آنها در پای چوبه دار شیخ هم رقصیدند
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
در یک عصرگاه داغ تابستانی مرداد 1288. زمان اجرای حکم بیدادگاه مشروطهخواهان انگلیسی فرا رسید و شیخ فضلالله نوری را به مقابل عمارت نظمیه واقع در میدان سپه بردند. مدیر نظام نوّابی، نگهبان شیخ فضلالله نوری از لحظات آخر وی اینچنین حکایت کرده است:
«... آقا هفتادساله بود و محاسنش سفید... همین طور عصازنان و بهطور آرام و با طمأنینه به طرف دار میرفت و مردم را تماشا میکرد... به پای چهارپایه دار رسید. پهلوی چهارپایه ایستاد. اول عصایش را به جلو میان جمعیت انداخت، قاپیدند. عبای نازک مشکی تابستانی دوشش بود. عبا را درآورد و همانطور که جلو میان مردم انداخت، قاپیدند. زیر بغل آقا را گرفتند و از دست چپ رفت روی چهارپایه رو به بانک شاهنشاهی و پشت به نظمیه... گفت: خدایا تو خودت شاهدی که من آنچه را که باید بگویم به این مردم گفتم، خدایا تو خودت شاهد باش که من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم،... خدایا، خدایا تو خودت شاهد باش در این دم آخر باز هم به این مردم میگویم که مؤسسین این اساس، لامذهبین هستند که مردم را فریب دادهاند این اساس، مخالف اسلام است... محاکمه من و شما مردم بماند پیش پیغمبر محمد بنعبدالله(ص)...
بعد از اینکه حرفهایش تمام شد عمامهاش را از سرش برداشت و تکان داد و گفت از سر من این عمامه را برداشتهاند، از سر همه برخواهند داشت. این را گفت و عمامهاش را هم همانطور به جلو میان جمعیت انداخت، قاپیدند.
در این وقت طناب را به گردن او انداختند و چهارپایه را از زیر پای او کشیدند و طناب را بالا کشیدند... تا چهارپایه را از زیر پای او کشیدند یک مرتبه تنه سنگینی کرد و کمی پایین افتاد اما دوباره بالا کشیدند و دیگر هیچکس از آقا کمترین حرکتی ندید! پس از اینکه آقا، جان تسلیم کرد، دستة موزیک نظامی پای دار آمد و همانجا شروع کرد به زدن و افراد مسلح با تفنگهایشان همینطور میرقصیدند. وقتی که موزیک راه افتاد مخالفین که توی ایوان جمع بودند کف میزدند و شادی میکردند...»1
سرنخ این بیماری شبه روشنفکری غربزده از آن روز تا به امروز امتداد پیدا کرده است، از همان اعدام شیخ فضلالله نوری تا روی کار آوردن رضا پالانی و بعد هم فروش کشور به بیگانه و تا زمان انقلاب اسلامی که اخلاف آنها، تا آنجا که از دستشان برمیآمد، یاران انقلاب را ترور کردند، برای جنگ تحمیلی صدام، فرش قرمز پهن نموده و همراهش شدند، در فتنهها آتش بیار معرکه بودند، برای حملات تروریستی رژیم صهیونیستی در جنگ 12 روزه مزدوری کردند، در کودتای دی ماه 1404، بهترین فرزندان این ملت را سلاخی نمودند و در تجاوز نظامی 40 روزه بر پیکرهای پاک و خون جوشان رهبر شهید و دانشآموزان و معلمهای میناب و ورزشکاران لامرد و شهدای ناو دنا و بچهها و زنان و مردان بیدفاع، رقصیدند و پایکوبی کردند و برای بیگانگان فرش قرمز پهن نمودند.
اما این بار ماجرا با شهادت مظلومانه رهبر و با ترور فرماندهان نظامی و مردم بیگناه و دانشمندان و.... تمام نشد، بلکه تازه با آن فداکاریها و شهادتها، انگار انقلاب از نو متولد گردید و این بار مردم مبعوث شده به مقابله با فرومایگان سفله و پست غربزده برخاستند تا دوباره مشروطهخواهان انگلیسی، نهضت مردم را تصاحب نکنند و رضا پالانی دیگری روی کار نیاورند و کشور را در اختیار بیگانگان قرار ندهند. این بار همه یک ملت، شیخ فضلالله نوری شدند.
