دستاوردهای «نقد» میدان را با وعدههای «نسیه» بر باد ندهید!
سرویس سیاسی-
در حالی که اقتدار نقد میدان موازنه قدرت منطقه را به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر داده است، لفاظیهای توهینآمیز مقامات دغلباز آمریکایی و اصرار بر معامله با داراییهای ملّت ایران در قالب وعدههای نسیه، لزوم پاسخ صریح، انقلابی و قاطعانه دستگاه دیپلماسی را دوچندان کرده است.
هیئت مذاکرهکننده «میناب ۱۶۸» جمهوری اسلامی ایران پس از ساعتها مذاکرات فشرده در سوئیس، روز دوشنبه (۱ تیرماه ۱۴۰۵) زوریخ را به مقصد تهران ترک کرد؛ مذاکراتی که با محوریت اجرای تعهدات آمریکا در چارچوب «تفاهمنامه اسلامآباد» برگزار شد و در پایان آن، طرفهای میانجی از دستیابی به پیشرفتهایی برای ادامه روند گفتوگوها خبر دادند! هیئت ایرانی عصر شنبه(30 خرداد) وارد سوئیس شده بود و از صبح یکشنبه تا نیمهشب، نزدیک به ۱۸ ساعت گفتوگوهای فشرده دوجانبه، چندجانبه و یک نشست ۸۰ دقیقهای چهارجانبه با حضور نمایندگان آمریکا، قطر و پاکستان را پشت سر گذاشت.
مطالبه اصلی ایران چه بود؟
براساس اعلام سخنگوی دستگاه سیاست خارجه، مهمترین محور مذاکرات، پیگیری اجرای بند ۱۳ تفاهمنامه اسلامآباد و فراهمسازی مقدمات لازم برای ورود به مرحله نهائی مذاکرات بوده است. در همین چارچوب، تهران بر لزوم پایان جنگ در همه جبههها بهویژه لبنان، رفع محاصره، بازگشایی مسیرهای دریایی، صدور معافیتهای نفتی و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران تأکید کرده است.
بر اساس بند ۱۳ باید بندهای اوّل (خاتمه جنگ در همه جبههها از جمله لبنان)، بند چهارم (رفع محاصره دریایی)، بند پنجم (آغاز بازگشایی تنگه هرمز)، بند دهم (صدور اسقاطیههای تحریم فروش نفت، پتروشیمی و مشتقات ایران) و بند یازدهم (آغاز آزادسازی اموال) اتفاق بیفتد تا مذاکرات بعدی برای توافق نهائی آغاز شود. بنابراین، اگر بند ۱۳ با اولویت ماده یک درباره لبنان اجرا نشود، ایران تعهدات خود را بازگشتپذیر میداند.
توقف نشست چهارجانبه
پس از تهدید ترامپ
در جریان مذاکرات، انتشار اظهارات تهدیدآمیز از سوی رئیسجمهور آمریکا موجب شد هیئت ایرانی از ادامه نشست چهارجانبه خودداری کند. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در این باره اعلام کرد: «در زمان نشست چهارجانبه اظهارنظر تهدیدآمیز آمریکا منتشر شد که باعث شد ایران اعلام بکند در چنین شرایطی حاضر به ادامه نشست چهارجانبه نیست. قطر و پاکستان تلاش کردند گفتوگوها ادامه پیدا کند و ما گفتیم به صورت چهارجانبه نخواهد بود.»
اما حواشی این لفاظیها چه بود؟ دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اخیراً در گفتوگویی با فاکسنیوز مدعی شد که واشنگتن در صورت نرسیدن به توافق با ایران، ممکن است تنگه هرمز را «در اختیار بگیرد» و حتی از نفت عبوری از این مسیر عوارض دریافت کند. او با ادبیاتی مضحک گفت: «اگر لازم باشد، ممکن است تنگه را در اختیار بگیریم و نقش فرشته نگهبان را بازی کنیم.»
