کد خبر: ۳۳۵۲۹۱
تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۷

دنيــا دوسـتـی و راه‌هاى رهایی از آن

آیت‌الله مصباح یزدی

در آيات متعددى از قرآن كريم، اين جهان به عنوان «دارالغرور» و«متاع الغرور» معرفى شده و با تعبيرات گوناگون مردم را از اينكه فريب دنيا را بخورند برحذر داشته است. 
در سوره فاطر آيه 5 می‌فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛‌ای مردم! وعده خداوند حقّ است؛ مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد، و مبادا شیطان شما را فریب دهد و به (کرم) خدا مغرور سازد! 
مشابه این مضمون در سوره لقمان و در بسيارى از آيات هست. در اين آيه ابتدا خداوند مىفرمايد: «ان وعدالله حق» پس از آن مىفرمايد: «فلاتغرنكم الحياه الدنيا» از اين تفريع مىتوان فهميد كه جهت فريبندگى دنيا چيست. 
انسان بالفطره طالب يك مطلوب والايى است كه خداى متعال براى او فراهم كرده است و وعده داده كه به آن مطلوب فطرى كه سعادت ابدى است خواهى رسيد. آن مطلوب والا‌، سراى آخرت است كه خواست‌هاى فطرى انسان از آنجا برآورده مى شود. چيزى كه مانع رسيدن به آن سعادت ابدى است و انسان را فريب مىدهد، زندگى دنياست. 
به عنوان تشبيه، غذايى كه فطرت طفل اقتضا مىكند، شير مادر است كه هم با مزاج او سازگار است و هم نياز او را برطرف مىكند و هم از آن لذت مىبرد. اما گاهى به جاى پستان مادر در دهان بچه گول زنك مىگذارند و بچه مشغول مكيدن آن مىشود و از آنچه مىبايست بدان برسد محروم مىشود. آنچه كه ما خواهان آن هستيم و خدا ما را براى آن آفريده، سعادت آخرت و كمال روحانى و معنوى است كه فقط با رسيدن به آن نيازهاى ما برطرف مىشود و خواسته‌هايمان تامين مىشود و آنچه مىجوييم خواهيم يافت اما يك گول زنكى هست كه مانع از متوجه شدن به آن مقصد و آن مطلوب است و ما را از جستن و پيمودن راه آخرت باز مى دارد.اينجا چند سؤال مطرح مى شود كه جنبه فلسفى و اعتقادى دارد: چرا در اينجا خدا اين گول زنك را خلق كرده است؟ چرا انسان طورى آفريده شده كه در معرض اين فريب واقع مىشود؟ كجاى دنيا انسان را گول مىزند؟ آيا تمام حيات دنيا نامطلوب است يا يك جهت خاصى از آن؛ اگر يك جهت خاصى از آن نامطلوب است جهت نامطلوب كدام است؟
اينها بحث‌هايى است كه هم جنبه فلسفى دارد و هم جنبه تفسيرى و هم در جاى خودش بزرگان درباره آنها بحث كرده‌اند. اكنون ما درصدد بحث درباره اين مسائل نيستيم. اجمالا مىگوييم: حكمت الهى اقتضا مىكند كه انسان در دنيا در معرض فريب خوردن باشد تا زمينه انتخاب و گزينش براى او فراهم شود. آن سعادت ابدى هم بايد از طريق انتخاب و گزينش خود شخص حاصل شود. اگر راه انحرافى، راه سقوط و راه لغزشى نباشد انتخاب انجام نمىگيرد و اگر انتخاب انجام نگيرد، آن سعادت حاصل نمىشود. اين جواب اجمالى به سؤال مذكور است.
و اما اينكه چه چيز دنيا نامطلوب است و چرا مورد نكوهش واقع شده است؛ جواب اجمالى آن اين است كه آنچه نامطلوب است دل بستن به دنيا و دنيا را به جاى آخرت گرفتن است، نه اينكه وجود دنيا شر باشد. آنجايى كه محل تجارت اولياء الله و مزرعه الاخره هست، بد نيست. اين كه ما دنيا را به جاى مطلوب اصلى بگيريم و راه را به جاى مقصد و وسيله را به جاى هدف بپذيريم مذموم است. مذمت به ما برمىگردد نه به وجود دنيا.(حديد، آيه20) اينهاست كه بد است نه زمين و آسمان دنيا و هوا و آفتاب آن. پس بايد مواظب باشيم و فريب تسويلات نفس خود و شيطانى كه دنيا را به جاى آخرت به ما معرفى مىكند نخوريم. 
