زمینههای پیدایش بحران اجتماعی
علامه محمدتقی مصباح یزدی
4. «بحران اجتماعی» هنگامی آغاز میشود كه نظام سیاسی، حقوقی و یا نظام اقتصادی حاكم، بهتدریج، دارای مفاسد و نابههنجاریهایی شود كه محدودیتها، دردها و رنجها، و ضررهایی كه متوجّه همه یا اكثر مردم میگردد، بیشتر از حظها و نصیبها، لذتها و خوشیها، و نفعهایی باشد كه عاید آنان میشود و یا پردههای ناآگاهی و بیخبری مردم یا فریب و نیرنگ دستگاه حاكمه چنان دریده شده و به یك سو رفته باشد كه همگان دریابند كه از ابتدا دچار خسران بودهاند.
احساس غبن و خسرانزدگی اگر به درجهای معیّن از عمومیّت و سیطره برسد، میتواند منشأ بحران اجتماعی و خروج جامعه از وضع و حالت «تعادل» یا «توازن» باشد و مردم را به اندیشه براندازی نظام حاكم و بر سر كارآوردن نظامی دیگر فرو تواند برد، خواه، نظام حاكم از سر علم و عمد، مصالح و منافع عمومی را پایكوب و لگدمال كرده باشد و چه به سبب جهل و بدون سوء نیّت، زمینه ضایع شدن حقوق مردم را فراهم آورده باشد.
عوامل مهمی که میتواند منشأ بحران در جوامع مختلف گردد را میتوان در موارد ذیل خلاصه نمود:
الف) احساس فقر
«فقر» محسوسترین عامل بحرانزا است، زیرا فهم و شناخت آن نیازمند هیچگونه استعداد و معلوماتی نیست. و زن و مرد، كوچك و بزرگ، عارف و عامی آن را به یكسان درمییابند و از آن رنج میبرند. برانگیزندگی این عامل نیز بسیار قوی است. از اینرو، نابسامانیها و كمبودهای اقتصادی بیش و پیش از هر نابسامانی و كمبود دیگری زنگ خطر را برای نظام حاكم به صدا
درمیآورند.
ب) احساس ظلم
ممكن است همه یا اكثر جامعه از تنعّم و رفاه كافی برخوردار باشند؛ ولی احساس كنند كه از سوی دستگاه حاكمه یا كسانی كه مورد حمایت آن دستگاهاند، مورد ظلم و تعدّی قرار گرفته و از بسیاری از حقوق مادّی یا معنوی خویش محروم گشتهاند، به گونهای كه از میان رفتن آن ستمگران و متجاوزان، آنان را به تنعّم و رفاه بیشتری میرساند و یا اینكه حرمت و كرامتشان را تأمین میکند.
ج) احساس از دست دادن حیثیّت جهانی
ممكن است عموم افراد یك جامعه احساس كنند كه در میان سایر اقوام و ملل از وجهه و آبروی چندانی برخوردار نیستند. این احساس بهویژه در نزد مردمی یافت میشود و یا قوّت میگیرد كه استقلال و آزادی سیاسی خود را کمابیش از كف داده باشند و پنهان یا آشكار، تحت استعمار قوم ملّت دیگری قرار گرفته باشند. چنین مردمی، حتّی اگر وضع معیشتی و اقتصادی رضایتبخشی هم داشته باشند و از طرف بعضی از افراد یاگروهها یا قشرهای جامعه خود نیز مورد استثمار و بهرهكشی اقتصادی یا مورد بیحرمتی و هتك شخصیت واقع نشده باشند، بعید نیست كه بهپا خیزند و نظام حاكم را، كه موجبات بردگی و بندگی آنان را نسبت به بیگانگان فراهم آورده است، ساقط سازند، تا به اینوسیله، قدرت، شوكت، عظمت و عزّت خود را در سطح بینالمللی و جهانی بازیابند.
