نبرد با زامبیها؛ حمله آخرالزمانی به منجیگرایی دینی!
مسیح عرفان
بازی «آخرین بازمانده از ما» (The Last of Us)
ساخته استودیو ناتی داگ، متعلق به کمپانی اختاپوسی سونی است. بر اساس نمرات سایتهای نقد بازی، لست آف آس یکی از بازیهای در صدر تاریخ گیم به حساب میآید.
سازنده اصلی این بازی، نیل دراکمن یهودی اسرائیلی است. تقریباً در تمام سایتهای معرفی بازی در ایران، این بازی ویدئویی معرفی شده است. از این بازی یک سریال هم با همین عنوان اقتباس شده است.
بازی «آخرین بازمانده از ما» شامل اکشن ماجراجویی، بقا و هراس، شوتر سومشخص، ایدئولوژیک و مخفیکاری است. ژانر سینمایی آن نیز شامل درام خانوادگی، سبک زندگی، پساآخرالزمان و اکشن است.
هدف اصلی بازیها غرق کردن کاربر در جهان بازی است و در «آخرین بازمانده از ما» خلاقیتهای متعددی را به کار بسته تا غرقشدگی مخاطب را چند برابر کند. بهعنوان مثال، کاربر در هنگام بازی معمولاً با یک یا دو شخصیت دیگر همراه است. این شخصیتها مثل یک انسان واقعی طراحی شدهاند و مثلاً وقتی بازیکن به مدت طولانی در یک مکان بایستد، آن شخصیت دیگر که هوش مصنوعی است، به او تذکر میدهد که «دیر شد، باید بریم» و اینگونه واقعگرایی اثر را مضاعف میکند. طبیعتاً محتوای مدنظر بازی نیز به شکل حداکثری به مخاطب منتقل میشود. در ادامه به نقد و بررسی محتوای این بازی میپردازیم.
وقوع آخرالزمان
ابتدای بازی «آخرین بازمانده از ما» با کشته شدن دختر جوئل شروع میشود. همهچیز بههم ریخته و نظم جامعه به هم خورده است. ما در نقش دختر جوئل در خانهاش شروع به حرکت میکنیم و فضای دختر-پدری با کاتسین اول بازی و دیدن قاب عکس دونفره از جوئل و دخترش بهخوبی برای گیمر جا میافتد. سپس میبینیم که جوئل یک زامبی را در مقابل ما میکشد و دختر بچه بهشدت میترسد. اما جهان جدیدی که در پیش است، همین اقتضائات را خواهد داشت. شهر بههم ریخته است، انسانها زامبی شدهاند و هر کسی به دنبال نجات جان خودش است. سوار خودرو میشویم و در مسیر خانوادهای را میبینیم که منتظر یک خودرو هستند تا نجاتشان دهند. اما جوئل به راننده که برادرش است میگوید به آنها توجه نکن و مسیرت را پیش بگیر. از ابتدای بازی، گیمر با شخصیت خودخواه جوئل بهعنوان قهرمان داستان آشنا میشود و البته تمام رفتارهای غیراخلاقی جوئل توسط بازیساز تأیید میشود.
سکانس اول بازی از وقوع آخرالزمان زامبی خبر میدهد و همهچیز نابود میشود. این سکانس به مخاطب القا میکند که اگر چنین فاجعهای پیش بیاید، هر کس به فکر خودش است و طبیعتاً امیدی به دیگران نیست. چنانکه جوئل وقتی به خانوادهای نیازمند میرسد، نمیایستد و میخواهد خانواده خودش را نجات دهد. جوئل به همراه دخترش در حال فرار از زامبیها هستند که ناگهان توسط نیروی نظامی متوقف میشوند. به نیروی نظامی دستور داده میشود که باید جوئل و دخترش را بکشد. او هم اطاعت میکند و دختر جوئل را به قتل میرساند. اما برادر جوئل پیش از اینکه او هم کشته شود، آن فرد نظامی را میکشد.
