کد خبر: ۳۳۶۰۵۳
تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۹
سفرنامه راهپیمایی اربعین ۱۴۰۵-بخش پنجم

اربعیــن؛ سفری که در انسان ادامه پیدا می‌کند

پیاده‌روی اربعین با رسیدن به حرم پایان نمی‌یابد؛ بسیاری از زائران معتقدند سفر واقعی از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که به خانه بازمی‌گردند. آنچه از این مسیر با خود می‌برند، نه در کوله‌ها جا می‌شود و نه در قاب دوربین‌ها؛ ره‌آوردی از جنس ایمان، صبر، همدلی و دگرگونی که تا مدتها در رفتار، نگاه و زندگیشان باقی می‌ماند.
در روزهای حضور در مسیر نجف تا کربلا، بارها از زائران پرسیدم اربعین چه چیزی به زندگیشان افزوده است. پاسخ‌ها اگرچه متفاوت بود، اما همه به یک حقیقت مشترک می‌رسید؛ این سفر برای آنان تنها پیمودن چندصد کیلومتر نیست، بلکه تجربه‌ای است که انسان را با خودش، با مردم و با خدای خود آشتی می‌دهد.
در ادامه، بخش دیگری از روایت‌های ثبت‌شده در این سفر رسانه‌ای را می‌خوانید؛ روایت‌هایی از ره‌آورد زائرانی که معتقدند اربعین، بیش از آنکه مقصدی جغرافیایی باشد، مسیری برای ساختن انسان است.
سید محمد مشکوة‌ الممالک
***
عزیز کریم‌نصب می‌گوید: فرزند شهر اهواز هستم و برای دومین بار است که در این همایش عظیم و حرکت تکان‌دهنده اربعین شرکت می‌کنم. من برای آمدن به این مسیر انگیزه‌های بسیاری داشتم؛ چرا که امام حسین‌(ع) بر گردن همه ما حق دارد. امسال به مناسبت شهادت رهبر شهیدمان، احساس می‌کردم این مراسم باید هرچه باشکوه‌تر برگزار شود. باور دارم اگر نمی‌آمدم، هم اجر دنیوی و هم ثواب اخروی این سفر را از دست می‌دادم؛ ما در همه مشکلاتمان به اهل‌بیت‌(ع) توسل می‌کنیم و پناه می‌بریم، پس حضور فعال در این مراسم‌های مذهبی برای من یک ضرورت است.
در این مسیر، صحنه‌های بسیاری دیدم، اما زیباترین و اثرگذارترین صحنه‌ای که هرگز فراموش نمی‌کنم، امروز صبح بین نجف و کربلا بود؛ پسربچه‌ای را دیدم که با مهربانی در حال توزیع آب بود. وقتی اسمش را پرسیدم، نتوانست جواب بدهد و بعد از پدرش فهمیدم که او لال است. این صحنه برایم بسیار تأثیرگذار بود و عمیق‌ترین درس‌ها را در دلم کاشت. همچنین برخورد موکب‌ها، با اخلاق، احترام و نهایت تلاش برای خدمت به زائران، نشان داد که این‌جا جایگاه محبت و ایثار است.
درس‌های ولایت و میراث رهبر شهید
خاطره‌ای که همیشه در ذهنم می‌ماند، حضور پرشور مردم، ولایتمداری آنها و پایبندیشان به سیره علوی است. من ثواب تمام قدم‌هایم را بدون شک به رهبر شهیدمان تقدیم می‌کنم؛ کسی که هم رهبر ما بود و هم بر گردن همگان حق دارد. ایشان اسوه صبر، مقاومت و استکبارستیزی بودند و مهم‌ترین ویژگیشان این بود که هرگز زیر بار ظلم و ذلت نمی‌رفتند.
به باور من، اربعین یک حرکت عظیم است که پیام استکبارستیزی و پیروزی خون بر شمشیر را به تمام دنیا مخابره می‌کند. امسال نسبت به سال گذشته، حضور مردم را بسیار بیشتر و پرشورتر دیدم. بزرگ‌ترین درسی که از عاشورا می‌گیرم، اطاعت از امام زمان(عج) و وفاداری بی‌شروط حضرت عباس‌(ع) به امام حسین‌(ع) است. امیدوارم این پرچم ولایت را به دست امام زمان(عج) برسانیم.
