کد خبر: ۳۳۳۵۸۷
تاریخ انتشار : ۰۹ تير ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۶
گزارش خبری تحلیلی کیهان

تیم مذاکره‌کننده پاسخ دهد چرا شروط تفاهم‌نامه محقق نشده است؟!

سرویس سیاسی-
با گذشت دو هفته از امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، نقض فرآیندی تعهدات از سوی واشنگتن پرده از یک «نقشه فریب» جدید برداشته است؛ آقایان دیپلمات باید پاسخ دهند که چرا با دل‌خوش کردن به وعده‌های کاغذی کاخ سفید، دستاوردهای فاخر میدان را در تفاهمی بی‌پشتوانه معطل نگه داشته‌اند؟!
۱۴ روز از نهائی شدن و امضای الکترونیکی تفاهم‌نامه ۱۴‌بندی اسلام‌آباد میان ایران و رژیم تروریستی آمریکا می‌گذرد؛ سندی که 
۲8 خرداد ۱۴۰۵ قطعی شد و با هیاهوی رسانه‌ای غرب و گزارش‌هایی از امضای همزمان رئیس‌جمهور آمریکا در کاخ ورسای همراه بود. در آغاز این مسیر، قرار بود تیم دیپلماسی در امتداد میدان حرکت کند و با تکیه بر پیروزی‌های خیره‌کننده نیروهای مسلح، دستاوردهای سخت‌افزاری را در میز مذاکره تثبیت و نقد کند. اما امروز با مرور دقیق اخبار و تحولات دو هفته گذشته، واقعیت تلخ دیگری رخ نموده است؛ واقعیتی که نشان می‌دهد خوش‌بینی افراطی به طرف متجاوز و تروریست، بار دیگر دست‌اندازهایی را پیش روی منافع ملی قرار داده است.
این یادداشت تفاهم ۶۰ روزه که بر «خاتمه فوری و دائمی عملیات نظامی» و «بازگشایی شاهراه تنگه هرمز» تاکید دارد، حاوی تعهدات متقابلی بود که طبق آن، دغل‌بازان واشنگتن نیز مکلف به اجرای فوری و بدون قید و شرط آن‌ها بودند. اما بررسی بندبه‌بند مفاد حیاتی این سند و مقایسه آن با رفتار مکارانه سران کاخ سفید، پرده از یک نقض فرآیندی و ساختاریافته برمی‌دارد که تیم مذاکره‌کننده باید به نسبت به آن پاسخگو باشد.
بندهای حیاتی روی کاغذ
 و نقض‌های پرشمار در میدان
در بند اول تفاهم‌نامه تصریح شده است که طرفین و متحدانشان باید فوراً و به‌طور دائمی به عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها از جمله لبنان خاتمه داده و تمامیت ارضی این کشور را تضمین کنند و از هرگونه تهدید یا استفاده از زور خودداری ورزند. اما کارنامه دشمن در همین ۱۴ روز چیست؟
۱. رژیم صهیونیستی نه تنها حملات خود را به جنوب لبنان متوقف نکرده، بلکه بنیامین نتانیاهو رسماً اعلام کرده که هرگز از جنوب لبنان عقب‌نشینی نخواهد کرد. روزنامه «یدیعوت آحارانوت» نیز فاش ساخت که وی ترامپ را برای ماندن در خاک لبنان متقاعد کرده است.
۲. در حالی که فرستادگان ما در سوئیس مشغول رایزنی بودند، ترامپ قمارباز بار دیگر زبان به تهدید گشود و در پیامی وقیحانه مدعی شد هواپیماهای آمریکا به تأسیسات موشکی، پهپادی و سایت‌های رادار ساحلی ایران حمله کرده‌اند و ایران را به نابودی کامل تهدید کرد.
۳. توافق میانجیگری شده توسط واشنگتن میان بیروت و تل‌آویو، به جای تضمین تمامیت ارضی، عملاً اشغالگری صهیونیست‌ها و دست باز آن‌ها برای جنایت را تضمین کرد که نقض صریح روح بند اول است.
۴. اقدامات نظامی و پهپادی مستقیم آمریکا علیه مواضع کشورمان در روزهای گذشته، حتی اعتراض و تأیید وزارت خارجه خودمان را نیز به عنوان «نقض صریح» به همراه داشت.
علاوه‌ بر این، بند دوم مبنی بر احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی، با الفاظ موهن و تهدیدات رسمی سران واشنگتن بارها پایمال شده است.
در بند پنجم، جمهوری اسلامی پذیرفت که با حداکثر تلاش خود، ترتیبات عبور ایمن و بدون هزینه کشتی‌های تجاری را فقط برای ۶۰ روز از خلیج‌فارس به دریای عمان اتخاذ کند. اما این بند نیز با عبور کشتی‌های متخلف تحت حمایت نظامی آمریکا مخدوش شد. عجیب‌تر آنکه تیم مذاکره‌کننده ما اعمال حاکمیت بر آب‌های سرزمینی خود را به مذاکره با عمان گره زد و در همان روز اول شاهراه را باز کرد؛ بدون آنکه بازگشایی را به تعیین تکلیف نهائی جنگ، غرامت‌ها و تضمین عدم تکرار تهدیدات منوط کند! با این تدبیر نادرست، ترامپ از فشار چهارماهه قیمت نفت ۱۱۰ دلاری و بحران سوخت خلاص شد و موازنه قدرت مخدوش گردید.