سکانس جان دادن دختر جوئل بهشدت متأثرکننده است. او میمیرد و حسی که در قلب مخاطب مینشیند این است که جوئل مردی زخمخورده است که نتوانست خانوادهاش را حفظ کند. بنابراین، بازیکن آماده میشود تا بیش از پیش با نگاهی فردگرایانه و اومانیستی، به جای اینکه صلاح جامعه را بر فرد ترجیح دهد، آنچه جوئل دوست دارد را بپسندد. سکانس اول بازی ما را با شخصیت اصلی «آخرین بازمانده از ما» همراه میکند تا تمام کارهایی که این شخصیت در ادامه انجام میدهد، به دلیل نزدیکی حسی ما با این شخصیت، مطلوب جلوه کند.
ترسیم جهانی تاریک در پساآخرالزمان
در سکانس بعدی میبینیم که ۲۰ سال گذشته است. تمام سازوکارهای قانونی نابود شده و آن واقعه عظیم باعث نابودی شهرها و تمدنهای بزرگ شده است. جوئل و همکارش در یک منطقه حفاظتشده زندگی میکنند که نظامیها بر آن تسلط دارند. این شهر با اینکه از حمله زامبیها در امان است، اما فضایی تیره و تار دارد. مقرراتی شبیه به حکومت نظامی توسط مسلحان بر مردم عادی تحمیل میشود، هر کس از قوانین سختگیرانه جدید تخطی کند بهراحتی کشته میشود و کسی هم حق خروج از شهر را ندارد. جوئل به همراه دوستش میخواهند از یک مرد انتقام بگیرند. از این به بعد ما بهعنوان گیمر، جوئل را کنترل میکنیم.
جوئل و دوستش به سمت آن فرد حرکت میکنند تا او را بکشند. در مسیر چندین نفر را میکشیم و به دلیل جذابیتهای گیمپلی بازی، کشتن انسانها بسیار جذاب است. در بخشهای مختلف بازی، وقتی اکثر دشمنان را در یک مرحله میکشیم، یکی از آنها که باقی مانده تسلیم میشود. گیمر یا بازیکن میتواند او را بکشد یا نکشد، تفاوتی ندارد و هر دو عمل نتیجهای یکسان خواهد داشت. بنابراین بازیکن در بازی یاد میگیرد که در فضایی پساآخرالزمانی، کشتن انسانهایی که به هر علتی در مقابل او هستند، حتی وقتی تسلیم شدهاند، هیچ نتیجه منفی نخواهد داشت.
وقتی به آن فرد مذکور میرسیم، جوئل و دوستش تِس (Tess) ابتدا مختصات مکانی سلاحها را از این فرد میپرسند و سپس بیرحمانه او را میکشند. با اینکه او بارها التماس میکند که جوئل و تِس او را نکشند، اما بهراحتی او را میکشیم. گیمر از ابتدای بازی یاد میگیرد که هر کسی که علیه او باشد، باید کشته شود. این نوع اخلاق خودمحور در تمام بازی بارها تبلیغ میشود که در ادامه هم شواهد آن را مرور میکنیم.
اما چگونه اثر این بیاخلاقی را برای مخاطب قابل پذیرش و جذاب میکند؟ فضای پساآخرالزمانی «آخرین بازمانده از ما» باعث میشود کاربر این نگاه تیره به اخلاق را بپذیرد. وقتی جهان نابود شده و هیچ خبری از منجی و نیروهای ماورائی الهی نیست، طبیعتاً مخاطب در فضایی بیخدا به سر میبرد و میپذیرد که جز خودش کسی نمیتواند به او کمک کند. بنابراین امیال خودش را محور رفتارهایش قرار میدهد.
اسلحه، ناجی انسان
گفتیم که در بازی «آخرین بازمانده از ما» هیچ موجود الهی و ماورائی وجود ندارد. بنابراین گیمر بدون هیچ ربطی به ماوراء ماده و ارتباطی با خداوند، بایستی در مقابل دشمنان انسانی و زامبیها بایستد. اینجاست که نقش سلاحهای مختلف در بازی پررنگ میشود. در بازی انواع سلاحهای گرم و سرد مورد استفاده گیمر قرار میگیرد و برای طی کردن مراحل، بازیکن باید سلاحهایش را ارتقا دهد. سلاحهای مختلف باعث نجات انسان میشوند و اینگونه خشونت بیحدومرز اثر، لازمه پیروزی گیمر خواهد شد.