شیخ همیشه پیشگام بود
شیخ فضلالله نوری فرد ناشناختهای نبود، هم مردم و هم به اصطلاح خواص او را خوب میشناختند و با روحیاتش کاملا آشنا بودند. او در کنار و همراه روحانیون و مراجع دیگر، از پیشگامان نهضت عدالتخانه بود که بعدا عنوان مشروطه را یافت. شاگرد میرزای شیرازی بود و با مهاجرت میرزا به سامرا، او نیز همراه جمعی از علما و فضلا به سامرا رفت. وقتی بازگشت، در ردیف مجتهدین طراز اول تهران قرار گرفت. در جنبش تنباکو در کنار میرزای آشتیانی از ارکان اصلی نهضت در تهران بود و برای نهضت عدالتخانه و مشروطه هم از نخستین علمای تهران به شمار رفت که در آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) به همراه روحانیون مجاهدی همچون آقا نجفی اصفهانی و آخوند ملا قربانعلی زنجانی، متحصن شد. از همین روی وقتی او را متهم به استبداد و ضد مشروطهخواهی کردند، گفت:
«... مكرر این مطلب را گفته، باز میگویم اساس این مجلس و مشروطیت من بودم و هستم... این مجلس برای امروزه ما خیلی لازم است. یقین است زمانی كه دارای مجلس بودیم، وكلا از طرف تمام ملت باید در مجلس باشند؛ اما چه نوع وكیل برای این مجلس لازم است؟ دارای چه صفاتی باید باشند؟... لااقل باید مسلمان و طریقه جعفری را دارا باشند؛ از خدا بترسند...»2
با مشروطه انگلیسی مخالف بود
وقتی در مقابل حرکت علماء و روحانیون و مهاجرت آنها به قم برای درخواست برپایی عدالتخانه، عدهای از تجار به سرکردگی محمدتقی بنکدار با هدایت برخی شبه روشنفکران وابسته به سفارت انگلیس مانند حسینقلی نواب و حسن تقیزاده و یحیی دولتآبادی (از عوامل تشکیلات فراماسونری)، به این سفارتخانه پناهنده شدند و ناگهان درخواست مردم و سران تحصن را از مجلس عدالت یا مشورت به «مشروطهخواهی» تبدیل کردند، شیخ فضلالله نوری در مقابل این انحراف ایستاد و گفت:
«... مشروطهای که از دیگ پلوی سفارت انگلستان بیرون بیاید به درد ما نمیخورد...»3
شیخ فضلالله نوری بر این عقیده بود که اگر مقصود تقویت اسلام است، انگلیس حامی آن نمیشود و اگر مقصودشان، عمل به قرآن باشد، پناه به کفر نمیبرند و آنها را یاور و معین و محل اسرار خود قرار نمیدهند. او از این توطئه و انحراف پرده برداشت و طی نامهای به علما یادآور شد که:
«شما بهتر میدانید که دین اسلام اکمل ادیان و اتمّ شرایع است و این دین عدالت و شورا را به دنیا عرضه داشت. آیا چه اتفاقی افتاده است که امروز باید دستورالعمل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما را از انگلستان بیاورند؟»
چماقداران مشروطهخواه!
از همین روی مدعیان مشروطه انگلیسی از وی هراس داشتند و میترسیدند که پته وابستگیشان روی آب بیفتد. آنها بهنام آزادی، بزرگترین خفقان را بر جامعه تحمیل كردند. شیخ فضلالله را برنمیتافتند و با تبلیغات ناجوانمردانه در مطبوعات و سخنرانیها، او را سخت در تنگنا قرار دادند.
