آثار و نشانههای غفلت و غافلان
فرشته محیطی
یکی از حالاتی که بر نفس انسانی عارض میشود، غفلت است که در سایه بیتوجهی یا کم توجهی و عدم مواظبت و هشیاری نسبت به موضوعی رخ میدهد و رفتار و کردار انسان را تحت تاثیرات خود قرار میدهد تا جایی که میتواند سرنوشت انسان را در دنیا و آخرت از سعادت به شقاوت بکشاند. هر چند که در فارسی، غفلت را به فراموشی، نسیان، سهو، بیخبری، نادانی، بیپروایی، سهلانگاری، عدم اعتنا و سستی(لغتنامه، دهخدا، ج 10، ص 14774) معنا کردهاند، اما باید دانست که این معانی نارسا است؛ چنانکه ارجاع غفلت به واژگانی چون نسی، سهو، لهی، غمر، بغته و مانند آنها، نه تنها فهم ما را به حقیقت معنایی بلکه مفهومی کاربردهای غفلت در قرآن نزدیک نمیسازد، بلکه به گونهای حقیقت مفهومی را میپوشاند و درک و فهم ما را از حقیقت غفلت به بیراهه میکشاند؛ زیرا واژگان عربی پیش گفته، هرگز مترادف نیستند، بلکه ممکن است در امری مشترک باشند، اما لطائف و ظرایف معنایی در هر یک ملاحظه شده است که بیاعتنایی به این ظرائف میتواند درک مفاهیم و در نیتجه درک حقیقت مفهومی در پس کاربردهای قرآنی خدا از آنها را با مشکل جدی مواجه سازد. «غفل» در فرهنگ عربی – قرآنی ناظر به حالت نفسانی است که حقیقت در برابر شخص است، اما بیتوجهی و کم توجهی نسبت به موضوع موجب میشود تا آن را نبیند و کنشها و واکنشهایش ناظر به حضور و وجود آن نباشد. از این منظر میتوان گفت که تعریف راغب اصفهانی در مفردات الفاظ قرآن کریم، که غفلت را از مصادیق «سهو» نسبت به امری میداند که به سبب کمی مواظبت و هوشیاری بر انسان عارض شده(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص 609) نزدیک معنا و مفهومی است که خدا در قرآن به کار برده است. با این همه باید توجه داشت که غفلت نه سهو است، نه نسیان، بلکه نوعی بیاعتنایی و سهل انگاری نسبت به موضوعی مهم حاضر است که میتواند آثار و پیامدهای منفی و زیانبار به جا گذارد. به عنوان نمونه از نظر قرآن، حقیقت آخرت، حقیقتی موجود هر چند در غیبت است که اهتمام به زندگی دنیوی، موجب میشود تا شخص نسبت به حیات اخروی بیاعتنا و سهل انگار باشد و لذا رفتارها و کردارهایش به گونهای است که گویی فقط زندگی، همین حیات دنیوی است و هیچ هدف و غایت دیگری چون حیات اخروی وجود ندارد.(نحل، آیات 106 تا 108) از نظر قرآن، توده مردم وقتی به امور مینگرند، تنها ملک و ظاهر آیات تکوینی را میبینند و هیچ فهم و درکی نسبت به ملکوت و باطن آن ندارند و نسبت به آن غافل هستند. اینگونه است که زندگی آنان نسبت به حقایق هستی از ملکوتهای سفلی تا علیا، حتی خدا و پیامدهای عمل خویش، همراه با غفلت است؛ از همین رو این افراد همچون«چارپایان» بلکه پستتر از آنها زندگی میکنند؛ زیرا از ابزارهای شناختی و گرایشی سرشته در نفس و قلب سالم خویش بهره نمیگیرند و دچار غفلت به حقایق هستی میشوند؛ این افراد قلوبشان فاقد کارکرد فقیهانه است؛ چنانکه چشمانشان فاقد کارکرد بصیرتی و بینایی و گوششان نیز فاقد کارکرد شنوایی است، لذا حقایق هستی و ملکوتی امور را درک و فهم نمیکنند بلکه به ظاهر زندگی دنیوی بسنده میکنند و کاری برای آخرت و فلسفه خلقت انجام نمیدهند.(اعراف، آیه 179) اینگونه است که از مقام انسانیت به سوی انحطاط کشیده شده و در نهایت مسخ وجودی و هویتی به «کالانعام بل هم اضل» میشوند و حقیقت شاکله وجودی و هویتی آنان «انسان خوک و میمون» میشود.(اعراف، آیات 163 تا 166) به هر حال، از نظر قرآن، غفلت نسبت به موضوع و چیزی است که هست یا حاضر است، ولی به سبب کم توجهی یا بیتوجهی نادیده گرفته میشود؛ چنانکه خدایی که در همه هستی از جمله درون خود انسان، حاضر و شاهد مشهود و شهید است، مورد غفلت قرار میگیرد و غافل، در آیات آفاقی و انفسی حقیقتی را نمیبیند که حق مطلق است، در حالی که میبایست میدید(فصلت، آیه 53)، چنانکه اگر به نفس خویش مراجعه میکرد و معرفتی نسبت به آن مییافت، خدا را در ساحت ربوبیت و پروردگاری خویش مشهود میدید؛ زیرا همه هستی از جمله خود انسان مظاهر انوار تجلیات اسمایی الهی هستند.
