تفــاوتهــای قنـاعـت و بخـل
در نظام اخلاقی اسلام، بسیاری از فضائل و رذایل اخلاقی به نحوه نگاه انسان به دنیا، نعمتها و شیوه بهرهبرداری از آنها بازمی گردد. مال و امکانات مادی در نگاه اسلامی نه امری مذموم و طردشدنی است و نه هدف نهائی زندگی؛ بلکه وسیلهای است که چگونگی برخورد انسان با آن، ارزش یا آسیب اخلاقی یک رفتار را مشخص میکند.
ازاین رو، شناخت دقیق مفاهیم اخلاقی و توجه به مرز میان فضائل و رذایل اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا گاهی مفاهیمی که در ظاهر به یکدیگر نزدیکند، از نظر حقیقت و آثار اخلاقی تفاوتهای اساسی با هم دارند. بررسی این مفاهیم، به درک درستتر از شیوه مطلوب زندگی در نگاه اسلام کمک میکند.
معنای قناعت و بخل
قناعت و بخل از نظر اخلاق اسلامی دو مفهوم کاملاً متفاوتند. راغب اصفهانی در معنای قناعت میگوید: «القناعه الاجتزاء بالیسیر من الاعراض المحتاج إلیها؛ قناعت بسنده کردن به مقدار موردنیاز است.»(1)
بنابراین، قناعت یعنی انسان به اندازه نیاز از نعمتهای الهی بهره ببرد، گرفتار حرص و زیاده خواهی نشود و به آنچه خداوند روزی کرده رضایت داشته باشد. قناعت به معنای ترک تلاش یا محروم کردن خود از نعمتهای مشروع نیست؛ بلکه به معنای آزاد بودن از وابستگی و حرص نسبت به دنیا است.
در تعریف بخل آمده است: «بخل عبارت است از امساک کردن در مقامی که باید بذل کرد و ندادن آنچه را که باید داد و آن، طرف تفریط است و افراط آن، اسراف است که عبارت است از خرج کردن آنچه نباید خرج کرد و این دو طرف مذموم است و وسط آنها که صفت جود و سخا بوده باشد پسندیده و محمود است.» (2)
بنابراین، بخل؛ یعنی خودداری نابجا از بخشش و انجام وظیفه، در جایی که عقل، شرع و مروّت حکم به خرج کردن یا کمک کردن میکنند. بخیل کسی نیست که ساده زندگی میکند، بلکه کسی است که به مال وابستگی شدید پیدا کرده و حاضر نیست در جای شایسته آن را مصرف
کند.
آزادگی از مال یا اسارت در مال
یکی از مهمترین تفاوتهای قناعت و بخل به نوع رابطه انسان با مال بازمی گردد. در نگاه اسلام، داشتن مال به خودی خود مذموم نیست؛ مشکل زمانی آغاز میشود که مال از یک وسیله به هدف نهائی زندگی تبدیل شود.
قناعت به معنای آزادگی از مال است، اما بخل نشانه اسارت در مال است. قانع ممکن است ثروت فراوانی داشته باشد، اما دلش وابسته و اسیر آن نیست.
او از نعمتهای الهی استفاده میکند، در مصرف آنها اعتدال را رعایت میکند و اگر جای بخشش و کمک باشد، از مال خود دریغ نمیکند. اما بخیل حتی زمانی که توانایی دارد، به دلیل وابستگی شدید به مال و ترس از کم شدن آن، از خرج کردن و خیررسانی خودداری میکند.
قناعت و کمک به دیگران
یکی از تفاوتهای مهم قناعت و بخل این است که انسان قانع، اگر نیاز واقعی دیگران را ببیند، میتواند از مال خود بگذرد؛ زیرا دل او وابسته به ذخیره دنیا نیست.
قرآن درباره بندگان شایسته میگوید: «و آنها را بر خود مقدّم میدارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شدهاند رستگارانند!» (3)
این آیه نشان میدهد که کم مصرف بودن و ساده زندگی کردن، هیچ منافاتی با بخشندگی ندارد. انسان میتواند در زندگی شخصی اهل قناعت باشد، اما در برابر نیاز دیگران اهل ایثار و بخشش باشد. در مقابل، مشکل انسان بخیل تنها کم مصرف کردن نیست؛ بلکه آن است که حتی در جای لازم نیز حاضر به هزینه کردن و ادای حق
نیست.
