کد خبر: ۳۳۴۸۳۳
تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۵
جنگ سرد فرهنگی؛ سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر- 217

ساده‌لوح‌ها یا ریاکاران؟

فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند

این موضع که بارها تکرار شد، به دلیل سادگی اخلاقی‌اش جذاب[1] اما بیش از حد ساده‌انگارانه بود. نکته واقعی این نبود که امکان ابراز اختلاف نظر به‌طور جبران‌ناپذیری آسیب دید (همان استدلال‌های خود کوپکایند گواه آن بود) [که آسیب دید]، یا اینکه روشنفکران مجبور یا فاسد شده بودند[2] (اگرچه آن هم ممکن بود اتفاق افتاده باشد)، بلکه این بود که فرآیندهای طبیعی پژوهش فکری دچار اختلال شده بود. جیسون اپستاین نوشت: «آنچه بیش از همه ما را آزار می‌داد این بود که به نظر می‌رسید دولت یک قطار زیرزمینی پراز امتیاز راه انداخته که کوپه‌های درجه یک آن همیشه توسط مسافران درجه یک اشغال نمی‌شد: سازمان سیا CIA و بنیاد فورد، در کنار سایر نهادها، شبکه‌ای از روشنفکران را برپا و تأمین مالی کردند که بر اساس مواضع صحیح جنگ سردی‌شان انتخاب شده بودند، به عنوان جایگزینی برای آنچه می‌توان بازار آزاد روشنفکری نامید [3] [گزینش شدند]، جایی که فرض بر این بود ایدئولوژی کمتر از استعداد و دستاورد فردی اهمیت دارد، آنجا که تردیدافکنی درباره اصول مرسوم، پایه و سرآغاز هر پژوهشی به شمار می‌رفت... در نهایت روشن شد که روشنفکران چه معامله بدی انجام دادند؛ [روشن شد که] خدمت به اراده کشوری هرگز نمی‌تواند به سود هنر یا ادبیات، هیچ نوع اندیشه‌ورزی، یا حتی خود بشریت باشد.»
«به نظرت اگر در ۵۷/۱۹۵۶ می‌دانستم که پول پنهانی دولت آمریکا پشتش است، باز هم به لیست حقوقی اِنکاونتر می‌پیوستم؟» دوایت مک‌دونالد در مارس ۱۹۶۷ با خشم از جوسلسون پرسید. «اگر چنین فکر می‌کنی، ما دیگر حرفی باهم نداریم. آدم حتی برای مجله‌ای که آشکارا بودجه دولتی بگیرد هم با تردید نگاه می‌کند... فکر می‌کنم به خاطر ساده‌لوحی مرا بازی داده‌اند.» «ساده‌لوحی» یا «نفاق»؟ با وجود برخورد تندش با «مترنیخ‌های دفتر مرکزی» به خاطر اینکه مقاله‌اش را در ۱۹۵۸ حذف کردند، مک‌دونالد در ۱۹۶۴ بدون هیچ تردیدی از جوسلسون پرسید که آیا می‌تواند پسرش نیک را برای تابستان آنجا مشغول به کار کند- در زمانی که هرکس که اسم ‌و نشانی داشت دست‌کم شایعاتی درباره ارتباط کنگره با سازمان سیا شنیده بود. و اسپندر چه؟ که در تابستان ۱۹۶۷ در یک مهمانی در اِوانستون ایلینوی، وقتی مهمانان دیگر به ابراز معصومیت‌اش با بی‌مروتی پاسخ دادند، به‌گریه افتاد. 
«همه آن‌ها آنجا بودند، مثل کاریکاتورهای دیوید لوین- دِنیل بل و همسرش پیرل کازین بل؛ ریچارد اِلمان؛‌هانا آرنت؛ استیون اسپندر؛ تونی‌تانر؛ سال بلو؛‌هارولد روزنبرگ؛ خانم پولانیی،» یکی از مهمانان کمتر مشهور به یاد آورد. همه‌شان به نوعی با کنگره درگیر بودند. پس از صرف اسپاگتی، همه خشمگینانه یکدیگر را به «ساده‌لوحی» متهم می‌کردند که چرا حامیان واقعی‌شان را نشناخته‌اند و این اطلاعات را به دیگران منتقل نکرده‌اند.‌