شهرهای جنگلی
یکی از پرتکرارترین نماهای بازی لست آف آس، طبیعت زیبا و جنگلهای سبز است. وقتی در شهرهای بزرگ قدم میزنیم، به دلیل متروکه بودن شهر، پوشش گیاهی سبز همهجا را گرفته است و زیبایی غیرقابلوصفی را برای گیمر به ارمغان آورده است. در ابتدای بازی در شهری هستیم که متروکه نیست، اما حضور انسانها آن شهر را تبدیل به مکانی تیره و تار و پر از زد و خورد کرده است. اما شهرهای متروکه، مملو از صدای پرندگان و درختان سبز و حیوانات زیبایی مثل زرافه و میمون و... هستند که باعث میشود گیمر بهشدت از آنچه میبیند لذت ببرد.
این مسئله مهمی است که در بازی به آن پرداخته شده است. در لست آف آس، پساآخرالزمان علیرغم تمام ترس و وحشتهایی که به دنبال دارد، به دلیل نابودی شهرهای مدرن، کنار رفتن قانون و سبز شدن شهرها، به گیمر احساس آرامش میدهد. اینکه گیمر هر جا که بخواهد میتواند برود، وارد هر خانهای میشود، وسایل خانهها را برمیدارد و برای خودش استفاده میکند و خلاصه قانون دست و پایش را نبسته است، برای گیمر جذاب است. بنابراین در قلب گیمر دو گزاره ایجاد میشود؛ اول اینکه در آخرالزمان از منجی الهی خبری نیست و زامبیها یا همان نیروهای شرور، همهچیز را نابود خواهند کرد. بنابراین آخرالزمان و منجیگرایی دینی در اثر تخریب میشود. از آن طرف، جذابیتهایی مثل کنار رفتن قانون، اعمال خشونت حداکثری به دشمنان، غارت وسایل دیگران و زیباییهای طبیعی، گیمر را به چنین جهانی علاقهمند میکند. پس افق دید اثر کاملاً دنیوی است و در دل مشکلات پساآخرالزمانی، لذت بردن از این جهان را برای گیمر محوریت میبخشد.
عادیسازی همجنسبازی
در تلاطم مبارزه با زامبیها و هیولاهای عجیب و غریب، هیچ چیزی مثل یک رفیق و همکار برای گیمر جذاب نخواهد بود. جوئل و اِلی به دنبال یک خودرو برای سفر به مکانی خاص هستند که در ادامه توضیح خواهیم داد. به همین خاطر به شهر یکی از دوستان جوئل میروند تا از او کمک بگیرند. او شخصیت خاصی ندارد، اما در مبارزات به ما کمک میکند و نهایتاً هم یک ماشین سرهم میکند و به ما میدهد. از قضا این فردی که به ما کمک میکند، همجنسباز است. وقتی وارد یکی از خانههای درون شهر میشویم، میبینیم که یک نفر خودش را حلقآویز کرده است. رفیق جوئل که یک مرد است، میگوید این مرد همسرش بوده و اینگونه میفهمیم که همجنسباز است. بنابراین در بازی «آخرین بازمانده از ما» یکی از کاراکترهای مهمی که به ما کمک میکند، همجنسباز قرار داده شده تا قبح این عمل آلوده و شنیع در ذهن گیمر کمرنگ شود. قابل ذکر است که الی در دیالسی بازی نیز بهعنوان یک دختر نوجوان همجنسباز است.
ماجرای ویروس و زامبیشدن
گفتیم که پساآخرالزمان در بازی «آخرین بازمانده از ما» مملوّ از زامبیهای مختلف است. اما هدف بازی چیست؟ اِلی دختری نوجوان است که ویروس زامبیها بر او اثری نداشته است. تنها کسی که توسط زامبیها گاز گرفته شده، اما زامبی نشده است، همین دخترک است و هدف ما نجات دادن الی و انتقالش به یک مرکز تحقیقات پزشکی برای یافتن واکسن است. بنابراین هدف اصلی بازیکن، نجات الی است که نجات جهان هم در نجات او نهفته است. پس گیمر احساس میکند به نوعی الی منجی است، اما نه از نوع منجیهای ماورائی، بلکه یک منجی کاملاً اتفاقی که در ژنتیک الی و ساختار مقاوم بدنش در مقابل ویروس ریشه دارد. از طرفی اگر کسی توسط زامبیها گاز گرفته شود، زامبی میشود و هیچ امیدی به زنده ماندن او نیست. تِس (Tess) رفیق جوئل آلوده میشود و به همین دلیل در مقابل نیروهای نظامی میایستد تا مردنش فایدهای داشته باشد. یا مثلاً وقتی داریم از یکی از خانهها عبور میکنیم، ناگهان مردی را میبینیم که زیر الوار گیر کرده و در حال تبدیل شدن به زامبی است. او به گیمر میگوید مرا بکش تا به زامبی تبدیل نشوم. گیمر هم میتواند او را بکشد یا نکشد، هیچ تأثیری هم در بازی ندارد.