آرزوی شفا و خودشناسی در کنار ضریح
بزرگ‌ترین هدیه معنوی این سفر برای من همین بود که امام حسین‌(ع) مرا طلبید و توفیق حضور نصیبم شد؛ همین برای من کافی بود و چیز خاصی با خود نیاوردم. در کنار ضریح، اگر فقط یک آرزو داشته باشم، ظهور هرچه‌زودتر امام زمان(عج) و عاقبت‌به‌خیری است. همچنین از امام حسین‌(ع) می‌خواهم که فرزندم را که بیمار است شفا دهد تا در سال‌های آینده بتوانم او را همراه خود به این پیاده‌روی بیاورم.
این سفر باعث می‌شود انسان خودش را بهتر بشناسد. امام حسین‌(ع) و کربلا همیشه پابرجا هستند، اما ما هستیم که با آمدن در این مسیر، خودمان را پیدا می‌کنیم. از امام حسین‌(ع) می‌خواهم که کمک کنند رفتار، کردار، تعهد و پایبندی ما به ولایت فقیه هر روز بیشتر شود. درس بزرگ این حضور میلیونی، اتحاد و یکپارچگی است؛ درس‌هایی که می‌خواهم در زندگی روزمرّه‌ام پیاده کنم.
در پایان، با چشمانی اشکبار می‌گویم اگر اینها آخرین قدم‌های عمرم باشد، حسرت می‌خورم که چرا تنها دو بار توفیق آمدن داشتم. اما امیدوارم همین قدم‌های کوچک، در آخرت به فریادمان برسند و شفاعت امام حسین‌(ع) نصیبمان شود؛ امام حسین‌(ع) مظهر آزادگی و مقاومت است و ما نیز باید با کار و خدمت به مردم، راه ایشان را در حفظ اسلام ادامه دهیم.
سفری برای آغاز دوباره
زهرا نظری‌دوست هستم، فرزند شهر همدان، برای دومین بار است که قدم در مسیر عشق می‌گذارم. امسال دو‌دل بودم که بیایم یا نه؛ چون باردار هستم و شرایطم دشوار بود، اما اشتیاقم برای حضور در این مسیر بسیار بیشتر بود. حالا که آمده‌ام می‌بینم اگر نمی‌آمدم، واقعاً همه چیز را از دست می‌دادم؛ تمام برکت، تمام خیر و به معنای دقیق کلمه، زندگی را از دست می‌دادم. با اینکه هوا بسیار گرم است و مردم سختی‌های زیادی را تحمل می‌کنند و در خانه‌های خود نیستند، اما همین تجربه‌های متفاوت و درس‌هایی که در این مسیر می‌گیرند، باعث می‌شود انسان تشویق شود و تجربه‌ای تازه و فوق‌العاده را زندگی کند.
حس‌هایی را که انسان در این مسیر یاد می‌گیرد، با هیچ کلامی قابل توصیف نیست. این‌جا می‌بینی که آدم‌هایی با شخصیت‌های مختلف در کنار هم هستند، به یکدیگر کمک می‌کنند و همگی یک هدف دارند و آن هم عشق به امام حسین‌(ع) است که در هر حرف و رفتاری دیده می‌شود. این عشق و محبت است که باعث شده همه این آدم‌ها دور هم جمع شوند و سرمنشأ این چشمه محبت، خود امام حسین(ع) است.
صبر و مهربانی‌های بی‌مرز
بزرگ‌ترین درسی که از عاشورا گرفتم، صبر و استقامت در برابر چیزهایی است که حق ما نیست و به ما تحمیل می‌شود. زیباترین صحنه‌ای که در این مسیر دیدم، خانمی بود که با وجود سن بالایش، مادر سالمندش را با ویلچر آورده بود تا او هم زیارت کند. چیزی که بیش از همه روی من تأثیر گذاشت، مهربانی مردم بود؛ با اینکه هم‌زبان نیستند، اما طوری با هم رفتار می‌کنند که انگار سال‌هاست یکدیگر را می‌شناسند.
