سیر تحولات در جوامع انسانی
علامه محمدتقی مصباح یزدی
ج ـ استفاده از نیروهای فکری
نیروهای فکری سودمندترین و كارآمدترین نیروهایی هستندكه یك دستگاه حاكمه میتواند در اختیار داشته باشد، دستكم بهاین دلیل كه نیروهای نظامی و اقتصادی، نهایت كاری كه میتوانند انجام دهند، «قدرتمند» ساختن دستگاه حاكمه است، حال آنكه نیروهای «باوراننده» دستگاه حاكمه را، هم «قدرت» و هم «مشروعیّت»1 میبخشد و «مشروعیّت» داشتن یك نظام، بهترین ضامن ثبات و بقای آن است. نیروهای فکری و باوراننده، همه نیروهایی هستند كه درچهارچوب نهاد «آموزش و پرورش» - به وسیعترین معنای كلمه كه شامل «تبلیغات» یا («آوازهگری») هم میشود - دستاندركار تعلیم و تربیت افراد جامعه و نفوذ در عقاید و باورهای آنانند. بعضی ازفعّالیّتهایی كه نظام حاكم با استفاده از نیروهای فکری و در جهت منافع و خواستههای خود انجام میدهد، بهاین شرح است:
1. اغفال مردم به وسیله كتمان حقایق و جعل و نشر اكاذیب؛ از آنجا كه آگاهی عموم مردم از مفاسد و ناهنجاریهای موجود در جامعه به سود نظام حاكم نیست، این نظام همواره میكوشد تا جایی كه امكان دارد مردم را در جهل و بیخبری نگاه دارد. بدون شكّ بعضی از مردم به عدم صلاحیّت یك نظام آگاهی و آشنایی دارند. بنابراین نظام حاكم اگر بتواند مردم را نسبت به واقعیتها بیخبر كند و جلوی انتشار و شیوع حقایق دردناك را بگیرد، به موفقیّت بزرگی نائل شده است.
بهاین منظور، برای اینكه مردم به عمق و وسعت فاجعه راه نبرند و هر دستهای بپندارند كه مفاسد به همان قلمروی كه آنان از آن آگاهند، منحصر و محدود است، نظام حاکم حقایق دردناك را پنهان و پوشیده میدارد، اكاذیب فراوانی برمیسازد و همهجا میپراكند. همچنین، آن مقدار از واقعیّات را كه تأییدكننده خواستهها، آرا و اعمال اوست بیان میكند؛ و نیز، با اغراق و گزافهگویی، چنین وانمود میكند كه حل و رفع مسایل و مشكلات چندان دشوار نیست و به زودی انجام میپذیرد و با در نظرگرفتن همه اوضاع و احوال بینالمللی و جهانی و بهطوركل، وضع و حال جامعه اگر به كمال مطلوب نیست، نسبتاً مطلوب
است.
2. اشاعه و ترویج آرا و عقایدی كه مؤیّد وضع موجود است؛ نظام حاكم پیوسته تلاش میکند كه از میان آموزههای ادیان، مذاهب و كتب و مسلكهای گوناگون، آنها را كه بیانگر تأیید وضع موجود است، برگزیند و اشاعه و ترویج كند. آموزههای جبرگرایانه، اعمّ از جبر طبیعی، جبر اجتماعی، جبر تاریخی و یا جبر الهی، از آنجا كه وضع موجود را ضروری و اجتنابناپذیر جلوه میدهند، برای همه نظامهای حاكم، به هر صورت و شكلی كه باشند، سودمند میباشند.
همچنین، آموزههایی از قبیل «كار خدا را به خدا واگذارید، و كار قیصر را به قیصر»، «السّلطان ظلّ اللّه» و «چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه»، كه برای تأیید و حفظ وضع موجود مفیدند، بهطور دایم، تكرار میشوند. ایدئولوژیهایی مانند «ملّتگرایی»2 مبالغهآمیز و افراطی، كه خیانت به دولتِ به اصطلاح «ملّی» را خیانت به «ملّت» میشمارد و «وطنپرستی»3 و «نژادپرستی»4 نیز، به سبب آثار و نتایج مطلوبی كه میتوانند برای نظامهای حاكم بهبار آورد، مورد تأكید و تبلیغ واقع میشوند.
