کد خبر: ۳۳۳۹۰۵
تاریخ انتشار : ۱۹ تير ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۴
به بهانه کودتای آمریکایی نقاب

دشمنی رژیم آمریکا با مردم ایران از کجا می‌آید؟

دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان 
یکی از موضوعاتی که همواره رهبر شهید انقلاب، مورد اشاره قرار دادند و بارها در سخنرانی‌های عمومی و پیام‌ها و خطابه‌ها به آن پرداختند، ریشه‌یابی علت‌های دشمنی آمریکا با مردم ایران بود. نوعی دشمنی که همیشه تأکید داشتند ربطی به برنامه هسته‌ای و موشکی و حمایت ایران از جبهه مقاومت و... ندارد و مسئله بسیار عمیق‌تر از این بهانه‌هاست. 
امام شهید این مسئله را به کرات تبیین کرده و به طور خلاصه می‌گفتند که اصل انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، در مقابله با نظام استکباری قرار داشته و دارد و از همین روی‌، آنها با اصل این نظام و انقلاب دشمن هستند. 
مهم‌ترین پایگاه استراتژیک آمریکا 
طرح و توطئه و برنامه‌ها و نقشه‌های براندازی جمهوری اسلامی توسط نظام سلطه جهانی و کانون‌های استعماری از همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 آغاز شد. از همان فردای پیروزی که در کردستان‌، گروهک‌های تجزیه‌طلب حمله به پادگان‌های ارتش را شروع کرده و با قتل و غارت مردم‌، سلاح‌های مراکز نظامی و انتظامی را به غارت بردند. با شعار خودمختاری ولی هدف‌‌، تجزیه‌طلبی و جدا کردن کردستان از خاک ایران که این رویه پس از آن به ترکمن صحرا و آذربایجان و خوزستان و... هم کشیده شد.
بعد از تجزیه‌طلبی گروهک‌های ضدانقلاب‌، ترور شخصیت‌های مهم و تاثیرگذار نظام، غائله حزب به اصطلاح خلق مسلمان در آذربایجان‌، غوغای مطبوعات وابسته‌، جاسوسی و تدارک براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی توسط ساواکی‌ها و ژنرال‌های فراری شاه و... و بالاخره تجاوز نظامی به طبس طراحی شد و قرار بود مقدمه و زمینه تعدادی دیگر از طرح و برنامه‌های استکبار جهانی برای نابودی انقلاب و نظام اسلامی ایران باشد. زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنيت ملي كارتر) در کتاب خاطرات خود، علت تلاش آمریکا برای مقابله با انقلاب اسلامی را سرنگونی رژیم شاه دانسته و نوشته است:
«... ایران مهم‌ترین پایگاه استراتژیک ما در خلیج‌فارس پس از خروج انگلیس از شرق سوئز به شمار می‌رفت. تخلیه نیروهای انگلیسی از خلیج‌فارس خلأ قدرتی در این منطقه به وجود آورد و سیاست آمریکا در آن زمان پرکردن این خلأ با افزایش قدرت نظامی ایران در وهله اول و عربستان سعودی در مرحله بعد بود... نقطه اوج این سیاست تصمیم پرزیدنت نیکسون و کیسینجر در بازگذاشتن دست شاه برای تقویت و گسترش سریع نظامی ایران بود...»
برژینسکی درباره آن که سیاست فوق در دوران پس از نیکسون و از جمله در زمان جیمی کارتر نیز دنبال شد، نوشته است:
«... ما با توجه به مرکزیت استراتژیک ایران و اهمیت حیاتی آن برای آمریکا تصمیم گرفتیم چنین سیاستی را ادامه دهیم و بسیاری از سفارش‌های خرید اسلحه ایران را در سال 1978 مورد تایید قرار دادیم...»
در واقع در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، ایران حکم حضور انگلیس (که دیگر به لحاظ نظامی ضعیف شده بود) را در منطقه برای آمریکا و غرب داشت چنان که سایروس ونس، وزیر خارجه وقت آمریکا در کتاب خاطراتش نوشت:
«... در واقع ایران جانشین طبیعی و منطقی قدرت نظامی رو به زوال انگلستان در خلیج‌فارس به شمار می‌آمد...»