آثار و نشانههای غفلت و غافلان
غفلت آثار متعددی در ساحات گوناگون معرفتی و شناختی، هستی شناختی، خدا شناختی، دین شناسی، انسان شناختی، اخلاقی، اجتماعی و مانند آنها دارد؛ لذا نظر قرآن، محرومیت از شناخت و بسته و مهر شدن راههای ادراکی و شناختی(نحل، آیات 107 و 108)، محرومیت از بصیرت نسبت به حقایق به ویژه ملکوتی و اخروی(طه، آیات 124 و 126؛ ق، آیه 22)، محرومیت از رویکردهای صحیح و گرایش به بیراهه و ترک راه رشد و کمال(اعراف، آیه 146)، عدم پذیرش راه رشد و تعالی و گرایش به گمراهی(همان)، شرک ورزی(مؤمنون، آیات 84 تا 86)، ارتداد و گرایش به کفر پس از ایمان به خدا(نحل، آیات 106 تا 108)، عبادت غیر خدا(انبیاء، آیات 97 و 98)، ترک ایمان به نشانههای حقانیت دین(اعراف، آیه 146)، تردید و استبعاد نسبت به مسئله معاد و رستاخیز(مؤمنون، آیات 82 و 83)، انکار آخرت و دلبستگی به زندگی دنیوی(یونس، آیه 7)، انکار جهان آخرت به رغم مشاهده قدرت خدا در آفرینش نخستین(واقعه، آیات 61 و 62)، تکذیب رسالت پیامبران(زمر، آیات 25 تا 27)، پیروی از هواهای نفسانی به جای عقلانیت ذکری – فطری(کهف، آیه 28)، ترک دستورهای الهی(مؤمنون، آیات 53 و 54)، ظلم به خویشتن(انبیاء، آیه 97)، عدم تاثیرپذیری از انذارهای پیامبران(مریم، آیه 39؛ یس، آیات 3 تا 10)، محرومیت از هدایت خاص الهی(انعام، آیات 31 و 32؛ نحل، آیات 107 و 108) تاثیرناپذیری نسبت به نصایح خیر اندیشان
(حجر، آیات 70 تا 72؛ مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 526)، ارتکاب گناه و اعمال ناروا و ناشایست و جرات بر گناه(یونس، آیات 7 و 8؛ مؤمنون، آیات 62 و 63؛ فصلت، آیات 21 و 22)، فریفتگی نسبت به زینتهای دنیوی و گرایش شدید به آنها
(انعام، آیات 130 و 131)، اعتماد کاذب به خود و قدرتهای دنیوی
(توبه، آیه 25)، شکست در میادین رزمی به سبب غفلت از امدادهای غیبی(همان) یا غفلت از هوشیاری دشمن
(نساء، آیه 102)، تکبر و خودبزرگ بینی(اعراف، آیه 146)، حسرت در قیامت(مریم، آیات 37 و 39؛ انبیاء، آیه 97)، خسران ابدی در قیامت(نحل، آیات 107 تا 109)، کوری در قیامت(طه، آیه 124)، تنگی معیشت و سختی آن در دنیا(طه، آیه 124)، امتیازطلبی ناروا(کهف، آیه 28)، سقوط از مقام انسانیت به ساحت چارپایان و پستتر از آنها(اعراف، آیه 179)، مسخ شدن در دنیا(اعراف، آیات 163 تا 166)، عذاب هلاکت در دنیا همچون قارون(اعراف، آیه 95؛ زمر، آیه 25؛ انعام، آیات 44 تا 47؛ عنکبوت، آیه 53؛ قصص، آیات 76 تا 81)، محرومیت از عنایت الهی(توبه، آیه 67)، همراهی شیطان با انسان(زخرف، آیات 36 و 37)، جلوهگری اعمال زشت به زیبا(یونس، آیه 12)، و مانند آنها همگی به سبب غفلت از خدا و حقایق هستی و امر آخرت و ملکوت و مانند آنها است.
