موکب به موکب عمود به عمود به عشق رهبر شهید-بخش دوم
اربعین را هرچه بیشتر میپیمایی، بیشتر درمییابی که این مسیر تنها از عمودها و موکبها تشکیل نشده است؛ هر قدم، قصهای دارد و هر زائر، دفتری از خاطرات، باورها و آرزوها را با خود حمل میکند. روایتهایی که شاید در هیاهوی جمعیت گم شوند، اما اگر لحظهای کنارشان بنشینی، دنیایی از ایمان، امید، دلتنگی و استقامت را پیش چشمت میگشایند.
در ادامه حضور رسانهای موکب فرهنگی «عطش» و همراهی با زائران در مسیر نجف تا کربلا، این بار نیز پای صحبت مردان و زنانی نشستیم که هر کدام از شهری آمدهاند و با نیتی راهی این سفر شدهاند. روایتهای پیشرو، نه تحلیلهای سیاسی است و نه گزارشهای آماری؛ بلکه حرفهای ساده و صمیمانه مردمی است که اربعین را زندگی کردهاند و باور دارند حقیقت این مسیر را باید از زبان کسانی شنید که گرد راه بر لباسشان نشسته و دلشان را به صاحب این راه سپردهاند.
در این شماره صفحه فرهنگ مقاومت کیهان نیز، بخشی دیگر از روایتهای ثبتشده در مسیر پیادهروی اربعین را میخوانید؛ روایتهایی که نشان میدهد در میان میلیونها زائر، هیچ دو داستانی شبیه هم نیست، اما مقصد همه یکی است؛ رسیدن به حریم عشق و آموختن درس ایثار، مقاومت و بندگی از مکتب سیدالشهدا(ع).
سید محمد مشکوه الممالک
آیین وحدت عشق
«رمضان حلیمی، زائر اهل شاندیز مشهد هستم و امسال برای دومین بار توفیق حضور در پیادهروی اربعین را پیدا کردهام. سالها دوست داشتم به این سفر بیایم، اما شرایط زندگی اجازه نمیداد. دو سال پیش همراه باجناقم برای نخستین بار راهی شدم و آنچه دیدم، با تمام تعریفهایی که از دیگران شنیده بودم، تفاوت داشت. تا زمانی که انسان خودش در این مسیر قدم نزند، حقیقت اربعین را درک نمیکند.
امسال هم همراه باجناقم، پسرش و یکی از دوستانمان راهی شدیم. از مشهد تا مهران بیش از
35 ساعت در راه بودیم و بیشتر مسیر را خودم رانندگی کردم. خستگی شدیدی داشتم، اما به محض اینکه وارد مهران شدیم، انگار همه خستگیها از بین رفت و حال و هوای دیگری پیدا کردم.
این بار تصمیم گرفتیم از مسیر طریقالعلما حرکت کنیم و مسجد کوفه و مسجد سهله را نیز زیارت کنیم. آنقدر خسته بودیم که فقط به چند ساعت استراحت فکر میکردیم. در همان لحظه، یک مرد عراقی که خود را مأمور پلیس معرفی کرد، به سراغمان آمد و گفت به خانهاش برویم.
ما را به منزلش برد، برایمان امکان استحمام و استراحت فراهم کرد، شام آماده کرد و حتی اجازه نمیداد خودمان سفره را جمع کنیم یا کاری انجام دهیم. مدام میگفت: «ثواب این خدمت برای ماست.» آن لحظه بیش از هر زمان دیگری معنای خدمت به زائر امام حسین(ع) را فهمیدم.
در طول مسیر نیز بارها دیدم که حتی کودکان خردسال با یک بسته دستمال کاغذی یا یک بطری آب، مشتاق خدمت به زائران هستند. این نشان میدهد که فرهنگ خدمت به امام حسین(ع) از کودکی در دل نسلهای جدید عراق نهادینه شده است.
از مردم عراق، بیش از هر چیز، خدمت خالصانه به زائران امام حسین(ع) را یاد گرفتهام. احساس میکنم بسیاری از آنها در طول سال تلاش و پسانداز میکنند تا فقط در ایام اربعین بتوانند افتخار پذیرایی از زائران را داشته باشند.
امسال از همان روزی که خبر شهادت رهبر را شنیدم، تصمیم گرفتم اگر قسمت شود به کربلا بیایم، تمام این سفر را به نیت ایشان انجام دهم. در ابتدا به دلیل برخی مسائل خانوادگی تصور میکردم امکان سفر ندارم، اما تنها یک هفته مانده به حرکت، شرایط فراهم شد و احساس کردم این دعوت از سوی خود امام حسین(ع) بوده است.