همچنین در مواجهه با دو برادر که یکی چند سال کوچکتر از دیگری است، میبینیم که برادر کوچکتر تبدیل به زامبی میشود و برادر بزرگتر چون نمیتواند این مسئله را تحمل کند، خودش را میکشد. بازی هم هیچ نقدی به این کار نمیزند و اتفاقاً خودکشی فرد برای گیمر کاملاً قابل فهم است. زیرا نه خدا و معنویتی در بازی وجود دارد و نه امیدی به نجات هست. بنابراین ترسیم خاصی که این بازی از آخرالزمان و منجی دارد، به نوعی پوچگرایی منجر میشود که خودکشی را هم توجیه کرده و نمیتواند استدلالی علیه این عمل مهلک داشته باشد.
جوئل و الی
دو شخصیت اصلی بازی جوئل و الی هستند. این دو نفر در ابتدا از یکدیگر فاصله دارند و خصوصاً جوئل نمیخواهد الی را به جای دختر از دسترفتهاش ببیند. اما کمکم در طول بازی این دو نفر به هم نزدیک میشوند و گیمر هم چون دائم باید همراه با الی بازی را جلو ببرد (مثلاً بالا رفتن از مکانها کاملاً وابسته به الی است و جوئل با همکاری با او میتواند مراحل را جلو برود. بنابراین گیمپلی بازی درهمتنیده با ارتباط جوئل با الی است.) خواهناخواه به او علاقهمند میشود.
در بخشی از بازی هم ما با الی بازی میکنیم که همذاتپنداری گیمر با الی را بیشتر خواهد کرد. جوئل نیز به الی علاقهمند میشود و در طول بازی، گفتوگوی این دو نفر با همدیگر از فضایی خشک به فضایی دوستانه، صمیمی و شبیه به یک پدر و دختر تبدیل میشود.
بنابراین گیمر بهشدت با این دو نفر نزدیکی حسی پیدا میکند. این نکته هم در پایان بازی که در ادامه به آن خواهیم رسید مهم است و هم اینکه الی علاوهبر دیالسی در نسخه دوم این بازی، همجنسباز میشود. بنابراین گیمر از این دریچه به همجنسبازان علاقه وافری پیدا میکند و دیگر این عمل شنیع را زشت نمیداند.
حکمت الهی یا شانس؟
جوئل آسیب میبیند و باید استراحت کند. بنابراین ما با الی بازی میکنیم. الی به دنبال شکار یک گوزن است که با دو مرد آشنا میشود. کمکم به این دو نفر اطمینان میکند، اما بعداً میفهمیم این گروه آدمخوار هستند و به شکل فجیعی انسانها را میکشند. جالب توجه است که این نوع جنایت در طول بازی بینظیر است و انسانهای دیگر به این حد قسیالقلب و بیرحم نیستند.
نکته مهمی که در این سکانسها وجود دارد، دیالوگهای سردسته آدمخوارهاست. این مرد بارها در گفتوگو با الی تأکید میکند که هیچ واقعهای اتفاقی نیست و حتماً حکمت و علتی پشت ماجرای آشنایی این دو با یکدیگر وجود دارد. او به حکمتی خاص در پشت صحنه وقایع عالم معتقد است. اما الی را دستگیر میکند و میخواهد او را هم آدمخوار بار بیاورد. در صحنه مبارزه با این مرد، او همچون یک قاتل زنجیرهای به دنبال گیمر میافتد و اگر لحظهای ما را ببیند، الی را سلاخی میکند. بنابراین گیمر حس بسیار بدی نسبت به این شخص پیدا میکند. در پایان نیز الی به شکل فجیعی او را میکشد که نشاندهنده تنفر شدید او از این مرد است و البته گیمر هم کاملاً به الی حق میدهد.
