چشمانداز میدان پس از 20 هفته جنگ (نگاه)
1) درباره حملات نظامی یک هفته اخیر آمریکا و پاسخهای متقابل ایران، چه قضاوتی باید کرد؟ چشمانداز میدان چگونه است؟ تجاوزات نظامی آمریکا، پس از سه هفته اجرای نیم بند تفاهمنامه «خاتمه جنگ» رخ داد. (و این، بیدار باشی برای هر فرد خوشبین است). آمریکا به همراه اسرائیل، چهل روز جنگید. اما وقتی از عهده پیامدهای طاقت فرسای جنگ از جمله نفت در حال تصاعد به ۱۳۰ دلار بر نیامد، در میانه فروردین ماه درخواست آتشبس کرد. (آمریکا بلافاصله پس از توافق ایران با آتش بس، آن را زیر پا گذاشت و اعلام محاصره دریایی کرد) مذاکرات اسلامآباد، سرانجام به تفاهم نامهای انجامید که اجرای آن بیش از سه هفته دوام نیاورد، هر چند که در حین اجرا نیز بارها از سوی آمریکا و اسرائیل نقض شد.
2) آمریکا و اسرائیل، ۱۴۰ روز قبل، به قلب پایتخت حمله کردند و همزمان چهار گوشه ایران را با بمباران و موشکباران سنگین کوبیدند، با این برآورد که دو- سه روزه یا نهایتا ظرف چهار هفته، کار ایران را تمام میکنند. پنچ ماه بعد، نه تنها آن پروژه بزرگ برای بلعیدن ایران پیش نرفته، بلکه تنگه هرمز همچنان بسته مانده و آمریکا با بزرگترین تحقیر نظامی و سیاسی تاریخ ۲۵۰ ساله خود دست به گریبان است.
3) تمامیت ارضی ایران، شمال و جنوب، و شرق و غرب یا مرز و مرکز نمیشناسد و یک کل یکپارچه و محترم است که هر جای آن مورد تعرض قرار گرفت، برایش جانفشانی میکنیم. خاک گلگون خوزستان و ایلام و کرمانشاه، مقتل رزمندگان و سرداران بسیاری است که در دفاع مقدس از سراسر ایران برای دفاع مقدس شتافتند و گور صدام را در همان دفاع مقدس کنندند. (این، همان زمانی بود که سلطنتطلبان و منافقین و کومله و دموکرات، پا اندازی ارتش متجاوز بعث را میکردند).
4) در عین حال، مقایسه وضعیت میدان به فاصله ۱۴۰ روز نشان میدهد، دشمنی که دی ماه و اسفند ماه اراده کرده بود پایتخت را قبضه و اعلام کشورگشایی کند و به غارت منابع و قتلعام نفوس بپردازد، اکنون در خلیجفارس درمانده شده است. ترامپ تاکنون چندین بار تلاش کرده تا با تهدید و حمله و تفاهم و توافق، سلاح قدرتمند تنگه هرمز را از پنجه ایران بیرون بکشد و نتوانسته است.
5) او در جنگ ۴۰ روزه شکست خورد و عقب نشست، چرا که اسیر مهندسی حکیمانه رهبر شهید ایران شد و چندین ضربه را یکجا خورد:
- در خیابان، از ملت مبعوث شدهای که وانمود میشد از عزت و کرامت خود برگشته و آماده واگذاری ایران به دزدان دریایی و غارتگران آمریکایی
است.
- در میدان، از فرماندهان و رزمندگانی که عمق اسرائیل، پایگاههای راهبردی آمریکا و برخی زیر ساختهای مهم را هدف گرفتند و تنگه هرمز را مقتدرانه بستند و حال آن که ادعا میشد توان نظامی ایران، نابود شده است.
- در میدان سیاست، از مجلس خبرگان که رهبری شایسته را به مردم معرفی کردند و رشتههای دشمن درباره زدنِ سر نظام را پنبه کردند. یاس بزرگی بر سر دشمن آوار شد.
- در خیابانهای ایران و عراق (و هند و پاکستان و کشمیر و افغانستان و لبنان و...) با مراسمات وداع و تشییع دهها میلیون نفری پیکر رهبر شهید ایران که زرادخانه عظیم انتقام و خونخواهی را از اراده و مطالبه انباشت.
6) دور جدید حملات به مناطق جنوبی ایران و پژواک و روایت سوگیرانه ماجرا از سوی یگانهای رسانهای وابسته به سیا و موساد و ام آی سیکس،
قرار است همه این فتوحات بزرگ را بپوشاند و آمریکای درمانده را در موقعیت ابتکار عمل و تسلط بر میدان نشان دهد! هدف، شکستن اراده قاهره ملت/ حاکمیت ایران است.