البته شهیدان دیگری هم در خانواده داریم و همیشه یاد آنان با ماست، اما نیت اصلی من این بود که قدمهای امسال را به یاد رهبر شهید تقدیم کنم.
از ایشان، خلوص، صبر، استقامت و وحدت را آموختم؛ ویژگیهایی که در تمام سالهای زندگی و مسئولیتشان برای مردم الگو بود.
آرزوی من، عاقبتبهخیری و بهرهمند شدن از برکت این مسیر در دنیا و آخرت است. بزرگترین درسی که از امام حسین(ع) گرفتهام، فداکاری در راه حق و ایستادگی در برابر سختیهاست.
اگر بخواهم تنها یک پیام اربعین را برای مردم دنیا بیان کنم، آن پیام «وحدت» است. هیچ قدرتی نمیتواند در برابر ملتی که با ایمان و همدلی کنار یکدیگر ایستادهاند، دوام بیاورد.
و اگر بخواهم تنها یک تصویر از اربعین را به جهانیان نشان دهم، همان سیل بیپایان زائرانی است که از ملیتها و زبانهای مختلف، با عشق به امام حسین(ع) در یک مسیر قدم برمیدارند؛ تصویری که نشان میدهد محبت اهلبیت(ع) مرز نمیشناسد و میلیونها انسان را گرد یک آرمان مشترک جمع کرده است.»
برکتی که زندگی را دگرگون میکند
«حسن بایرامپور، اهل تبریز هستم و همراه خانواده در قالب کاروان به اربعین آمدهایم. هر بار که از امام حسین(ع) فاصله گرفتهام، احساس کردهام زندگیام برکت و رونق گذشته را ندارد. حتی چند سال به دلایل مختلف نتوانستم بیایم و همان روزها به این نتیجه رسیدم که هر طور شده باید دوباره راهی این سفر شوم.
به تجربه شخصی دیدهام که حضور در این مسیر، برکت را به زندگی، خانواده و رزق انسان بازمیگرداند. به همین دلیل اگر لازم باشد، انسان برای آمدن به این سفر سختی یا حتی قرض را هم به جان میخرد؛ چون یقین دارم امام حسین(ع) هیچگاه زائرش را دست خالی برنمیگرداند.
اربعین با هیچ سفر دیگری قابل مقایسه نیست. اینجا میلیونها انسان با زبانها، قومیتها و حتی مذاهب مختلف، زیر پرچم امام حسین(ع) گرد هم میآیند و همین بزرگترین پیام اربعین برای دنیاست؛ اینکه مسلمانان یک امت واحد هستند و دشمن هر اندازه برای ایجاد اختلاف تلاش کند، محبت امام حسین(ع) دلها را دوباره کنار هم جمع میکند.
به باور من، خداوند اربعین را وسیلهای قرار داده تا نقشههای دشمنان برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان بیاثر شود. این اجتماع عظیم، نماد همبستگی و وحدت امت اسلامی است.
در سالهای گذشته خاطرات فراوانی از مردم عراق برایم رقم خورده است. یکی از زیباترین آنها مربوط به خانوادهای است که نخستین بار در سفر اربعین، خودرو ما را متوقف کردند و با اصرار همه اعضای کاروان را به خانه خود بردند. از آن روز تاکنون هر سال با ما در ارتباط هستند و پیش از رسیدن به کربلا، از طریق پیامرسانها احوالمان را میپرسند و اصرار دارند دوباره مهمان خانهشان باشیم. آنچه از مردم عراق آموختهام، اخلاص، غیرت و عشق بیحد به خدمت زائران امام حسین(ع) است. بارها دیدهام که با شنیدن نام «زائر امام حسین» اشک در چشمانشان حلقه میزند و خدمت به زائر را بزرگترین افتخار خود میدانند.
حتی نیروهای امنیتی عراق که از نقاط مختلف کشور برای برقراری امنیت آمدهاند، با وجود سختی کار، همه توان خود را برای آرامش زائران به کار میگیرند. این روحیه ایثار و وحدت، از زیباترین جلوههای اربعین است.
سالهای گذشته قدمهایم را به نیت سلامتی رهبر عزیزمان برمیداشتم، اما امسال این قدمها را به روح همه شهدایی تقدیم کردم که با ایثار و جانفشانی، امنیت امروز ایران و مسیر اربعین را حفظ کردند؛ از شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید حاجیزاده تا همه شهدای دفاع از وطن.
به اعتقاد من، اگر شهدا نبودند، امروز امنیت و آرامشی وجود نداشت تا میلیونها زائر بتوانند در این مسیر قدم بردارند. آنها راه را برای نسلهای بعد هموار کردند و ما هرچه داریم، مدیون ایثار آنان هستیم.
