معضل بزرگ ترامپ و چرخه فرسایشی تهدید و عقبنشینی مقابل ایران
هماهنگکننده سابق کاخ سفید در مقالهای نوشت که ترامپ خودش را در معضلی بزرگ مقابل ایران گرفتار کرده
است.
در ادامه تحلیلهای منطقهای و بینالمللی در مورد روند جنگ میان ایران و آمریکا، «گری سیمور» مدیر مرکز مطالعات غرب آسیا و هماهنگکننده سابق کاخ سفید برای کنترل تسلیحات در دوران باراک اوباما، رئیسجمهور وقت آمریکا، در مقالهای که شبکه الجزیره آن را منتشر کرد، به بررسی معضل و بنبست بزرگ دونالد ترامپ، رئیس دولت تروریستی آمریکا در برابر ایران پرداخته که شرح آن به شکل
زیر است:
با انجام حملات متقابل میان ایران و آمریکا به نظر میرسد هیچ امیدی به راهحل دیپلماتیک برای بازگرداندن آتشبس مندرج در یادداشت تفاهم اسلامآباد و بازگشایی تنگه هرمز وجود
ندارد.
شکست زودهنگام اهداف ترامپ
در ازسرگیری جنگ با ایران
در اینجا دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا با یک دوراهی دشوار روبهرو است: یا منتظر فشار اقتصادی برای تضعیف موقعیت مذاکره ایران باشد یا حملات ایالات متحده را برای وادار کردن ایران به امتیاز دادن تشدید کند.
به گزارش تسنیم، هدف ترامپ در از سرگیری جنگ با ایران دو جنبه داشت:
- نابود کردن داراییهای نظامی ایران که ناوبری دریایی را تهدید میکنند، مانند سایتهای پرتاب و ذخیرهسازی موشک و پهپاد، قایقهای کوچک تهاجمی متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و سایتهای رادار ساحلی. در واقع آمریکا به دنبال از بین بردن توانایی ایران در بستن تنگه هرمز بود.
- آمریکا با حمله به اهداف زیرساختی و تهدید به آسیب رساندن گستردهتر به اقتصاد ایران، به دنبال فشار بر ایران برای پذیرش آتشبس جدید به جای یادداشت تفاهم بود.
اما با وجود حملات مکرر آمریکا به ایران، هیچ یک از این اهداف محقق نشد و تهران توانایی حمله به کشتیها با استفاده از پهپادها و موشکهای کروز کمهزینه را حفظ کرده است.
در نتیجه، کشتیرانی از طریق تنگه به طور قابل توجهی کند شده است و تاکنون، ایران پیشنهادهای حل و فصل دیپلماتیک با هدف بازگرداندن آتشبس و بازگشایی موقت تنگه تا زمان دستیابی به توافقهای دائمیتر را رد کرده است.
همچنین اخیراً، گزارشها حاکی از آن است که ایران پیشنهاد آتشبس ایالات متحده را که توسط ترامپ ارائه و توسط علی الزیدی نخستوزیر عراق در سفر او به تهران در 23 جولای به مقامات ایرانی ابلاغ شده بود رد کرده است.
طبق گزارشی در نیویورک تایمز، مقامات ایرانی اظهار داشتند که به «توافق موقت» که نتواند اختلافات جاری پیرامون تنگه هرمز را حل کند، علاقهای ندارند.
بنابراین در غیاب هرگونه توافقی، هر دو طرف به تشدید تنشها روی آوردند و هنگامی که آمریکا به سایتهای نظامی و زیرساختی ایران حمله کرد، این کشور هم با حمله به نیروهای آمریکایی در بحرین، کویت و اردن و افزایش حملات به کشتیهای تجاری تلافی کرد.
در 7 جولای، ایالات متحده معافیتهایی را که تحریمهای صادرات نفت ایران را به حالت تعلیق درآورده بود، لغو کرد و در 13 جولای محاصره دریایی را بر کشتیهای ایرانی دوباره اعمال کرد. حملات علیه زیرساختهای داخل ایران، مانند جادهها، راهآهن و پلها، از 17 جولای آغاز شد. در پاسخ، ایران شروع به هدف قرار دادن تأسیسات زیرساختی در خلیجفارس کرد و یک نیروگاه برق و یک کارخانه آب شیرین کن را در کویت هدف قرار داد.
در تاریخ 20 جولای، یمن محاصره خود علیه کشتیرانی عربستان در دریای سرخ و تنگه بابالمندب را اعلام کرد و در 25 جولای دو طرف شروع به حمله به اهدافی در داخل خاک یکدیگر کردند.
در این میان ترامپ تصور میکند که محاصره دریایی آمریکا علیه ایران، در نهایت این کشور را مجبور به پذیرش آتشبس خواهد کرد؛ زیرا درآمدهای نفتی آن کاهش مییابد، اما عیب اصلی این گزینه این است که فشار اقتصادی دو طرفه عمل میکند. احتمالاً ماهها طول میکشد تا اثرات محاصره، که هدف آن محروم کردن ایران از درآمدهای نفتی است، محقق
شود.
در همین حال، با بسته شدن تنگه هرمز، قیمت نفت و گاز افزایش خواهد یافت، به خصوص از آنجایی که ذخایر نفت بینالمللی از زمان آخرین بسته شدن تنگه کاهش یافته است.
همچنین با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای ایالات متحده، ایران انگیزه زیادی برای مقاومت دارد، زیرا معتقد است که قیمتهای بالاتر بنزین به دموکراتها کمک میکند تا کنترل کنگره را به دست بگیرند و شاید حتی به تأمین مالی ادامه جنگ رأی منفی بدهند.