7) احتمالاتی که امروز (در پایان هفته بیستم جنگ) درباره چشم انداز حملات هفته اخیر مطرح است، تقریبا همانهایی است که از هفتههای اول مطرح بود و به جایی نرسید:
- عملیات نظامی برای تصرف جزایر مُشرف به تنگه هرمز و یا جزیره نفتی خارک،
- هلی برن نیرو به عمق خاک ایران،
-انهدام تاسیسات راداری و پدافندی و آفندی در سواحل جنوبی ایران که کنترل تنگه را پشتیبانی میکنند،
- اعزام گروههای مزدور تروریستی از مرزهای جنوب شرق و شمال غرب،
-عملیات ترکیبی تروریستی- آشوبافکنانه در پایتخت،
- زدن زیرساختها و فلج کردن زیست عمومی،
و....
8) در مقابل تحرکات دشمن، نه باید دستپاچه و منفعل شد، و نه از این تحرکات غفلت کرد و کوچک شمرد. دشمن بیش از فشار نظامی برای پیشیرد اهداف، به اخلال در اِدراکات و محاسبات طرف ایرانی امید بسته است. برنامه موازی دشمن، شکاف انداختن در انسجام و اتحاد قدرتمند ملت ایران است که از طریق بازی دوگانه مذاکره- فشار و تهدید، انجام میشود.
9) آخرین ارزیابیها در آمریکا، از درماندگی راهبردی دولت ترامپ در جنگ حکایت میکند. چنان که نیویورک تایمز نوشت: «ترامپ در جنگ با ایران در سردرگمی مطلق است. رئیسجمهوری که به تحمیل اراده بر سایر کشورها عادت دارد، در پیشبرد جنگ علیه ایران کاملاً سرگردان مانده است». بنابراین، اولا باید این روایت درست و دقیق را دائما با جزئیات به افکار عمومی منتقل کرد. ثانیا بسیار اهمیت دارد که از بازی در زمین دشمن و با قواعد مطلوب او پرهیز شود. طرف ایرانی باید در میادین گوناگون، رفتار فعال و ابتکار عمل پویای خود را داشته باشد.
10) هیچ دلیلی ندارد در حالی که دشمن برای چندمین بار زیر میز مذاکره و توافق زده و تمام تهدیدها را برگردانده، ما در وارد کردن تمام فشار ممکن بر او تعلل و تردید کنیم. مسئولان ارشد باید درباره پایان تفاهمنامه و مذاکره، صریح و قاطع حرف بزنند و نتیجه این قاطعیت را در فشار بازار نفت بر دشمن ببینند. آرام کردن بازار نفت، نیاز دشمن است و نه ما. باید دست او را در تحرکات نظامی اخیر خواند و هر جا لازم است، قدرتمندانه پیشدستی کرد. باید سقفهای تهاجمی را شکست. ضربات متقابل نباید متوازن و متناسب با حملات حریف باشد.
11) حمله دشمن به زیرساختها به عنوان مقدمه نقشههای بعدی، چیزی نیست که قابل تحمل یا موکول کردن پاسخ آن به آینده و پس از تکمیل نقشه او باشد. همین حالا باید تنش را فراتر از محاسبه و آستانه تحمل دشمن تشدید کرد تا بازدارندگی احیا شود. تلفات انسانی سنگین، انهدام ناوها و هواپیماها، قطع صادرات نفت و انرژی از منطقه جنوب خلیجفارس و دریای سرخ، هزینههایی است که آمریکا را به زانو در میآورد. نباید در سقف برآوردهای قابل تحمل دشمن محدود ماند و اجازه داد که نقشه جنایتکارانه خود را پیش ببرد. همچنین باید از هر نوع ارسال پالس نرمش و تمایل به مذاکره و تفاهم نامه بشدت پرهیز کرد.
12) نهایتا اینکه مراجع امنیتی و قضائی باید با شدت تمام، شبکه نفوذ و ستون پنجمی را که منویات ناکام دشمن را ترجمه و به زبان ایرانی بومیسازی میکنند، زیر ضرب بگیرند. اینان، همانهایی است که با دروغ «توافق ۱۰۰۰ تا ۲۵۰۰ میلیارد دلاری و دور کردن سایه جنگ»، کشور را بیچاره و ناچار از توافق نمایاندند. آنها دشمن را برای حملات جنایتکارانه به طمع انداختند و حالا هم که تفاهمنامه زیر پای ترامپ بیسر و پا لگدمال شده، دم از صلح شرافتمندانه(!؟) میزنند و برای هزینههای جنگی که بر سر ملت کشاندند، اشک تمساح میریزند. نباید با وطنفروشان مدارا کرد. این مدارا، موجب دریافت پالسهای غلط از سوی دشمن و ارتکاب جنایات جنگی بیشتر میشود.
محمد ایمانی