من در زندگی‌ام جاهای زیادی بود که امام حسین‌(ع) کمکم کرد، اما یک بار به شکل بسیار خاصی آبرویم را خرید. این سفر مرا نسبت به قبل، انسان مهربان‌تری کرده است. به باور من، هر کسی امام حسین را بشناسد و هدف قیامش را بداند، زندگی‌اش تغییر می‌کند؛ لذا شناخت و مطالعه داستان کربلا را به همه توصیه می‌کنم.
تقدیم به شهیدان گمنام
سال اولی که آمدم، همراه نامزدم بودم و آن سفر برای ما به‌نوعی «ماه‌عسل» بود و خاطرات بسیار شیرینی داشت. امسال ثواب قدم‌هایم را به سه تن از شهیدان گمنام شهرمان تقدیم می‌کنم؛ هرچند آنها گمنام‌اند و شناختی از ویژگی‌های شخصیشان ندارم، اما با آنها ارتباط عاطفی دارم و از آنها حاجت گرفته‌ام.
فضای اربعین امسال نسبت به سال گذشته بسیار شلوغ‌تر است. با وجود جنگ و مسائل امنیتی، انتظار نداشتم این‌قدر جمعیت باشد، اما خدا را شکر می‌کنم که مردم ما آن‌قدر آگاه هستند که هیچ چیز نمی‌تواند جلوی عشقشان را بگیرد. حرم امام حسین‌(ع) مانند مبدأیی است که هر سال اربعین، شروع دوباره اسلام و ایمان به خداست؛ جایی که با وجود تمام تغییرات فرهنگی، مردم یکدل و یکرنگ می‌شوند و ثابت می‌کنند ذات برخی چیزها هرگز تغییر نمی‌کند.
دعای مادرانه در کنار ضریح
من بیشتر برای ایران عزیزم دعا می‌کنم که از این مشکلات عبور کند و مردم هیچ‌وقت با ناراحتی و استرس زندگی نکنند. از امام حسین‌(ع) می‌خواهم کمک کند همه مسلمانان در دنیا و آخرت سرافراز و سربلند باشند. بزرگ‌ترین دعای من، عاقبت‌به‌خیری پدر و مادرم و تمام جوانان است. آرزو دارم فرزندم امام‌حسینی به دنیا بیاید و با همین عشق بزرگ شود. همچنین می‌خواهم وقتی به خانه برگردم، مشکلات روحی‌ام برطرف شده باشد و تمام ناامیدی‌هایم از بین رفته باشد.
به کسانی که به هر دلیلی نتوانسته‌اند بیایند می‌گویم: ما به یاد شما هستیم و برایتان دعا می‌کنیم. امیدوارم سال آینده دوباره همراه خانواده‌ام به این سفر بیایم تا دوباره حس کنم که عشق حسین‌(ع) چگونه دنیا را زیبا می‌کند.
ترجیح معنویت بر زرق‌وبرق‌های دنیوی
فاطمه حسینی، زائر اهل تهران، برای پنجمین بار است که در این مسیر معنوی قدم می‌زنم. من هر سال با شوق به این مسیر می‌آیم و امسال پنجمین سفر من است. در دنیایی که خوش‌گذرانی‌های زودگذر میدان زده، من همیشه سفرهای معنوی را ترجیح می‌دهم؛ زیرا امام حسین‌(ع) امام بزرگی است که در زندگی و در تحصیلاتم کمک‌های بسیاری به من کرده و بسیاری از حاجات مرا برآورده ساخته است. در این مسیر، دیدن عکس شهدا، به‌ویژه شهدای جنگ ۱۲ روزه و شهدای جنگ رمضان، حس عمیقی از افتخار و آرامش را به انسان می‌دهد. این تصاویر یادآور این است که مسیر امام حسین‌(ع) هرگز خالی از فداکاری نبوده و نیست.