ماهيت دنيا 
ماهيت دنيا چيست؛ چه نفعى مىتوانيم از آن ببريم و چگونه بايد با آن برخورد كنيم كه به صلاح و خير ما تمام شود؟ اگر اينها را بشناسيم گول دنيا را نمىخوريم؛ يعنى دنيا را با چيز ديگرى عوضى نمىگيريم و آن را همان جورى كه هست، می‌شناسيم و به آن صورتى كه مىبايست آن را به كار مىگيريم و از آن استفاده مىكنيم. در آن صورت گول خوردن در كار نخواهد بود. هر مهره اى ممكن است فايده اى داشته باشد، حتى خرمهره؛ اما اگر بدانيم كه اين مهره خرمهره است و به جاى خود از آن استفاده كنيم عيبى ندارد. آدم ممكن است از سنگريزه هم استفاده كند، اما به شرطى كه توجه داشته باشد كه سنگريزه است، عيب آنجاست كه سنگريزه را به جاى مرواريد تلقى كند يا خرمهره رابه جاى فيروزه به كار گيرد وگرنه اگر بداند كه ماهيت هر چيز چيست و به چه دردى مىخورد گول خوردن در كار نيست.
 ماهيت دنيا گذرنده بودن است.(انشقاق، آیه 5) ما در اين جهان در حال سفريم، در حال حركتيم، دنيا يك مسيرى است كه بايد از آن عبور كنيم، پلى است كه بايد از آن بگذريم، راهى است كه بايد طى كنيم. البته دو راه هست: يك راهى الى الله است، يك راه هم الى الشيطان و الى النار.(ابراهيم، آيه 29)
به هر حال ماهيت دنيا اين گونه است كه ثبات ندارد مثل يك ماهى لغزنده اى است كه هر چه بخواهيد آن را محكم بگيريد ليز مىخورد و از دست شما به در مىرود و نمىماند. دنيا ماندنى نيست. هر لحظه اى كه به وجود مى آيد، هنوز به وجود نيامده معدوم مىشود. اين ماهيت زندگى دنياست. 
چنين چيزى لايق دل بستن نيست، همچنين هر آنچه در اين مسير قرار دارد‌، متاع اين زندگى است. آنچه نپايد، دلبستگى را نشايد. انسان بالفطره طالب چيزى است كه دوام داشته باشد و برايش پايدار بماند. 
اين عمر يك لحظه است؛ هيچ عاقلى به چيزى كه يك لحظه عمر دارد، دل نمىبندد؛ ممكن است از آن خوشش بيايد، اما به آن دلبستگى ندارد، آن گونه نيست كه پس از اينكه از بين رفت واويلا سر بدهد كه چرا رفت، از قبل مى دانست كه يك لحظه بيشتر نيست. 
اصلا ماهيت آن همين است و قابليت ندارد كه آدم براى يك مدتى به آن دل ببندد و توجه خود را به آن معطوف كند يا چيزهاى ديگر را فداى آن كند. اين واقعيت را بايد درست درك كرد و پذيرفت تا در عمل مؤثر باشد. 
ريشه گناهان 
اگر كسى ادعا كند كه عمده انحرافات انسان از اينجا سرچشمه مىگيرد كه او ماهيت دنيا را نمىشناسد يا معامله و رفتار صحيحى با دنيا ندارد گزاف نگفته است. در روايت هم هست كه «حب الدنيا رأس كل خطيئه» از اينجا ناشى مىشود كه ما ماهيت دنيا را درست نمىشناسيم و آن طور كه مىبايست با دنيا رفتار نمىكنيم و به جاى اين كه آن را وسيله قرار دهيم، هدف قرار مىدهيم. 
