کد خبر: ۳۳۵۱۴۱
تاریخ انتشار : ۰۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۷
نگاهی به بازی «اساسینز کرید میراژ»

تحریف تاریخ و اسلام‌هراسی در قالب سرگرمی

مسیح عرفان

بازی «اساسینز کرید میراژ» (Assassin’s Creed: Mirage) توسط شرکت یوبیسافت (وابسته به شرکت‌های زرسالار آمریکایی) ساخته شده است. این اثر در گیشه به موفقیت مالی دست یافت و توانست در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۵۰ میلیون دلار فروش داشته باشد. البته میانگین نمرات بازی حدود ۷ است که نشان می‌دهد از نظر هنری و جذابیت فنی، با یک بازی متوسط رو به بالا مواجه هستیم.
سلسله‌بازی‌های «اساسینز کرید» از مشهورترین عناوین صنعت بازی‌های ویدیوئی در جهان به‌شمار می‌روند. در این مجموعه، گیمر در قالب عضوی از «فرقه قاتلان»، تمدن‌های گوناگون بشری را تجربه می‌کند. در ۱۴ نسخه‌ای که تاکنون از این مجموعه منتشر شده، بازیکن از مصر باستان تا دوران مدرن را زیست می‌کند. البته یوبیسافت مدعی نیست که تاریخ را عیناً و آن‌گونه که بوده روایت کرده است؛ بلکه این شرکت بسترهای متنوع تاریخی را دستمایه‌ای برای انتقال محتوا و پیام‌های مورد نظر خود قرار می‌دهد.
در این مقاله به نقد و بررسی تحلیلی نسخه‌ «میراژ» خواهیم پرداخت. «میراژ» به معنای سراب است و به کابوس‌های سراب‌گونه‌ شخصیت اصلی اشاره دارد. در این نسخه، گیمر با حضور در دوران تمدن اسلامی در عصر خلافت عباسی، با روایتی خاص و قابل‌توجه از اسلام و مسلمین مواجه می‌شود.
از نظر فنی، ژانرهای گیم‌پلی این بازی شامل مبارزه‌ای، اکشن-ماجراجویی، سکوبازی (پلتفرمر)، آموزشی و مخفی‌کاری است. همچنین از منظر سینمایی، اثر در ژانرهای تاریخی، اکشن، ماوراییِ تاریک و درام سیاسی طبقه‌بندی می‌شود.
حکومت عباسی و وابستگی به انجمن باستانیان
همان‌طور که می‌دانیم، دشمن اصلی اساسین‌ها گروهی به نام «انجمن باستانیان» (Order of the Ancients) هستند. در بازی «اساسینز کرید میراژ»، اگرچه فضای کلی جامعه، معماری، زبان و نمادهای بصری براساس تمدن اسلامی آن دوران طراحی شده‌اند، اما پشت صحنه قدرت در اختیار همین انجمن شیطانی قرار دارد.
در ابتدای بازی و در سکانسی بسیار مهم مشاهده می‌کنیم که «متوکل»، خلیفه‌ عباسی، در واقع مهره دست‌نشانده‌ انجمن باستانیان است. او توسط «باسم» (شخصیت اصلی بازی) کشته می‌شود و گیمر از به قتل رساندن این خلیفه‌ ضعیف و وابسته، احساس رضایت پیدا می‌کند.
اگرچه در این بازی تمدن اسلامی با برخی مظاهرش به تصویر کشیده شده و بازی‌ساز کوشیده از بعضی عناصر شاخص تمدنی آن دوران یاد کند، اما وابستگی سیاسی خلفا و تأکید چندین‌باره‌ «روشن» (استاد باسم) بر دست‌نشاندگی خلفای عباسی در برابر انجمن، سیستم سیاسی آن دوران را در چشم مخاطب کاملاً سیاه و تاریک بازنمایی می‌کند.