اما در مقابل انگلیسی شدن قوانین، شیخ در حرم حضرت عبدالعظیم تحصن کرد و در همین ایام نیز روزنامهای به نام «لایحه» منتشر نمود تا اندیشه و اهداف خود از تحصن و مقاصد شوم مدعیان مشروطه را برملا سازد. ولی مشروطهخواهان انگلیسی حتی تحمل انتشار دستخط یك صفحهای شیخ را هم نداشتند. ضیاءالدین درّی، شاهد آن روز، چنین گزارش نموده است:
«... عصر همان روز رفتم بهارستان، دیدم آن اوراق را پاره میكردند و لگدمال مینمودند و یا آنكه آتش میزدند و مرده باد میگفتند. به یكی از آن حلالزادهها گفتم: در این لایحه اسم خدا و رسول و امام عصر نوشته شده است؛ چرا لگدمال میكنید؟ چرا آتش میزنید؟ بنای مزخرفگویی را گذاشت كه سخنانش به مراتب از فحش بدتر بود...»4
حرکات و اعمالی که امروز هم چماقداران و اراذل و اوباش خلف آنها در مقابل نظام جمهوری اسلامی و حمایت آزادیخواهان جهان از آن، انجام میدهند تا آنجا که دیگر رذالتشان زبانزد رسانههای بینالمللی گردیده است!
و این همه نتیجه انحراف و خیانتی بود که از سوی انگلیس و شبه روشنفکران به نهضت عدالتخانه تحمیل شد. سعی کردند روحانیون و علمایی که نهضت مردم را تا آنجا رهبری کرده بودند را به حاشیه برانند تا راه نفوذ عوامل انگلیس و استعمار باز شود.
از همین روی شیخ فضلالله نوری در بیدادگاهی محاکمه و به اعدام محکوم شد که رئیس آن فراماسونر برجسته، شیخ ابراهیم زنجانی بود و اعضایش وابستگان به بیگانه و خودفروختگانی مانند حسن تقیزاده (فراماسونر و سرسپرده انگلیس)، اسعد بختیاری (از عوامل انگلیس) و وثوقالدوله (عامل قرارداد ننگین 1919) و...
و در آن روزها، برخلاف امروز، مردم حرکتی انجام ندادند. آنها در پای چوبه دار شهید شیخ فضلالله نوری ایستادند، به حرفها و اتمام حجتش گوش دادند و ساکت ماندند. رهبر شهید، حضرت آیتالله سید علی حسینی خامنهای در این باره فرمودند:
«... ملتی كه در شهر تهران ایستادند و تماشا كردند كه مجتهد بزرگی مثل شیخ فضلالله نوری را بالای دار بكشند و دم نزدند؛ دیدند كه او را با اینكه جزو بانیان و بنیانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اینكه با جریان انگلیسی و غربگرای مشروطیت همراهی نكرد، ضد مشروطه قلمداد كردند- كه هنوز هم یك عده قلمزنها و گویندهها و نویسندههای ما همین حرف دروغ بیمبنای بیمنطق را نشخوار و تكرار میكنند- پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همین شهر تهران مجلس مؤسسانی تشكیل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حكومت به رضا شاه را تصویب كردند... همین ملت آن روزی كه به خیابانها آمدند و سینهشان را مقابل تانكهای محمدرضا پهلوی سپر كردند و از مرگ نترسیدند؛ خدای متعال پاداش آنها را داد؛ حكومت ظلم ساقط شد، حكومت مردمی سر كار آمد...»
________________________________
1- نگاه دوم (روایتی دیگر از سرگذشت و اندیشههای شیخ فضلالله نوری)- دکتر شمسالدین تندرکیا (نوه شیخ فضلالله نوری) به اهتمام مجتبی شکوری- روزنامه فرمان- 1335
2- حسن معاصر– تاریخ استقرار مشروطیت در ایران- جلد دوم- انتشارات ابن سینا- صفحه 368
3- چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه- روحالله حسینیان- مرکز اسناد انقلاب اسلامی- چاپ اول- 1387
4- محمد تركمان- مجموعهای از رسائل اعلامیهها مکتوبات و روزنامه شیخ فضلالله نوری- جلد 2- نشر رسا- صفحه 324