کد خبر: ۳۳۵۸۹۱
تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۸
گفت‌وگو با «محسن اسلام‌زاده» درباره مستندسازی جنگ تحمیلی سوم

باید زره بپوشیم و وسط آتش برویم!

تصویر روز-
اکنون که در میانه تابستان ۱۴۰۵ هستیم، چند ماه از روزهای پرالتهاب بهار و تقابل‌های مستقیم و نفس‌گیر با حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌گذرد. در ظاهر، گویی آتش و دود این جنگ فرونشسته، اما نبرد در عرصه‌های مختلف ادامه دارد؛ ازجمله «جنگ روایت‌ها» در جریان است. 
محسن اسلام‌زاده، مستندساز نام‌آشنای جبهه مقاومت است که آثار متعددی در حوزه جنگ و بحران در کشورها و مناطق مختلف غرب آسیا تولید کرده است؛ «تنها میان طالبان»، «زندگی میان پرچم‌های جنگی»، «اهل سنت ایران»، «یک وجب خاک»، «پاییز پنجاه سالگی»، «روز ناتمام من و فرمانده» (مستندی درباره داعش در سوریه که به مجروح شدن اسلام‌زاده انجامید) و... برخی از آثار او هستند. 
اسلام‌زاده از همان روزهای نخستینِ جنگ رمضان، دوربین به دست گرفت و دل به آتش زد. با او درباره دستاوردهای این چند ماه، چالش‌های مستندسازی در میدان جنگ و خلأهایی که هنوز پابرجاست، به گفت‌وگو نشستیم.
***
چند ماه پیش و در کوران حوادث جنگ در فروردین‌ماه، در مصاحبه کوتاهی با ما اشاره کردید که به دلیل سرعت بالای تحولات، راهبرد شما تولید انبوه کارهای کوتاه و واکنش سریع است. امروز که چند ماه از آن روزهای پرتب‌وتاب گذشته، نتیجه آن استراتژی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
بله، در آن مقطعِ چهل‌روزه، ما در یک قرارگاه رسانه‌ای متمرکز، حدود ۲۰۰ اثر کوتاه تولید کردیم. آن استراتژیِ مبتنی بر «سرعت عمل» و وجود یک «اتاق فکر فعال» حیاتی بود. در روزهایی که دشمن با بمباران اطلاعاتی قصد داشت روایت مخدوش خود را غالب کند، ما با کارهای رسانه‌ایِ سریع قصد داشتیم در لحظه پاسخ دهیم. یعنی تا جایی که امکان داشت، صحنه‌ها را ثبت کردیم. اما زمانِ آن رسیده که از دلِ آن تصاویر، مستندهای عمیق، فاخر و ماندگاری استخراج کنیم که تحلیل‌های ریشه‌ای‌تری از این نبرد چندماهه ارائه دهند؛ کارهایی که قرار است برای تاریخ بماند و نظم جدید جهانی را روایت کند.
آیا توانستیم حصار بایکوت رسانه‌ای را بشکنیم؟ بازخورد این تولیدات در سطح بین‌المللی طی ماه‌های گذشته چطور بود؟
گذشت زمان ثابت کرد که اگر محتوا درست و حرفه‌ای تولید شود، راه خودش را در دنیا پیدا می‌کند. در همان ایام، تصاویر مستندی که همکاران ما درباره حمله آمریکا و اسرائیل به یک کنیسه یهودیان در ایران ساختند، در فضای بین‌الملل و به‌ویژه جهان عرب غوغا کرد. کامنت‌های کاربران عرب‌زبان خواندنی بود؛ می‌نوشتند برخی از یهودیان در ایستادگی برابر اسرائیل، از بسیاری از ما اعراب جلوترند!
از سوی دیگر، ما توانستیم با تلویزیون دولتی کره جنوبی و رسانه‌های چین ارتباط بگیریم و محصولاتمان را آنجا پخش کنیم. مخاطبِ آن‌ها تا پیش از این، از ایران فقط تصاویر اصابت به پهپادهای آمریکایی را دیده بود. وقتی در این مدت، تصاویر زندگی عادی مردم، فروشگاه‌های پر از کالا و مصاحبه با فروشندگانی که از آرامش روانی جامعه پس از چند روز التهاب اولیه می‌گفتند را پخش کردیم، دنیا شگفت‌زده شد. این‌ها نشان می‌دهد اگر انسانِ رسانه‌ایِ ماهر داشته باشیم که جلوی دوربین‌های خارجی بنشیند، می‌توانیم تصویر کلیشه‌ای دشمن از ایران را در هم بشکنیم.