می‌دانیم که در واقعیت تاریخی نیز خلفای عباسی عناصری وابسته به جریان‌های قدرتمند آن زمان بودند و جنایات بی‌شماری مرتکب شدند؛ اما این مسئله از دو جهت حائز اهمیت است:
۱. بازی «اساسینز کرید میراژ» به عنوان تنها بازی پرخرج و بزرگ (AAA) که به تمدن اسلامی پرداخته، با ارائه‌ بازنمایی تاریک از سیاست‌مداران مسلمان، باعث تعمیم این ویژگی‌های ناپسند به تمام حاکمان و ساختار حکمرانی مسلمانان می‌شود.
۲. در بازی اثری از نقش دلالان و دسیسه‌کاران تاریخی نیست و جای آنها را فرقه‌ای باستانی گرفته است. بنابراین، بازنمایی خلفای عباسی در بازی کاملاً در راستای مخفی کردن برخی حقایق تاریخی و البته تقویت پروژه «اسلام‌هراسی» در جهان صورت می‌گیرد.
خدای اسلامی یا خدای پاگانیستی؟
در دیالوگ‌های متعددی، هنگام یاد کردن از پروردگار، شخصیت‌ها عبارت «الله(جل‌جلاله)» را به زبان می‌آورند تا فضای اسلامی درون بازی پررنگ‌تر شود. شخصیت اصلی بازی نیز بارها نام خدای یگانه مسلمانان را تکرار می‌کند.
اما نکته تأمل‌برانگیز این است که در دیالوگی مهم، باسم ماجرایی از دوران کودکی خود را نقل می‌کند؛ او می‌گوید زمانی که همراه دوستش به کتابخانه می‌رفتند، درباره «جنیان» و «خدایان» مطالعه می‌کرده است! چگونه ممکن است کودکی مسلمان در کتابخانه‌ای اسلامی در یک شهر مسلمان‌نشین به دنبال شناخت خدایان متعددی باشد؟ کسی که درباره جنیان مطالعه می‌کند، طبیعتاً در حال مطالعه کتب موجود در پارادایم فکری اسلامی است؛ اما سازندگان اثر مبحث «جن» و «خدایان» را در کنار هم قرار می‌دهند تا: نخست، شرک و چندخدایی (پاگانیسم) را جذاب جلوه دهند؛ زیرا علاقه قهرمان داستان به خدایان متعدد، به گیمر نیز منتقل می‌شود.
دوم، وقتی باسم دائماً از لفظ «الله» استفاده می‌کند و هم‌زمان به چندخدایی گرایش دارد، گیمر به دلیل همذات‌پنداری با او، این دین ابراهیمی و توحیدی را با شرک قابل‌جمع می‌داند. بدین ترتیب، بازی‌ساز در فضای تمدن اسلامی، شرک و نوعی «اسلام غیرتوحیدی» را رواج می‌دهد. جالب توجه است که باسم پس از کشتن «فاضل» می‌گوید: «پس از مرگ تنها تاریکی را می‌بینیم» تا بدین ترتیب تفکر ماده‌گرایانه و نفی معاد را تثبیت کند! اساساً بازی‌ساز صرفاً ظواهر اسلامی را اخذ کرده و اعتقادات مدرن و الحادی را با آن ترکیب نموده است.
این سکانس‌ها در کنار سکانس‌های حاشیه‌ای دیگر (نظیر نقل قول کردن اساسین‌ها از مصر باستان و تعالیم آنها درباره خدایان)، فضای چندخدایی را برای گیمر مطلوب جلوه می‌دهد. اما در کنار این مسائل، اساساً فرقه اساسین‌ها در این اثر گروهی کاملاً التقاطی به حساب می‌آیند.
وقتی اساسینِ مسلمان «ذن» می‌کند!
در بازی «اساسینز کرید میراژ»، باسم از طریق زنی به نام «روشن» (که نامی ایرانی دارد) به عضویت اساسین‌ها درمی‌آید. مرکز اساسین‌ها نیز در قلعه الموت قرار دارد. اما بازی‌ساز هیچ نامی از «ایران» به میان نمی‌آورد و چینش بازی به‌گونه‌ای است که گويا الموت در خاک عراق قرار گرفته است!