شهدا به ما آموختند که برای دفاع از دین و میهن، باید از خواستههای شخصی گذشت. مکتب ایثار، فداکاری و مقاومت را از آنان آموختهایم و این درس، سرمایه امروز جامعه ماست. از رهبر شهید، بیش از هر چیز، مقاومت و ایستادگی را یاد گرفتهام. همیشه تأکید داشتند که اگر ملت در برابر فشارها مقاومت کند، دشمن هرگز به اهدافش نخواهد رسید و کشور مسیر پیشرفت را ادامه خواهد داد.
به باور من، آنچه از «مبعوث شدن مردم» بیان شد، در روزهای سخت کشور بهخوبی معنا پیدا کرد؛ مردمی که با وجود همه فشارها و تهدیدها، پشت انقلاب، رزمندگان و آرمانهای خود ایستادند و اجازه ندادند دشمن به اهدافش برسد.
دعای همیشگی من این است که خداوند همه ما را عاقبتبهخیر کند، راه شهدا را ادامه دهیم و هیچگاه شرمنده خون پاک آنان نباشیم.»
امام خودش زائر را میطلبد
«رسول خطیبی، زائر اربعین از روستای عقدا در شهرستان اردکان استان یزد هستم. به گمان من، آرزوی هر ایرانی و هر عاشق اهلبیت(ع) این است که روزی این مسیر را طی کند و بارگاه امیرالمؤمنین(ع)، امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) را از نزدیک ببیند. شاید کسی که برای نخستینبار عازم اربعین میشود، با خودش بگوید میروم تا ببینم چه خبر است، اما همین که یکبار قدم در این راه گذاشت، دیگر نمیتواند بگوید سال آینده نمیآیم.
من هفت، هشت سال است که هر سال توفیق حضور در این مسیر را پیدا میکنم. نه به خاطر برنامهریزی خودم، بلکه چون باور دارم این خودِ ارباب است که زائرش را میطلبد. هر وقت قسمت باشد، خودش راه را باز میکند و آدم را به این مسیر میکشاند.
اگر بخواهم همه احساس خودم را نسبت به امام حسین(ع) در یک جمله خلاصه کنم، فقط میتوانم بگویم: «عشق امام حسین، عشق است.»
اگر قرار باشد تصویری از اربعین برای مردم دنیا ترسیم کنم، انتخابش واقعاً سخت است؛ چون هر قدم این مسیر، تصویری ماندگار در ذهن انسان میسازد. اما شاید زیباترین صحنه، لحظهای باشد که از نجف حرکت میکنی و پس از طی این مسیر، وارد بینالحرمین میشوی.
تا قبل از رسیدن، مهماننوازی مردم عراق انسان را تحت تأثیر قرار میدهد، اما وقتی به حرم حضرت ابوالفضل(ع) میرسی و از ایشان اذن زیارت میگیری و بعد راهی حرم سیدالشهدا(ع) میشوی، حال و هوای دیگری پیدا میکنی. اصلاً نمیشود آن احساس را با کلمات توصیف کرد. آدم نمیداند چه اتفاقی در وجودش میافتد که ناگهان اشکها بیاختیار سرازیر میشود. این حس را فقط باید تجربه کرد؛ هرچه بگوییم، باز هم از بیان حقیقتش عاجزیم.
یکی از خاطراتی که همیشه از اربعین در ذهنم مانده، رفتار مردم عراق با زائران است. آنها در طول مسیر منتظرند تا زائران را به خانههای خود ببرند. حتی اگر خانهای کوچک داشته باشند، همان را با تمام وجود در اختیار زائر قرار میدهند.
هرچه دارند، با اخلاص تقدیم میکنند؛ صبحانه، ناهار، شام، جای استراحت، حمام، شستن لباسها و حتی ماساژ دادن پاهای خسته زائران. هیچ توقعی هم ندارند و همه این کارها را با عشق انجام میدهند. این میزان از مهماننوازی و خدمت، حقیقتاً انسان را شگفتزده میکند و نشان میدهد خدمت به زائر امام حسین(ع) برای آنها یک افتخار بزرگ است.
در طول مسیر، هر کسی که از من خواسته باشد، چند قدمی را به نیابت از او برمیدارم. برای دوستان، آشنایان، اموات، مادر مرحومم و همه کسانی که التماس دعا گفتهاند دعا میکنم.
شهدای شهر عقدا، شهدای خانوادهمان و شهیدان گمنام نیز همیشه در یادم هستند و بخشی از این مسیر را به نیت آنان قدم برمیدارم. یاد رهبر شهید نیز در دلم زنده است و جمله ماندگار ایشان به نقل از حضرت سیدالشهدا علیهالسلام که فرمودند: «مثل من با شخصی مثل یزید بیعت نمیکند» از سخنانی است که همیشه در ذهنم باقی مانده است.
