رستاخیز ملتی مبعوثشده(یادداشت روز)
چقدر جان سخت شدهایم ما، نسلی که در کمتر از نیم قرن همه چیز را تجربه کرده است. در همان سالهای اول انقلاب برای رهایی از نظام منحوس پهلوی بهترینهای خود را در راه تاسیس نظامی که خار چشم دشمنان بود، تقدیم کردیم. قطعا در این کره خاکی، کشوری را سراغ نداریم که در فاصله 47 سال، بیش از
213 هزار شهید در 8 سال دفاع مقدس، 17 هزار شهید توسط منافقین،
72 نماینده مجلس، وزیر و معاون وزیر و... در حادثه تروریستی هفتم تیر، دو رئیسجمهور (شهیدان رجایی و رئیسی) و یک نخستوزیر (شهید باهنر) را در شرایطی که بیش از هر زمان دیگری نیاز به آرامش داشتیم با چشم خود دیده باشد. تازه یک جنگ طولانی را پشت سر گذاشته بودیم و به امید آنکه در سایه وجود امامی که همه دلخوشی ما بود و با وجود حضرتش میتوانستیم به آمال و آرزوهای یک دهه مبارزه خود نائل آییم با آسمانی شدنش، وارد دوره جدیدی از انقلاب شدیم. شهادت دهها دانشمند در فاصله دو دهه، دهها فرمانده ارشد نظامی شهید در دو جنگ آن هم در فاصله کوتاه چند ماهه و اوج آن شهادت امام و پیشوایی بود که در عمر
37 ساله رهبری حکیمانهاش همچون پدری برای امت بود و امت خمینی عزیز را به قله شناخت و معرفت رسانید و آنچنان آماده و مبعوث کرد که اکنون با گذشت بیش از چهار ماه از شهادتش، بصیرت و حضور ملت ایران در صحنه میدان و خیابان زبانزد دوست و دشمن شده است. همه این اتفاقات و حوادث هر چند با نگاه امام شهید و سفر کرده ما از جمله حوادث طبیعی برای رسیدن به قله است ولی از آن اتفاقاتی است که قطعا پیش از آنکه با آن مواجه باشیم در ذهن هیچ یک از ما نمیگنجید که با این حجم از حوادث که تلخیهای برخی از آنها میتوانست
کمر ملتی را بشکند و آنها را از حرکت باز دارد، روبهرو شویم. ما چقدر جان سختیم که عزیزترین کسان خود را بر روی شانههای طاقتفرسای خود تشییع کردیم. روزی که برای وداع با امام راحل در مصلی تهران میرفتیم هیچگاه تصور نمیکردیم بار دیگر برای وداع عزیزترین کس خود قدم به این محل بگذاریم و امامی که همه امید ما بود و دلخوش با بودنش شب را با آرامش سر بر بالین میگذاشتیم، اینک میدیدیم در مقابل چشمان اشکبار امتی آرمیده است. ما ملتی هستیم که با این همه داغ، هنوز نفس میکشیم. نفس میکشیم چون به فرموده امام شهیدمان در واپسین روزهای حیات طیبهشان «ملت مبعوث شدهایم». ماندهایم تا ثابت کنیم هر رنج و غمی بر ما عارض شود پای آرمانهای خمینی کبیر و خامنهای شهید ایستادهایم و دشمن زبون را به خاک ذلت میکشانیم. روزهای نیمه تیرماه برای ما به روزهایی تبدیل شده که در یک فضای سنگین و غیر قابل باور، گویی آسمان بر شانههای خسته زمین خم شده است. رستاخیزی که از جنس خروش یکپارچه ملت بود و پرچمهای سرخی که انتقام خون امام شهیدشان را فریاد میزدند. بعثتی که از جنس تلاطم بغضهایی بود که دیگر در سینه نمیگنجید. خیابانها، میدانها، کوچهها، همه و همه به یک صدای واحد رسیده بودند. صدای اندوهی بزرگ، صدای وداعی که از مرزهای یک مراسم و حتی یک کشور فراتر میرفت و به حافظه جمعی یک امت و فراتر از آن به تاریخ بدل شده بود. دوشنبه و سهشنبه مردم تهران و قم تنها برای بدرقه یک پیکر نیامده بودند؛ آنها آمده بودند تا بخشی از خویشتن خویش را به تاریخ همیشه ماندگار و تمدن یک ملت بسپارند.
جمعیت، چون موجی سیاهپوش و بیقرار، از هر سو میآمدند؛ موجی که با خستگی فرو نمینشست. هر چهره، روایتی بود از داغ و اندوهی که پایانی برای آن متصور نبود؛ هر چشم، دریچهای به
47 سال ایستادگی و مقاومت و هر دست، پرچمی از اشک و انتقام و نشانی از وفاداری به خاطرهای که در جانها ریشه دوانده بود. آنچه در بدرقه امام شهید دیده میشد، صرفاً حضور انبوه مردم نبود؛ رستاخیزی از عاطفه و بصیرتی بود که از ژرفای دلهای عاشقی سر برآورده
بود که یک عمر برای چنین روزی تربیت و آماده شده بودند.
