بیتوجهی سربازان به سرود ملی آمریکا
فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند
جان هانت، طبق برنامه، در پایان سال ۱۹۶۸ از انجمن بینالمللی آزادی فرهنگی کنارهگیری کرد.
در مراسمی محرمانه روی یک خانه شناور در رود سن، مدالی از سازمان سیا به پاس خدماتش به او اهدا شد. سپس بهعنوان معاون اجرائی در مؤسسه سالک در کالیفرنیا مشغول به کار شد. در سال ۱۹۶۹، هانت به جوسلسون نوشت پلاکاردی که در رژه کریسمس حمل خواهد کرد این خواهد بود:
FUCK YOU HO CHI MINH (1)
او با تلخی نظارهگر از هم پاشیدن آمریکایی بود که میشناخت.
به جوسلسون گفت که در کشور خودش احساس یک غریبه را دارد.
پس از آن که مدتی با ایده همکاری با رابی مکاولی در پلیبوی کلنجار رفت، هانت معاون اجرائی دانشگاه پنسیلوانیا شد.
در سال ۱۹۷۶، نمایشنامهای درباره آلگر هیس نوشت که در مرکز کندی به روی صحنه رفت. او بعدها در جنوب فرانسه بازنشسته شد.
ایروینگ کریستول به همراه دنیل بل، مجله «پابلیک اینترست» را تأسیس کرد و در سال ۱۹۶۹ به عنوان استاد «ارزشهای شهری» در کرسی هنری آر. لوس در دانشگاه نیویورک مشغول به کار شد.
در آن زمان، او دیگر خود را «نومحافظهکار» مینامید، اصطلاحی که خودش آن را چنین تعریف میکرد: «لیبرالی که واقعیت او را به خاک سیاه نشانده است.(2)»
او به مؤسسه اَمریکن اینترپرایز و وال استریت ژورنال پیوست، برای گروههای شرکتی با دستمزدهای کلان سخنرانی کرد و به عنوان «قدیس حامی راست نوین» لقب گرفت.
نوشتههایش بیش از پیش نشان میداد که چگونه این رادیکال جوان، به مرور زمان به مرتجعی بدخلق تبدیل شده بود که با جهان پیرامون خود - با بیبند و باری جنسی، چنددستگی فرهنگی، مادران دریافتکننده کمکهای اجتماعی و دانشجویان حال بههمزن - سر ناسازگاری داشت.
او نیز مانند لاسکی و بسیاری دیگر، به «انسان قرن بیستمی» آرتور کاستلر تبدیل شده بود: «یک روان رنجور سیاسی که پرده آهنین شخصی خود را درون جمجمهاش
حمل میکند.»
در سال ۱۹۸۱، ایروینگ کریستول یک «نامه سرگشاده به پنتاگون» نوشت و در آن ابراز تأسف کرد که سربازان آمریکایی در هنگام پخش سرود ملی به طور مناسب خبردار نمیایستند. او خواستار برقراری مجدد «رژههای نظامی صحیح» شد زیرا [معتقد بودکه] «هیچ چیز مانند یک رژه نمیتواند احترام مردم به ارتش را
برانگیزد.»
با نگاه به گذشته مداخله سازمان سیا در سیاست فرهنگی، اظهار داشت:
«گذشته از این واقعیت که به نظر میرسد سازمان سیا، بهعنوان یک سازمان مخفی، تا حد فوقالعادهای مملو از آدمهای وراج و اصلاحناپذیر است، دلیلی ندارم که بیش از، مثلاً، اداره پست از آن متنفر باشم.»
او درباره مجله «اِنکانتر» نتیجهگیری کرد: «به نظر من جالب است تنها مجله بریتانیایی که در آن زمان ارزش خواندن داشت توسط سازمان سیا تأمین مالی میشد و بریتانیاییها باید خیلی هم به خاطر این موضوع سپاسگزار باشند.»
ملوین لاسکی تا زمان تعطیلی مجله «اِنکانتر» در سال ۱۹۹۰ سردبیر آن باقی ماند.
در آن زمان، دیگر کمتر کسی حاضر بود که به بزرگی از آن یاد کند.
در سالهای پایانی، «اِنکانتر اغلب به کاریکاتوری از خودِ پیشینش میماند،(3) مجلهای که رفتهرفته به آتشافروز جنگ سرد بدل گشت و پیوسته بر آتش جنگ سرد میدمید(4) و هشدارهای جدی درباره خطرات خلع سلاح هستهای میداد.»
فردیناند مائونت، سردبیر محافظهکار نشریه تایمز لیترری ساپلیمنت، یادداشتی پایانی درباره دستاوردهای اِنکانتر نوشت و ملوین لاسکی را «پیامبری بیهمتا که در سرزمین تَبَعیِ خود ناشناخته ماند(5)»
توصیف کرد.
اما این ستایشِ تنها(6)، تأثیر چندانی بر کسانی نداشت که معتقد بودند لاسکی شاید بهتر بود در خانهاش(7) میماند.
پانوشتها:
1- هوشی مینه رهبر انقلابی ویتنام، نماد کمونیسم و شکست آمریکا در ویتنام.
2- شاید منظورش این است که او دیگر لیبرال آرمانگرا نیست.
3- در جنگافروزی علیه کمونیسم از اعتدال خارج شده بود.
4- یعنی مدام از خطر کمونیسم گفتن، تنشهای جنگ سرد را زنده نگه داشتن و علیه شوروی و کمونیسم سخنپرانی کردن.
5- لوین لاسکی آلمانیتبار بود، اما به آمریکا مهاجرت کرد و آنجا را برای زندگی انتخاب کرد. پس آمریکا «سرزمین تبعی» اوست، در مقابل «وطن اصلی» (آلمان). بهتر بود در خانه خود میماند: بهتر بود در سرزمین مادری خود در آلمان میماند.
6- یکه و انفرادی، در برابر جمعی
7- وطن خویش آلمان