عزم حسینوار تو را هیچکس نداشت( به جای گفت و شنود)
دیروز پیکر مطهر آقای شهیدمان را به خاک که نه، به آسمان، ولی نه، به افلاک سپردیم. زبانم لال، اگر بگویم که تاکنون او در قید حیات بود! نه، حیات در قید او بود. اقیانوس بیکرانی از انسانهای پاکباخته و دلشیفته به بدرقهاش آمده بودند. اقیانوسی که تاریخ بشر تاکنون نظیرش را به یاد ندارد. نه اینکه به خاطر نمیآورد، بلکه از آن روی که بدرقهای با این عظمت در تاریخ بشر سابقه نداشته است. با چشمانی اشکبار و دلهای داغدار، اما گامهائی استوار و عزمی ماندگار به ادامه راه آقای شهیدمان سوگند میخوریم و... امروز هم این ستون را به سروده یکی از شاعران متعهد کشورمان آقای افشین علا اختصاص میدهیم.
ای سرو! سایهسار تو را هیچکس نداشت
آرامش و وقار تو را هیچکس نداشت
در قحطی یقین و شبیخون خستگی
ایمان استوار تو را هیچکس نداشت
هر سوی این دیار گهرخیز پاک را
گشتم ولی عیار تو را هیچکس نداشت
در عزم، هم رکاب تو عالم به خود ندید
در رزم، پشتکار تو را هیچکس نداشت
هم بیشمار دشمن بدخواه داشتی
هم خیل دوستدار تو را هیچکس نداشت
عمری در اوج بودی و مظلوم زیستی
هرچند اقتدار تو را هیچکس نداشت
مانند آبشار روان از ستیغ کوه
چشمان اشکبار تو را هیچکس نداشت
جز کشتهگان تشنه لب دشت کربلا
اصحاب جاننثار تو را هیچکس نداشت
در انتخاب راه سعادت به مرگ سرخ
عزم حسینوار تو را هیچکس نداشت