در صحنه باشکوه و بینظیر دهها میلیونی ملت بر انگیخته از اقصاء نقاط «ایران جانفدا» در روزهای وداع و تشییع، گویا زمان از حرکت ایستاده بود. ثانیهها کش میآمدند، اما نه برای فراموشی؛ بلکه برای آنکه دلهای عاشق ولایت مجالی یابند تا آنچه را که سالها در سکوت حمل کردهاند، به اشک بدل کنند. مادرانی که فرزندانشان را بر دوش کشیده بودند، پیرمردان و پیرزنانی که عصا به دست و قامت خمیده به سختی مسیر وداع و تشییع را میپیمودند، جوانانی که سر و صورتشان را با چفیه که نشانی از چفیه بر دوش امام شهیدمان بود و با پرچم «یا لثارات الحسین(ع) و یا لثارات الخامنهئی» آراسته بودند و به پهنای صورت همچون پدر و فراتر از پدر از دست داده، اشک میریختند. همه و همه در یک همنفسی عظیم جمع شده بودند. اینجا، در متن اندوه این جماعت داغدیده، چیزی فراتر از فقدان جاری بود: احساس تعلق، احساس شریک بودن در یک سرنوشت، احساس ایستادن بر لبه تاریخ و نگاه کردن به عمقی که از آن عبور کردهایم و همانگونه که «آقای شهید ایران» فرموده بودند: «به سمت قله در حرکتیم»، دیده میشد.
سراسر حضور مردم در این چند روز اشک است و آه، نه فقط برای رفتن بهترین امام خویش، بلکه برای رفتن فصلی از خاطرههایی که 36 سال از حسینیه امام خمینی(ره) به یاد مانده بود و با شنیدن سخنان آن پیر حکیم انقلاب قد کشیدن و بالندگی خود را نظاره میکردیم، برای خاموش شدن صدایی که سالها در گوش جانمان پیچیده بود و اکنون برای وداع با حضوری که در ذهنمان با مفهوم پایداری و تداوم راه او گره خورده است.
ملتی که صدای گریه و نالههای او در فراق امام خویش چهار ماه آرام و بیصدا بود، به یکباره، چون شکستن سدّی که مدتها زیر فشار مقاومت کرده است، با نالههای بلند همراه شد. در این اشکها؛ چشمها، سالهای دور را به یاد میآورند که روزهای دشوار، بیمها، امیدها و لحظههایی که ملت برای حیات و کرامت خود از همهچیز گذشته و امروز، در این بدرقه، همه آن سالها را در یک لحظه جمع شده میبیند؛ لحظهای که نه تنها برای سوگواری، بلکه برای بازخوانی گذشته و با نگاه به آینده، برای وداع و بدرقه امام خویش آمده است.
وقتی هم که در مراسم وداع و تشییع، از زن و مرد این رستاخیز حضور سؤال میشود که آیا شما برای وداع آمدهاید؟ جواب میدهند که وداع آنها سلامی دوباره به امام شهیدشان است و این وداع، به ظاهر پایان است؛ اما در باطن، آغاز نوعی بیداری عمیق است. آنچه در این روزها رخ داده صرفاً بیان احساسات نیست؛ بلکه احضار تاریخ است. تاریخِ رنجهای مشترک، ایستادگیهای مشترک، امیدهای مشترک و خاطرههای مشترکی که بر شانههای نسلهای چهار دهه رهبری آقای شهید ایران نشسته است. مردمی که
گرد آمده بودند، در حقیقت، به تماشای خود ایستاده بودند.خودِ زخمی و داغدیده، خودِ امیدوار، خودِ مقاوم و خودِ عاشق امامی که یک عمر برای رسیدن امت به تعالی و قله پیشرفت مادی و معنوی از هیچ تلاشی دریغ نکرده بود.
مردم در این وداع و بدرقه تاریخی و بینظیر، نه فقط سوگوار که حاملان امانت بودند؛ امانت 37 سال در کنار امام خویش بودن، امانت مسیری که قرار است پیموده شود، امانت عهدی که با امام حاضر خود آیتالله العظمی سید مجتبی حسینی خامنهای (مدّظلّه العالی)
بستهاند. این ملت آمده بود تا به تاریخ بگوید که ما فراموش نمیکنیم. ما از کنار داغ عزیز خود، بیاعتنا و بدون انتقام نمیگذریم. ما ریشههای خود را به دست باد نمیدهیم. این عهد و پیمان در عمق جمعیت موج میزد؛ موجی از اراده و پیوندی که هیچ تعرضی از سوی دشمن و یا شهادتی نمیتواند آنها را از مسیر روشن ولایت جدا کند.
اگر چشم بر ازدحام حزنانگیز چند ده میلیونی این روزها در تهران، قم، نجف، کربلا و نهایتا جایی که امام ما در کنار مضجع شریف امام رئوف در مشهد مقدس آرام میگیرد، ببندیم و بار دیگر، از عمق وجود، این موجهای سرشار از معرفت و وفاداری را ببینیم، درمییابیم که آن وداع و تشییع، تنها بدرقه یک امام و پیشوای عزیز یک ملت نیست؛ بلکه اعلان حضوری دوباره است. حضور ملتی که با همه زخمهایش، محکم ایستاده است و با همه داغهایش و همه اندوهش، به آینده نگاه میکند. آیندهای که شاهد نابودی قاتلان امام شهید و خروج آمریکا با سرافکندگی از منطقه و از بین رفتن موجود نجسی همچون رژیم صهیونیستی باشد و انشاءالله آن روز خواهد آمد و چنین روزی خیلی دور نیست.
حسن رشوند