هانا آرنت گفت: «من هرگز به ایروینگ(برلین) اعتماد نداشتم.» همین را درباره ملوین لاسکی هم گفت. دنیل بِل با جدیت از هر دو دوستش دفاع می‌کرد. بحث شدیدتر و شدیدتر شد. اسپندر شروع به‌گریه کرد؛ از او استفاده شده بود، گمراه شده بود، هیچ‌چیز نمی‌دانست، هرگز ندانسته بود. 
برخی مهمانان گفتند استیون «ساده‌لوح» است. برخی دیگر به نظر می‌رسید فکر می‌کنند «ساده‌لوحی او ساختگی» است.
«استیون واقعاً آشفته بود،» استوارت همپشایر گفت. «مردم درباره استیون خیلی بی‌انصافی کرده‌اند و می‌گویند حتماً می‌دانسته. من فکر نمی‌کنم می‌دانسته. شاید خیلی هم تلاش نکرده بفهمد، ولی راستش او هیچ چیز درباره دولت یا سازمان‌های جاسوسی نمی‌دانست.» 
با این حال، لارنس دو نوفویل خاطره‌ای متفاوت داشت: «من افرادی را می‌شناسم که می‌دانند او می‌دانسته، اما نمی‌توانید او را به خاطر انکارش سرزنش کنید، چون کارها را به گونه‌ای انجام می‌دادیم که قابل انکار باشد[4] پس او هم به خوبی می‌توانست آن را انکار کند. 
جوسلسون می‌دانست که به اسپندر گفته شده بود و این را به من هم گفته بود.» تام بریدن گفت: «واکنش من وقتی شنیدم که عواطف اسپندر پس از افشای ماجرا چقدر جریحه‌دار شده- و شاید این برداشت من، تحت‌تأثیر احساس گناه شخصی خودم باشد- این بود که حتماً می‌دانسته. و فکر می‌کنم واقعاً می‌دانسته.» 
ناتاشا اسپندر، که همواره بر بی‌گناهی همسرش پای فشاری می‌کرد، در نهایت با اندوه نتیجه گرفت که نقش او در این ماجرا، نقش شاهزاده میشکین در «ابله» داستایفسکی بوده است.
ساده‌لوح‌ها یا ریاکاران؟ وقتی تام بریدن «بیانیه معروف پارتیزن ریویو درباره سازمان سیا»- که توسط ویلیام فیلیپس تنظیم و در تابستان ۱۹۶۷ منتشر شد- را مشاهده کرد، بلند بلند خندید. 
در این بیانیه آمده بود: «ما می‌خواهیم مخالفت خود را با یارانه‌دهی پنهانی سازمان سیا به نشریات و سازمان‌های ادبی و روشنفکری اعلام کنیم و بر این باوریم که تأمین مالی منظم توسط سازمان سیا تنها می‌تواند موجب بی‌اعتباری فکری و اخلاقی چنین نشریات و سازمان‌هایی شود. ما به مجلاتی که ادعا می‌شود از سازمان سیا یارانه دریافت کرده‌اند اطمینان نداریم و فکر نمی‌کنم آن‌ها به شکلی شایسته به پرسش‌های مطرح‌شده پاسخ داده باشند.»
پانوشت‌ها:
1- در ظاهر خیلی جذاب بود. برای این که سادگی و بی‌آلایش بودن خود را نشان دهد. می‌گفت فرقی نمی‌کند چه دیدگاهی داری، هر دیدگاهی که داشته باشی من در بیان آن به تو کمک می‌کنم.
2- مرعوب یا تطمیع شده بودند
3- روشنفکرنماهایِ وفادار (سربازان ایدئولوژیک) جای روشنفکران واقعی (منتقدان مستقل) را گرفتند.
4- احتمالا منظورش این است که ما هیچ ردی از خود به‌جای نمی‌گذاشتیم.