قرآن درباره کسانی که بخل میورزند میفرماید:
«کسانی که بخل میورزند و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمیکنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است؛ بلکه برای آنها شر است؛ بزودی در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی به گردنشان میافکنند و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست؛ و خداوند، از آنچه انجام میدهید، آگاه است.» (4)
تفاوت در انگیزه درونی
در اخلاق اسلامی، تنها ظاهر عمل، ملاک ارزشگذاری نیست؛ بلکه نیت و حالت درونی انسان نیز اهمیت دارد. برای مثال فردی ممکن است لباس ساده بپوشد، خانه معمولی داشته باشد و از هزینههای غیرضروری پرهیز کند. اگر انگیزه او این باشد که نمیخواهد گرفتار تجمل، چشم و همچشمی و وابستگی به دنیا شود، این رفتار نشانه قناعت است.
اما فرد دیگری ممکن است همان ظاهر را داشته باشد؛ یعنی ساده بپوشد و کمتر خرج کند، اما انگیزهاش ترس از کم شدن مال باشد و حتی در برابر نیاز دیگران حاضر به بخشش نباشد.
این حالت، بخل است. پس قناعت و بخل ممکن است در ظاهر شبیه هم باشند، اما از نظر ریشه درونی کاملاً متفاوتند.
قناعت؛ درمان حرص و دنیاطلبی
قرآن درباره روحیه حرص انسان میفرماید: «بیقین انسان، حریص و کم طاقت آفریده شده است.» (5)
قناعت یکی از راههای درمان این حالت است؛ زیرا انسان را از حرص، مقایسه دائمی با دیگران و وابستگی افراطی به دنیا رها میکند.
در مقابل، بخل نیز یک انحراف است؛ زیرا انسان به جای آنکه مال را وسیلهای برای زندگی و رسیدن به کمال بداند، چنان به آن وابسته میشود که حتی از انجام وظایف انسانی و الهی بازمی ماند.
امام علی(ع) میفرماید: « الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُیُوبِ، وَ هُوَ زِمَامٌ یُقَادُ بِهِ إِلَى کُلِّ سُوء؛ بخل، جامع تمام عیوب است و وسیلهای است که انسان را به هر بدیای میکشاند.»(6)
زیرا بخل فقط یک رفتار اقتصادی نیست، بلکه نشانه نوعی بیماری در رابطه انسان باخدا و خلق است.
رابطه قناعت و اعتدال
اسلام انسان را به اعتدال دعوت میکند؛ نه اسراف و ولخرجی را میپذیرد و نه سختگیری و تنگ نظری را. خداوند درباره بندگان شایسته میفرماید: «و کسانی که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف مینمایند و نه سختگیری؛ بلکه در میان این دو، حدّ اعتدالی دارند.» (7)
بر اساس این آیه، قناعت در جایگاه اعتدال قرار دارد؛ یعنی مصرف عاقلانه و دوری از وابستگی، نه محروم کردن خود و دیگران از حقوق و خیرات. بنابراین؛ اسراف یعنی خرج کردن بیحساب. بخل؛ یعنی نگه داشتن بیجا و قناعت یعنی مصرف درست و رها بودن از
وابستگی.
نتیجه
قناعت هرگز نوعی بخل ورزی نیست؛ زیرا این دو، هم در انگیزه و هم در نگاه انسان به مال تفاوت اساسی دارند. قناعت یعنی انسان به اندازه نیاز و مصلحت از نعمتهای الهی بهره ببرد، گرفتار حرص و زیاده خواهی نشود و دلش اسیر دنیا نباشد. اما بخل؛ یعنی انسان به دلیل دلبستگی شدید به مال، از بخشش و انجام وظیفه در جایی که باید اقدام کند، خودداری نماید.
قانع ممکن است مال کمی داشته باشد یا حتی ثروتمند باشد، اما درهرحال آزاد است؛ زیرا مال را در اختیار دارد. اما بخیل ممکن است مال فراوان داشته باشد، ولی در حقیقت گرفتار و اسیر آن است. قانع کسی است که دنیا را در دست خود دارد؛ اما بخیل کسی است که دنیا دل او را در اختیار گرفته است.
پینوشتها:
1. الراغب الأصفهانی، المفردات، دفتر نشر الکتاب، چاپ دوم،1404ق، ص 413.
2. نراقی، احمد بن محمدمهدی، معراج السعاده، مؤسسه انتشارات هجرت، ص 405.
3. حشر آیه 9.
4. آل عمران آیه 180.
5. معارج، آیه 19.
6. صبحی صالح، نهجالبلاغه، قم، مرکز البحوث الاسلامیه، ۱۳۷۴، ص 543، حکمت 378
7. فرقان آیه 67
* زهرا ابراهیمی