کد خبر: ۳۳۵۳۶۱
تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۱
نگاهی به پویانمایی سینمایی «شمشیر و اندوه»

قیام کارن در تنگنای فرم

آرش فهیم

در قالب‌های نوینی چون پویانمایی(انیمیشن) همواره زبان رسانه و فرم است که تعیین می‌کند یک ایده، چگونه به تجربه‌ای زیباشناختی بدل شود. از همین منظر، پویانمایی «شمشیر و اندوه» را باید نه فقط به عنوان روایتی از تاریخ صدر اسلام با رویکرد عاشورایی، بلکه به مثابه آزمونی برای سنجش بلوغ زبان انیمیشن ایران ارزیابی کرد؛ آزمونی که هرچند از حیث دغدغه فرهنگی و توان فنی امیدوارکننده است، اما در سطح فرم، هنوز به استقلال بیانی نرسیده است.
بزرگ‌ترین امتیاز این کارتون، انتخاب سوژه است. روایت زندگی «کارن»؛ شیعه ایرانی مقیم بخارا که پس از به قدرت رسیدن یزید، راه هجرت و مبارزه را برمی‌گزیند، ظرفیت دراماتیک بالایی دارد. این انتخاب، تاریخ را از انحصار شخصیت‌های مشهور بیرون می‌آورد و به مخاطب یادآوری می‌کند که نهضت حسینی، تنها در جغرافیای سنتی اسلام (حجاز و عراق) شکل نگرفت، بلکه پژواک آن تا سرزمین ایران نیز امتداد داشت. این ایده، از منظر روایت، واجد کشش است و می‌تواند به خلق قهرمانی منجر شود که هم ریشه در تاریخ دارد و هم برای مخاطب امروز قابل همذات‌پنداری است.
اما سینما، حتی سینمای دینی، پیش از آنکه رسانه انتقال پیام باشد، رسانه خلق فرم است. درست در همین نقطه است که «شمشیر و اندوه» دچار شکاف می‌شود؛ شکافی میان آنچه می‌خواهد بگوید و آنچه در قاب دیده می‌شود.
نخستین نشانه این گسست، در طراحی هویت بصری فیلم آشکار است. چهره‌ها نه تنها واجد مختصات اقلیمی و تاریخی نیستند، بلکه به جهانی دیگر تعلق دارند. طراحی صورت، فرم مو، آرایش ریش و نسبت‌های چهره، بیش از آنکه از زیست‌بوم ایران و بین‌النهرین قرن نخست هجری الهام گرفته باشد، وامدار الگوهای رایج انیمیشن تجاری غرب است.
در انیمیشن، طراحی شخصیت صرفاً مسئله زیبایی‌شناسی نیست؛ طراحی، بخشی از روایت است. مخاطب پیش از آنکه شخصیت را بشناسد، او را می‌بیند. این «دیدن»، اولین مواجهه روایی است. هنگامی که این تصویر، حافظه تاریخی مخاطب را فعال نکند، روایت نیز بخشی از اعتبار خود را از دست می‌دهد. «شمشیر و اندوه» دقیقاً در همین نقطه، بخشی از هویت خود را واگذار می‌کند؛ گویی داستانی ایرانی با چهره‌هایی مهاجر روایت می‌شود.
این مسئله، صرفاً یک ایراد طراحی نیست، بلکه نشانه فقدان «سبک» است. انیمیشن ایران هنوز میان الگوبرداری از فرم جهانی و خلق بیان بومی، سرگردان است. تا زمانی که این سرگردانی ادامه داشته باشد، شخصیت‌ها هرچقدر هم ایرانی سخن بگویند، تصویرشان از فرهنگی دیگر خواهد آمد.
با این حال، فیلم در سطح تکنیکی، گام مهمی نسبت به گذشته برداشته است. کیفیت مدل‌سازی، بافت‌ها، نورپردازی، رندر و ترکیب رنگ‌ها نشان می‌دهد که صنعت پویانمایی ایران از نظر زیرساخت‌های تولید، مسیر قابل توجهی را پیموده است. بسیاری از قاب‌ها واجد ترکیب‌بندی‌های دقیق و چشم‌نوازی هستند که می‌توانند مخاطب را با جهان فیلم همراه کنند. این پیشرفت، سرمایه‌ای ارزشمند برای آینده انیمیشن ایران است.
اما تکنولوژی، جای کارگردانی را پر نمی‌کند؛ کارگردانی انیمیشن، بیش از هر چیز، هنر هدایت حرکت است. شخصیت انیمیشنی، نه با دیالوگ، بلکه با حرکت زنده می‌شود. درست در همین بخش، فیلم دچار اغراقی بی‌دلیل است. ژست‌ها، حرکات دست، واکنش‌های بدن و میزان تحرک شخصیت‌ها، فاقد اقتصاد حرکتی هستند. هر جمله، با چندین حرکت اضافه همراه می‌شود؛ گویی فیلم به حرکت اعتماد دارد، اما به سکون نه.