به باور من، منظور ایشان از «مبعوث شدن مردم» همین حضوری است که امروز در جامعه میبینیم؛ مردمی که پس از شهادت ایشان، با اتحاد، همدلی و حضور در صحنه نشان دادند همچنان پای آرمانهای خود ایستادهاند و این مسیر را تا رسیدن به پیروزی ادامه خواهند داد. اگر بخواهم پیام اربعین را در یک جمله بیان کنم، آن پیام چیزی جز اتحاد و همبستگی نیست. مسلمانان باید کنار یکدیگر بایستند، محور وحدتشان امام حسین(ع) باشد و این پیوند را حفظ کنند.»
پانزده سال همقدم با جاده عشق
«مجتبی بیگیزاده، اهل شهرری و از محله شاهعبدالعظیم هستم. حدود 15 سال است که توفیق دارم در این مسیر قدم بردارم. اگر بخواهم دلیل آمدنم را در یک جمله بگویم، فقط میتوانم بگویم عشق به امام حسین(ع) و اهلبیت(ع) است. هر سال که میآیم، آرامشی پیدا میکنم که در هیچ جای دیگری نمیتوانم آن را تجربه کنم.
جالب است که هنوز سفر تمام نشده، از همین حالا به فکر اربعین سال آینده هستم. این مسیر آدم را رها نمیکند. اگر یک سال قسمت نشود که بیایم، تا سال بعد دلم گرفته است و احساس میکنم چیزی بزرگ را از دست دادهام. نبودن در این مسیر برایم سختتر از هر چیز دیگری است.
زیباترین صحنهای که در این سالها دیدهام، نه فقط جمعیت میلیونی زائران، بلکه ایمان و بخشندگی مردم عراق است. مردمی که شاید از نظر مالی وضعیت خوبی نداشته باشند، اما با تمام وجود از زائران پذیرایی میکنند. در نجف، مردی را میشناختم که با یک چرخدستی کار میکرد و روزیاش را از همان راه به دست میآورد. شبها که کارش تمام میشد، خودش را به حسینیه میرساند و اصرار میکرد که برای غذا به خانهاش برویم. بارها سراغمان میآمد و میپرسید چیزی کم ندارید؟ غذا خوردهاید؟ اگر نخوردهاید، بیایید خانه ما. این رفتارها برای من درس بزرگی بود؛ اینکه این مردم یقین دارند هرچه در راه امام حسین(ع) خرج کنند، خداوند چند برابرش را به آنان بازمیگرداند. تمام زندگی من با عشق امام حسین(ع) معنا پیدا کرده است. هیچوقت از اهلبیت چیزی جز محبت ندیدهام. شاید بعضیها وقتی گرفتار مشکلی میشوند، به اهلبیت متوسل شوند، اما من حتی در سختیها هم آرامش دارم، چون یقین دارم خودشان کنارم هستند و هر زمان صلاح بدانند، مشکلات را برطرف میکنند. بهترین هدیهای هم که در این پانزده سال از این سفر گرفتهام، همین عشق به رسول خدا(ص) و اهلبیت(ع) است؛ عشقی که آرامش، سعادت دنیا و آخرت و امید را به انسان هدیه میدهد.
یکی از خاطراتی که هیچوقت فراموش نمیکنم، مربوط به حرم حضرت ابوالفضل(ع) است. آن روز کنار ضریح ایستاده بودم و تلفن همراهم را شارژ میکردم. مردی کنارم آمد و فقط یک جمله گفت: «موی سفید مثل ستاره در سیاهی میدرخشد.» همین جمله را گفت و رفت. آن زمان متوجه منظورش نشدم، اما بعد احساس کردم این پیام، پاسخی به دعایی بود که همانجا کرده بودم. آن روز از سفید شدن موهایم ناراحت بودم و این جمله آرامشی عجیب به من داد. هنوز هم باور دارم آن دیدار اتفاقی نبود و لطفی از جانب اهلبیت(ع) نصیبم شد. در این مسیر همیشه نایبالزیاره پدر، مادر، برادر و همه عزیزانی هستم که از دنیا رفتهاند. یاد شهدا نیز همواره همراهم است، بهویژه شهدای خانوادهمان از جمله شهید اکبر بیگیزاده که به دست گروهک کومله به شهادت رسید. جوانی مؤمن، خوشاخلاق و همیشه خندان بود و اگر امروز در میان ما بود، حتماً به زائران سفارش میکرد حرمت مردم عراق را نگه دارند و با احترام با میزبانان اربعین رفتار کنند. امسال نیز نخستین زائر اربعین را رهبر شهیدمان میدانم. وقتی خبر حضور ایشان را شنیدم، هم دلم گرفت و هم خوشحال شدم. مردم عراق هم با عشق از ایشان یاد میکردند و خوشحالیشان را میشد از رفتار و سخنانشان فهمید. به نظرم تفاوت اربعین امسال با سالهای گذشته، تأکید بیشتر بر وحدت بود.