وضعیت بند یازدهم مالی از همه عبرت‌آموزتر است. طبق متن سند، آمریکا متعهد شده بود وجوه و دارایی‌های مسدود شده ایران را به‌طور کامل در دسترس بانک مرکزی قرار دهد. مبالغ سنگینی بین ۲۴ تا ۱۰۰ میلیارد دلار که پشتوانه بودجه کشور است.
 اما خروجی عملی آن پس از دو هفته چه بوده؟ هیچ! مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا صراحتاً اعلام کرد: «تاکنون هیچ پولی به ایران منتقل نکرده‌ایم و با آن موافقت نکرده‌ایم». ترامپ نیز با فشار تندروهای کنگره مثل تد کروز، تنها به یک تأیید صوری و اعتباری بسنده کرده تا ایران این منابع را صرفاً خرج خرید کالاهای مشخصِ آمریکایی(ذرت و سویا) کند! این یعنی اسارت دوباره دارایی‌های ملت در چرخه نظارت دلار و نقض کامل متون توافق شده.
همچنین اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا در گفت‌و‌گو با فاکس نیوز مدعی شد که «با وجود صدور معافیت تحریمی، ایران تاکنون نتوانسته نفت خود را به خریدارانی غیر از چین بفروشد.»
بند ششم نیز که وعده سر خرمن ایجاد برنامه بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری با همکاری شرکای منطقه‌ای را می‌داد، از همان ابتدا نقض غرض بود. روبیو اعلام کرد اصلاً چنین موضوعی در جلسات با اعراب بحث نشده است و بیانیه مشترک آمریکا و کشورهای خلیج‌فارس، سرمایه‌گذاری را به بهانه موشک‌ها و پهپادهای ایران مشروط و آویزان کردند. واضح است که از این بند موهوم هم عایداتی به کشور نمی‌رسد.
تفاهمی بدون پشتوانه سیاسی
نشانه‌های بی‌ثباتی این تفاهم، تنها به نقض تعهدات آمریکا محدود نمی‌شود، بلکه گزارش نیویورک‌تایمز از شکاف عمیق سیاسی در واشنگتن نیز بر آن صحه می‌گذارد. این روزنامه می‌نویسد «حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی و جنگ با ایران، هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه را با شکاف‌های جدی روبه‌رو کرده و این موضوع به یکی از مهم‌ترین محورهای رقابت‌های انتخاباتی آمریکا تبدیل شده است.»
 نیویورک‌تایمز همچنین با استناد به نتایج نظرسنجی مشترک خود با مؤسسه سیه‌نا گزارش داده است که ۵۳ درصد جمهوری‌خواهان زیر 
۴۵ سال از نحوه مدیریت جنگ ایران توسط ترامپ ناراضی هستند، در حالی که ۷۵ درصد جمهوری‌خواهان مسن‌تر از عملکرد او حمایت می‌کنند. این روزنامه همچنین تصریح می‌کند که پس از آغاز جنگ، بخشی از حامیان جنبش «ماگا» از ترامپ به دلیل ورود به درگیری با ایران انتقاد کرده‌اند و در مقابل، گروهی دیگر نیز پس از آغاز مذاکرات با تهران، این رویکرد را زیر سؤال برده‌اند. چنین شکافی نشان می‌دهد توافقی که در داخل آمریکا نیز فاقد اجماع سیاسی است، از پشتوانه‌ای پایدار برای اجرا برخوردار نخواهد بود.
گرهی که با امضای ترامپ
 باز نمی‌شود
از طرفی بررسی تجربه بیش از دو دهه مذاکره با غرب نشان می‌دهد مشکل اصلی تحریم‌ها صرفاً به اراده رئیس‌جمهور آمریکا بازنمی‌گردد، بلکه در ساختار حقوقی تحریم‌های ایالات متحده ریشه دارد. آنچه در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به عنوان امتیاز اقتصادی مطرح شده، صرفاً «تعلیق» موقت بخشی از تحریم‌های نفتی و پتروشیمی است، نه لغو دائمی آنها. این تفاوت از آن جهت اهمیت دارد که تعلیق، اقتصاد کشور را در وضعیت نااطمینانی دائمی نگه می‌دارد و هر رئیس‌جمهور آمریکا- مثل ترامپ قمارباز- می‌تواند در پایان دوره‌های زمانی مشخص، با یک دستور، همان محدودیت‌ها را دوباره برقرار کند!
