روضه مجسم تل زینبیه در باران تهران (حدیث دشت عشق)
بر پیشانی تاریخ معاصر این مرز و بوم، داستانهای شگفتانگیزی از جنس عاشورا حک شده است؛ اما حکایت خانواده شهید «طالب نانکلی»، فصلی دگر از صبوری و مظلومیت را در برابر چشمان جهان گشود. در جریان هجوم ددمنشانه و تروریستی رژیم کودککش صهیونیستی و آمریکای جنایتکار به آشیانه سردار رشید اسلام، شهید جمشید اسحاقی (مشاور رئیس ستاد کل نیروهای مسلح)، نه تنها آن فرمانده دلاور، بلکه دخترش شهیده معصومه اسحاقی، دامادش شهید طالب نانکلی و سه نوه خردسال و فرشتهگونش- ضحی ۱۱ ساله، نورا ۹ ساله و امیرعباس ۴ ساله- به صورت دستهجمعی و در آغوش یکدیگر به فیض شهادت نائل آمدند. جانسوزترین فراز این روایت، صحبتهای تکاندهنده مادر شهید طالب نانکلی، در دیدار با اعضای دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب است که با چشمانی بارانی و صدایی لرزان از عمق جان میگوید: «حاج آقا! الان دو ماهه من تو بالکن نرفتم، تو اتاق خوابم نرفتم، پشت پنجره نرفتم... واسه اینکه اینجا برام مثل تل زینبیه میمونه...» او روایت میکند که چگونه در آن شب بارانی، با شنیدن صدای مهیب انفجار، پا برهنه به دنبال پیکر فرزند و نوههایش دویده و در اوج مصیبت، وقتی خبر شهادت طفلان را به او میدهند، بیهوش میشود. با این حال، این خانواده بر بلندای ایمان ایستادهاند؛ پدر بزرگ خانواده، بیآنکه دستانش بلرزد، تکانههای شانه مبهوت مهمانان را آرام میکند و با قلبی مالامال از عشق به ولایت فریاد میزند: «پنج شهیدم فدای پنج تن آل عبا».خون پاک این خانواده و حلقههای اشک دوستان نورا و ضحی بر روی چادرهای مشکیشان، تا ابد ریشه استکبار را در منطقه خشک خواهد کرد. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.