3. تضعیف روحیه استقامت و مقاومت؛ نظام حاكم برای آنكه هم فرصت و مجال پرداختن به مسایل و مشكلات اجتماعی و سیاسی را از مردم، و بهویژه جوانان، بگیرد و هم آنان را به تنبلی، سستی و وارفتگی سوق دهد از فسق و فجور، فحشا، مشروبات الكلی، و موادّ مخدّر كمال استفاده را میکند. كسانی كه به اینگونه امور معتاد شوند، بهطور طبیعی زبون، راحتطلب، دونهمّت و سر درآخور خواهند شد و تضادّ و تزاحمی با دستگاه حاكمه نخواهند داشت.
4. حمله تبلیغاتی به رقیبان و مخالفان و متّهم كردن آنان و مسخره و استهزای آنان یا آرا و عقایدشان؛ نظام حاكم برای اینكه تأثیر سخن و نفود كلام رقیبان و مخالفان خود را در مردم كاهش دهد و مانع ازدیاد تعداد طرفدارانشان شود، هجوم تبلیغاتی عظیمی بر ضدّ آنان را سازمان میدهد؛ آنان را متهّم به داشتن اهداف و مقاصد شوم، فرصتطلبی، عوامفریبی، اجنبیپرستی، مزدوری بیگانه، ستون پنجم دشمن، جاسوس، خائن به ملّت و وطن و... میکند و شخصیت آنان یا آرا و عقایدشان را به باد مسخره و استهزا میگیرد.
نظام سیاسی هر جامعه حریفان و دشمنان خود را، اعمّ از اینكه به راستی مصلح باشند یا اینكه دواعی نفسانی و شیطانی داشته باشند، با القاب و عناوینی میخواند كه دارای بار ارزشی و عاطفی منفی است، همانند عناوین سرمایهدار و بورژوا، خان و فئودال، محافظهكار، مرتجع (در جوامع شرقی یا هوادار شرق)، فاشیست و كمونیست (در جوامع غربی یا طرفدار غرب).
نظام حاكم با فعّالیّتهایی از این قبیل هم بر قدرت خود میافزاید، هم خود را مشروع و قانونی جلوه میدهد، و هم كسب شأن و حیثیّت، وجهه و آبرو، و محبوبیّت میكند و خلاصه، به اغراضی دست مییابد كه با بهرهگیری صِرف از نیروهای «مقهور كننده» و «برانگیزنده و بازدارنده» نیل به آن اغراض امكانپذیر نیست.
ولی، همیشه این امكان وجود دارد که حتّی استفاده از مجموع این نیروها نیز وافی به مقصود نباشد و نتواند جامعه را از ورود به مرحله بحرانی مانع شود. از اینرو، نظامهای حاكم، بهخصوص در دنیای معاصر و بهویژه در جهان سوم، پیوسته كوشش میكنند كه با قدرتهای بزرگتر از خود؛ یعنی با ابرقدرتها مناسبات دوستانه برقرار كنند تا بتوانند در روزهای سخت و بحرانی، به مدد آنان، از ورطه سقوط و هلاكت رهایی یابند. پیمانهای نظامی و غیر نظامی عدیدهای كه هر نظام سیاسی با نظامهای قدرتمندتر از خود منعقد میكند - و عموماً اسارتآورند - تا حدّ فراوانی برای فرونشاندن عصیانها و طغیانهای داخلی بهكار میآیند.