عامل ثبات برای آمریکا در منطقه
آنها به هیچ وجه انتظار نداشتند‌، چنین موقعیتی را در منطقه غرب آسیا از دست بدهند. از همین روی با پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی، غرب با یک خلأ پیش‌بینی‌نشده مواجه شد که اساسا با کم شدن تدریجی قدرت نظامی انگلیس قابل مقایسه نبود. برژینسکی در این مورد افزوده است:
«... نگاه ما بیشتر بر مبنای ژئوپولیتیک و اهمیت حیاتی ایران برای حفظ و حراست منافع آمریکا و غرب در منطقه حساس خلیج‌فارس بود...»
سایروس ونس در تایید این ارزیابی و در حسرت از دست رفتن ایران‌، معتقد بود:
«... ایران یک عامل عمده ثبات در منطقه خلیج‌فارس به شمار می‌آمد. قدرت نظامی این کشور هم امنیت گذرگاه حیاتی خلیج‌فارس را برای کشتی‌های بازرگانی و نفتکش غرب تامین می‌کرد و هم سدی در برابر مقاصد توسعه‌طلبانه شوروی به شمار می‌رفت...»
اسحاق رابین، نخست‌وزیر سابق اسرائیل و سیاست پرداز صهیونیست‌، شکست غرب در ایران را تغییر تناسب نیروها به سود شوروی در منطقه تفسیر کرد و فقدان آن در زمره متحدان آمریکا را شکست بزرگی به شمار آورد:
«... کشمکش بلوک شرق و غرب در خاورمیانه که انبار نفت غرب به شمار می‌رود، برروی ایران و عربستان سعودی متمرکز شده بود. سقوط ایران بدان معناست که مقدار زیادی از انبار نفت غرب از دست رفته و نفوذ غرب جای خود را به نفوذ شوروی خواهد داد...»
آژیر میتران برای دنیا
آنها سقوط شاه و نظام ستمشاهی را به «سقوط ایران» تعبیر نموده و خطر دیگر این سقوط را الگو شدن انقلاب اسلامی برای دیگر ملت‌ها محسوب کردند. فرانسوا میتران، دبیرکل حزب سوسیالیست فرانسه و رئیس‌جمهور اسبق آن کشور‌، به عنوان یکی از رهبران ایدئولوژیک دنیای غرب نخستین کسی بود که به پدیده انقلاب اسلامی با «آژیر خطر» اشاره کرد. او بلوک شرق و غرب را متوجه خطر اساسی و تعیین‌کننده‌ای ساخت که تاکنون از ارزیابی آن غفلت می‌ورزیدند. او درست دو روز پس از پیروزی انقلاب در 24 بهمن 1357، چنین هشدار داد: «... انقلاب‌هایی از نوع انقلاب ایران در کشورهای همسایه نیز روی خواهد داد. شیعیان زیادی در عراق و در آسیای مرکزی، جمهوری‌های شوروی زندگی می‌کنند. انقلاب ایران رژیم‌های مرتجع منطقه را زیر و رو خواهد کرد...»
به نظر می‌آید با اسناد و اظهارات فوق و از جمله اظهاراتی که به «آژیر میتران» معروف شد، می‌توان به سهولت دریافت که علت 47 سال دشمنی پیوسته و بدون وقفه غرب صلیبی/صهیونی با انقلاب ملت ایران چیست و چرا برای نابودی آن به آب و آتش می‌زنند.
کودتایی با قتل‌عام 5 میلیون نفر
یکی از طرح و توطئه‌های خطرناک آنها علیه انقلاب، طرح کودتایی بود که در 18 تیرماه 1359 افشاء گردید. کودتایی که حتی بیانیه‌های اعلام پیروزی آن نیز تهیه شده بود! طبق برنامه‌های دقیق تعیین شده قرار بود در روز 18 تیرماه عده‌ای از خلبانان برای عزیمت به طرف پایگاه هوائی شهید نوژه همدان‌، در پارک لاله تهران تجمع کرده‌، بیش از 200 نفر نیز با دریافت علامت رمز به تصرف صداوسیمای جمهوری اسلامی اقدام نمایند و از طرف دیگر در پایگاه هوائی شهید نوژه همدان نیز هواپیماهایی آماده پرواز برای بمباران اهداف تعیین شده‌، بودند.