دلتنگی برای پدر و اشتیاق به شهادت
امسال در آستانه سفر، حس عجیبی داشتم؛ چون پدرم که سال‌های قبل همراه من بود، این بار در کنارم نیست. این نبودن، دلتنگی مرا بیشتر کرد اما در عین حال، نگاه مرا به مفهوم شهادت تغییر داد. وقتی به فداکاری در راه امام حسین‌(ع) فکر می‌کنم، دیگر از جنگ یا مرگ نمی‌ترسم؛ چرا که فکر می‌کنم چه اتفاقی زیباتر و والاتر از شهید شدن در راه امام حسین‌(ع) می‌تواند باشد؟
قدم‌هایی به یاد رهبر شهید و امید به فرج
اربعین امسال برای من با سال گذشته بسیار متفاوت است. سال پیش ما رهبر شهیدمان را در کنار خود داشتیم، اما امسال ایشان میان ما نیستند. هر قدمی که در این مسیر برمی‌دارم، یاد و خاطره ایشان در ذهنم است. ایشان بزرگمردی بودند که همه چیز را به ما یاد دادند و اسوه استقامت بودند. به همین خاطر، ثواب تمام قدم‌هایم را به پیشگاه شهید رئیسی و رهبر شهیدم تقدیم می‌کنم.
در پایان این سفر، در حالی که چشمم به سوی آسمان است، از رهبر شهید می‌خواهم که برای تعجیل در فرج حضرت ولی‌عصر(عج) بسیار دعا کنند و برای ما نیز دعا نمایند تا بتوانیم در مسیر حق، ثابت‌قدم بمانیم و هرگز از راه امام حسین‌(ع) منحرف نشویم.
وقتی امام طلبید و دنیا تغییر کرد
زهرا آزاد، فرزند گرمای جنوب و شهر بندرعباس هستم، برای نخستین بار است که در مسیر پیاده‌روی اربعین گام برمی‌دارم. سال‌ها بود که نذر می‌کردم، اما روضه نمی‌خواندم. اما دو سال پیش تصمیم گرفتم روضه بخوانم و گویا همین باعث شد که امام حسین‌(ع) خودش مرا بطلبد. وقتی برای اولین بار قدم در این مسیر گذاشتم، احساس کردم در دنیای دیگری هستم؛ دنیایی که با هر چه در زندگی می‌شناختم متفاوت بود. باور دارم اگر نمی‌آمدم، چیزهای بسیار بزرگی را از دست می‌دادم؛ معنویت، انسانیت و آن وقار خاصی که تنها در ساحت امام حسین‌(ع) یافت می‌شود.
در این مسیر، صحنه‌هایی دیدم که قلبم را گرم کرد. متوجه شدم این‌جا جایگاه تفاوت‌ها نیست؛ دیدم که از فقیرترین‌ها تا پولدارترین‌ها، همه همدل‌اند و شانه به شانه هم پیش می‌روند. این اتحاد و همدلی، یکی از زیباترین درس‌هایی بود که در اولین سفرم آموختم.
پذیرش شهادت در مسیر حق و ولایت
من پیش از آمدن به این مسیر، از هیچ چیز نمی‌ترسیدم و هنوز هم نمی‌ترسم. در این روزها و با وجود شرایط جنگی، اگر قسمت باشد که در راه امام حسین‌(ع) شهید شوم، خوشحال می‌شوم؛ زیرا مرگ در راه ایشان، بالاترین مقام است. اگر قسمت باشد می‌میرم و اگر نباشد، باز هم در راه ایشان هستم.به همین خاطر، ثواب تمام قدم‌هایم را به نیابت از رهبر شهیدم برمی‌دارم؛ چرا که علاقه شدیدی به شخص ایشان و خاندان گرامیشان دارم و ایشان را الگوی استقامت می‌دانم.