آن را بايد امرى ناپايدار و لحظه اى بشماريم، اما تصور مىكنيم كه امرى پايدار و قابل بقا و دل ستان است. اگر دقت شود ريشه هر نوع گناهى كه در عالم واقع شده و مىشود برمىگردد به آنكه گناهكار طالب يك لذتى بوده كه در اين دنيا آن را جست و جو مىكند كه يا پول است، يا رياست يا همسر و يا چيزهاى ديگرى كه در دنيا هست و به خاطر رسيدن به آنها بوده كه اين گناهان را مرتكب شده است يا براى تحقق و يا ازدياد آنها بوده است. 
خلاصه آنكه محور در تلاش‌هاى گناهكاران لذايذ دنياست و چيزهايى كه در دنيا برايشان حاصل مىشود. آيا هيچ كسى را سراغ داريد كه به خاطر رسيدن به يك لذت ابدى و آخرتى مرتكب گناه شده باشد. آخرت دوستى به گناه نمىانجامد، پس ريشه همه گناهان اين است كه انسان لذت دنيا را دوست دارد و به خاطر آن مرتكب كارهايى مىشود كه گاهى سعادت ابدى خود را به خطر مىاندازد و هلاكت ابدى را براى خود مىخرد. چون در آن لحظه فراموش مىكند كه اين دنيا يك گذرگاه است، فراموش مىكند كه در حال حركت است و چه بخواهد و چه نخواهد در حال رفتن است. يك قطار سريع السير را در نظر بگيريد يا هواپيمايى را بر فراز آسمان‌ها و روى شهرها. 
شما با هواپيما حركت مىكنيد، حركت آن هم در اختيار شما نيست، خلبان آن را مىراند، از داخل هواپيما شهرها، قصبات و زمين‌هاى سبز را نگاه مىكنيد و لذت مىبريد. 
آيا بجاست كه به منظره‌هايى كه احيانا مىبينيد، دل ببنديد و بخواهيد همان جا بمانيد و همان هدف شما بشود؟ يا اينكه نه، هواپيما در حال سفر است و شما هم مقصدى داريد، اگر هم در بين راه يك چيز لذت‌بخشى يا منظره زيبايى باشد، جاى ماندن نيست، جايى نيست كه بتوان به آن دل بست؟ هدف شما جاى ديگرى است و شما را آنجا مىبرند، اينجا جاى ماندن نيست. 
كسى كه توجه به هدف دارد اين طور عاشق آن در هنگام سوار بودن هواپيما نمىشود. اين طور نمىشود كه وقتى كه رد شد، گريه و ناله سر دهد كه اى كاش اين منظره باقى بود و من همان جا مانده بودم، چون نه انسان ماندنى است، نه آن منظره باقى است و نه اين ارزش را دارد كه انسان به آن دل ببندد. به هر حال، اين يكى از عناصر فرهنگى اسلام، بلكه همه اديان آسمانى است كه در اين جمله كوتاه خلاصه مىشود: «حب الدنيا رأس كل خطيئه.»
علت بدى دنيا 
علت بدى و نكوهش علاقه به دنيا هم اين است كه توجه به دنيا و دل بستن به آن انسان را از هدف باز مىدارد و از ياد او می‌برد كه آن يك وسيله و ابزار است، يك معبر و گذرگاه است. تصور مى كند كه اينجا يك مسكن ابدى است، جايى است كه بايد به آن دل بست و بدان عشق ورزيد. اگر ما توجه داشته باشيم‌،گول دنيا را نمىخوريم و زندگى دنيا برايمان وبال نمىشود، بلكه موجب مىشود كه بفهميم ما را براى چه به اينجا آورده‌اند و چگونه بايد از عمر و حيات اين دنيا استفاده كنيم. درباره آيه شريفه «ولاتنس نصيبك من الدنيا» (قصص، آيه 77) فرموده اند: كه «ان تطلب بها الاخره» بهره واقعى ما از دنيا در اين است كه آن را وسيله‌اى براى سعادت ابدى خود قرار دهيم. اگر دنيا را براى خودش خواستيم قدم اول انحراف است. البته انحراف هم مراتبى دارد. برخى آن‌قدر دنيا را دوست دارند كه اگر مزاحم با سعادت ابدى آنها هم باشد، نمىتوانند از آن دل بكنند، آنچنان به آن انس گرفته‌اند كه نمىتوانند از آن صرف نظر كنند، يعنى آنجا كه لذت دنيا متوقف بر امر حرامى باشد باز هم نمىتوانند از آن صرف نظر كنند. شخص مؤمن و متقى بايد حداقل اين مرتبه را حائز باشد كه دل به لذت‌هاى حرام دنيا نبندد و دنيا را آن‌قدر دوست ندارد كه حتى حاضر به ارتكاب گناهان بشود، تا لذتى از لذائذ دنيا را به دست آورد. 