حال آنکه یکی از دشوارترین مهارت‌های انیمیشن، طراحی سکون است. سکونی که حامل معنا باشد، از ده‌ها حرکت پرهیاهو مؤثرتر است. شخصیتی که بی‌وقفه دست تکان می‌دهد، بیش از آنکه زنده به نظر برسد، مکانیکی جلوه می‌کند. انیمیت موفق، مخاطب را متوجه حرکت نمی‌کند؛ بلکه احساس شخصیت را منتقل می‌سازد. این همان حلقه مفقوده‌ای است که در بسیاری از سکانس‌های فیلم دیده می‌شود.
این ضعف، در صحنه‌های اکشن پررنگ‌تر می‌شود. مبارزه، در سینما محصول تدوین نیست؛ محصول طراحی کنش است. تدوین، تنها زمانی مؤثر است که پیش از آن، حرکت طراحی شده باشد. در «شمشیر و اندوه» اما بسیاری از نبردها از طراحی حرکت تهی هستند. دوربین، پیش از آنکه مخاطب منطق برخورد شمشیرها را درک کند، کات می‌زند و نتیجه را نشان می‌دهد. این حذف فرآیند، اکشن را از درام جدا می‌کند.
تماشاگر امروز، به واسطه انبوه انیمیشن‌های روز جهان، به خواندن حرکت عادت کرده است. او انتظار دارد ضربه، دفاع، فاصله، وزن بدن و ریتم نبرد را حس کند. وقتی این منطق حذف می‌شود، قهرمان نیز از اقتدار بصری تهی می‌شود. قهرمانی که پیروزی‌اش دیده نشود، باور نمی‌شود.
اما مهم‌ترین مسئله فرم «شمشیر و اندوه»، نه در طراحی چهره‌هاست و نه در اکشن؛ بلکه در نسبت آن با مدیوم انیمیشن است.
پرسش بنیادین این است: چرا این فیلم در قالب انیمیشن ساخته شده است؟
این پرسشی است که هر اثر پویانمایی باید پیش از تولید به آن پاسخ دهد. اگر بتوان همان فیلم‌نامه را بدون تغییر، با بازیگران واقعی ساخت، آنگاه انیمیشن بودن اثر، به یک انتخاب فنی تقلیل یافته است، نه یک ضرورت هنری.
«شمشیر و اندوه» دقیقاً در این دام گرفتار می‌شود. روایت، میزانسن و حتی دکوپاژ، منطق سینمای رئال را دنبال می‌کنند. انیمیشن، تنها جایگزین بازیگران شده است؛ نه اینکه زبان روایت را دگرگون کرده باشد.
در حالی که قدرت واقعی انیمیشن، در شکستن مرزهای واقعیت است. این رسانه می‌تواند اشیا را به سخن درآورد، طبیعت را به شخصیت تبدیل کند، خاطره را به تصویر و استعاره را به واقعیت بدل سازد. به‌ویژه در روایت واقعه‌ای چون عاشورا، ظرفیت خلق جهان‌های نمادین، استعاری و شاعرانه، بی‌پایان است. انیمیشن می‌تواند از رنگ، نور، طبیعت، عناصر بیابان، حیوانات یا حتی اشیا به عنوان بخشی از روایت بهره بگیرد و تجربه‌ای خلق کند که در سینمای زنده اساساً امکان تحقق ندارد.
اما سازندگان «شمشیر و اندوه»، آگاهانه یا ناخودآگاه، از این امکان فاصله گرفته است. نتیجه آنکه «شمشیر و اندوه» بیش از آنکه یک انیمیشن باشد، مانند فیلمی رئال است که با نرم‌افزار ساخته شده است.
این نقد، البته به معنای نادیده گرفتن ارزش‌های این اثر نیست. پرداختن به تاریخ عاشورا، معرفی شخصیتی کمتر شناخته‌شده از قهرمانان ایرانی عاشورا، تأکید بر نقش خانواده در مسیر حق و سرمایه‌گذاری بر تولید آثار تاریخی برای کودک و نوجوان، همه از نقاط قوت فیلم محسوب می‌شوند. این دغدغه فرهنگی، شایسته حمایت است.
اما حمایت از یک جریان، نباید مانع نقد فرم شود. اتفاقاً اگر قرار است انیمیشن ایران به جایگاهی اثرگذار برسد، بیش از هر زمان دیگری باید از اسارت فرم‌های وارداتی رها شود و زبان مستقل خود را پیدا کند؛ زبانی که نه در تقلید از ‌هالیوود، بلکه در کشف ظرفیت‌های زیبایی‌شناختی فرهنگ ایرانی-اسلامی شکل می‌گیرد.
«شمشیر و اندوه» را باید انیمیشنی دانست که از نظر اندیشه، یک گام جلوتر از فرم خود حرکت می‌کند. مضمون، افقی بلندتر از ابزار بیان یافته و همین ناهمزمانی، اجازه نمی‌دهد ظرفیت‌های ارزشمند آن به تمامی شکوفا شوند. با این همه، این اثر نشانه مهمی از مرحله‌ای گذار در پویانمایی ایران است؛ مرحله‌ای که در آن توان فنی به بلوغ نزدیک شده، اما زبان هنری هنوز در جست‌وجوی هویت خویش است. اگر این فاصله در آثار آینده پر شود، می‌توان امیدوار بود که انیمیشن ایرانی نه فقط روایتگر تاریخ، بلکه خالق جهانی باشد که تنها از عهده انیمیشن برمی‌آید.

captcha