صبر در برابر سختی‌ها و مهربانی‌های عراقی
مسیر پیاده‌روی دشوار بود و در طول راه سختی‌های زیادی کشیدم و گاهی اذیت شدم، اما حس می‌کردم خود امام حسین‌(ع) دست مرا گرفته بود تا بتوانم این سختی‌ها را بگذرانم. امروز می‌گویم که هر سختی در این مسیر، ارزشش را دارد و به انسان آرامش می‌دهد. همچنین، مهمان‌نوازی و رفتار موکب‌های عراقی بسیار تحسین‌برانگیز بود و مهربانی آنها، خستگی راه را از تن زائران می‌زدود.
پرواز جوانی ۱۸ ساله به سوی عشق
ابوالفضل سلیمانی هستم، از دیار فرهنگ و هنر، بیرجند در استان خراسان جنوبی، در سن ۱۸ سالگی برای دومین بار است که در مسیر پیاده‌روی اربعین گام برمی‌دارم. امروز در حالی در این مسیر هستم که سایه جنگ بر منطقه است و می‌دانم که در ابتدا مناطق مرزی شلمچه مورد حمله قرار گرفت، اما من و نسل من از جنگ نمی‌ترسیم. باور دارم حتی اگر موشک‌ها بر سر ما ببارند، باز هم باید بیاییم و این مسیر را طی کنیم؛ زیرا عشق به امام حسین‌(ع) هر ترسی را از دل می‌زداید و ما را شجاع می‌کند. زیباترین صحنه‌ای که در این مسیر می‌بینم، این است که تمام تضادهای سنی از بین می‌رود؛ پیرمردان، پیرزنان، کودکان خردسال و جوانان، همگی با یک هدف و در یک جهت، به سوی امام حسین‌(ع) پرواز می‌کنند. این منظره، یکی از ناب‌ترین جلوه‌های اتحاد است که هر لحظه‌اش را با لذت تماشا می‌کنم.
سختی‌ها در سایه شیرینی‌های مسیر
برای من در این راه، سختی وجود ندارد؛ هر لحظه از این سفر برایم شیرین است و هر چه می‌بینم، زیبایی است. امام حسین‌(ع) در لحظات مختلف زندگی‌ام به من کمک کرده است و حالا آرزومندم وقتی به خانه برمی‌گردم، این گرمای عشق به ایشان در قلبم همچنان باقی بماند و هرگز سرد نشود.
قدم‌هایی برای ظهور و یاد شهدای وطن
در طول این پیاده‌روی، هر قدمی که برداشته‌ام، نذری برای تعجیل در ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) است و مدام برای فرج ایشان دعا می‌کنم. همچنین، ثواب تمام گام‌هایم را به رهبر شهید و تمامی شهدای جنگ‌های اخیر تقدیم می‌کنم؛ کسانی که با خون خود راه حق را هموار کردند تا ما امروز بتوانیم با آرامش در این مسیر قدم بزنیم.
اراده‌ای که ترس را می‌برد
من طاها زندمنش هستم از تهران و برای سومین بار است که در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنم. با توجه به اتفاقاتی که در منطقه می‌افتد، در ابتدا می‌ترسیدم که نکند امسال نتوانم مشرف شوم و این سفر را از دست بدهم؛ اما هرگز از خودِ جنگ نترسیدم. وقتی به جمعیت نگاه می‌کنم، می‌بینم که هیچ‌کس از ترس جنگ عقب‌نشینی نکرده است و حتی یک نفر از جمعیت کم نشده است. به باور من، این اراده و شجاعت را خود امام حسین‌(ع) به مردم داده است تا در برابر تهدیدها نلرزند. در حقیقت، تمام مردم در این مسیر، در حال تکرار تاریخ هستند؛ همان تاریخِ ایستادگی در برابر ظلم.
قدم‌هایی به نیابت از رهبر شهید
من ثواب هر قدمم را به نیابت از آقای شهیدمان برمی‌دارم؛ زیرا احساس می‌کنم ایشان سال‌ها در حسرت همین قدم‌هایی بودند که ما امروز این‌جا برمی‌داریم. 