در مسیر، زائران از اتحاد مسلمانان سخن میگفتند و معتقد بودند اگر مسلمانان کنار هم بایستند، هیچ قدرتی توان مقابله با آنان را نخواهد داشت.
اگر امروز فقط یک آرزو کنار حرم امام حسین(ع) داشته باشم، آن آرزو چیزی جز تعجیل در ظهور حضرت ولیعصر(عج) نیست. بیشتر اشکهایی هم که در این مسیر میریزم، برای فرج امام زمان(عج) و پیروزی جبهه مقاومت است. خدا را شکر میکنم که سالهای عمرم در این جاده گذشته و اگر آخرین قدم زندگیام هم در همین مسیر باشد، هیچ حسرتی نخواهم داشت؛ جز شکرگزاری برای اینکه سالها مهمان سفره امام حسین(ع) بودهام.»
ادای دین با قدمهای اربعینی
«صدیقه دیودار، زائر اربعین از شهرستان لارستان استان فارس هستم. امسال، بیش از هر سال دیگری احساس میکردم باید به اربعین بیایم. این سفر را به نیابت از آقای شهیدمان آغاز کردم و قدمهایم را برای تعجیل در ظهور حضرت ولیعصر(عج) برداشتم. احساس میکنم امروز وظیفه ما سنگینتر از گذشته است. اگر ما در این مسیر نباشیم، پس چه کسی باید پرچم این راه را به دوش بکشد؟
اگر امسال توفیق حضور در اربعین را پیدا نمیکردم، احساس میکردم دین خودمان را به کسی که برای اسلام و مردمش جان داد، ادا نکردهایم. باور دارم اگر مجاهدتها و فداکاریهای این بزرگان نبود، شاید امروز اصلاً چنین مسیری برای ما وجود نداشت و این امنیت و آرامش را تجربه نمیکردیم. حتی چند روز مانده به سفر، شرایط بهگونهای بود که احتمال میدادیم برنامهمان لغو شود، اما با خودم عهد کردم امسال به هر شکل ممکن باید بیایم. احساس میکردم نباید اجازه بدهم راهی که برای حفظ آن این همه زحمت کشیده شده، بیرهرو بماند. شاید حضور ما جبرانکننده بخشی از آن فداکاریها باشد. در تمام مسیر، بیش از هر چیز برای مردم کشورم و سربلندی ایران دعا کردم. باور دارم این راه، راه انتظار است؛ راهی که مقصد نهائی آن ظهور حضرت ولیعصر(عج) است. هر قدمی که برمیداریم، در حقیقت اعلام میکنیم که در این مسیر ایستادهایم و عهد خود را با امام زمان(عج) و آرمانهای عاشورا حفظ کردهایم.
اگر بخواهم تنها یک درس از عاشورا را انتخاب کنم، آن درس چیزی جز آزادگی نیست. امام حسین(ع) در برابر ظلم سکوت نکردند و همین پیام، امروز نیز برای همه انسانها زنده است؛ اینکه انسان در برابر باطل سر تسلیم فرود نیاورد و از حقیقت دفاع کند. زیباترین صحنهای که در این سالها در مسیر اربعین دیدهام، اخلاص مردم عراق است. آنها هرچه دارند، بیهیچ چشمداشتی در طبق اخلاص میگذارند. شاید خانوادهای از نظر مالی در تنگنا باشد، اما همان اندک دارایی خود را با افتخار به زائران تقدیم میکند.
هنوز صحنهای را فراموش نکردهام که بانویی عراقی با اصرار و اشک از ما میخواست مهمان خانهاش شویم و میگفت: «به خدا خاک کفش زائران امام حسین(ع) را سرمه چشمانمان میکنیم.» این میزان از محبت، تواضع و احترام، انسان را متحول میکند و باعث میشود هر سال با شوق بیشتری به این مسیر بازگردد.
در این سالها با خانوادههایی از مردم عراق آشنا شدهایم که هنوز هم ارتباطمان با آنها ادامه دارد. هر سال برایمان پیام میفرستند و با محبت میگویند: «چرا دیر کردید؟ چرا نمیآیید؟» و امروز نیز مهمان همان خانوادهها هستیم. این پیوندها نشان میدهد اربعین فقط یک سفر نیست؛ آغاز دوستیهایی است که بر پایه محبت اهلبیت(ع) شکل میگیرد.
