سرمایهسوزی در استقلال!(نکته ورزشی)
سرویس ورزشی-
نقد اصلی به ورزش و کاروبار مدیریتی آن- هم در این دوره و هم در مقاطع قبلی- این است که چرا مسئولان و مدیران در رشتههای مختلف ورزشی چنانکه باید قدردان نعمات و پاسدار سرمایهها نیستند و از حداکثر ظرفیتها و تواناییهای بالقوه و بالفعل استفاده نمیشود و حضرات به کف و کم آن بسنده کردهاند؟ بدتر از همه اینکه خیلی وقتها هم که اعلام میشود قرار است کاری کنند، نتیجه بدتر میشود!
شاید بهترین و ملموسترین مثال برای اثبات این ادعا داستان دو تیم ریشهدار، پرافتخار و قدیمی استقلال و پرسپولیس باشد. همه میدانیم که این تیمها جزو سرمایههای کم نظیر کشورمان هستند و برای بهبود وضع ورزش میتوانند خیلی مؤثر باشند. خوانندگان محترم و همراهان فهیم شهادت میدهند که ما درباره نقشی که این دو تیم میتوانند در اعتلا و پیشرفت ورزش ایران داشته باشند، به کرات نوشتهایم و اینجا نمیخواهیم آنها را تکرار کنیم، هرچند به گمان ما هر چقدر این مسائل را یادآوری کنیم تا شاید حساسیتی ایجاد کند و گوش شنوایی نزد مسئولان ورزش پیدا شود، باز هم کم است.
در اینجا همانطور که بالاتر گفتیم میخواهیم از استقلال و پرسپولیس فقط به عنوان مثالی که نظر ما را ثابت میکند، یاد کنیم. سالها دلسوزان و کارشناسان درباره سروسامان یافتن این تیمها از حیث مالکیتی و مدیریتی گفتند و نوشتند ولی وقتی قرار شد مسئولان در این مورد کاری کنند، نتیجه این شد که میبینیم!
استقلال پارسال- یعنی همان سال اولی که زیر نظر هلدینگ و مالکیت متمول قرار گرفت- به جای جبران ناکامیهای گذشته و حل مسائل قدیمی و درمان دردهای کهنه، تیمی ضعیف و متزلزل و از هم گسیخته را به تماشاگران خود نمایاند که کم مانده بود به دسته پایینتر سقوط کند! حال و روز پرسپولیس را هم میبینیم. تا جایی که به یاد داریم، شاید فقط یکی دو دوره در یک فصل 5 شکست به نام تیم سرخپوش تهرانی نوشته شده باشد.
اشتباه نشود. صحبت برد و باخت نیست. صحبت بر سر چرایی باخت 1-7 در جام باشگاههای آسیا نیست. بردن و باختن در ذات ورزش است. نتیجه رفتارها را فقط با «نتیجه» نمیسنجیم، هر چند ملاک تعیینکنندهای است. صحبت اصلی بر سر نتیجه رفتارها و عملکردهاست. سخن بر سر شرایطی است که بر این تیمها حاکم شده است. سؤال این است که چرا هر وقت قرار است کاری برای ورزش صورت گیرد و ضعفی مرتفع شود، علیرغم همه امیدواریها نتیجه عکس میگیریم و کار از آنی که بود، نه تنها بهتر نمیشود، بلکه بدتر میشود؟!
پرسپولیس و استقلال را فقط به عنوان مثال مطرح کردیم. در این باره نمونهها فراوان است. آیا کسی- حتی از میان مسئولین و مالکان- میتواند دلیل قانعکنندهای بیاورد مبنی بر این که وضعیت کلی و فعلی دو تیم نسبت به دو سال پیش و بلاتکلیفی مدیریتی بهتر شده است؟ سؤال این است که آیا این اتفاقات، طبیعی است یا اینکه جریاناتی نمیخواهند هیچ تلاشی به نتیحه برسد و وضع ورزش سامان پیدا کند؟
آیا همان جریانی که در حوزههای دیگر مثلا اقتصاد همه منافع مردمی و مصالح ملی را فدای منافع شخصی و باندی خود کرده، در ورزش هم علیرغم ژستها و شعارها، روشی خرابکارانه و ضد منافع ملی در پیش گرفته و سروسامان یافتن این حوزه را برخلاف منافع خود میداند؟ این جریانات جز کسب سود بیشتر هدفی ندارند و مربیان را جابهجا و فلان مربی بیکار و رفوزه خارجی را به تیمهای فوتبال لیگ قالب میکنند.برای آنها سرمایهسوزی و اینکه بر سر حیثیت کاری وحید هاشمیان، جواد نکونام و دیگر سرمایههای ورزش چه میآید، مهم نیست.
تیمی که به «مربیسازی» و «مربیپروری» معروف بوده و هست، به سرمایههای خود پشت میکند و با یک مربی خارجی پرهیاهو و البته رفوزه از تیمی اماراتی 7 گل میخورد و فردای آن روز همان آقای مربی شکست خورده- که بیش از آنکه با حریفان درگیر باشد با بازیکنان محبوب و نفرات تیم خودی درگیر است!– با رئیس تیم در حالی که به ریش طرفدار مغموم میخندند، عکس یادگاری میگیرند و تجدید پیمان میکنند!! هر چند ساپینتو بالاخره جمعه شب گذشته از کار برکنار شد اما به قول خیلی از کارشناسان و پیشکسوتان فوتبال، اگر یک مربی ایرانی چنین نتایجی را به دست میآورد تا حالا پنجاه بار اخراج شده بود.
مگر اهالی فوتبال فراموش کردهاند که مدیران همین تیم چند ماه پیش به جرم! قهرمان شدن در جام حذفی- در همان شب قهرمانی- حکم برکناری مربی وطنی خود و دستیارانش را صادر کردند تا هم درایت مدیریتی خود را به رخ بکشند و هم دست دلالان برای آوردن مربی حاشیهساز و «خود درگیر» خارجی باز شود؟!