اسـناد انتشار یافته گوياي آن است كه كليه برنامه‌های قبل از كودتا به‌طور دقیق پيش رفته بود تا آن كه سه روز قبل از موعد مقرر‌، يكي از خلبانان عملیات کودتا‌، متوجه شد مأموریتش‌، بمباران بيت امام بوده و به او گفته شد که در طی عملیات کودتا تا ۵ ميليون نفر کشته می‌شوند. همین امر باعث شد وی در سحرگاه 18 تیر (چند ساعت پیش از آغاز عملیات کودتا) به منزل امام جمعه تهران و نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی یعنی آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای مراجعه کرده و موضوع کودتا را افشا نماید‌.
کودتای یادشده که «نقاب» نام داشت‌، به‌دنبال یک‌سری از توطئه‌های ناموفق نظام سلطه جهانی علیه انقلاب اسلامی و بعد از شکست تجاوز نظامی دو ماه قبل آن در طبس طراحی شد و قرار بود مقدمه یا زمینه تعدادی دیگر از طرح و برنامه‌های امپریالیسم جهانی برای نابودی انقلاب و نظام اسلامی ایران باشد. در آن ساعات و لحظات خطیر که جان میلیون‌ها تن از مردم در معرض تهدید قرار داشت، به حول و قوه الهی، بهترین و مؤثرترین فردی که آن خلبان می‌توانست خبر را به اطلاعش برساند، امام جمعه تهران بود. به اين‌ ترتيب به فاصله چند ساعت قبل از انجام عملیات کودتا، عملیات ضربتی و گسترده ضد كودتا آغاز شد و انقلاب از خطري كه در چند قدمي‌اش كمين كرده بود، رهایی یافت.
یک داستان تراژیک به روایت ژنرال هویزر
ژنرال ‌هویزر معاون فرماندهی نیروهای ناتو در اروپا که در اواخر رژیم شاه برای نجات آن به ایران آمد‌، در انتهای کتاب خاطرات خود ضمن اشاره به شکست آمریکا در جریان پیروزی انقلاب اسلامی به تبعات آن پرداخته و نوشته است:
«...در مورد حوادث سال‌های ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ ما هنوز در حال پرداخت هزینه و خسارات آن هستیم...خیلی غم‌انگیز است که ما با داستان مرگ کارمان را ختم کنیم. ایالات متحده، یک متحد نزدیک و قوی خود را که می‌توانست در خلیج‌فارس برای منافع غرب ثبات برقرار کند، از دست داد. از دست دادن آن موجب شد تا میلیاردها دلار خسارت ببینیم‌، زیرا مجبور بودیم که برای اتخاذ ترتیبات امنیتی خودمان در منطقه خاورمیانه در سال‌های بعد به راه‌های دیگری متوسل شویم... اگر ایران (در دوران شاه) می‌توانست یک نیروی مهم دفاعی ایجاد نماید، همان‌طور که در راه انجام آن بود، می‌توانستیم میلیون‌ها دلار از این بابت ذخیره کنیم. مطمئنم اگر روابط نزدیک خود با ایران را از دست نمی‌دادیم و آن کشور همچنان به تقویت قدرت نظامی خود ادامه می‌داد، ضرورتی نبود که ما این همه خرج کنیم تا نیروی واکنش سریع در خلیج‌فارس ایجاد ‌نماییم. نیروهای شاه می‌توانستند ثبات منطقه را تضمین نمایند و از منافع حیاتی آمریکا حمایت کنند. لذا بهای سقوط شاه برای آمریکا بسیار گزاف بود...»
او در آخرین جملات کتابش از عدم دخالت نظامی آمریکا به نفع شاه انتقاد کرده و نوشت: «... در پایان این داستان تراژیک می‌خواهم دو سؤال عمده در مورد مسئله دخالت در امور داخلی هر ملتی را مطرح کنم: اگر اخلاقاً درست است که برای حفظ یک متحد وفادار در برابر حمله بیگانگان‌، دخالت کنیم‌، آیا حفظ یک متحد مستحق و وفادار برعلیه خرابکاران، استحقاق کمتری دارد؟ اگر این کار صحیح باشد‌، آیا نباید آن را قاطعانه و تمام و کمال با همه توان انجام دهیم؟ معتقدم که آمریکا می‌بایست این شیوه را اتخاذ می‌کرد و برای نجات شاه در ایران دخالت نظامی می‌نمود...»