فرقه‌ اساسین‌ها طبق روال معمول این مجموعه، کاملاً جذاب و سمپاتیک تصویر می‌شود و گیمر پس از پیوستن به این گروه احساس قدرت می‌کند. مراحل ورود و عضویت باسم نیز دقیقاً مشابه فرقه‌های مخفی، شامل مناسک خاص و عجیبی است که با ایجاد فضایی رازآلود مخاطب را جذب می‌کند. ترویج عضویت در تشکل‌ها و فرقه‌های مخفی، از عناصر محتوایی تکرار شونده در سری «اساسینز کرید» است که در راستای سفیدشویی این جریان‌های هولناک شکل گرفته است.
اساسین‌ها به اعضای خود هویت می‌بخشند. نکته جالب این است که اعضای حاضر در قلعه الموت همگی افرادی ایرانی/عرب با اسامی نظیر «احمد»، «نادر» و «فولاد» و به ظاهر مسلمان هستند؛ اما فرقه اساسین‌ها اساساً هیچ سنخیتی با اسلام ندارد جز همین اسامی و الفاظ ظاهر!
فارغ از پوشش زنان که با پوشش اسلامی در تضاد است، در بعد عملی، باسم برای موفقیت باید افراد متعددی را به قتل برساند. او در طول بازی در حال کشتار مسلمانان عراق است و اساساً گیمر هم هیچ حس همذات‌پنداری یا سمپاتی با مسلمانان بومی پیدا نمی‌کند. همچنین هنگامی که باسم می‌خواهد به آرامش برسد، به جای نماز خواندن یا قرائت دعاهای اسلامی به عنوان یک عرب، به حالت «ذن» می‌نشیند و مدیتیشن می‌کند! ستیزه‌گری شرکت یوبیسافت با اسلام تا بدان‌جا پیش می‌رود که حتی برای تحریف ظاهر اسلام هم حاضر نیست نماز اسلامی را نشان دهد و مدیتیشن شرقی را جایگزین مناسک و آیین‌های توحیدی می‌کند.
مجموعاً اساسین‌ها در این بازی فرقه‌ای التقاطی هستند که پیشینه فکری‌شان به مصر مشرکانه می‌رسد؛ آنها گرچه ظواهر اسلامی دارند، اما در عمل مدیتیشن می‌کنند و تعالیم اسلامی هیچ محوریتی برایشان ندارد. این همان الگوی «اسلام رحمانی» منهای شریعت است که از معنا تهی شده و در نگاهی گلوبالیستی (جهان‌گرایانه) به ظواهر سطحی فرهنگی تقلیل یافته است.
ایجاد تنفر از تمدن و مراکز علمی اسلامی
بغداد به عنوان یکی از مراکز اصلی تمدن اسلامی در آن دوران، مظهر دانش و حکمت بوده است. در دوران طلایی تمدن اسلامی، مراکز علمی مهمی در ایران، عراق و دیگر نقاط ممالك اسلامی شکل گرفت که در قله تولید علم زمانه خود قرار داشتند.
در بازی «اساسینز کرید میراژ» به این رشد عظیم علمی اشاره می‌شود. گیمر در کتابخانه‌های عظیم بغداد قدم می‌زند و حتی در نشست‌های بزرگ علمی (نوعی همایش و سمپوزیوم دانشمندان) شرکت می‌کند؛ در چند دیالوگ به طلایی بودن این عصر اشاره شده و حتی بیمارستانی مجهز در بازی به تصویر کشیده می‌شود. اما بازی‌ساز با زیرکی و از طریق دو تکنیک فرمی و محتوایی، حس منفی و بدبینی نسبت به این فضاهای اسلامی را به مخاطب منتقل می‌کند:
تکنیک اول: هدف‌گذاری در فرم گیم‌پلی
ما در قالب یک اساسین و قاتل وارد این مراکز علمی می‌شویم و هدفی جز کشتار نداریم. به همین دلیل، هنگام قدم زدن در این فضاهای فاخر، ذهن مخاطب براساس ساختار گیم‌پلی، درگیر به قتل رساندن افراد یا شناسایی اهداف برای ترور است. در نهایت نیز رئیس همان مرکز علمی عظیم به دست بازیکن کشته می‌شود، چرا که عضو انجمن باستانیان است. بنابراین بازی‌ساز با ایجاد تقابل و دشمنی میان گیمر و اهالی دانش در تمدن اسلامی، حس تنفر نسبت به آنان ایجاد می‌کند.
