کمیته معافیت
یکشنبه 10 مارس 2002، عوفر در زندانها داریم منتظر بود. در آن روز مذاکرات در کمیته معافیت به ریاست قاضی بازنشسته مردخای بلزر برگزار شد. دادستانی برای ساعات طولانی اظهار کرد که چرا عوفر آزاد نمیشود، اینکه چقدر عوفر برای جامعه خطرناک است، چقدر آزادی او به اعتماد جامعه در نظام حاکمیت قانون ضربه خواهد زد و ادعاهای پوچ بیشتر و بیشتر. اما بالاتر از همه آنها، دادستانی تعلل نکرد و با ارائه صدها مطلب محرمانه و برجسته به کمیته تلاش کرد [ثابت کند] همانطور که گفته بود عوفر خطرناک است. کمیته معافیت ساعات طولانی پشت درهای بسته این مطالب محرمانه را بررسی کرد و حتی نماینده پلیس در اینباره تحقیق کرد، و در نهایت تصمیم گرفت حتی یک صفحه از کل مطالب محرمانه که به او ارائه شده بود را نپذیرد.
این مذاکرات در کمیته، که تا اواخر عصر آن روز ادامه یافت، پایان نیافت و به روز پنجشنبه همان هفته به تعویق افتاد. در این بین عوفر در زندان بود، به عدالت آن اطمینان داشتم و مطمئن بودم که کمیته معافیت به روشنی عدالت را اقامه خواهد کرد و به دادستانی کل کشور اجازه نخواهد داد که او را تحت تأثیر قرار دهد. روز پنجشنبه 15 مارس 2002، این مذاکرات در کمیته معافیت ادامه یافت. وکیل آوی اسحاق در برابر این کمیته ساعات طولانی به شرح رنجی که بر عوفر گذشت و درس گرفتن عوفر از این پرداخت و با جزئیات و دقیق توضیح داد که چرا فقط در یک پرونده و نه هر دو پرونده گفته شده که در آن روزنامه رقیب یدیعوت آحارونوت آغازگر بوده است. این کمیته با توجه زیاد در طول ساعات طولانی صحبتهای وکیل آوی اسحاق را گوش کرد. در پایان این مذاکرات عوفر حق صحبت کردن را یافت، و در سخنرانی احساسی در برابر این کمیته رنجی که بر او گذشته و عبرتی که گرفته را توضیح داد و در برابر این کمیته اظهار پشیمانی کرد. قاضی بلزر در پایان مذاکرات اعلام کرد که کمیته در روز سه شنبه بعد 19 مارس 2002 رأی خواهد داد.
در این روز، بعد از اینکه عوفر حدود دو هفته دیگر در زندان بود، کمیته معافیت، رأی داد. این کمیته یک به یک ادعاهای دادستانی را رد کرد، تمام ادعاهای وکیل آوی اسحاق را پذیرفت و به آزادی پیش از موعد عوفر رأی داد. در میان تمام موارد در رأی منتشر شده یازده صفحهای چنین نوشته شد:
با توجه به صحبتها چنین برمیآید که زندانی مجرم خطرناک و شدیدی نبوده است، و برچسبهایی که بر او چسبانده شدهاند کاملاً بیاساسند.
این کمیته رأی دیگری داد که تمام پرونده دومی که عوفر در آن گرفتار شد چیزی جز ضمیمه پرونده استراق سمع مخفی که آن را روزنامه یدیعوت آحارونوت آغاز کرد نیست:
برای ما ادعای وکیل زندانی قابل قبول است که در دو پروندهای که زندانی محکوم شد، زندانی گرفتار شده و به جرائم محکوم شده در دو پرونده کشیده شده است... این کمیته در رأی خود اظهار کرد با توجه به اطلاعات محرمانهای که به کمیته ارائه شد «ما را راضی کرد که این اطلاعات واقعی نیست...»
بعد از تصمیم صریح و حکم کمیته معافیت هم تلاش علیه عوفر تمام نشد. در پایان قرائت این حکم توسط قاضی بلزر نماینده دادستانی ایستاد و تقاضای تعویق در اجرای این تصمیم و آزاد نشدن فوری عوفر از حبس را کرد. بعد از این درخواست وکیل آوی اسحاق با نماینده دادستانی تماس گرفت و از او با کلماتی احساسی برای تجدید نظر در این درخواست تقاضا کرد: «ما در شب عید فصح هستیم، همسر و نوزاد دو هفتهای او در خانه منتظرند. اگر ممکن است انسانیت نشان دهید.» اما این تماس احساسی هم نماینده دادستانی را تحت تأثیر قرار نداد و آنها بر ادعای خود مبنی بر خطرناک بودن عوفر برای جامعه ایستادند.