از مردم عراق، صداقت، اخلاص و خدمت بیمنت را آموختهام. مردمی که هرچه دارند، با عشق در اختیار زائران میگذارند و به انسان یاد میدهند که محبت به امام حسین(ع)، مرز، زبان و ملیت نمیشناسد.
مرجان تبادار، زائر اولی از شهرستان بهبهان در استان خوزستان هستم. سالها آرزو داشتم به دیدار امام حسین(ع) بیایم و امسال خدا این توفیق را نصیبم کرد. خیلیها میگفتند شرایط سخت است، مرزها ناامن شده و شاید اتفاقی بیفتد، اما وقتی به عشق امام حسین(ع) قدم برداشتم، دیگر تصمیمم عوض نشد. برای من آمدن به این مسیر یک انتخاب نبود؛ یک عهد بود.
اگر نمیآمدم، احساس میکردم بخش مهمی از وجودم را از دست دادهام. انگار خودم را گم کرده باشم. اگر امروز امام حسین(ع) را روبهرویم ببینم، فقط میگویم سالها عاشق دیدارتان بودم و خدا را شکر که سعادت آمدن به این مسیر را نصیبم کرد. آرزویم این است که اگر روزی لازم باشد، جانم را هم در راه اسلام فدا کنم؛ چرا که شهادت را افتخار میدانم.
در طول مسیر، زائرانی را دیدم که با پاهای تاولزده و بدنهای خسته، اما با عشق و اشتیاق به سمت کربلا حرکت میکردند. همین صحنهها نشان میدهد عشق به سیدالشهدا(ع) خستگی را از یاد انسان میبرد. بزرگترین درس عاشورا هم برای من آزادگی است؛ اینکه هیچگاه زیر بار ظلم و زور نرویم و برای حفظ عزت و دین، از هیچ فداکاری دریغ نکنیم. زیباترین لحظه این سفر، نخستین نگاه به حرم امام حسین(ع) بود؛ لحظهای که حس کردم تمام خستگیهای مسیر از بین رفت و همانجا با خودم عهد کردم اگر خداوند عمری بدهد، هر سال در این پیادهروی شرکت کنم. رفتار مردم عراق نیز برایم درس بزرگی بود. خادمان با تمام وجود به زائران خدمت میکنند تا هر کسی با خاطرهای خوش از این سرزمین بازگردد. از آنها یاد گرفتم اگر نعمتی در اختیار دارم، در کمک به دیگران کوتاهی نکنم و هرچه دارم، با اخلاص در راه خدا و خدمت به مردم خرج کنم. ثواب قدمهایم را به همه شهدا، بهویژه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی هدیه میکنم. باور دارم اگر امروز با امنیت در این مسیر قدم برمیداریم، حاصل ایثار و ازخودگذشتگی مردانی است که جان خود را برای عزت و آرامش این ملت فدا کردند.»
همقدم با کاروان کربلا
«جواد خسروی از شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان هستم. حدود شش یا هفت بار است که به همراه دوستانم در پیادهروی اربعین شرکت میکنم. هر بار که قدم در این مسیر میگذارم، احساس میکنم دعوت از جانب خود امام حسین(ع) بوده است؛ وگرنه ما کجا و این سفر خوبان کجا. دلیل آمدنم این است که شاید بتوانیم گوشهای از رنج و مصیبتی را که اهلبیت(ع) در این مسیر تحمل کردند، درک کنیم و خودمان را همدرد آن بزرگواران بدانیم. اربعین برای من فقط یک سفر نیست، بلکه مدرسهای برای شناخت حقیقت عاشوراست.
پیام اربعین برای مردم دنیا همان پیام جاودانه امام حسین(ع) است؛ «هیهاتمناالذله». امروز میلیونها زائر از سراسر جهان این پیام را به جهانیان مخابره میکنند که هرگز زیر بار ظلم و زور نخواهند رفت. ما نیز به تبعیت از رهبر شهیدمان همین راه را ادامه میدهیم؛ شاید سرمان برود، اما عزت و آزادگی را معامله نخواهیم کرد.
امسال قدمهایم را به نیابت از رهبر شهید، فرماندهان شهید، رزمندگانی که از مرزهای کشور دفاع میکنند و همچنین برای تعجیل در فرج حضرت حجت(عج) برداشتم. جملهای که همیشه از رهبر شهید در ذهنم مانده، همان کلام الهامگرفته از عاشوراست که «مثل من با مثل یزید بیعت نخواهد کرد» و ما نیز خود را موظف میدانیم همین راه را ادامه دهیم.