تکنیک دوم: تحریف واقعیت کارکرد مراکز علمی
در داستان بازی، هدف اصلی نابودی انجمن باستانیان است و گفتیم که یکی از سران آن، رئیس مرکز علمی بغداد است. اما ماجرا زمانی عجیب‌تر می‌شود که می‌بینیم این دانشمند («فاضل») و همکارانش با انجام آزمایش‌های دردناک و شکنجه بر روی انسان‌ها، به‌دنبال ارتباط با موجودات معنوی و ماورایی هستند! فاضل به عنوان یک دانشمند مسلمان، خود اعتراف می‌کند که تمام این مرکز علمی و فلسفه فکری‌اش بر پایه تاریکی بنا شده است. او پروژه عظیم خود را «روح» نامیده و از طریق آزمایش‌های غیرانسانی به دنبال سفر به ماورای ماده است. وی در سخنرانی‌هایش در حضور دانشمندان، درباره «ایسوها» سخن گفته و با استناد به برخی متون، آنها را موجوداتی برتر معرفی می‌کند. بازی‌ساز نشان می‌دهد که حتی دانشمندان بزرگ اسلامی نیز به شرک گرایش داشته‌اند و بدین ترتیب، حقیقت توحیدی تاریخ اسلام تحریف می‌شود.
این افراد در زیرزمین مرکز علمی بغداد، آزمایش‌های ضدانسانی‌آمیخته با جادوی سیاه انجام می‌دهند. وقتی گیمر در مقام یکی از نمونه‌های آزمایشی وارد این بخش شده و در معرض جادو قرار می‌گیرد، عمق بی‌رحمی آنان را درک کرده و مصمم به قتل‌عام آن دانشمند و همکارانش می‌شود.
بازی‌ساز از طریق این دو تکنیک، مخاطب را نسبت به تمدن اسلامی و دستاوردهای علمی آن منزجر می‌کند. این فرافکنی تاریخی در حالی رخ می‌دهد که در آمریکای قرن بیستم و بر اساس اسناد رسمی CIA (نظیر پروژه MKUltra)، انسان‌ها همانند موش آزمایشگاهی قربانی سازمان‌های امنیتی غرب می‌شدند تا غربی‌ها به «ابر-انسان» دست یابند. حال غربی‌ها همان جنایات سیستماتیک خود را به دروغ به تاریخ و تمدن اسلامی نسبت می‌دهند.
لازم به ذکر است همان‌طور که اشاره شد، گیمر در طول بازی در حال قتل‌عام مسلمانان است و اسامی مهره‌های اصلی دشمن نیز اکثراً از اسامی شیعی انتخاب شده‌اند (در بازی، نام دو تن از اهدافی که به قتل می‌رسند «زهرا» و «حسن» است).
علی ابن محمد و مصادره شعارهای اسلامی
یکی از شخصیت‌های مرموز و شاخص بازی، فردی به نام «علی ابن محمد» است. این شخصیت در واقعیت تاریخی به عنوان رهبر «قیام زنج» شناخته می‌شود که تفکراتی نزدیک به خوارج داشت. شعارهای خوارج به درستی در بازی منعکس شده و عبارت «لا حکم الا لله» (هیچ حکمی جز حکم خدا نیست) دائماً از زبان علی ابن محمد و طرفدارانش تکرار می‌شود. علی شخصیتی پیچیده دارد و بازی‌ساز نمی‌خواهد گیمر بیش از حد به او نزدیک شود. هدف قیام او در تاریخ، آزادی بردگان و مبارزه با عباسیان بود که پس از موفقیتی کوتاه سرکوب شد.
بازی‌ساز علی‌رغم پتانسیل بالای این قیام برای پردازش داستانی، علی ابن محمد را فردی جدا از اساسین‌ها معرفی کرده و همواره فاصله حسی او را با مخاطب حفظ می‌کند. کنش‌های وحشیانه او (مانند شکنجه کردن دشمنان تا سر حد مرگ یا بدرفتاری با باسم) مانع از ایجاد علاقه قلبی مخاطب به او می‌شود، اگرچه به‌‌دلیل کمک‌هایش در مبارزه با عباسیان، تا حدی کاراکتر جذابی به نظر می‌رسد.