البته از نظر قرآن، خدا بر آن است تا حتی غافلان را به اشکال گوناگون از جمله انذارهای پیامبران، عذابهای گوناگون دنیوی و مانند آنها بیدار کند؛ زیرا خدا تا زمانی که اتمام حجت نکند و عذر و بهانهها را از میان نبرد، اقدام به عذابهای هلاکت بار دنیوی و اخروی نمیکند.
(انعام، آیات 129 تا 131) بنابراین، باید گفت که این انسان است که خود خواسته، نه تنها حاضر به رهایی از غفلت نیست، بلکه با اقداماتی خود را دچار غفلت پایدار میکند و حاضر به بیداری و هوشیاری نیست و اهتمامی به امور اساسی و اصلی از جمله خداپرستی و آخرت گرایی و دین گرایی و تقوا گرایی نمیورزد.به هرحال، اگر عذابهای الهی در دنیا ناگهانی بر سر غافلان میآید، پس از همه هشدارها و انذارها و اتمام حجتها است؛ زیرا وقتی کسی حاضر نیست از غفلت بیرون آید، گرفتار بیشعوری و عدم ادراک حقایق هستی میشود و در همان حالت بیشعوری است که عذاب هلاکت بار او را میگیرد و به هلاکت میرساند.(اعراف، آیه 95؛ زمر، آیات 25 و 55؛ انعام، آیات 44 تا 47؛ شعراء، آیات 200 تا 202؛ زخرف، آیات 65 و 66) همچنین غافلان را میتوان از طریق نشانههای رفتاری و گفتاری شناخت و از ایشان اجتناب کرد. غافلان، از کارهای نیک پیشگیری میکنند(توبه، آیه 67)، به تحقیر دیگران به ویژه فقیران میپردازند(کهف، آیه 28)، ترک انفاق دارند(توبه، آیه 67)، به ترویج زشتیها میپردازند(توبه، آیه 67) و به جای عقل گرایی و بهرهگیری از نور هدایت فطری عقلی و گرایشهای اخلاقی آن، گرفتار هواپرستی هستند و به کشفیات عقل فطری اعتنایی ندارند.(کهف، آیه 28)
زمینهها و بسترهای غفلت از خدا و حقایق
عواملی درونی و بیرونی در ساحات گوناگون موجب میشود تا انسان گرفتار غفلتهایی شود که برخی از آنها هلاکت و خسران ابدی را برای انسان رقم میزند. از جمله این بسترها و زمینههای ایجادی غفلت میتوان به مواردی چون: آرزوهای باطل و ناچیز(حجر، آیات 2 و 3)، برخورداری از نعمتهای دنیوی و عمر طولانی(انبیاء، آیات 42 تا 44)، عدم بهرهگیری از نور عقلانیت فطری و اندیشه(انعام، آیه 32؛ اعراف، آیه 169)، تزیینگری شیطان(انعام، آیات 42 و 43)، دنیاطلبی و سرگرم شدن به آن(نحل، آیات 107 و 108؛ عنکبوت، آیه 64؛ انسان، آیه 27)، سطحی نگری در زندگی دنیوی(روم، آیه 7)، فریفته شدن به ظواهر زندگی دنیوی(انعام، آیه 32؛ روم، آیه 7)، برخورداری از امتیازات و موقعیتهای برتر اقتصادی و اجتماعی(مریم، آیات 73 تا 75)، بسته شدن قوای ادراکی و شناختی و گرایشی از قلب و شنوایی و بینایی و مانند آنها(نحل، آیات 106 تا 108؛ اعراف، آیه 179) و مانند آنها اشاره کرد. همچنین اموری دیگر، چون سرگرم شدن به تجارت و داد و ستد(نور، ایه 37) تفاخر و تکاثر به قدرت و ثروت(تکاثر، آیات 1 تا 4)، شراب خواری(مائده، آیات 90 و 91)، اسراف(یونس، آیه 12)، فرحناکی و سرور هیجانی افراطی(غافر، آیات 73 تا 75)، استفاده از ابزارهای نادرست در تقسیم اشیاء(مائده، آیات 90 و 91)، عدم بهرهگیری از تعالیم پیامبران(یس، آیات 3 و 6)، دلبستگی به مال و فرزند(منافقون، آیه 9) و مانند آنها از جمله بسترهای غفلت است