اولياى خدا اصلا به هيچ لذتى از لذايذ دنيا ولو مباح و حلال هم باشد دل نمىبندند و تنها آن را براى رسيدن به رضاى خدا و دار آخرت و قرب الهى دنبال مى كنند و آنجا كه مزاحمتى داشته باشد آن را رها مى كنند. 
سعى كنيم كه آن قدر فريفته دنيا نشويم كه نتوانيم از گناهان خوددارى كنيم اين قدم اولى است كه بايد برداشت. اولين مبارزه اى است كه بايد با نفس كرد و اولين رياضتى است كه بايد كشيد اين است كه بايد لذت‌هاى حرام را ترك كرد. 
راه‌هاى زدودن حب دنيا
چه كنيم كه فريفته دنيا نشويم؟ مىدانيم كه دنيا فريبكار است و مىدانيم كه «حب الدنيا رأس كل خطيئه»، چه كنيم كه در اين دام نيفتيم و محبت دنيا بر قلب ما چيره نشود و عاشق نشويم؟ 
براى اين كار راه‌هايى وجود دارد كه مجموع آنها مى تواند مؤثر باشد: اول، راه‌هاى فكرى و شناختى؛ دوم، برنامه‌هاى عملى خاص؛ سوم، امور قلبى و توجهات درونى. بعضى از راه‌ها مربوط به عقل و فكر آدمیزاد است، برخى از آنها مربوط به دل انسان و برخى مربوط به عمل و رفتار خارجى انسان، كه اينك به اجمال درباره آنها بحث مى كنيم. آنچه مربوط به فكر انسان است، تأمل در ماهيت دنياست و اينكه دنيا گذراست و قابل دل بستن نيست.
1) راه فكرى و شناختى:
بايد با فكر و تأمل، دنيا را با آخرت مقايسه كرد. بايد ببينيم كه آيا جا دارد كه آدم دنيا را بر آخرت ترجيح دهد؟ قرآن كريم مقايسه‌هايى بين دنيا و آخرت انجام داده است كه تامل در اين آيات و فكر كردن در مضامين آنها مى تواند ما را به اين نكته رهنمون كند كه دنيا پايدار نيست:
«آنچه نزد شماست فانی می‌شود؛ امّا آنچه نزد خداست باقی است»؛ (نحل، آيه 96)‌، «ولی شما زندگی دنیا را مقدم می‌دارید، در صورتی که منزل آخرت بسی بهتر و پاینده‌تر (از دنیای چند روزه) است.»
(اعلى، آيه 16)اين يك استدلال عقلى است. به فرض اينكه لذايذى كه در آخرت ميسر است در دنيا هم فراهم شود كه اين چنين نيست، آخرت پايدارتر است و دوام آن بيشتر است. اگر امر داير شد بين اينكه خوشى يك روزه يا خوشى يك ساله را انتخاب كنيم و خوشى‌ها نيز از نظر مرتبه لذت با هم مساوى باشند، عقل آدمى كدام يك از آنها را انتخاب مى كند؟ عقل حكم مى كند چيزى را كه ولو يك لحظه بيشتر باشد، آن را انتخاب كنيم. پس چگونه است كه ما يك چيز ناپايدار را بر يك امر ابدى ترجيح مى دهيم؟ اگر عمر هر كس در دنيا هزار سال هم باشد چگونه مىتوانيم بين عمر دنيا و عمر آخرت مقايسه كنيم؟ از نامتناهى نمىتوانيم تصور دقيقى داشته باشيم و فقط يك لفظى را در مورد آن به كار مىبريم، اما نمىفهميم كه نامتناهى و ابدى يعنى چه؟ چقدر طولانى است؟ 10 سال، 100 سال، 1000 سال، 10000سال، يك ميليون سال و... تا روز قيامت هم كه بشماريم شمارش آن تمام نمىشود.  از نظر كيفيت هم ما نمىتوانيم لذايذ آن را با دنيا مقايسه كنيم كه چقدر بر لذايذ دنيا برترى دارد به همان اندازه‌اى كه كميت آن بر دنيا برترى دارد، كيفيت آن هم بى نهايت بر لذايذ دنيا برترى داشته باشد، «فلاتعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعين» (سجده، آيه 17) «فلاتعلم نفس» نكره در سياق نفى است؛ يعنى هيچ كس نمىداند كه خدا در آخرت براى بندگان مقرب خود چه چيزهايى فراهم كرده است و چقدر مايه چشم روشنى آنهاست و چه لذايذى خواهند برد، براى هيچ كس قابل درك نيست.