نکته‌ اصلی این است که بازی‌ساز با برجسته‌سازی یک شخصیت افراطی و داعش‌صفت، شعارهای اصیل توحیدی و عدالت‌طلبانه مانند «الله اکبر» و «لا اله الا الله» را از زبان او و یارانش جاری می‌سازد. گیمر به دلیل عدم همراهی کامل با این گروه، نسبت به این شعارها حس منفی پیدا می‌کند.
به نظر می‌رسد هدف سازندگان از گنجاندن این جریان، تقلیل مفهوم توحید به گروه‌های تندرو و نسبت دادن شعارهای عدالت‌طلبانه به تفکرات تکفیری است. همچنین در این بازی هیچ نامی از شیعیان و ائمه‌اطهار(علیهم‌السلام) به میان نمی‌آید و بازی‌ساز جریان اصیل شیعی را کاملاً سانسور کرده است.
ماوراء تاریک و تحریف مفهوم «جن»
در تفکر اسلامی، «جن» به معنای موجودی ناپیدا و ماورایی است که مانند انسان دارای اختیار بوده و می‌تواند مؤمن یا شیطانی باشد. اما در بازی «اساسینز کرید میراژ»، جن صرفاً موجودی شیطانی، ترسناک و تاریک است که در رؤیاها و کابوس‌های باسم ظاهر می‌شود. در این اثر، مفهوم اسلامی جن طبق کلیشه‌های سینمای غرب، به یک «شیطان ماورایی» تقلیل یافته و تحریف می‌شود.
علاوه بر این، در میراژ تنها اعضای فرقه‌ باستانیان به دنبال ارتباط با ماوراء و سفر به جهان‌های دیگر هستند- همان افرادی که بازیکن موظف به ترور آنهاست. بنابراین امور معنوی یا با تحریف مفهوم جن به فضایی تاریک تبدیل می‌شوند، یا منحصر به انسان‌های تبهکار نشان داده می‌شوند. در نتیجه گیمر می‌آموزد که جهان ماوراء، محیطی مخوف است و تنها انسان‌های شرور به‌دنبال امور متافیزیکی می‌روند.
باسم و سفر معنوی به سبک یونگ
در طول بازی، هرگاه باسم یکی از اهداف اصلی را به قتل می‌رساند، خود را در فضایی تاریک و انتزاعی می‌بیند که در آن موجودی دلهره‌آور (جنی) به او نزدیک شده و باعث ترس او می‌شود. در نهایت، باسم با حضور در معبدی مخفی در زیرزمین قلعه الموت، به نوعی بینش دست می‌یابد.
گفتنی است که «روشن» (استاد باسم) با ورود او به معبد مخالفت می‌کند، اما باسم در برابر استادش می‌ایستد تا محتوایی «اومانیستی» (انسان‌محور) شکل گیرد؛ زیرا ترجیح قهرمان، خواسته شخصی خودش است نه توصیه استاد.
نکته‌ قابل‌توجه این است که زنی که حقیقت را به باسم گفته و معبد زیرزمینی را به او معرفی می‌کند، شخصیتی فاسد به نام «قبیحه» است! معنای این نام مشخصاً نشان‌دهنده ماهیت اوست؛ اما گیمر در مسیر سلوک شخصیت اصلی، باید به جای استادش (روشن)، به حرف‌های قبیحه گوش سپارد. هدف این سکانس، تروج نوعی «معنویت بی‌اخلاق» است تا مخاطب حتی چارچوب فکری اساسین‌ها را هم اصل قرار نداده و بداند انسان‌های فاسد نیز می‌توانند در نقش «پیر خردمند» او را هدایت کنند. با ورود باسم به معبد، او مجدداً با جن روبرو شده اما این بار او را به عنوان «سایه‌» (Shadow) خود می‌پذیرد. سپس با دختری به نام «نهال» که دوست قدیمی اوست مواجه شده و متوجه می‌شود که او یک انسان بیرونی نیست، بلکه جنبه‌ای باطنی و درونی از خود اوست (نماد شخصیت «لوکی»). در این بخش، مفاهیم روان‌شناسی تحلیلی کارل گوستاف یونگ شکل می‌گیرد: اتحاد با سایه: در فرآیند «فردانیت» یونگ، پذیرش سایه اجتناب‌ناپذیر است؛ باسم نیز با پذیرش جنبه تاریک وجودش (جن) به آرامش می‌رسد. اتحاد با آنیما: باسم با جنبه مؤنث وجود خود («نهال» یا آنیما) یکی می‌شود و فرآیند فردیت را کامل می‌کند. بدین ترتیب، یوبیسافت در اثری که در بستری اسلامی روایت می‌شود، مبانی سلوکی و معرفتی خود را از تفکرات سوبژکتیویستی یونگ قرض می‌گیرد و هیچ اشاره‌ای به معارف توحیدی و اسلامی ندارد.