د) احساس محرومیّت از استكمالات معنوی و اخلاقی
این احساس بسیار به ندرت و فقط برای كسانی دست میدهد كه به صورت عام از تعالیم انبیای الهی(صلى الله علیه وآله) و بهگونههای خاص از آموزههای پیامبرگرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) بهره كافی و وافی برگرفته باشند و بدانند كه انسانی بودن زندگی فردی و اجتماعی در گرو بینشها و گرایشهای بسیار والا و ارجمندی است كه جز بر اثر پیروی از اوامر و نواهی الهی حاصل نمیآید. چنین كسانی اگر احساس كنند كه نظام حاكم بر جامعهشان، امور و شئون مردم را چنان تدبیر و اداره میكند كه نتیجهای جز دور ماندن انسانها از كمالات باطنی وحقیقی بهبار نمیآورد، قیام میكنند و تا آنجا كه میتوانند در تضعیف و سقوط آن نظام میكوشند، حتّی اگر نظام مفروض، فقر را ریشهكن كرده باشد، ظلم را در جمیع اشكال و صُوَرش نابود ساخته باشد، شأن و حیثیّت بینالمللی و جهانی جامعه را حفظ كرده و ارتقا بخشیده باشد.
البته باید به خاطر داشت که در هر مقطع تاریخی و در هر جامعهای، شمار كسانی كه در اندیشه مصالح معنوی و ارزشهای والای اخلاقیاند و به قدر و قیمت و اهمیّت اینگونه امور، به تفكیك از امور مادّی و معیشتی، واقفند و از نابسامانیها و كمبودهایی كه در این زمینه پدید میآید رنج میبرند، بسیار اندك است. از اینرو، اگرچه فرض اینكه نهضت اجتماعیای فقط به انگیزه دفاع و حمایت از مصالح معنوی و ارزشهای متعالی اخلاقی پدید آید، فرضی نامعقول نیست؛ ولی در اكثریّت قریب به اتّفاق موارد نهضتهای اجتماعی چنین نبودهاند. لكن، از آنجا كه مفاسد معنوی و مفاسد مادّی معمولاً پیوندی استوار و ناگسستنی با یكدیگر دارند و در هر جامعهای كه دچار مفاسد معنوی است، مفاسد مادّی نیز رواج و شیوع تامّ دارد، مصلحان اجتماعی میتوانند، حتّی اگر هدف نهائیشان تنها اصلاح وضع و حال معنوی و اخلاقی مردم باشد، بر نقاط ضعف مادّی و معیشتی جامعه انگشت تأكید بگذارند و با ارائه فقر و بیعدالتی اقتصادی موجود در جامعه مشروعیّت و حقانیّت نظام سیاسی، اقتصادی و حقوقی حاكم را در محل شكّ و شبهه و چون و چرا آورند، و بهاین طریق، جماعات فراوانی را با خود همدست و همداستان سازند و موجبات تزلزل اركان نظام حاكم و فروپاشی آن را فراهم آورند.
از دیدگاه اسلامی، هرچند اصل «هدف وسیله را توجیه میكند» مقبول نیست، بهرهبرداری از نقاط ضعف مادّی جامعه برای برپا كردن نهضت اجتماعیای كه هدف اصلیاش اصلاحات معنوی است، به دو دلیل موجّه و مشروع است:
نخست آنكه اساساً ادیان الهی فقط با معابد و پرستشگاهها سر و كار ندارند؛ بلكه اصلاح جمیع امور و شئون حیات، اعمّ از فردی و اجتماعی، مادّی و معنوی، دنیوی و اخروی را قصد كردهاند، بهگونهایكه اقامه یك نظام اجتماعی الهی و مطلوب، مستلزم اصلاح همه امور و شئون زندگی انسانها، و از جمله امور و شئون مادّی و معیشتی آنان است، اگرچه هدف اعلای نظام مذكور، تهذیب نفوس و تتمیم مكارم اخلاق و تكمیل آدمیان
است.