اینجاست که باید یک رونوشت دقیق از ترجمه این لفاظیها را روی میز دوستان دیپلمات گذاشت؛ ترجمه ساده و روشن رفتار دشمن این است که کاخ سفید که در میدان، از خلق هرگونه دستاورد راهبردی عاجز مانده و عمق زخمهای کاریِ میدان، توان کتمانِ شکست را از او سلب کرده است؛ اکنون در پی آن است تا از مجرای دغلکاری و دبه کردن، شکست میدان را جبران کند. اما این تهدیدها دیگر اثر روانی سابق را ندارد. در همین چارچوب، محمدباقر قالیباف، رئیسمجلس شورای اسلامی، در پاسخ به این فضاسازیها و یاوهگوییهای ترامپ گفت:«تهدیدهای آمریکاییها را به جایی حساب نمیکنیم؛ آماده پاسخ هستیم. با خودشان فکر نمیکنند که اگر تهدیدهایشان نتیجهای داشت، به استیصال امروز نمیرسیدند؟ بهتر است مراقب اظهارنظرهای خود باشند، نیروهای مسلح ما آمادهاند تا به نحوی دیگر پاسخشان را بدهند.»
آن روی سکه دشمن
به روایت ونس
از همان ابتدا نیز این پرسش جدی مطرح بود که چرا در اوج عهدشکنیها و رفتارهای خصمانه طرف مقابل، تیم مذاکرهکننده راهی مذاکرات شد. بسیاری معتقد بودند که چنین اقدامی میتواند این پیام نادرست را به طرف مقابل منتقل کند که ایران به هر قیمتی خواهان توافق است؛ برداشتی که طبیعتاً طرف مقابل را در طرح مطالبات زیادهخواهانه و غیرواقعبینانه جسورتر میکند. اکنون اظهارات اخیر جیدی ونس، معاون ترامپ قمارباز نشان میدهد که این نگرانیها بیدلیل نبوده و گستاخی مقامات کاخ سفید به اوج رسیده است، تا جایی که این روزها کمکم دارند آن روی خود را به نمایش میگذارند!
ونس در یک نشست خبری در سوئیس با وقاحت تمام گفت: «دلیل اینکه اسرائیلیها احساس میکنند باید در جنوب لبنان حضور داشته باشند، این است که نگران هستند نیروهای حزبالله به سمت این کشور شلیک کنند. ایران باید حزبالله را مهار کند و بر فعالیتهای آن کنترل بیشتری اعمال کند.»
این جملات ونس، اوج رذالت و وارونهسازی واقعیت است. آمریکا در حالی از مهار حزبالله سخن میگوید که این رژیم صهیونیستی است که به عنوان سگهار آنها در منطقه، دست به نسلکشی و تجاوز میزند. مهار حزبالله یعنی خلع سلاح مقاومت در برابر متجاوز، خط قرمزی که کاخ سفید باید بداند خواب تعبیرنشدنی آنهاست.
شاهد عینی این مدعا، تکاپوی سراسیمه اسحاق هرتزوگ است؛ رئیس رژیم صهیونیستی با محکوم کردن انتقادات داخلی علیه توافق واشنگتن با تهران، التماسگونه اعلام کرد: «ترامپ شریکی قابل اعتماد برای اسرائیل است.» این اعتراف نشان میدهد لفاظیهای سوئیس، اتاق عملیاتی برای نجات سگهار منطقه از باتلاق میدان است.
ونس همچنین در اظهاراتی توهینآمیز، در دفاع از یاوهگوییهای ترامپ گفت: «به ایرانیها گفتیم که وقتی شما حرفهای بیخود میزنید نمیتوانید انتظار داشته باشید که رئیسجمهور آمریکا پاسخی ندهد.» او با این ادبیات چاله-میدانی تلویحاً این انتظار را مطرح کرده که ایرانیها باید توهینها و ادبیات تحقیرآمیز دونالد ترامپ را نیز تحمل کنند! وی حتی مدعی شد که ایران برخلاف ادعاهایش، مذاکرات را به دلیل اظهارات توهینآمیز ترامپ ترک نکرده و این تنها یک ادعای رسانهای بوده است.