اين مرحله بعد از شناخت است كه بايد فكر كرد و تامل نمود، آدمىزاد فراموشكار است، برهان اقامه مى شود و مسئله اى را درك مىكند و مىپذيرد ولى در ياد او نمىماند؛ لذا احتياج به تكرار و تذكر است. يكى از بزرگ‌ترين فوايد مطالعه قرآن كريم اين است كه چيزهايى را كه آموخته‌ايم و ياد گرفته‌ايم، به ياد ما مىآورد و نمىگذارد فراموش بشوند. اين يك بعد قضيه است. 
2) راه عملى: 
راه ديگر آن مربوط به عمل خارجى و رفتار انسان است. بايد كارهايى انجام داد كه مانع از دلبستگى به دنيا شود. همان طور كه افكار و تمايلات قلبى در رفتار اثر مىگذارد، متقابلا رفتار هم در بقای آن تمايلات، در رسوخ، در ثبات و يا در ضد آنها اثر مىگذارد. بنابراين، براى اينكه حب دنيا در ما رسوخ نكند بايد رفتارهايى را انتخاب كنيم و به كار ببنديم كه مانع بشود از اين كه حب دنيا در دل ما رسوخ كند. 
براى اين منظور بايد اول سلسله تكاليف شرعى خود را نسبت به امور دنيا انجام دهيم: 
الف)انفاقات واجب و مستحب
دادن زكات، خمس، نفقات واجب و... مانع از دلبستگى مىشود: «از اموال آنها صدقه‌ای (به‌عنوان زکات) بگیر، تا به وسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی.» (توبه، آيه 103) انفاق مانع از دلبستگى به مال دنيا مىشود. قرآن می‌فرماید:«ازچيزهايى كه دوست داريد و زمينه دلبستگى در آنها هست، انفاق كنيد تا به مقام نیکوکاری برسید.(آل عمران، آيه92) يكى از عواملى كه باعث مى شود دلبستگى به دنيا پيدا نشود اين است كه آدم سعى كند چيزهايى كه دوست مىدارد در راه خدا بدهد. در درجه اول واجبات، بعد هم مستحبات، هرچه را دوست‌تر دارد بدهد، البته در صورتى كه ضرورت زندگى خود و عيال واجب النفقه او تامين شده باشد مگر اينكه خود آن عيال هم حاضر به ايثار باشد. 
به هر حال نبايد با انجام تكاليف مستحب جلوى انجام تكاليف واجب را گرفت و به جاى اينکه نفقه واجب عيال را بپردازيم، انفاق مستحب كنيم، يا به جاى اينكه تكليف واجبى را انجام دهيم به دنبال مستحبات برويم. اين از همان جاهايى است كه شيطان آدم را فريب مىدهد.
هيچ وقت كار مستحب جانشين واجب نمىشود. 
در روايات هست كه انفاق هم كه مىخواهيد بكنيد، اول به پدر و مادر، به ارحام، به همسايگان، بعد به ديگران، تا آدم قوم و خويش فقير دارد نوبت به انفاق به ديگران نمىرسد؛ اگر پدر و مادر محتاج هستند در درجه اول هستند. 
به هر حال وقتى انسان آنچه را با زحمت به دست آورده انفاق مىكند عملا دل از آن مىكند. اين از آن رفتارى است كه بر قلب اثر مىگذارد. چه چيزهايى را بايد انفاق كرد؟ ازآن چیزی که دوست دارید نه آن چيزهايى كه خود حاضر نباشيد بگيريد و اگر كسى آن را به شما داد رغبت در گرفتن آن نداريد.(بقره، آيه 267) انفاق اين قبيل چيزها در راه خدا فايده‌اى ندارد.  