متأسفانه تنها فردی که در بازی به حکمت در هستی و علتمندی وقایع معتقد است، فردی جانی و آدمخوار است! اما الی و دیگر افراد به شانس معتقدند و اینگونه جهانبینی الهی در مقابل جهانبینی آتئیستی و ضدخدا منفور جلوه داده میشود. نیل دراکمن یهودی، بدترین شخصیت بازی را فردی معتقد به حکمت قرار داده و شانسگرایان و بیخدایان هم قهرمان بازی هستند.
در کنار این مسئله، جوئل هم به هوش میآید و با شکنجه یاران همین مرد، موقعیت الی را پیدا میکند. جوئل بیرحمانه هر دو نفر را با چاقو مثله و تکهتکه کرده و سپس میکشد تا به هدفش برسد. همان اخلاق خودمحور و ضدانسانی که جز منافع خودش چیزی نمیبیند و اثر هم آن را تبلیغ میکند.
جنایت بزرگ جوئل
گفتیم که در طول بازی هدف گیمر رساندن الی به مرکز تحقیقات پزشکی است. در این حین الی و جوئل بهشدت به یکدیگر علاقهمند میشوند و جوئل خودش را پدر الی میپندارد. وقتی به مرکز میرسند، جوئل متوجه میشود که این مرکز میتواند واکسن را تولید کند و تمام جهانیان را نجات دهد، یعنی علم تجربی میتواند ناجی بشر باشد که مکمل فضای آتئیستی و ضد دین اثر است. اما در کمال تعجب، جوئل حاضر به قربانی شدن الی نیست و تمام افرادی که در این مرکز هستند را میکشد تا الی را نجات دهد. بنابراین هدف گیمر نجات الی و کشتن تمام خدمه و افراد مسلح درون بیمارستان است.
در یکی از این سکانسها، وقتی بازیکن به اتاق عمل الی میرسد، کاتسین پخش میشود و جوئل یکی از دکترها را بهراحتی میکشد. سپس گیمر میتواند دو پزشک دیگر را که نظامی هم نیستند با هر روشی که دوست دارد بکشد و هیچ نتیجه منفی هم در بازی ندارد.
بنابراین گیمر الی را برمیدارد و پس از کشتن عده زیادی انسان بیگناه، از بیمارستان فرار میکند. چرا؟ چون جوئل دوست ندارد دختر جدیدش هم مثل قبلی کشته شود!
میبینیم که منطق اخلاقی بازی از ابتدای بازی تا پایان آن ثابت است. اخلاقی فردگرایانه، اومانیستی و ضدانسانی که محور رفتارهای ما را نفس و هوس درونی میداند و دائم هم آن را تبلیغ میکند. در پایان بازی جوئل الی را به کل بشریت ترجیح داده و گیمر هم به دلیل علاقه قلبی به الی و جوئل، این عمل ضدانسانی را میپذیرد.
جمعبندی و نتیجهگیری
بازی «آخرین بازمانده از ما» در فضایی پساآخرالزمانی، جهانی زشت و زیبا را نشان میدهد تا هم آخرالزمان دینی را زیر سؤال ببرد و هم افق دید انسان را به زندگی دنیوی محدود سازد. اگر هم یک نفر در بازی پیدا شود که تا حدی به امور ماورائی باور دارد، ترسناکترین شخصیت بازی، آدمخوار و وحشی است.
اخلاق مورد ترویج در این بازی نیز کاملاً ضدانسانی بوده و ملاک رفتارهای درست را میل باطنی افراد میداند. بنابراین در جایجای اثر خشونتی بیحدومرز را به تصویر میکشد تا کاملاً به گیمر یاد بدهد چگونه میتواند با اعمال خشونت، نفسانیاتش را عملی سازد. طبیعی است که در این بازی رفتارهای زشتی همچون همجنسبازی نیز مورد تأیید و ترویج قرار بگیرد.