میزان ثبات و بقای نظام حاكم با میزان موفقیت آن در هماهنگ ساختن و بهره داشتن از نیروهای مذكور نسبت مستقیم دارد؛ ولی میزان این موفقیّت نیز بیافول نیست و سرانجام روزی جامعه وارد مرحله بحرانی خواهد شد. بحران نیز، اگر بر اثر تدابیر و چارهاندیشیهای نظام حاكم «متوقّف» یا «ناكامیاب» نگردد، به دگرگونی اجتماعیای منتهی خواهد شد كه به حیات سیاسی نظام حاكم پایان خواهد داد.
استفاده از نیروهای فکری، منحصر به مواردی که ذکر گردید، نمیشود. تلاش نمایید تا با توجه به واقعیات جهانی که در آن به سر میبرید، برخی دیگر از این ابزارها را که به تثبیت نظامهای سیاسی کمک میکند، برشمارید. گفتوگو با دوستان در این زمینه میتواند نتایج دقیقتری را پیش روی شما گذارد.
6. سیر تحولات اجتماعی
انسانها همواره، در زمانهای مختلف، شاهد تحولاتى در جوامع انسانى بودهاند و تا آنجا كه تاریخ نشان مىدهد این تحولات در تمام جوامع، بدون استثنا، وجود داشته است و جامعهاى را نمیتوان یافت که از آغاز پیدایش تا انجامش یكنواخت بوده، نوسان و دگرگونى در آن رخ نداده باشد. جامعهشناسان و فیلسوفان تاریخ، با توجه به این دگرگونیها در جوامع انسانى، بحثى را مطرح كردهاند كه آیا این تحولات ضابطهمند است، از قانونى مشخص پیروی میکند، و تابع یك مسیر معیّن و ضابطهمند است یا اینکه این تحوّلات، خطوط نامنظمى را ترسیم مىكند که نمیتوان بر اساس آن، منحنى مشخصى را با جهات خاصی، ترسیم كرد.
گروههایى از فیلسوفان علم الاجتماع معتقد شدهاند كه حركتهاى جوامع انسانى ضابطهمند است؛ لیکن خود اینان نیز داراى گرایشهاى مختلفى هستند. برخی بر این اعتقادند که هر جامعهاى به منزله یك ارگانیسم و همانندِ موجود زندهاى است که روزی متولد مىشود و پس از آن دوران رشد، توقف، انحطاط و در نهایت سقوط و مرگ را تجربه میکند.
هر جامعهاى هم این مراحل را طی میکند و بر اساس مقایسه آن با انسان میتوان در مورد آن پیشبینی نیز نمود. برخی دیگر معتقدند كه حركت جامعه، حركت دایره مانند است؛ یعنى از یك نقطهاى شروع مىشود، یك حركت دورى را انجام مىدهد و سپس به همان نقطه اول بازمىگردد و مجدداً همین حركت دورى بار دیگر تكرار مىشود. این نظریه از سابق در بین فیلسوفان قدیم یونان به عنوان «نظریه ادوار» مطرح بوده است. گروه دیگری نیز معتقدند كه حركت جامعه، حركتی مارپیچى است و از یك نقطهاى شروع مىشود و در جهت بازگشت به آن نقطه حركت مىكند؛ ولى به عین آن نقطه نمىرسد، بلکه به یك نقطه محاذی با آن مىرسد و مجدداً دور دیگری مىزند که جهتش بازگشت به همان نقطه است؛ ولى عین نقطه اول و دوم نیست، بلكه نقطهاى محاذی آن است.
علاوه بر این نظریات، نظریات دیگری نیز مطرح گردیده است که اگر هر یك از این نظریات بخواهد به عنوان یك نظریه كلّى و حاكم بر همه جوامع تطبیق شود، بسیار كار سخت و دشوارى خواهد بود. بنابراین به دشواری میتوان گفت که تحولات تمام جوامع انسانى تابع یك قانون كلى است و همه جوامع، به یك جهت، با یك وضع و از طریق برنامه مشابهی حركت كردهاند.