البته از انفاق نكردن بهتر است، اما نبايد انفاق منحصر شود به اينكه آدم چيزهايى را كه در زندگى به آنها احتياج ندارد و دور افتادنى است در راه خدا بدهد. از چيزهاى زيبا، سالم و دوست داشتنى هم انفاق كنيد، حتى اگر پول نو در جيب شما هست، هرگاه مىخواهيد انفاق كنيد از پول نو به فقير بدهيد. اين كار بسيار ساده‌اى است اما اثر دارد سعى كنيد چيزهايى كه مىخواهيد در راه خدا بدهيد بهترين باشد. مجددا تاكيد مىكنم به شرطى كه به وظايف واجب شما لطمه نزند. 
انفاق مستحب جاى انفاق واجب را نمىگيرد. اين هم يك برنامه عملى است. اعطأ يا ايتأ يعنى بذل و دادن چيزهايى كه آدم دوست دارد، اول واجباتش، پس از آن بتدريج و تا اندازه‌اى كه براى او ميسر باشد و به مشقت و عسر نيفتد از مستحبات. 
ب) استفاده کمتر از لذایذ مباح
راه ديگر براى جلوگيرى از رسوخ حب دنيا در دل اين است كه سعى كند از چيزهايى كه در دنيا لذت‌بخش است ـ حتى آنجا هم كه منع شرعى ندارد ـ كمتر استفاده كند. آنچه در روايات از زهد و قناعت تعريف شده يك جهت آن همين است. وقتى آدم از چيزهاى مباح بيش از اندازه متعارف و لازم استفاده كند خواه‌ناخواه انسى با آنها پيدا مى كند و مزه آنها را مىچشد؛ لذا دلبستگى برايش پيدا مىشود و خاطره آنها در ذهن او مىماند و در وقت تنهايى، فكر آن لذت ـ ولو مباح ـ انديشه او را مشغول مىكند و لذا مانع مىشود از اينكه ذهن متوجه هدف باقى و پايدار شود. 
اين هم يك نوع گول خوردن است، البته قدر واجب آن همان است كه از لذت حرام صرف نظر كند، اما براى اينكه به حرام نيفتد بايد يك محدوده اى را هم در نظر بگيرد، اين مضمون تعبيرى است كه در روايات براى محرمات گفته شده كه براى معاصى «حمى» قرار دهيد. در روايات هست كه خداى متعال نوافل را حماى واجبات و مكروهات را حماى محرمات قرار داده. بايد از گناهان فاصله بگيريد و مرز را در نظر داشته 
باشيد. 
اگر به مرز نزديك شديد ناگهان پاى شما مى لغزد.انسانى كه لب مرز راه مى رود ممكن است پايش بلغزد و بيفتد. كمى از مرز فاصله بگيريد. 
فاصله گرفتن از محرمات، ترك مكروهات است و اگر آدم بيشتر موفق شود و حتى بعضى از مباحات را هم انجام ندهد، بهتر است. مكرر تاكيد مىكنم كه در همه اين موارد اعتدال را از دست ندهيد و فكر زهد باعث نشود كه از تكاليف واجب باز بمانيد و سلامتى بدن را به خطر بيندازيد و نيروى بدنى لازم براى انجام واجبات نداشته باشيد يا مبتلا به امراض بدنى و روانى بشويد به خيال اينكه زهد ورزيده و رياضت كشيده و سير و سلوك كرده‌ايد.
اعتدال را نبايد از دست داد ولى آدم بايد در صدد اين باشد كه بعضى از مباحات را براى اينكه مانع از دلبستگى باشد صرف نظر كند. در جايى كه آدم احتمال مىدهد نگاهش به نامحرم بيفتد كمتر نگاه كند. اگر آدم يقين ندارد ابتدا نگاه كردن اشكالى ندارد، نمى دانسته كه نگاهش به نامحرم مى افتد، اما وقتى احتمال مى دهد، بايد از بعضى مباحات هم خوددارى كند كه به حرام نيفتد. از مسير گناه دور باشيد. 