از سوی دیگر، بخش عمده تحریم‌های فلج‌کننده ایران بر پایه قوانین مصوب کنگره آمریکا از جمله CISADA و  NDAA استوار است؛ قوانینی که رئیس‌جمهور آمریکا اختیار لغو دائمی آنها را ندارد و تنها می‌تواند معافیت‌های موقت صادر کند. از این منظر، اتکا به وعده‌های کاخ سفید بدون دریافت تضمین‌های عینی و قابل راستی‌آزمایی، نه‌تنها گرهی از مشکلات اقتصادی باز نمی‌کند، بلکه می‌تواند این تصور نادرست را ایجاد کند که با یک امضا، مهم‌ترین موانع حقوقی تحریم‌ها از میان برداشته شده است؛ در حالی که واقعیت حقوقی و تجربه سال‌های گذشته، خلاف آن را نشان می‌دهد.
تله هویج و خطر خلع ید!
تحلیل راهبردی تحولات نشان می‌دهد که تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در لایه‌های پنهان خود، یک «نقشه فریب» طراحی‌شده از سوی اتاق‌های فکر واشنگتن و تل‌آویو است. فرمول دشمن ساده اما مهلک است: «استفاده از هویج توهمی آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و وعده‌های اقتصادی کاغذی به عنوان کاتالیزور، برای رسیدن به هدف اصلی یعنی خلع ید تدریجی و حاکمیت‌زدایی از ایران در تنگه هرمز و فرسودگی توان دفاعی و هسته‌ای.»
آمریکایی‌ها استاد عملیات در «منطقه خاکستری» هستند. جایی که با نقض‌های نرم، تفسیرهای یکجانبه، اعمال فشارهای موازی و لفاظی‌های سایبری-نظامی، بدون اعلام جنگ رسمی، روح یک توافق را ذبح می‌کنند. 
در حالی که ما طبق بند ۱۳، شرط ادامه مذاکرات را «اجرای بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱» قرار داده بودیم، تیم دیپلماسی با وجود این همه نقض آشکار، مذاکرات را تحت عنوان غلط‌انداز «نشست‌های فنی» در سوئیس متوقف نکرده است؛ اقدامی که به طرف پیمان‌شکن اجازه می‌دهد میان امتیازات دریافتی در شاهراه دریایی و انجام تعهداتش شکاف عمیق ایجاد کند.
به تاریخ اسلام رجوع کنید
برخی خوش‌خیال‌ها که در همایش‌ها این سند ۶۰ روزه را بستر گشایش‌های تازه منطقه می‌نامند و به بهانه مهار نوسانات بازار به جلسات سوئیس دل خوش کرده‌اند، چقدر به تاریخ اسلام و عبرت‌های آن اشراف دارند؟
در صدر اسلام و پس از امضای پیمان صلح حدیبیه، مشرکان مکه با خط‌دهی و حمایت از قبیله بنی‌بکر علیه قبیله بنی‌خزاعه که هم‌پیمان مسلمانان بود، بند اول صلح‌نامه یعنی ترک مخاصمه را نقض کردند. در آن مقطع حساس، پیامبر گرامی اسلام(ص) فریب لفاظی‌ها و عذرخواهی‌های دیپلماتیک ابوسفیان را نخوردند. ایشان مذاکرات بی‌فایده را ادامه ندادند، بلکه با تکیه بر اقتدار نظامی و ایمان راسخ مجاهدان، پاسخی قاطع در میدان دادند و حرکت به سمت مکه را رقم زدند که به «فتح مبین» و سقوط دژ مستکبران منجر شد.
امروز شرایط ما انطباق عینی با آن واقعه دارد. جبهه غربی-صهیونیستی با تداوم جنایت در جنوب لبنان و بلوکه نگه داشتن اموال ملت، عملاً بندهای اصلی را نقض کرده است. روح و جسم یک تفاهم‌نامه نمی‌تواند تنها از سوی یک طرف محترم شمرده شود. عقب‌نشینی از خطوط قرمز، تنها اشتهای دشمن تروریست را برای دست‌اندازی به مؤلفه‌های قدرت ما بیشتر می‌کند.
آقای دیپلمات
حواست هست؟
باید به صراحت از مسئولان دستگاه دیپلماسی پرسید: آقای دیپلمات! حواست به نقض‌های پرتکرار، پیاپی و پرشمار دولت دغل‌باز، تروریست و بدعهد آمریکا هست؟ آیا نمی‌بینید که غربی‌ها به دنبال بازتولید مدل‌های خسارت‌بار گذشته نظیر برجام هستند؟
امروز که ناکارآمدی و پوچی بندهای مالی، سرمایه‌گذاری و امنیتی تفاهم بر همگان ثابت شده، تنها راه مقتدرانه، توقف بازی مذاکرات فنی یکطرفه و تمرکز کامل توان دیپلماتیک و میدانی بر حاکمیت مطلق بر شاهراه حیاتی تنگه هرمز است. اعمال اقتدار و برخورد عملی با کشتی‌های متخلف در آب‌های سرزمینی، همان منبع بازدارندگی پایداری است که دشمن را به زانو درمی‌آورد؛ پافشاری بر حاکمیتی عینی که به فرموده امام مجاهدان شهید، خنثی‌کننده واقعی تحریم‌هاست، حتی اگر دشمنِ مکار هرگز آن‌ها را روی کاغذ لغو نکند. معیار نهائی تحقق ملموس شروط در کف میدان است، نه بیانیه‌های بی‌تضمین!