هر قدمی که برمی‌دارم، یاد و خاطره ایشان در ذهنم است و احساس می‌کنم دوری، فراق و سختی‌هایی که ایشان در مسیر رهبری تحمل کردند، شبیه به سختی‌های مسیر امام حسین‌(ع) است.
در طول راه، صحنه‌هایی را می‌دیدم که قلبم را به درد می‌آورد؛ افرادی را می‌دیدم که عکس رهبر شهید را بالای سر گرفته بودند و با اشک چشم، یاد ایشان می‌کردند و غصه می‌خوردند که ایشان این روزهای باشکوه را 
نمی‌بینند.
عشق، پیونددهنده دل‌ها
این سفر برای من فراتر از یک پیاده‌روی ساده است؛ سفری است برای بازگشت به اصل و ریشه. هر قدمی که برمی‌دارم، یاد ایشان است و هر لحظه‌ای که می‌گذرد، بیشتر باور می‌کنم که عشق به امام حسین‌(ع) همان نیرویی است که ما را در سخت‌ترین شرایط متحد می‌کند و به ما می‌آموزد که در برابر هر مانعی، با اراده‌ای پولادین بایستیم.
عشقی فراتر از جنگ و بمب
من حیدر حیدری، فرزند دیار دریا و باد، بندر دیلم در استان بوشهر، برای چهارمین بار است که با کوله‌باری از عشق، راهی نجف تا کربلا شده‌ام. 
پیش از سفر، تنها یک ترس در دل داشتم و آن اینکه نکند نتوانم امسال به کربلا بیایم؛ فکر می‌کردم اگر اتفاقی بیفتد و نتوانم بیایم، شاید خطایی کرده‌ام که باعث این محرومیت شده است. 
برخی می‌گفتند در شرایط جنگی است و کسی نمی‌رود، اما حقیقت این است که کسی که عاشق امام حسین‌(ع) باشد، با وجود جنگ، بمب و موشک باز هم می‌آید.
حتی امروز وقتی خبر رسید که موکب حشدالشعبی را هدف قرار داده‌اند، در حالی که خودمان هم موکبی از استان بوشهر داریم، برخی پیشنهاد دادند برای امنیت بیشتر، زیارت را به بعد از اربعین و زمان جمع کردن موکب‌ها موکول کنیم؛ اما من قبول نکردم. به آنها گفتم اگر بخواهند موشک بزنند، همین‌جا هم می‌زنند و اگر قرار بود بترسیم، اصلاً نباید از ابتدا می‌آمدیم. 
این اراده و شجاعت، همان چیزی است که امام حسین‌(ع) به قلب عاشقانش بخشیده است.
معجزات امام و دعای شفای مادر
امام حسین‌(ع) در زندگی دستم را گرفته است، هرچند توصیف آن دشوار است. برای مثال، پدرم مدتی است که از کار بیرون آمده و در آستانه بازنشستگی است؛ من از امام حسین‌(ع) خواستم کاری را که پدرم دوست دارد برایش جور کند و همان‌طور که خواستم، درست شد. 
وقتی از خانه زنگ زدند و این خبر را دادند، بی‌نهایت خوشحال شدم.
من در این مسیر برای تعجیل در ظهور امام زمان(عج)، شفای تمام بیماران و به‌ویژه شفای مادرم که مریض است، دعا می‌کنم. در این مسیر، زیبایی‌ها در همین است که پیر و جوان، هم‌شانه هم در گرمای شدید ظهر حرکت می‌کنند. ما تمام کار و زندگیمان را رها می‌کنیم، دینار می‌خریم و می‌آییم تا گرمای این راه را تحمل کنیم، چون می‌دانیم امام حسین‌(ع) این ایثار را جبران می‌کند و برکتی دوچندان را وارد زندگی ما می‌کند.
از ایثار عراقی‌ها تا یاد شهید تمدن‌فر
یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های این سفر، دیدن ایثار مردم عراق است؛ مردمی که یک سال تمام زحمت می‌کشند و هر چه دارند را در اربعین بدون هیچ چشمداشتی، در کنار همسر و فرزندانشان برای خدمت به زائران هزینه می‌کنند. این سخاوت، یادآور همان روحیه فداکاری است که ما را متحد کرده است.