یکی از زیباترین جلوههای اربعین، محبت و ایثار مردم عراق است. همیشه به خانواده و دوستانم میگویم باید این مسیر را از نزدیک ببینند تا عشق و اخلاص این مردم را باور کنند. از کودک خردسالی که بطری آب یا دستمال کاغذی در دست گرفته تا پیرمرد و پیرزنی که تمام دارایی خود را برای پذیرایی از زائران خرج میکنند، همه تنها یک آرزو دارند؛ خدمت به زائر امام حسین(ع).
از مردم عراق یاد گرفتم که وقتی پای امام حسین(ع) و اهلبیت(ع) در میان باشد، همه سختیها و رنجها فراموش میشود. با وجود سالها جنگ، ناامنی و مشکلات، با تمام وجود به زائران خدمت میکنند و این فرهنگ ایثار را به دیگران میآموزند. امیدوارم ما نیز بتوانیم رهرو همین فرهنگ باشیم.
اربعین امسال برای من با سالهای گذشته تفاوت داشت. اگرچه دلهایمان داغدار رهبر شهید و فرماندهان شهید بود، اما احساس میکردم خون این عزیزان، برکت ویژهای به این سفر داده است. بسیاری از زائرانی که در سالهای گذشته به سختی این مسیر را طی میکردند، امسال با روحیه و توان بیشتری قدم برداشتند. به باور من، این آرامش و گشایش، از برکت خون شهدا بود و همه قدمهایم را نذر آنان کردم. به اعتقاد من، سخن رهبر شهید درباره «مبعوث شدن مردم» یعنی مردمی که آگاهانه در صحنه بمانند و از آرمانهای خود دفاع کنند. اگر مردم پای کار باشند، هیچ قدرتی نمیتواند آنها را شکست دهد. همان مردمی که امروز در کنار انقلاب و مقاومت ایستادهاند، فردا نیز زمینهساز حکومت جهانی حضرت ولیعصر(عج) خواهند بود.
در پایان نیز تنها دعایم این است که خداوند عاقبت همه ما را شهادت در رکاب امام زمان(عج) قرار دهد و توفیق ادامه این مسیر نورانی را از ما نگیرد.»
دعوتی که از دل آغاز میشود
«من جابر حاجیپور از استان اصفهان هستم. پنج، شش بار است که توفیق حضور در پیادهروی اربعین را پیدا کردهام و بیشتر این سفرها را در ایام اربعین آمدهام. امسال با وجود شرایط سخت، جنگ و اتفاقاتی که در کشور رخ داد، احساس کردم باید بیش از هر زمان دیگری در این مسیر حاضر باشم. به نیت رهبر شهیدمان قدم برداشتم و وظیفه خودم دانستم که در این اجتماع عظیم شرکت کنم.
آنچه بیش از هر چیز در این سفر توجه مرا جلب میکند، اخلاص مردم عراق است. آنها هرچه دارند برای زائران امام حسین(ع) میگذارند و با تمام وجود خدمت میکنند. آرزو میکنم ما هم بتوانیم چنین روحیهای داشته باشیم؛ دست در دست هم، با اخلاص و وحدت، تا دشمنان اسلام و ملتهای مسلمان به هدف خود نرسند.
وقتی وارد این مسیر میشوی، حسی به انسان دست میدهد که قابل توصیف نیست. باور دارم آمدن به این راه تنها با دعوت امام حسین(ع) امکانپذیر است. خود ما چند سال تصمیم داشتیم بیاییم، اما شرایط فراهم نمیشد. امسال احساس کردم حضرت زهرا(س) خواستند که در این مسیر باشیم و همین دعوت بود که ما را به کربلا رساند.
امام حسین(ع) کسی است که همه وجودش را برای رضای خدا تقدیم کرد و همین اخلاص، انسانها را مانند آهنربا به سوی خود میکشاند. هر سال که به این مسیر میآیم، بیشتر احساس میکنم انسان باید از تعلقات دنیا فاصله بگیرد و در مسیر خدا قدم بردارد.
زیباترین صحنه اربعین برای من، زیبایی نهفته در همین سختیهاست. شاید خیلیها از دشواریهای مسیر سخن بگویند، اما هرچه انسان در این راه احساس ناتوانی میکند، بیشتر به امام حسین(ع) نزدیک میشود. این حال، قابل توصیف نیست؛ فقط باید آن را تجربه کرد.