اگرچه کمیته معافیت اختیار نداشت اجرای حکم را به تعویق نیندازد، قاضی بلزر در حکمی که بعد از این مذاکرات داده شد نوشت: «در پایان این حکم گفته شود چنین اختیاری داشتیم، درخواست تعویق در اجرا را رد کردیم.»
با توجه به تعویق در اجرا عوفر یک شب دیگر را در زندان گذراند. روز بعد وکیل دولتی اعلام کرد که قصد تجدید نظر برای تصمیم این کمیته را ندارد و عوفر آزاد میشود. وکیل دولتی این را با بیمیلی انجام داد، چون ارسال درخواست تجدید نظر شکست دیگری را برای دادستانی در دادگاه به ارمغان میآورد. اینچنین این پرونده وحشتناک با صدای ضعیف به پایان رسید. نمیتوانم اشاره نکنم به گزارشی که در 31 دسامبر 1999، طبق داستان انجیر داود الناطور در «معاریو» نوشتم، «عدالت باید دیده شود»، که در آن با ایمان بیان کردم که تمام اتهامات علیه عوفر بی اساس بودند.
پیروزی مهم دیگر، پیروزی ما در دادگاه موضوع شبکه اول تلویزیون اسرائیل بود. چند روز قبل از بحث دادخواهی این شبکه گزارشی درباره آن پخش کرد که شامل واقعیات نادرست همراه با تفسیر و انتقاد بیاساس مفسر حقوقی موشه نگبی بود. ما دعوی افترا به دادگاه ارسال کردیم و به شورای مطبوعات هم درباره مشارکت نگبی در گزارش شکایت کردیم. در چهارچوب حکم دادگاه شبکه اول از عوفر عذرخواهی کرد. در پی شکایت ما به شورای مطبوعات، نگبی در دادگاه اخلاق این شورا محاکمه شد. دادگاه نگبی را به جرم قوانین اخلاقی، با انتقاد شدید از اقدامات او، محکوم کرد.
اما درست نبود که توجهات از موضوع اصلی این پرونده دور شود. و موضوع اصلی این بود که خانواده نیمرودی معاریو را خرید که یک روزنامه عقبمانده و ورشکسته بود، روزنامهای که رو به زوال بود، که توزیع آن ضعیف شده و کاهش یافته بود و کسی باور نداشت که دوباره متولد شود- ما این کار باورنکردنی را انجام دادیم. تحت مدیریت درخشان عوفر به عنوان سردبیر و رئیس هیئتمدیره، توزیع معاریو 70درصد جهش کرد، این شگفتانگیز و بیسابقه بود. این روزنامه دوباره روزنامه شد: تیترهای اول که در تمام رسانههای دیگر نقل قول میشد، مصاحبههای درخشانی که در صحبتهای روزمره میچرخیدند، ضمیمههای هیجانانگیز که مخالفان ما کپی میکردند و آنها را بدون شرمندگی تقلید میکردند، مقالات پژوهشی که کشور را لرزاندند، و بالاتر از همه، اعتبار، اهمیت و جلوه خوب، و حق عموم برای دانستن آن به عنوان شعار پیشرو و سازنده. ما میخواستیم به دنیای رسانههای اسرائیلی وارد شویم، و این کار را انجام دادیم. در قلب من هیچ تأسف یا پشیمانی در اینباره نیست. اما من هنوز به سختی باور میکنم که در اسرائیل کسی را از انجام کاری محروم کنند چون از اسم او خوششان نمیآید، یا چون که او به گروه درستی تعلق ندارد. من و خانوادهام آمادهایم برای بدنامی بهای سنگینی که باید بپردازیم، تا فقط ثابت کنیم که دموکراتهای اسرائیل زندهاند و نفس میکشند و جامعه اسرائیل یک جامعه متجدد است. محرومیتها، تحریمها، تکفیرها چیزهایی هستند که از جهان عبور کردهاند. خانواده نیمرودی جا پایش محکم شد و علیرغم توطئهکنندگان و کینه جویان علیهاش اثر خود را در دنیای مطبوعات اسرائیل به جا گذاشت و به حضورش در آینده هم ادامه خواهد داد.