روایت اسکورسیزی از خونآشامان هالیوودی
فاطمه قاسمآبادی
پیشرفت و به دست آوردن موفقیت در هر سیستمی، مشکلات و سختیهای خودش را دارد. درهالیوود هم وضعیت به همین منوال است.
در این میان بیشتر کارگردانان و ستارههای هالیوودی، عنوان کردهاند که در مسیر زندگی هنریشان، به خاطر فرم کار و محیطی که در آن بودهاند درگیر مشکلاتی مانند اعتیاد و روابط نامشروع و... شدهاند و این هم بخشی از مسیری بود که در راه شهرت و ثروت طی کردهاند.
البته که در این مسیر سیل عظیمی از انسانها هستند که اصلا موفق نمیشوند به جایگاه مورد نظرشان برسند و دست خالی هالیوود را ترک میکنند ولی در بین موفقها هم هزینه این موفقیت، گاه بیشتر از آن است که بشود تصور کرد.
مستند سریالی «آقای اسکورسیزی» به کارگردانی «ربکا میلر» محصول سال 2025 آمریکا است. این مستند در پنج قسمت، زندگی شخصی و هنری کارگردان معروف هالیوود «مارتین اسکورسیزی» را با حضور خودش بررسی میکند.
در آرزوی نجات از فقر
در قسمت اول مستند آقای اسکورسیزی، مخاطبین او را میبینند که از دوران کودکیاش میگوید. اسکورسیزی در خانوادهای فقیر و مهاجر ایتالیایی به دنیا آمد و به گفته خودش از همان ابتدای کودکی، با خشونت و دعوا در محلهاش آشنا میشود.
وضعیت خانوادههای مهاجر ایتالیایی به خاطر جو آن زمان و نگاه از بالا به پایین سفید پوستان انگلوساکسون به آنها، باعث شده بود تا فرصتهای زیادی برای این خانوادهها و فرزندانشان مخصوصا از راههای قانونی برای پیشرفت، وجود نداشته باشد.
اسکورسیزی عنوان میکند که زندگیاش در محله فقیر نشین با آشناییش با یک کشیش تغییر میکند و این پدر مقدس، جوانان محله را تشویق به درس خواندن و نجات از آن محله میکرد.
بعد از این آشنایی، جرقه دوم برای ادامه تحصیل و پیدا کردن راه فرار از آن زندگی، با مرگ دوست صمیمی اسکورسیزی اتفاق میافتد و او با خودش عهد میکند که نگذارد تا ابد زندگیاش با فقر و مشکلات همراه باشد. از اینجا به بعد او با تحصیل در رشتهای ارزان به دانشگاه راه پیدا میکند و در جمعهای هنری مدام شرکت میکند و رابطههایی را به وجود میآورد که در آینده به دردش میخورد.
مافیای ایتالیایی در واقعیت
مافیا در سینمای هالیوود، معمولا جذاب و دوست داشتنی به تصویر کشیده میشود. نمونه این تصویرسازی دروغین، سه گانه پدرخوانده است که تصویری بسیار خوب و در عین حال قدرتمند از مافیا به تصویر میکشد.
در واقعیت اما، مافیا برای مردم عادی، جز درد و زجر و مصیبت، چیز دیگری به همراه ندارد و به گفته اسکورسیزی، مرگ بهتر از درخواست کمک از آنهاست! چرا که اگر یک باز از عضو مافیا کمک بگیرید، تا آخر عمر برده آنها میشوید و هرگز نمیتوانید از چنگال کثیفشان نجات پیدا
کنید.
اسکورسیزی در مستند زندگی نامهاش عنوان میکند که هرگز از نزدیک با مافیا ارتباط نداشته و ساختههایش را بر اساس شنیدههایش و تجربیات نزدیکانش، به علاوه چاشنی خلاقیت خودش ساخته است....
او عنوان میکند که پدرش همیشه به او در این مورد توصیه میکرد که مارتین، هیچ وقت به مافیا نزدیک نشو، آنها مثل خون آشامند!
اسکورسیزی هم مانند تعداد دیگری از کارگردانان معروف، فیلمهای زیادی را در مورد زندگی مافیای ایتالیا در آمریکا ساخته است و در این فیلمها، خشونت معمولا با چاشنی طنز به تصویر کشیده میشود ولی طبق حرفهای این کارگردان، این خشونت از نزدیک در آن محلههای فقر نشین، هیچ طنزی کنار خود راه نمیداد و جز زجر و مصیبت، ارمغان دیگری برای مردم به همراه نداشت.
هنر بدون شغل یدکی!
در همه جای دنیا، معمولا رشتههای هنری، خیلی در به دست آوردن شغلهایی با درآمد کافی برای گذران زندگی معروف نیستند.
در بین هنرمندان غربی هم مسئله به همین منوال است طوری که «رابین ویلیامز» بعد از دریافت جایزه اسکار عنوان کرد که وقتی پدرش میفهمد او به دنبال بازیگری است، تشویقش میکند در کنار بازیگری رشتهای مانند تراشکاری را هم یاد بگیرد تا در دخل و خرج زندگیاش نماند!
اسکورسیزی در مستند زندگی نامهاش بیان میکند که او هم خیلی به پولساز بودن رشتهاش فکر نکرده ولی تمام تلاشش را کرده تا بتواند با تهیهکنندگانی که حاضرند روی پروژههایش سرمایهگذاری کنند، همکاری کند. در اصل او هم هیچ کار جایگزینی را انتخاب نکرد و تمام وقت و انرژیاش را برای همین رشته گذاشت و درس خواندن در این رشته هم باعث شد در ابتدای راه، با بسیاری از انسانهای مشهور و موفق آینده آشنا شود و از طریق همین آشناییها، بعدا پیشنهادات خوبی را دریافت کند.
