه کور و بیخدا هم هست که در تاریکی باقی میماند: «از همان آغاز کار، ما بازنده بودیم اما نمیدانستیم. زیرا نمیدانستیم با چه میجنگیم و چگونه باید با آن بجنگیم و خدا کمکمان کند که هنوز نمیدانیم!» هاوارد فاست تصریح میکند که عدالتخواهی و حقطلبی اگر بدون توکل و غیرعادلانه باشد، همان سر به دیوار کوبیدن است؛ وقتی که جو مارتین، از همراهان آلتگلد خطاب به وی میگوید: «برخی از اشراف آمریکایی سرگرمیشان این بود که برای پر کردن دندانهایشان الماس میگذاشتند و تو سرگرمیات این است که سرت را به دیوار بکوبی!»
در مجموع و برای جمعبندی میتوان گفت که برای درک بهتر از آمریکا باید سراغ آثار و متونی رفت که خود آمریکاییها در اعتراف به آنچه در کشورشان میگذرد رفت. آثاری چون «آمریکایی» که یک اعتراف از درون از سوی یک آمریکایی درباره کشورش است. اگر آمریکادوستی و شیفتگی به سرزمین ضدرؤیا، از سر جهل و جعل است، آگاهی و دانایی از ذات و ماهیت آن کشور و سیستمی که بر آن حاکم است، قطعا آمریکاستیزی را به امری برخاسته از فطرت و انسانیت تثبیت میکند.