ایسوها و تناسخ خدای نورس در باسم
در بازی «اساسینز کرید میراژ»، اشاره مستقیم و طولانی به نسخه‌های قبلی نمی‌شود و صرفاً در پایان بازی ارجاعاتی کوتاه به نسخه «والهالا» وجود دارد. بازی «اساسینز کرید والهالا» در فضای اساطیر نورس (اسکاندیناوی) ساخته شده بود و در آنجا مشخص می‌شود که «لوکی» (از خدایان اساطیری) در قالب «باسم» تناسخ یافته است. لوکی جزو نژاد «ایسو» (Isu) است. ایسوها در جهان‌سازی سری اساسینز کرید، همان خدایان مشرکانه و نژادی برتر و ماورایی هستند که در هر تمدن به شکلی تجلی یافته‌اند (خدایان مصری، یونانی، نورس و...). این ایده، نوعی وحدت وجود مشرکانه و متأثر از باورهای کابالیستی و اساطیری است. محیط تکنولوژیک زیر قلعه الموت نیز معبدی ساخته دست ایسوهاست. لوکی برای بقا و فرار از آخرالزمان، روح خود را در جسم باسم تناسخ داده است. حضور نهال در واقع ظهور لوکی در ناخودآگاه باسم است و با یکی‌شدن آنها، خاطرات لوکی در او زنده می‌شود (در این سری، هویت انسانی به خاطرات تقلیل یافته است). این امر سکانس پایانی میراژ را توضیح می‌دهد: باسم که اکنون به هویت خداگونه و تناسخ‌یافته خود پی برده، می‌خواهد مسیر لوکی را برای انتقام ادامه دهد. بنابراین داستان، قهرمان به‌ظاهر مسلمان خود را در نهایت با یک خدای مشرکانه اسکاندیناوی پیوند می‌زند.
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
در بازی «اساسینز کرید میراژ»، اگرچه محیط و ظاهر شخصیت‌ها در بستر تمدن اسلامی طراحی شده‌اند، اما قهرمان داستان و اعضای فرقه اساسین‌ها هیچ باوری به اسلام ندارند. سازندگان بازی علی‌رغم نمایش برخی پیشرفت‌های ظاهری تمدن اسلامی، با ارائه‌ تصویری معوج و ترسناک از سیاست‌مداران و دانشمندان مسلمان، هدف اصلی گیمر را کشته شدن نخبگان آن تمدن قرار داده‌اند تا به پروژه اسلام‌هراسی دامن بزنند.
امور معنوی در بازی یا منحصر به رفتارهای شرورانه است، یا با تحریف مفهوم جن، مضامین روان‌شناختی یونگ و باورهای کابالیستی را به مخاطب القا می‌کند. در نهایت نیز بازی با پیوندزدن داستان به نژاد ایسوها، خدایان مشرکانه را ترویج می‌نماید. تا زمانی که متولیان فرهنگی و نهادهای مربوطه به جای معرفی شایسته و حرفه‌ای تاریخ پرشکوه ایران و تمدن اسلامی در قالب رسانه‌های نوین، به آثار کم‌کیفیت بسنده کنند، رسانه‌های غربی به راحتی واقعیت عظیم این تمدن را این‌گونه تحریف خواهند کرد.