اشکال کار در روشهاست یا عملکردها؟!(نکته ورزشی)
سید سعید مدنی
وقتی از ورزش و فوتبال حرفهای حرف میزنیم و به درستی میخواهیم ورزش خود را حرفهای کنیم باید به لوازم و شرایط آن پایبند باشیم و استانداردها را رعایت کنیم. سخن ما بدان معناست که «حرفهایگری در ورزش» مثل هر امر و پدیده اجتماعی دیگری با حرف و شعار و ادا عینیت نمییابد. یعنی در اینجا هم «با حلوا، حلوا کردن، دهن شیرین نمیشود.»
ما سالهاست که از ورزش حرفهای دم میزنیم و بیش از دو دهه است که ادعا میکنیم فوتبالمان حرفهای شده اما در یک سنجش واقعبینانه و منصفانه این نتیجه حاصل میشود که این فوتبال فقط اسمش «حرفهای» است و در آن بسیاری از ابتدائیترین اصول حرفهایگری رعایت نمیشود. اگر کسانی از مسئولان ورزش درباره ادعای ما شک دارند و آن را بدبینانه میدانند، خوب است کلاه خود را قاضی کنند و اگر هم شناخت و مطالعه لازم را ندارند، با کمک گرفتن از مشاوران آگاه و کارشناسان واقعی و نه «دغل دوستان»- یعنی همان مگسان دور شیرینی!- بررسی کنند که آیا مثلا در رشتهای جذاب و پرطرفدار مانند فوتبال با این همه هیاهو و جنجال، اصول حرفهای رعایت میشود یا خیر؟! آیا در فوتبال ما اهل فن و استخوان خردکردهها و کاربلدها و در یک کلام، «متخصصان» در میدان هستند و تصمیم میگیرند و برنامهریزی و بالاخره اقدام و اجرا میکنند یا اینکه کارشناسان واقعی همه جا به کنج انزوا رانده شدهاند و به جای آنها دلالها و رمالها و شارلاتانها میانداری میکنند و عنان فوتبال و بعضی از رشتههای دیگر را در دست دارند و نظرات خود را به مدیران، دیکته و مصالح ورزش کشور را قربانی منافع پست و شخصی خود میکنند؟!
در حرفهایترین ورزشها و لیگهای فوتبال دنیا وجود «دلالی» و تشکیلاتی که به قول فرنگیها کار «ترانسفر» و انتقال بازیکن و مربی و... را انجام میدهند، اجتنابناپذیر است اما میدانیم که اولا موجودیت و عملکرد تشکیلات ذکر شده (چه به شکل فردی و چه سازمانی) در آنجا «قانونی» و «رسمی» است و دارای شناسنامه هستند و اختیاراتشان منحصر به موازین قانونی است و ذیل منافع ملی ورزش هر کشور تعریف میشود و خلاصه مثل فوتبال ما آنچنان بیحساب و کتاب و «هرکی به هرکی» نیست که منافع فوتبال و مصالح کشور و انتظارات و احساسات مردم علاقهمند به ورزش قربانی و لگدمال دلالی افسارگسیخته و سیریناپذیر شود و ثانیا تصمیمات و خواسته این جریانات، خط و ربط ورزش را تعیین نمیکند و اصل مهارت و تخصص در این باره حرف اول و آخر را میزند.
اگر بخواهیم از رفتارهایی که هرگز با اصول ورزش حرفهای تناسبی ندارد اما در کشور ما رایج و عادی شده، باز هم مثال بیاوریم، میتوانیم ولی لزومی نمیبینیم. ضمن اینکه اهالی فن- خاصه کسانی که جدیتر و عمیقتر مسائل را دنبال میکنند– با رفتارهای غیرحرفهای و ضد اصول و استانداردهای ورزش حرفهای- که در خیلی از جاهای ورزش ما به وفور وجود دارد– به خوبی آشنا هستند.
اینجا میخواهیم به این سؤال همیشگی بپردازیم که چرا خیلی وقتها که قرار شده برای ورزش اقدامی صورت گیرد و گامی در جهت اصلاح اوضاع برداشته شود، نتیجه مورد نظر به دست نیامده و عکس آن حاصل شده است؟ مثلا چرا از وقتی قرار شد فوتبال ایران حرفهای شده و حداقل در سطح قاره کهن قدرتمندتر از گذشته ظاهر شود، هم از حیث فنی و اخلاقی و هم از نظر کمی و کیفی با «افت شدید» مواجه شد و نتوانست در هیچ سطح و ردهای پاسخگوی توقعات به حق و منطقی طرفداران خود شود؟ فوتبال ایران نتوانست به المپیک راه پیدا کند، قهرمانی آسیا را احیا کند و در سطح باشگاهی حرفی برای گفتن داشته باشد.
در ضمن وقتی قرار شد دو تیم بزرگ و ریشهدار و پرطرفدار کشورمان از حیث مالکیتی و مدیریتی سامان یابند، اوضاع نه تنها بهتر نشد، بلکه واقعیات غیر قابل انکار نشان میدهد که این تیمها برخلاف انتظار و امیدواری هوادارانشان ضعیفتر از قبل شده و مسیر پسروی را در پیش گرفتهاند!
سؤالی که اینجا مطرح میشود- و البته پاسخش هم از قبل معلوم است- این است که آیا چون فوتبال حرفهای شد، فوتبال ایران « افت» کرد؟! آیا حرفهایگری که در هر جا رعایت شده، پیشرفت محسوس را به همراه داشته، دست بر قضا با مزاج فوتبال ما سازگار نبوده است؟! آیا به راستی عیب و ایراد از اصل و روش «حرفهایگری» است؟! آیا چون استقلال و پرسپولیس از حیث مالکیتی سرو سامان پیدا کردهاند، ضعیفتر شده و مسیر «پس پسکی» رفتن را در پیش گرفتهاند؟! و...
بالاتر نوشتیم که پاسخ این سؤالها از قبل معلوم است و همه میدانیم اشکال از حرفهایگری و سروسامان یافتن و این حرفها نیست. اینها همه روش کار است که اگر درست و منطقی و عقلایی به کار بسته شوند، بیتردید نتایج مثبت آن آشکار میشود. اشکال از روشها نیست، بلکه از نحوه به کار بستن روشهاست. اشکال آنجاست که خیلی وقتها و خیلی جاها کسانی که قرار است مثلا حرفهایگری را اجرائی کنند و به پرسپولیس و استقلال سروسامان دهند، «اینکاره» نیستند و از طریق غیر اصولی و نه بر اساس «آگاهی و شناخت» و طبق اصل تخصص و «شایستهسالاری» وارد این عرصه شدهاند و نتیجه این فرآیند و رفتارهای غیر اصولی هم معلوم است!
حق و انصاف و وجدان و عقل و... حکم میکند مسئولان ورزش هرچه زودتر به این اوضاع پایان دهند.