که باید از آنها اجتناب کرد. البته باید توجه داشت که برخی از این عوامل فرعی و برخی دیگر از عوامل اصلی هستند؛ زیرا مثلا مهر شدن قوای ادراکی و شناختی و گرایشی انسان، به سبب پیروی از هواهای نفسانی درونی یا وسوسههای شیطانی بیرونی و گرایش به فجور و بیتقوایی است که موجب میشود تا قوای ادراکی در قالب مجازات و کیفرالهی، مهر زده شود. بنابراین همه این عوامل در یک سطح نیستند، بلکه دارای شدت و ضعف و نیز بسترساز برای عوامل اصلی هستند. به سخن دیگر، خدا به اشکال گوناگون حتی در زمان گرفتاری شخص به زنگارگرفتگی قلب(مطففین، آیه 14)، از طریق نفس لوامه درونی یعنی همان وجدان و فطرت بیدار عقلی تکوینی یا از طریق انذارهای پیامبران و تذکرات بلکه حتی عذابهای کوچک دنیوی بر آن است تا انسان را از گرفتارشدن به غفلت پایدار و قرارگیری در جرگه غافلان رها سازد. بنابراین، زمانی انحطاط و سقوط از انسانیت رقم میخورد و شخص جزو غافلان پایدار دارای ملکه و شاکله غفلت میشود که به تمام معنا غرق در دنیا و زینتهای آن با پیروی از هواهای نفسانی یا وسوسههای شیطانی شده باشد.(اعراف، آیه 179؛ مریم، آیه 39؛ کهف، آیه 28) البته خداوند به همگان، از جمله پیامبر خویش، هشدار میدهد که از پیروی غافلانی که از یاد خدا رویگردان شده، در بندِ هواهای نفسانی افتاده و در زندگی به افراط و تفریط کشیده شدهاند، پرهیز کنند و از آنان اطاعت ننمایند.(کهف، آیه 28)
راههای پیشگیری و عوامل رفع و دفع غفلت
غفلت امری عارضی است که میتواند به شکل یک شاکله و ملکه در انسان پایدار شود و از حالت به مقام برسد. بر اساس آموزههای قرآنی، اگر کسی بخواهد گرفتار عارضه سپس ملکه و شاکله غفلت نشده و جزو غافلین در نیاید، میبایست به موانع ایجادی آن بسیار اهتمام ورزد که شامل اموری چون: تاثیرپذیری از انذارها و بیمها و هشدارهای رسولان و ناصحان(انعام، آیات 130 و 131؛ مریم، آیه 39؛ قصص، آیه 46؛ یس، آیات 3 و 6)، بهرهگیری از بصیرت و بینایی موجود و اهتمام به حیات اخروی در زندگی دنیوی(ق، آیات 19 تا 22)، حضور و وجود پیامبران الهی و بعثت آنان(انعام، آیات 130 و 131)، تبیین آیات الهی برای مردم در راستای تذکر و زدودن غفلت(بقره، آیه 221)، تعالیم آسمانی پیامبران(قصص، آیات46 و 51؛ یس، آیات 5 و 6)، اندیشیدن و نگرش ژرف در حقایق دنیوی و اخروی(انعام، آیات 130 و 131؛ روم، آیات 7 و 89)، مقایسه دنیای گذار با حقیقت بقای ابدی حیات اخروی(نحل، آیات 107 و 108؛ عنکبوت، آیه 64؛ روم، آیه 7)، توجه به قدرت خدا در آفرینش نخستین و اعاده آن(واقعه، آیات 61 و 62)، قرار گیری در سختی و ضررهای دنیوی مقطعی(یونس، آیه 12؛ اسراء، ایه 67؛ روم، آیه 33؛ زمر، آیه 49)، توجه به آموزههای قرآنی و تذکرات آن(انبیاء، آیات 1 و 2؛ قمر، آیات 17 و 22 و 32 و 40)، یاد و ذکر خدا(اعراف، آیه 205) و مانند آنها است. به هر حال، در دفع و رفع غفلت باید به همه این عوامل درونی و بیرونی اهتمام ورزید و اگر کسی بخواهد دیگری را از غفلت دور نگه دارد یا غفلتزدایی کند میتواند از این عوامل مهم ایجاد ذکر و رهایی از غفلت بهره برد.