آیا دستورالعمل‌های سختگیرانه برای مستندسازان جنگ تعدیل شد؟
با کمال تأسف باید بگویم خیر! با وجود اینکه شرایط نسبت به جنگ ۱۲روزه کمی بهتر شده و تعاملاتی شکل گرفته، اما مدیریتِ حضور در میدان هنوز حساب و کتاب مشخصی ندارد! هنوز هم خبرنگار و مستندساز در صحنه بحران لباس و نشان مشخصی ندارد و با نیروی امنیتی یا اطلاعاتی اشتباه گرفته می‌شود. من همیشه تجربه جنگ لبنان را مثال می‌زنم؛ آنجا از پیش به ما اعلام کردند که باید جلیقه سرمه‌ای‌رنگ با نوشته سفید «PRESS» بپوشیم. حتی دستورالعمل داشتیم که روی درها، کاپوت، صندوق عقب و حتی سقف خودرو این کلمه نصب شود تا از بالا هم برای پهپادها و نیروهای امنیتی قابل تشخیص باشد و مصونیت رسانه‌ای رعایت شود.
اینجا باید چند سطح دسترسی تعریف می‌کردند؛ مثلاً کاور سفید برای یک سطح، زرد برای عکاسی عمومی و سرمه‌ای برای مناطق حساس. اما هنوز برخی از مسئولان میدانی، اهالی رسانه را مزاحم و دست‌وپاگیر می‌دانند؛ غافل از اینکه آمریکا شکست‌های سنگینش (مثل ماجرای سقوط هواپیماها در اصفهان) را با همین ابزار رسانه به‌عنوان یک عملیات پیچیده و موفقیت‌آمیز فاکتور می‌کند.
در برابر این نگاه‌های سختگیرانه، پشتوانه اصلی شما کیست؟
قطعاً نگاه راهبردی رهبر معظم انقلاب. همچنان‌که پیش از این نیز رهبر شهید انقلاب بزرگ‌ترین حامی این جریان بودند. در جلساتی که در سال‌های گذشته خدمت آقای شهید رسیدیم، در برابر کسانی که می‌گفتند «سینما اسب چموش است و جوان مؤمن را خراب می‌کند»، ایستادند و فرمودند: «مسئله این است که چه کسی سوار این اسب باشد.» ایشان کار ما را «جهاد» خواندند و فرمودند زره بپوشید و بروید وسط آتش. این نگاه است که به ما جرأت می‌دهد. در حوزه نظامی هم سردارانی مثل سیدمجید موسوی داریم که درک رسانه‌ای فوق‌العاده‌ای دارند؛ نوشتن نام شهدا یا پیام آن دختر خردسال (موشک صورتی شلیک کنید) روی موشک‌ها، خودش یک عملیات بزرگ رسانه‌ای است.
و به‌عنوان سؤال پایانی؛ مهم‌ترین قابی که در این چند ماه در ذهن شما ثبت شد و حس می‌کنید باید برای آیندگان روایت شود، چیست؟
قابِ ایستادگی بی‌نظیر مردم ایران. بعد از شکست عملیات فرود هواپیماهای آمریکایی در اصفهان در جریان جنگ، رئیس سازمان سیا اعتراف مهمی کرد و گفت «وقتی قصد ورود به ایران را داشتیم، هر کسی که می‌توانست، به سمت ما شلیک می‌کرد!» اینجا سوریه یا ونزوئلا نیست؛ اینجا کشوری است که رهبرش، نیروهای مسلحش و مردمش یکپارچه ایستاده‌اند.
من هرگز روز قدس اخیر را فراموش نمی‌کنم. دفتری که ما در آن مستقر بودیم، در نقطه‌ای واقع شده بود که احتمال بمبارانش می‌رفت. همه تماس می‌گرفتند که آنجا نروید، خطرناک است. اما ما رفتیم. نه راهپیمایی به هم خورد و نه مردم عقب نشستند. در همان روز و در خیابان فلسطین، بر اثر اصابت ترکش پرتابه، خانمی به شهادت رسید و تیم فیلم‌برداری ما در همان شرایطِ پُراضطراب، لحظه اصابت را ثبت کرد. رسالت ما امروز، روایت تک‌تک این آدم‌های گمنام است؛ از کارگر نیروگاه تا آن بانوی شهید. ما نباید شب و روز داشته باشیم تا اجازه ندهیم دروغ‌های دشمن، جای این حقیقتِ باشکوه را بگیرد.

captcha