اسکورسیزی در خاطراتش از ناکامیها و ناامیدیهایش میگوید و اینکه پیدا کردن تهیهکننده برای ساخت پروژههایش تا همین چند سال پیش هم بسیار سخت بوده است چون تهیه کنندگانهالیوودی ترجیح میدهند بیشتر روی پروژههای تجاری سرمایهگذاری کنند تا هنری.
او در بین حرفهایش از خاطرات کار با «هاروی وایستین» تهیهکننده ثروتمند و منحرف یهودی صحبت به میان میآورد و از جاسوسهایی که بین کارکنان برای کنترل پروژه گذاشته بود، شکایت
میکند.
طبق گفتههای اسکورسیزی، تهیه کنندگان مهمترین بخش ساخت یک فیلم در هالیوود هستند و به خاطر همین هم معمولا میتوانند سلیقه خود را روی کار اعمال کنند و کارگردانان مدام باید با آنها بر سر ایدههای خود بجنگند چرا که سرمایهداران، خدایان هالیوود هستند و همه چیز به اراده آنها وابسته است.
سانسور در هالیوود
اسکورسیزی در قسمتهای مختلفی از زندگی نامهاش، از سانسور در هالیوود شکایت کرده و گفته است که خیلی از فیلمهایش با سانسور مواجه شدهاند. البته در سالهای قبل، بیشتر سانسور فیلمهای این کارگردان به خاطر درجه خشونتشان بودهاند و معمولا سانسورچیها این درجه از خشونت را مناسب نمیدیدهاند و از آنجایی که تهیه کنندگان مایل بودند درجه فیلم به مخاطبین مختلف بخورد و روی فروش فیلم تاثیر منفی نگذارد، معمولا چنین سانسورهایی روی فیلمهای اسکورسیزی اعمال میشده است.
به گفته اسکورسیزی فیلم «گرگ وال استریت»، تنها فیلمی بود که به خاطر داشتن تهیهکننده مستقل توانست هر صحنه غیر مجازی را در خود جای بدهد و بعد از ساختش بسیاری از منتقدان از این فیلم به عنوان «فیلمی بد از کارگردانی بد» یاد کردند و صحنههای جنسی و بیپروای فیلم را تهوعآور دانستند.
جالب است که بر خلاف تصورات شرقی در مورد هالیوود، در این سیستم هم سانسور وجود دارد و اتفاقا دایره سانسور، مسائل بسیار زیادی را دربر میگیرد این قضیه از صحنههای مستهجن گرفته و تا رنگ خون و خشونت بیش از حد ادامه پیدا میکند.
زندگی شخصی پر تلاطم
طبق گفتههای اسکورسیزی در مستند زندگی نامهاش، او بعد از ورود جدی به دنیای هالیوود، زندگی شخصیاش را از دست داد. اینطور که ازدواجهای متعددش دوام نمیآورد و در کنار زندگی شخصی آشفتهاش، بیماری آسمش هم به خاطر اعتیادش عود کرد...
طبق اعتراف اطرافیان این کارگردان، زیادهروی او در استفاده از مواد مخدر و غرق شدن گاه به گاهش در مصرف این مواد، باعث شده بود تا اعتماد تهیه کنندگان هم به او کمرنگ شود و حتی در برههای او تا مرز مرگ پیش رفت و بعد در طولانی مدت، مشغول ترک اعتیاد جسمی و روانیاش شد.
اسکورسیزی عنوان میکند که تنها راه دوام آوردن در سینما وقف کردن کل زندگی سر آن است و او به قدری در این دنیا غرق شد که زندگی خانوادگی و سلامتیاش را هم فدایش کرد.
البته عده زیادی از سینماگران معروف دچار مشکلات شبیه به اسکورسیزی بوده و هستند. مخصوصا که در مهمانیهای معروف، معمولا مواد مخدر مجانی برای هنرمندان به شدت وسوسهکننده است.
اگر بخواهیم در مقیاسی بزرگتر و وسیعتر به این قضیه نگاه کنیم، باید نقش کمپانیهای بزرگ فیلم سازی را هم در معتاد کردن سینماگران در نظر بگیریم، برای مثال «چارلی شین» بازیگر معروف قدیمی، در مصاحبهای عنوان کرد که کمپانی «برادران وارنر» هر چیز غیرمجازی را که بازیگران و ستارهها بخواهند، مجانی در اختیارشان قرار میدهد و با این کار آنها را زیر نفوذ و سلطه خود میبرد.
او در این مصاحبه بیان کرد که معتاد شدن «برد پیت» برای او خبر عجیبی نبود و وقتی فهمید پیت با برادران وارنر قرارداد بسته است پیش خودش گفت که اتفاقات بدی در انتظارش است...
سبک زندگی هنری غربی که معمولا با تقلید هنرمندان و ستارههای شرقی هم همراه شده است، به نوعی مبلغ بیقیدی است و در این بیقیدی، معمولا اخلاق و سلامت و خانواده ستارهها فدا میشوند.
در مستند زندگی نامه اسکورسیزی، مخاطبین میبینند که این کارگردان معروف چه مسیر عجیب و سختی را طی کرده است و چه بهای سنگینی پرداخته تا توانسته در هالیوود جایگاه خودش را پیدا و تثبیت کند.