این ادعاهای سخیف، توهینی آشکار به شعور و عزت مردم ایران محسوب میشوند. سکوت در برابر چنین روایتسازیهایی میتواند به شکلگیری برداشتهای غلط در افکار عمومی منجر شود و کام ملت را تلخ کند.
کلاهبرداری واشنگتن
با فروش نسیه ذرت!
یکی از خطرناکترین ابعاد این دور از تحرکات دیپلماتیک، برنامه طراحیشده آمریکا برای «نسیهفروشی» و کلاهبرداری اقتصادی است. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، بامداد دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ طی پیامی در شبکه ایکس نوشت:
«این میانجیگری خستگیناپذیر پاکستان و قطر باعث پیشرفتهای بزرگی برای پایان دادن به جنگ در لبنان شد. همچنین تحریم صادرات نفت و پتروشیمی تعلیق شد، محاصره دریایی برداشته شد، برخی از داراییهای مسدود شده، آزاد شدند و طرح بزرگ بازسازی و توسعه اقتصادی ایران اجرائی شد.»
اما این ادعا درباره معافیتهای فروش نفت در حالی است که OFAC (دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا) هیچ اطلاعیهای در این خصوص صادر نکرده است. در واقع، وعده اسقاط تحریمهای ایران تا این لحظه عملی نشده و هیچ اعلام رسمی در سایت وزارت خزانهداری آمریکا منتشر نشده است.
در مقابل، مقامات آمریکایی با صراحت از مدل «نسیهفروشی» و کالا در برابر دارایی سخن میگویند.
جیدی ونس مدعی شد:«جرد کوشنر با همکاری مقامهای قطری طرحی را ارائه کرده است که بر اساس آن، در صورت آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران، ایالات متحده و قطر بر نحوه مصرف این منابع نظارت خواهند داشت و باید آن را تایید کنند. این منابع مالی برای خرید محصولات کشاورزی آمریکایی از جمله سویا، ذرت و گندم اختصاص خواهد یافت تا در اختیار مردم ایران قرار گیرد؛ تا کشاورزان آمریکایی ثروتمندتر شوند!»
آمریکاییها میخواهند پول نقد و بلوکهشده ایران را که حق مسلم این ملت است، مسدود نگه دارند و در مقابل، ذرت و محصولات کشاورزی مازاد خود را به عنوان صدقه به ما بفروشند!
ماجرا به اینجا ختم نمیشود؛ اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، تعلیق موقت و ۶۰ روزه را شرطی کرده و آن را منوط به باجدهی ایران و ورود بازرسان آژانس نموده است. اسکات بسنت اعلام کرد:
«تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ و معاون رئیسجمهور، ما همچنان به امنتر و مرفهتر کردن جهان ادامه میدهیم. در راستای مذاکرات سازنده جاری در سوئیس، ایران متعهد به ترانزیت آزاد و باز در تنگه هرمز و اجازه ورود بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به کشورش شده است. به عنوان بخشی از این چارچوب، وزارت خزانهداری یک مجوز عمومی موقت ۶۰روزه صادر کرده است که تولید، تحویل و فروش نفت ایران را مجاز میکند.»
این یعنی نقد دادن و نسیه گرفتن! ورود بازرسان جاسوس آژانس و باز کردن چتر اطلاعاتی روی خطوط قرمز کشور در ازای یک مجوز معلق ۶۰روزه برای فروش نفت، چیزی جز یک خسارت محض دیگر مثل برجام نیست. انتشار مقالهای با عنوان «ایران جنگ را برد، اما ممکن است صلح را ببازد» در نشریه «فارن افرز» دقیقاً تاییدکننده همین ترفند است. این مقاله ترجمان تلاشی است برای اینکه زمین بازی را از میدان نبرد به میز مذاکره منتقل کند و دستاوردهای واقعی ملت را در پشت میزهای زوریخ دزدی کند.
