شهادت عاشورایی «ابوحلما» بهدست یزیدیان زمان(حدیث دشت عشق)
در پهنه استوار گیلان، آنجا که نام میرزاکوچکخان با غیرت گره خورده است، این بار روایت ایثار مردی از جنس مردم، لرزه بر اندام شبپرستان انداخت. شهید حمید سلمانپیشه، نیروی فداکار تأسیساتی شهرداری رشت و بسیجی مخلص سپاه ناحیه مرکزی، نه تنها یک نام، که مرزبان غیرت و امنیت «شهر بارانهای نقرهای» شد. او که به «ابوحلمای گیلان» شهره گشت، در شبی که دخترک عزیزش، حلما، در تب بیماری میسوخت، میان دوراهی دلتنگی پدرانه و مسئولیت اجتماعی، دومی را برگزید. حمید میدانست که اگر آتش کینه تروریستهای داعشصفت خاموش نشود، تبِ ناامنی جان تمام فرزندان این دیار را خواهد سوخت. پس سینه سپر کرد تا خواب آشفته گرگصفتان را به کابوسی ابدی بدل کند. نحوه شهادت او، بازخوانی روضه جانسوز کربلا در کوچه پس کوچههای رشت بود. حمید در هجوم وحشیانه تروریستها، همچون اربابش حسین(ع) و جوانش علیاکبر، «اربا اربا» شد. پیکر مطهر او در شعلههای جهل یزیدیان زمان سوخت تا ثابت کند برای فرزندان گیل و دیلم، مرگ در آتشِ عزت، گواراتر از زیستن در سایه ذلت است. او معلم ایستادگی بود؛ کسی که خستگی را خسته کرد تا چراغ آرامش همشهریانش روشن بماند. امروز خون پاک او و دیگر شهدای بازار و محلات رشت، همچون شهیدان آذری، فردی و لطیفی، پایههای «ایران قوی» را مستحکمتر کرده است. یاد ابوحلما، نماد اتحاد و وفاداری، تا همیشه در رگهای تاریخ گیلان جاری است و نامش لرزه بر دل دشمنانی خواهد انداخت که خیال خام جدایی ملت از آرمانهایشان را در سر میپرورانند.