من ثواب تمام قدم‌هایم را به نیابت از پسر پسرخاله مادرم، شهید محمدرضا تمدن‌فر تقدیم می‌کنم؛ رزمنده‌ای شجاع که زمانی که نیروی دریایی بوشهر را هدف قرار دادند، در راه خدا شهید شد. هر قدم من در این مسیر، ادای احترامی است به خون پاک او و تمام شهدایی که راه ما را هموار کردند.
انتخاب مسیر شجاعت؛ از مهران تا شلمچه
زین‌العابدین باقری، زائر اهل شهر نیریز در استان فارس هستم و برای سومین بار است که در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنم. پیش از سفر، زمانی که همسر برادرم گفت از مرز مهران رفته است، از او پرسیدم چرا مرز شلمچه را که مسیر همیشگی ماست انتخاب نکرد؟ 
در پاسخ گفت چون شلمچه را هدف قرار داده‌اند. اما من با قاطعیت گفتم: «امسال که زدند، واجب‌تر است که از همین مسیر برویم.» به باور من، در شرایط جنگی، حضور در این مسیر نوعی ایستادگی است. شگفت‌انگیز است که با وجود جنگ و حملاتی که به شلمچه شد، حضور مردم نسبت به سال قبل بیشتر شده است و دیدن این صحنه‌ها، یکی از زیباترین بخش‌های این سفر است.
من پیش از آمدن از هیچ‌چیز نمی‌ترسیدم و در این راه، هر قدمم را با دعایی برای مادر، همسر و فرزندم گره زده‌ام.
مسیر شناخت امام و جلوه‌های همدلی
به نظر من، هر کسی باید به این پیاده‌روی بیاید، مردم را ببیند، زیارت امام حسین‌(ع) و حضرت ابوالفضل‌(ع) را به جای آورد و چند سال متوالی این سفر را تکرار کند تا ابتدا درک کند امام حسین‌(ع) چه کسی بوده است. وقتی این جرقه زده شود، خودِ فرد به دنبال شناخت عمیق‌تر ایشان می‌رود و سعی می‌کند هر چه بیشتر با ابعاد شخصیتی و هدف قیام امام آشنا شود.
در طول مسیر، مهربانی و میزبانی موکب‌های ایرانی و عراقی بی‌نظیر بود. یکی از خاطرات جالب من، موکبی بود که نمایشی درباره ماجرای کربلا اجرا می‌کردند. در آن گرمای شدید، در حالی که نه پنکه‌ای بود و نه کولری، همه زائران با صبر و متانت نشستند، تماشا کردند و با هم گریستند. این صحنه نشان داد که عشق به حسین‌(ع)، سخت‌ترین شرایط را تحمل‌پذیر می‌کند.
از یاد شهدا تا غم بچه‌های میناب
من همه شهدا را دوست دارم؛ از رهبر شهید و فرماندهان تا سربازان گمنام، شهدای شهر خودمان و به‌ویژه شهدای میناب. وقتی به این موضوع فکر می‌کنم، دلم به شدت می‌سوزد؛ بچه‌های میناب چه گناهی کردند که این جنایتکاران آنها را کشتند؟ فکر می‌کنم به ماکان نصیری که حتی جنازه‌اش هم پیدا نشد؛ این داغ برای پدر و مادرانشان بسیار سخت است. این بچه‌ها چرا باید در چنین سنی شهید شوند؟ من تمام ثواب قدم‌هایم را به یاد تمام این جان‌های پاک نذر می‌کنم و امیدوارم که یاد و خاطره آنها در این مسیرِ حق، زنده بماند.
اراده‌ای که از سرطان عبور کرد
مسعود حاجی‌زاده هستم، فرزند شهرستان خنج در استان فارس، برای سومین بار است که توفیق حضور در پیاده‌روی اربعین را دارم. من به خاطر عشق به آقا اباعبدالله الحسین‌(ع) می‌آیم. هر کسی که برای نخستین بار در این مسیر قدم می‌گذارد، این عشق در خون و رگ‌هایش جاری می‌شود. در سال‌های گذشته، به دلیل بیماری سرطان معده و اینکه معده‌ام را برداشته‌اند، چهار سال نتوانستم در این سفر شرکت کنم. 