اقتدار بینظیر میدان
علاوه بر این، ارزیابی روندها و دادههای میدانی نبرد اخیر، نشاندهنده یک چرخش پارادایمی در موازنه قدرت منطقه است. برخلاف رویکرد سانسور قطرهچکانی دولت ترامپ، اعترافات زنجیرهای رسانهها و نهادهای اطلاعاتی غرب، فراتر از یک شکست تاکتیکی، نشاندهنده «فروپاشی دکترین بازدارندگی آمریکا» در مواجهه با جمهوری اسلامی است. این خطای محاسباتی واشنگتن را میتوان در سه سطح راهبردی واکاوی کرد: کتمان ابعاد واقعی خسارتها توسط پنتاگون و اعلام رقم ناچیز ۲۹ میلیارد دلاری، تلاشی عبث برای مدیریت افکار عمومی داخلی آمریکا بود؛ اما ارزیابی کارشناسان در سیانان مبنی بر هزینه یک تریلیون دلاری، عمق ضربه اقتصادی وارد شده به بدنه واشنگتن را برملا کرد. واکنش عصبی ترامپ در تروثسوشال و «خائن» خواندن رسانههای فاشکننده توان ایران، نشان از یک آشفتگی استراتژیک در بالاترین سطوح تصمیمگیری کاخ سفید
دارد.
در حوزه سختافزاری، فرستادن ماشین جنگی آمریکا به این معرکه، به بهای سنگین نابودی هیمنه فناوری نظامی غرب تمام شد. وقتی نشریه دفاعی «وار زون» از انهدام ۳۹ فروند هواپیما و آسیب به ۱۰ فروند دیگر پرده برمیدارد و سرنگونی نمادهای پرهزینهای چون جنگنده نسل پنجم F35 و هواپیمای راداری
3 Boeing E- Sentry را تایید میکند، به معنای بیاثر شدن پیوست پدافندی آمریکا در برابر شبکه یکپارچه مقاومت است.
بر اساس گزارش واشنگتنپست، اصابت دقیق موشکها و پهپادهای ایران به حداقل ۲۲۸ سازه استراتژیک و فلج شدن ۱۶ پایگاه اصلی آمریکا در ۸ کشور، نشان داد که پایگاههای فرامنطقهای واشنگتن، دیگر نه نقطهای برای «تولید قدرت»، بلکه «سیبلهایی آسیبپذیر» هستند. کارشناسان غرب به درستی تحلیل کردهاند که پنتاگون عمق اشراف اطلاعاتی ایران روی زیرساختهای ثابت خود را به شدت دستکم گرفته بود.
بزنگاه این تحلیل، اعتراف محرمانه نهادهای اطلاعاتی آمریکا در نیویورکتایمز است. رژیم آمریکا در حالی بخش اعظم ذخایر استراتژیک و حیاتی خود (نظیر تاماهاوک و پاتریوت) را بلعیده و مصرف کرده است که ایران با حفظ عملیاتی
۹۰ درصد شهرهای موشکی زیرزمینی و ۷۰ درصد پرتابگرهای متحرک خود، دست برتر را در تنگه هرمز دارد. این واقعیت عریان، اثبات پایداری استراتژی «ضربه دوم» ایران و پایانی قطعی بر دوران هژمونی نظامی آمریکا در غرب آسیاست.
دستاوردهای نقد میدان را
فدای ذرت و سویا نکنید!
حال سؤال اصلی از دستگاه دیپلماسی و دولت محترم این است وقتی در میدان نبرد، هیمنه آمریکا اینگونه به خاک مالیده شده، پایگاههایشان فلج گشته و اعتراف به خسارت تریلیون دلاری میکنند، چرا باید در عرصه دیپلماسی منفعلانه عمل کرد؟
دستاوردهای میدان ما افتخارآفرین، نقد، مقتدرانه و تاریخی است. موازنه قدرت به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده و آمریکا در موضع استیصال قرار دارد. در چنین شرایطی، حواسمان باشد که این دستاوردهای عظیم و خونآوردهای نقد میدان را با وعدههای نسیه، دروغین و توهینآمیزی همچون معافیتهای
۶۰ روزه، واردات ذرت و سویا، و شرط و شروطهای خزانهداری آمریکا بر باد ندهیم. دیپلماسی باید زبان گویای اقتدار میدان باشد، نه ابزاری برای احیای آمریکای شکستخورده.