عواقب خطرناک تشدید نظامی برای آمریکا
اما گزینه بعدی، تشدید درگیری است و طی هفتههای اخیر آمریکا حضور نظامی خود در منطقه، از جمله هواپیماها، نیروهای ویژه و پرسنل پزشکی را تقویت کرده و ترامپ هم مدعی شده بود در حال بررسی یک «حمله گسترده» است.
اما مسلماً این گزینه خطرات زیادی دارد؛ زیرا اگر آمریکا بمبارانهای خود را تا زیرساختهای انرژی و نیروگاههای ایران گسترش دهد، ایران هم قطعاً زیرساختهای انرژی در کشورهای خلیجفارس را هدف قرار خواهد داشت که این امر عواقب بالقوه ویرانگری برای قیمتهای جهانی انرژی خواهد داشت.
ایران همچنین تهدید کرده است که حملات خود را به اسرائیل (فلسطین اشغالی)- جایی که بیشتر هواپیماهای آمریکایی که از پایگاههای زمینی فعالیت میکنند، مستقر هستند- گسترش خواهد داد. از طرف دیگر، اگر بخواهیم به گزینه جنگ زمینی فکر کنیم، ایالات متحده نیروهای کافی در منطقه برای حمله تمام عیار به ایران ندارد و حتی اگر بتواند حملات کماندویی علیه اهداف اقتصادی مانند جزیره خارک یا اهداف نظامی در سواحل و جزایر ایران در امتداد تنگه هرمز انجام دهد، مشخص نیست که آیا چنین حملات محدودی تأثیر قابل توجهی بر تواناییهای نظامی یا عزم سیاسی ایران خواهد داشت یا خیر.
علاوه بر این، عملیات زمینی- مانند یک کمپین هوائی فشرده- خطر تلافیجویی ایران علیه زیرساختهای انرژی در خلیجفارس و حملات علیه اسرائیل را به همراه دارد و ذخایر رو به کاهش مهمات حیاتی مانند موشکهای دفاع هوائی پاتریوت را از بین میبرد.
در نهایت، عملیات زمینی خطر افزایش تلفات آمریکاییها را به همراه دارد که مخالفت عمومی با جنگ را بیشتر میکند و پایگاه سیاسی ترامپ را خشمگین میکند، پایگاهی که انتظار دارد او به وعده خود برای اتمام جنگهای بیپایان آمریکا در منطقه غرب آسیا عمل کند.
بنابراین در سایه خطرات فزاینده هر دو گزینه، ترجیح واضح ترامپ، رسیدن به یک توافق دیپلماتیک است و میانجیهای پاکستانی و قطری همچنان در این مسیر فعال هستند و یک هیئت عمانی آخر هفته گذشته برای مذاکره در مورد ترتیبات جدید برای بازگشایی تنگه هرمز وارد تهران شد.
بر این اساس، ترامپ دستور توقف موقت حملات روزانه آمریکا به ایران را داده است و بنا به گزارشها تصمیم گرفته است که هرگونه تشدید عمده تنش را فعلاً به تعویق بیندازد.
سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا احتمال رسیدن به توافق جدید وجود دارد. در شرایطی که هم ایالات متحده و هم ایران ترجیح میدهند از بازگشت به درگیری تمامعیار جلوگیری کنند، چالش دیپلماسی این است که به نظر نمیرسد هیچ یک از طرفین حاضر به مصالحه در مورد موضع اصلی خود در مورد ناوبری
باشند.
ایران بر کنترل کشتیرانی از طریق تنگه هرمز و شرایطی که این کنترل تحت آن اعمال میشود (از جمله هزینههای ترانزیت) اصرار دارد، در حالی که ایالات متحده بر آزادی آشکار ناوبری، همانطور که قبل از جنگ بود، اصرار
دارد.
یادداشت تفاهم اسلام آباد حاوی زبانی مبهم و دوپهلو بود که نتوانست این مسئله را در طول آتشبس 60 روزه حل کند، که در آن آمده بود «جمهوری اسلامی ایران با سلطاننشین عمان برای تعیین مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز، با مشورت سایر کشورهای خلیجفارس، مطابق با قوانین بینالمللی قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، وارد گفتوگو خواهد شد».
بنابراین هر توافقی شبیه توافق مذکور احتمالاً به شکل یک آتشبس کوتاهمدت خواهد بود تا امکان مذاکره در مورد چارچوبی برای مدیریت ناوبری در تنگه فراهم شود.
در این میان ایدههای متعددی برای ایجاد یک سازمان منطقهای متشکل از ایران، عمان و کشورهای خلیجفارس، مسئول نظارت- اما نه کنترل- بر ترافیک از طریق تنگه و جمعآوری هزینههای داوطلبانه برای خدمات ارائه شده، پیشنهاد شده است.
با این حال، برخلاف تفاهمنامه اسلام آباد، توافق جدید باید به صراحت عبور امن و بدون مانع کشتیها در تنگه هرمز را در طول دوره آتشبس تضمین کند تا از ابهامی که منجر به فروپاشی تفاهمنامه شد، جلوگیری شود.
اما مشخص نیست که آیا ایران با این شرط موافقت خواهد کرد یا خیر. از سوی دیگر ایرانیها ممکن است استدلال کنند که ایران نیازی به امتیاز دادن ندارد، زیرا از آخرین دور حملات ایالات متحده جان سالم به در برده است و میتواند منتظر فشار اقتصادی برای تضعیف موقعیت
ترامپ باشد.
در این وضعیت، ترامپ باز هم به همان چرخه معیوب و معضل بزرگ خود مقابل ایران برمیگردد: یعنی یا باید صبر کند یا به تشدید درگیریها متوسل شود که عواقب نامعلومی دارد.