در این میان در اعصار اخیر، نظریهاى مطرح گردیده كه بر اساس آن، نه تنها براى هر جامعهاى، بلکه برای کل جامعه انسانى قانونى در نظر گرفته شده است و آن قانون عبارت است از اینکه بهطور دایم جامعه در یك منحنى صعودى و رو به كمال حرکت مىکند. بهاین ترتیب، انسان از روزى كه در این كره زمین یافت شده، حركتى صعودی را شروع كرده است. البته ممكن است در طول تاریخ، حركتهاى زیگزاگى وجود داشته باشد و ما شاهد اُفول و نزول هم باشیم، لیکن كلّ این جامعه، همیشه یك حركت صعودى دارد و منحنى آن رو به بالاست. این نظریه، بیشتر از سوی ماركسیستها مطرح شده است و آنان حركت عالَم را یك حركت تكاملى مىدانند و طبیعی است که كمالى كه یك مكتب مادّى نظیر مکتب مارکسیسم در نظر مىگیرد، كمالی مادى خواهد بود. در عالَم ماده و در بین كمالات مادى هم تكیه اصلى اینان بر اقتصاد است. و در حقیقت، بازگشت این تكاملى را كه معنا مىكنند، به یك تكامل اقتصادى جامعه است و پیشبینى مىكنند كه این حركت همچنان ادامه خواهد یافت تا اینكه یك جامعه كامل بشرى به وجود آید كه ویژگى آن این است كه، دیگر اختلاف طبقاتى در آن جامعه وجود ندارد و همه انسانها از نعمتهاى مادى بهطور مساوى بهرهمند خواهند شد. این نظریه، که از نظریه تكامل زیستشناسىای اخذ شده است که داروین آن را ترویج و تئوریزه نمود، دچار اشکالات و ایراداتی است که در درس پیشین به بخشی از آنها اشاره شد.
اما در مورد دیدگاه اسلام در این زمینه باید گفت؛ مطالبى كه قرآن درباره جوامع گذشته و تحولات آنها نقل مىكند بهگونهای نیست که بتوان از آنها یك قاعده كلى را درباره كل جامعه انسانى به دست آورد. لیکن یك نكته را از قرآن مىتوان استفاده كرد و آن این است كه این کتاب مقدس، با قاطعیت، در نهایت یك آینده تكاملى را براى جامعه انسانى پیشگویى مىكند. خداوند متعال، به چند صورت، آینده بشریت را پیشبینى كرده است؛ یک مورد در جایی است که وعده تحقق برنامه انبیای الهی را داد، هرچند که آنان، در طول تاریخ، گاهی با شكستهاى ظاهرى مواجه شده بودند. آیه ذیل از این دسته آیات است:
وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُون؛5 و قطعاً سخن ما درباره بندگان فرستاده ما از پیش [چنین] رفته است كه آنان حتماً پیروز خواهند شد و سپاه ما هرآینه غالب خواهند گشت.
دسته دیگر آیات درباره و مخصوص پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است. از جمله این آیات میتوان به آیه ذیل اشاره کرد:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا؛6 اوست كسى كه پیامبر خود را با هدایت با آیین درست، روانه ساخت تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند و گواه بودن خدا كفایت مىكند.
دسته دیگر آیات نیز مربوط به بندگان صالح خداوند و حکومت آنان بر زمین است:
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُون؛7 و در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم كه زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
از آیات فوق استفاده میشود که علیرغم تحولات و فراز و نشیبهای مختلف در طول تاریخ، در نهایت، یك سرنوشت حتمى وجود خواهد داشت و آن، این است كه انسانهاى شایستهاى وارث زمین خواهند شد که اهل ایمان و عمل صالحاند.8 از آیات فوق و آیات مشابه دیگر استفاده میشود که برخلاف مکاتب الحادی، که تنها بر اساس عوامل مادی به پیشبینی تاریخ میپردازند، قرآن کریم، عوامل دیگری را در سرنوشت آدمیان مؤثر میداند و بر عوامل معنوی نظیر ایمان تأکید بیشتری دارد و در نهایت زمین و زمان را از آنِ کسانی میداند که عمل خود را با ایمان حقیقی همراه سازند.