دوم آنكه، كمبودها و نابسامانیهای اقتصادی، بیشتر به این علّت كه تأثیر مستقیمتر و بیواسطهتری در زندگی مردم دارند، به مراتب محسوستر و ملموستر از سایر كمبودها و نابسامانیها هستند. بنابراین، میتوانند انگیزهای نیرومند و فراگیر برای جنبش و قیام همگانی پدید آورند، و حال آنكه كمبود و نابسامانیهای معنوی، قدرت ایجاد چنین انگیزه عام قویای را ندارد. ارائه فقر و بیعدالتی اقتصادی، در اینجا، وسیلهای است كه استفاده از آن با هدف، هیچگونه منافات و ناسازگاری ندارد. همچنین باید توجه داشت که چون نهادهای اجتماعی با هم ارتباطهایی محكم و تعاملهایی عمیق دارند، مفاسد پدید آمده در هر یك ازآنها، سایرین را نیز دستخوش فساد میسازد. بهطور طبیعی كسانی كه در فقر و محرومیّت مادّی و اقتصای دست و پا میزنند، از تعلیم و تربیت صحیح و كافی بیبهره میمانند و واجد آرا و عقاید، اخلاق، و نیز افعال فردی و اجتماعی فاسد و نادرست میگردند. این افراد هستندكه آلت دست سیاستمداران و دولتمردان فریبكار و خائن و وسیله پیشرفت اهداف پلید آنان میشوند و چهبسا بزرگترین سدّ راه اصلاحات و نهضتهای اجتماعی اصلاحگرانهای میشوند كه خیر و سعادت خودشان را در بر دارد. (تأكید میكنیم كه تأثیر عامل فقر و محرومیّت، در ایجاد سایر مفاسد، قطعی و غیر قابل تخلّف نیست).
انحطاط فرهنگی و سقوط معنوی و اخلاقیِ بخش قابل توجهی از مردم نیز میتواند در نابسامان ساختن وضع معیشتی و اقتصادی جامعه و به تباهی كشیدن نظام حقوقی و سیاسی حاكم بر آن تأثیر قاطع داشته باشد. زمامداران ناصالح یا بیكفایت، علاوهبر اینكه نمیتوانند رفاهبخش و عدالتگستر باشند، زمینه اجتماعی انواع و اقسام مفاسد عقیدتی، اخلاقی، و عملی را نیز مهیّا میسازند. ملاحظه میشود كه فسادهای گوناگون با یكدیگر پیوند دارند و از یك نهاد به نهادی دیگر سرایت میكنند.
5. چارهاندیشیهای نظام حاكم برای حفظ وضع موجود
نظام حاكم بر جامعه برای وادار ساختن مردم به اطاعت از احكام و مقرّرات خود از سه طریق ذیل سود میجوید؛ و چون ثبات و بقای نظام حاكم در گرو اطاعت و عدم عصیان همه یا اكثریّت قریب به اتّفاق مردم است، میتوان چارهاندیشیهایی را كه هر نظام بهمنظور تقویت و تحكیم موضع و موقف خود و حفظ وضع موجود میكند، در این سه شیوه خلاصه نمود:
الف) استفاده از نیروهای نظامی
هر نظامی برای جلوگیری از عصیان مردم و برای اطاعت آنان از برنامههای خود، كمابیش، از «پلیس» و «ارتش» كه دو نیروی عمده قهریّهاند، استفاده میكند و با توسّل بهخشونت و زور، قدرت مردم را درهم میكوبد و خرد میكند. از اینرو، هر دستگاه حاكمهای كه به مردم و به آینده خود اعتماد واطمینان كمتری داشته باشد، بیشتر میكوشد تا قدرت نظامی، تسلیحاتی، انتظامی و امنیّتی خود را افزون سازد.
ب) استفاده از قدرت اقتصادی
قدرت اقتصادی یكی از بزرگترین و مؤثّرترین نیروهای برانگیزنده و بازدارنده است. هرچه قدرت دستگاه حاكمه بر سازمانها و مؤسّسههای اقتصادی بیشتر باشد، دستگاه مزبور بهتر میتواند مردم را به بالا بردن میزان اشتغال، تثبیت یا تقلیل نرخها، وكاستن مالیّات بر درآمد نوید دهد و یا از تعطیل كردن در كارخانهها و كارگاهها و بیكار كردن كارگران، بر سركار آوردن كارگران و كارمندان اعتصابشكن، و از میان بردن اتّحادیّههای صنفی بترساند و با این تطمیعها و تهدیدها آنان را هوادار و موافق خود كند یا دستكم، از همراهی عملی با مخالفان نظام بر حذر دارد. همچنین، دستگاه حاكمه اگر امكانات مالی و اقتصادی عظیمی داشته باشد، میتواند با تامین و تطمیع منافع مادی بسیاری از افراد برجسته، ممتاز و ذینفوذ جامعه را، با خود همرأی و همراه سازد.