در آن سال‌ها، هر شب احساس می‌کردم چیزی بزرگ را از دست داده‌ام. اما امسال، با وجود شرایط جسمی و بیماری، دوباره در این راه قدم گذاشتم و این بار، خوشبختی را دوچندان دیدم که همراه خانواده و فرزندانم در این مسیر حضور دارم.
وقتی وارد مسیر شدم، حسی از غرور و شادی تمام وجودم را گرفت؛ احساس کردم امام حسین‌(ع) مرا طلبیده است و همان دعایی که در پایان هر نماز می‌گوییم که «زیارت کربلا نصیب ما بگردد»، اجابت شده است. ان‌شاءالله این توفیق نصیب همه شود تا بیایند و ببینند امام حسین‌(ع) با عظمت خود، چه می‌کند با دلهای مردم.
ترس از استکبار و امید به شهادت
پیش از حرکت، هیچ ترسی در دل نداشتم، مگر ترس از اینکه آمریکای جنایتکار و اسرائیل خدای‌ناکرده اتفاقی را برای زائران و خادمان رقم بزنند. با وجود جنگ و ناامنی‌های موجود، باز هم با خود گفتیم در این راه باید برویم، حتی اگر به شهادت برسیم. 
ما از ابتدای سفر، قدم‌هایمان را به نیابت از امام قائدمان حضرت خامنه‌ای عزیز، سردار سلیمانی، شهدای وطن، شهید حججی، و شهدای محله‌مان یعنی شهید قاسمی و شهید سروش، و همچنین شهدای جنگ تحمیلی و شهدای جنگ رمضان برمی‌داریم.
یادآورم که این شهدا در زمان جنگ تحمیلی با شعار «کربلا کربلا، ما داریم می‌آییم» می‌جنگیدند و آرزو داشتند روزی به عراق بیاییم. آمریکای جنایتکار باعث شد دو کشور مسلمان هشت سال درگیر جنگ شوند، اما امروز می‌بینیم که مردم ایران و عراق یکدل و یکپارچه و با امنیت کامل به زیارت اربابشان می‌روند؛ و این همان لطف و کرم شهدای ماست که امروز شاهد این صحنه‌های 
زیبا هستیم.
معجزه اهل‌بیت و نگاهی به رزمندگان اسلام
زیباترین صحنه برای من، دیدن این عشق بی‌حد است؛ انسان‌های بیماری را می‌بینم که حتی پا ندارند، اما با وجود ناتوانی جسمی، در این مسیر شرکت می‌کنند. این چه عشقی است که مردم را به این‌جا می‌کشاند؟ جز عشق آقا اباعبدالله الحسین‌(ع) هیچ چیز نیست.
من خود به عینه دیدم که امام حسین‌(ع) چگونه در زندگی انسان اثر می‌گذارد. زمانی که مریض شدم، شب شهادت حضرت علی‌(ع) بود و زمانی که عمل جراحی داشتم، شب بیست‌ویکم رمضان بود. من به درگاه حضرت علی‌(ع) متوسل شدم و لطف اهل‌بیت‌(ع) شامل حال من شد و بیماری‌ام برطرف گشت. الحمدلله امروز با پای خودم توانسته‌ام دوباره به زیارت نجف، آقا اباعبدالله الحسین‌(ع) و قمر بنی‌هاشم‌(ع) بیایم.
در پایان، از خداوند می‌خواهم زیارت ما را قبول کند. از طرف همه شهدای مسلمان جهان و به‌ویژه رزمندگان سلحشور فاطمیون و زینبیون و تمام کسانی که جانشان را در این راه فدا کردند، دعا می‌کنیم تا پرچم اسلام و مسلمانان همیشه سرافراز و بلند باشد.
(ادامه دارد)

captcha