البته باید توجه داشت كه علیرغم اینكه انبیای الهی، در طول تاریخ، با زحمتهای فراوان، فداكاری و جانبازی توانستند تحولاتی در جوامع به وجود آورند و حتّی گاهی توانستند حكومتهای برحق الهی را بر بخشهایی از زمین مستقر سازند، اما این بهآن معنا نیست كه این جریان به صورت یك خط یكنواخت مستقیم یا یك منحنی، كه دارای انحنای صعودی دایم باشد، دوام پیدا كند؛ بلكه تحولات جوامع، تابع عوامل اختیاری انسانهاست.
قرآن نیز این منطق را پذیرفته است و از این رو تحولات تاریخ را نه یكنواخت دایم و مسیر منحنی را تكامل به سوی بینهایت میداند و نه همانند نردبانی كه بهطور دایم و پلهپله بهسوی بالا پیش میرود، میداند. از نظر قرآن تحوّلات تاریخی انسان تابع رفتارهای اختیاری خود اوست و خود انسانها هستند كه باید تصمیم بگیرند كه سیر صعودی یا نزولی را آغاز و یا به سمت كمال یا سقوط حركت كنند.
7. خلاصه و نتیجهگیری
1. برای آنکه تئوریهای فعلی اندیشمندان غیر مسلمان نتوانسته است انعکاسدهنده عوامل اصلی پیدایش انقلاب، و بهویژه انقلاب اسلامی باشد، ضرورت دارد تا به این مسئله از بُعد دینی توجه شود.
2. تا زمانی که همه افراد جامعه یا اكثریّت آنان منافع عضویّت در جامعه خود را بیشتر از مضارّ آن بدانند، جامعه، «متعادل» و «متوازن» خواهد بود.
3. عوامل طبیعی، عوامل خدادادیِ درون خود انسانها، و عامل وحی نقشی اساسی در ایجاد تحولات اجتماعی دارند؛ لیكن اراده نیز عاملی مهم و در واقع، جزو اخیر از علت تامه تحولات اجتماعی است، چراکه انسان میتواند با اراده خویش برخلاف تمام مقتضیات این عوامل رفتار كند.
4. احساس فقر، احساس ظلم، احساس از دست دادن حیثیت جهانی، و احساس محرومیت از استکمالات معنوی و اخلاقی از عوامل مهم ایجاد بحران در جوامع به شمار میروند و از نظر اسلام نیز بهرهبرداری از نقاط ضعف مادّی جامعه برای برپا كردن نهضت اجتماعیای كه هدف اصلیش اصلاحات معنوی است، موجّه و مشروع است.
5. استفاده از نیروهای فکری باید در کنار نیروهای نظامی و اقتصادی قرار گیرد تا نظام حاکم بتواند وضع موجود را در هر شرایطی حفظ نماید.
6. اسلام، با قاطعیت یك آینده تكاملى را براى جامعه انسانى پیشگویى مىكند و شکستهای ظاهری انبیای الهی را مانع تحقق وعده الهی مبنی بر حاکمیت مؤمنان حقیقی در زمین نمیداند.
7. با توجه به نظریههای مطرح شده و تبیین دیدگاه اسلام در زمینه تحولات اجتماعی، و بهویژه انقلاب، میتوان ویژگیهای یک انقلابی که از اسلام الهام میگیرد را برشمرد و ماهیت آن را مشخص ساخت؛ مطلبی که در درس آتی مورد توجه قرار خواهد گرفت.
پانوشتها:
1. منظور از «مشروعیت»، در اینجا، اصطلاح اسلامی آن نیست؛ بلکه معنای رایج آن در فرهنگ سیاسی امروز است.
2. ناسیونالیسم nationalism
3. شووینیسم chauvinism
4. راسیسم racism
5. صافات (37)، 173 ـ 171.
6. فتح (48)، 28.
7. انبیاء (21)، 105.
8. نور (24)، 55 و قصص (28)، 5.