امسال ثواب همه قدمهایم را به رهبر شهید، شهدای جنگ اخیر و همه شهدای اسلام، از دفاع مقدس تا شهدای مقاومت در عراق، لبنان و دیگر سرزمینهای اسلامی هدیه کردم. در میان شهدا نیز همیشه شهید حاج قاسم سلیمانی برایم الگو بوده است؛ مردی که با اخلاص، جبهه مقاومت را شکل داد و خود را سرباز ولایت میدانست. به باور من، اگر رهبری نبود، حاج قاسم هم به این جایگاه نمیرسید. آرزو دارم وقتی از این سفر برمیگردم، فکر و دلم بیش از گذشته حسینی شده باشد و دوباره اسیر دلبستگیهای دنیا نشوم. اگر آخرین قدم عمرم در همین مسیر باشد، هیچ حسرتی نخواهم داشت و خوشحال میشوم که پایان زندگیام در راه امام حسین(ع) رقم خورده است.
اتفاقات اخیر کشور و خون شهدای جنگ، حال و هوای اربعین امسال را متفاوت کرده بود. احساس میکنم همه این حوادث، مردم را به وحدت بیشتری رسانده و اگر این همدلی حفظ شود، زمینه ظهور حضرت ولیعصر(عج) نزدیکتر خواهد شد. بزرگترین دعای من در تمام این مسیر نیز همان دعایی است که همیشه بر زبان دارم؛ اللهم عجل لولیک الفرج.»
مدرسهای برای ساختن امت واحده
«جواد نوروزی از استان سمنان هستم. چند سالی است که خداوند توفیق حضور در پیادهروی اربعین را به من داده است. واقعیت این است که نمیشود به این سفر نیامد؛ پارسال خودشان دعوت کردند و به نظرم هر اتفاق بزرگی که قرار است در زندگی انسان رقم بخورد، در همین مسیر اتفاق میافتد.
جنس این سفر با همه سفرهای دیگر فرق دارد. برای سفرهای معمولی خود انسان برنامهریزی میکند، اما برای اربعین، این خود امام حسین(ع) است که همه چیز را مهیا میکند. اگر دعوت نباشد، هرچقدر هم انسان بخواهد، آمدن ممکن نیست.
از نگاه من، اربعین یک حرکت تمدنساز است. رهبر شهیدمان بارها فرمودند که اربعین تمدنساز است، اما هنوز عمق این تعبیر را درک نکردهایم. متأسفانه در بسیاری از برنامهریزیها فقط به اسکان و پذیرایی زائران فکر میکنیم، در حالی که اربعین باید زمینهساز شکلگیری یک تمدن نوین اسلامی و مقدمه ظهور باشد. اگر بخواهیم از منظر سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی نگاه کنیم، ظرفیت اربعین بسیار فراتر از چیزی است که امروز از آن استفاده میکنیم. به اعتقاد من، سخن رهبر شهید درباره «مبعوث شدن مردم» فقط یک شعار نبود. بعثت یعنی رساندن یک پیام الهی و این رسالت نباید فقط در یک حوزه خلاصه شود. این بعثت باید در همه عرصههای زندگی، از فرهنگ و اجتماع گرفته تا وحدت امت اسلامی، ظهور پیدا کند.
شهادت رهبر شهید میتوانست نقطه آغاز یک حرکت بزرگ میان ملتهای ایران و عراق باشد؛ حرکتی که امت واحده اسلامی را بیش از گذشته به جهان معرفی کند. این مسئولیت فقط بر عهده مردم نیست؛ مسئولان نیز باید بیش از گذشته برای تحقق این آرمان تلاش کنند و اجازه ندهند خون شهدا تنها در سخنرانیها و شعارها باقی بماند. امسال قدمهایم را به نیت رهبر شهید، پدر شهیدم و در نهایت برای تعجیل در فرج حضرت ولیعصر(عج) برداشتم. شهادت رهبر شهید برای من بیش از هر چیز حسرتی به جا گذاشت؛ حسرت اینکه ما بیشتر اهل حرف بودهایم تا عمل و امیدوارم این حادثه، تغییر واقعی در رفتار و زندگی ما ایجاد کند.
آنچه در اربعین بیش از هر چیز مرا تحت تأثیر قرار میدهد، اخلاص مردم عراق است. آنها تمام زندگی خود را برای خدمت به زائران امام حسین(ع) وقف میکنند. هر سال که وارد کربلا میشوم، این محبت را بیش از گذشته احساس میکنم. همیشه اعتقاد دارم اربعین باید با همان سنت اصیل مردم عراق برگزار شود؛ آنها میزبانان این حماسهاند و ما مهمانانشان. بهترین خاطره من نیز همین احترام، محبت و کرامتی است که از مردم عراق دیدهام؛ خاطرهای که در تمام مسیر اربعین تکرار میشود.
در پایان نیز مانند همه سالها، بزرگترین دعایم تعجیل در ظهور حضرت ولیعصر(عج) است و از خداوند میخواهم شهادت در راه خودش را زیر پرچم اهلبیت(ع) نصیب همه مشتاقان این مسیر نورانی کند.»
(ادامه دارد)