اگر انسان در خانه خود و از مال خود دكوراسيون ايجاد كند حرام نيست، هرچند سالى فرش خانه را عوض كند و به جاى آن فرش نخ فرنگ در خانه بيندازد حرام نيست و هيچ اشكالى ندارد، اما سعى كند كه از آن كم كند و به فكر اين نباشد كه بر زيبايى زندگى خود و تجملات آن بيفزايد.
روزى پيغمبر اكرم(ص) ديدند كه پرده‌اى در خانه‌شان آويخته شده، فرمودند: اين را از چشم من غايب كنيد. مقام پيامبر اكرم(ص) با آن قلب مطهرى كه جز به خداى خود توجهى نمىكرد و دل نمىبست، فرمود: اين پرده‌اى كه رنگارنگ و گلدار است و نقاشى دارد از چشم من دور كنيد، چون مرا متوجه دنيا مى كند. اين بايد براى ما درسى باشد. 
معناى آن اين نيست كه شما در خانه خود هرچه پرده براى خانواده شما هست بكنيد و به دور بيندازيد، چون اولا، شرايط زمان فرق مىكند، زمانى پيغمبر اكرم(ص) اين مطلب را فرمود كه اصحاب صفه 9 نفرى با يك پيراهن نماز مىخواندند.  
چيزهايى كه عادى و متعارف است و در همه جا و در همه خانه‌ها و براى همه كس ميسر است، جلب توجه نمىكند. ثانيا، ما عينا نمىتوانيم مثل پيغمبر اكرم و ائمه اطهار(ع) رفتار كنيم و نبايد هم بكنيم نه تنها نمىتوانيم، بلكه ما تكاليفى داريم كه بايد رعايت كنيم. 
اگر خود ما تنها باشيم يك نوع وظيفه‌اى داريم و وقتى با همسر زندگى مى كنيم وظيفه‌اى ديگر داريم و بايد خواست‌هاى آنها را در حد مشروع رعايت كنيم، بر آنها تحميل نكنيم و فشارى بر آنها وارد نكنيم. او هم يك انسان مكلفى است و تكليفى دارد.  ما اگر مؤمن هستيم تكليف خود را عمل كنيم. اين نكته مهمى است، بعضى از متدينين به خانواده خود ظلم مىكنند، در حالى كه حق ندارند بر آنها تحميل كنند، آنها به تصور خود مىخواهند كه خانواده‌شان را به پيشرفت معنوى برسانند اما بايد ظرفيت طرف مقابل را هم در نظر گرفت. 
نبايد در كار تحميل باشد.  اگر خود شخص مايل است، نعم المطلوب، وگرنه شما بايد وظايف شرعى خود را درست انجام دهيد و به حدود و حقوق همسر تجاوز نكنيد. پس يكى از راه‌ها براى اينكه انسان از رسوخ حب دنيا در دل جلوگيرى كند اين است كه عملا چيزهاى دوست داشتنى دنيا را رها و در راه خدا انفاق كند و از آنها كمتر استفاده كند تا انس به آنها پيدا نشود. 
سعى كند زندگى‌اش در حدى باشد كه براى هم‌صنفان، همسايگان، دوستان و خويشاوندان او، براى همه در آن حد ميسر باشد، برترى جو نباشد، به فكر اين نباشد كه زندگي‌اش را از ديگرانى كه با او معاشرت دارند بهتر كند. 
اين غلط است: «تلك الدار الاخره نجعلها للذين لايريدن علوا فى الارض و لا فسادا»؛ این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است! (قصص، آيه 83) 
در روايت است كه: اگر كسى بخواهد بند كفشى بهتر از بند كفش ديگرى داشته باشد از مصداق اراده علو است كه در اين آيه آمده است. بند كفش و زندگى متعارفى كه براى همه ميسر است اشكالى ندارد و طبق هر زمان و مكانى فرق مىكند. خيلى چيزهاست در يك جايى و در يك شهرى دنياطلبى به حساب مىآيد، تفاخر محسوب مىشود، علو و برترىجويى حساب مىشود، اما در محيط ديگرى خيلى ساده، عمومى و همگانى است، همين طور در زمان‌هاى مختلف.
از: پاسدار اسلام‌، شماره 199 

captcha