کد خبر: ۳۲۸۳۶۸
تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۴
به بهانه فیلم «دختر پری‌خانوم»

اروتیـک‌نمـایـی هنـری با پول بیت‌المـال

عبدالله بیرق‌دار

علیرضا معتمدی در تازه‌ترین اثر خود، «دختر پری‌خانوم»، بار دیگر ثابت کرده که برای تبدیل شدن به «فیلمساز»، فقط کافی است یک دوربین داشته باشید، چند رابطه‌ جنسیِ پیچیده‌شده در لفافه‌ روشنفکری، و از همه مهم‌تر، یک حامی مالی بی‌پرسش مثل بنیاد سینمایی فارابی!
این فیلم که سومین ساخته‌ بلند معتمدی پس از فیلم‌های «رضا» (۱۳۹۷) و «چرا‌ گریه نمی‌کنی؟» (۱۴۰۲) محسوب می‌شود، در بهمن ۱۴۰۴ و در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر رونمایی شد. 
نکته‌ بامزه و تأمل‌برانگیز ماجرا اینجاست: آقای معتمدی نه فقط کارگردان، که نویسنده، تهیه‌کننده و حتی بازیگر نقش اصلی فیلم خودش است! گویی با یک «شوی تک نفره در آینه» طرفیم؛ جایی که فیلمساز‌، بر مدار خودشیفتگی هنری‌اش، همه‌ پست‌ها را قبضه کرده تا مطمئن شود کسی مزاحم «لذت خصوصی» او نمی‌شود!
اینجا دیگر با یک فیلم مواجه نیستیم، با یک «اتاق شخصی مجهز به دوربین حرفه‌ای» طرف هستیم که بهایش را هم بنیاد فارابی پرداخته است. 
 فیلم داستانش را در بستر دوران پاندمی کرونا روایت می‌کند؛ معتمدی از همین تراژدی جمعی، بستری ساخته برای روابط پیچیده‌شده در لفافه‌های روشنفکری. انگار کرونا برای او نه یک فاجعه‌ انسانی، که یک «فرصت طلایی برای فروش هوس‌های سرکوب‌شده» بوده است. چه ترکیبی: مرگ و میر میلیونی در جهان، قرنطینه‌های اجباری و اضطراب جمعی از یک سو، و از سوی دیگر، آقای کارگردان مشغول «وارونه‌سازی کلیشه‌های جنسیتی» با پول مردم!
 هم پولش را می‌خواهند، هم لذتش را!
این اثر به عنوان ترکیبی از عناصر واقع‌گرایانه و فانتزی معرفی می‌شود. یعنی ظاهراً می‌خواهد هم «مستند اجتماعی» باشد، هم «خیال‌پردازی جنسی»! فیلم آن‌قدر شلخته است که آدم شک می‌کند کارگردان اصلاً ‌داشته فیلم می‌ساخته یا داشته «خاطرات شبانه» خودش را با سانسور ملایم جلوی دوربین می‌برده است.
فیلمی که می‌خواهد هم از بودجه‌ دولتی تغذیه کند، هم نام «فیلمساز مستقل و جسور» را یدک بکشد، هم در جشنواره فجر روی پرده برود و فرصت حمایت فارابی این مجال را فراهم می‌کند که از بسیاری خط قرمزهای مرسوم جنسیتی عبور کند و چون محصول ارگانی دولتی است، ممیزی نشود! این دیگر هنر نیست؛ این «شعبده‌بازی با مقدسات اخلاقی جامعه» است.
این فیلم چیزی جز محصولی متظاهر و تهی نیست؛ اثری که با چسباندن چند مؤلفه اروتیک سطحی، ژست روشنفکری می‌گیرد اما در عمل حتی از ابتدائی‌ترین انسجام فکری هم بی‌بهره است. به ‌جای خلق جهانی زنده و باورپذیر، با تنبلی تمام به وارونه‌سازی مکانیکی نقش‌ها پناه می‌برد و همان کلیشه‌های پوسیده جنسیتی را فقط با برچسبی معکوس تحویل می‌دهد.
حضور سها نیاستی در دو وضعیت متفاوت نیز نه عمق می‌آفریند و نه پیچیدگی؛ یک چهره به‌ظاهر جسور و مستقل، و تصویری خیالی در ذهن شخصیت اصلی که قرار است بار معنایی و اروتیک رابطه را حمل کند، اما در نهایت چیزی جز ترفندی گل‌درشت و تصنعی نیست. این دوگانگی به ‌جای آنکه لایه‌مند باشد، بیشتر شبیه وصله‌ای الحاقی و بی‌ریشه است.
فیلم در میانه راه میان ژانرها سرگردان می‌ماند؛ نه جرأت و انسجام فانتزی کودکانه را دارد، نه جسارت و بنیان نظری سوررئالیسم آوانگارد را. آنچه باقی می‌ماند، آشفتگی‌ای ساختگی و بی‌پشتوانه است که بیشتر از هر چیز، ناتوانی سازندگان در تعریف چشم‌اندازی روشن را عیان می‌کند.
 واژگون‌سازی اخلاق عمومی؟
 اینجا دیگر پرده‌ها کنار می‌رود و چهره‌ واقعی فیلم خودش را نشان می‌دهد: یک «اروتیک‌نمایی روشنفکرانه» که به جای رابطه‌های شفاف با نگاه‌های معنادار، دیالوگ‌های دوپهلو، کلوزآپ‌های هوس‌انگیز از اندام زنانه، و فضاسازی‌های اروتیک، سعی در «تحریک مخاطب با متدهای زیرپوستی» دارد و زن را به سطح یک «ابژه‌ جنسی» تقلیل می‌دهد اما اسمش را می‌گذارد «زن مدرن»! و مرد را به یک «هوس‌ران همیشه آماده» تبدیل کرده و و اسمش را می‌گذارد «شکستن تابوها»! این وارونه‌سازی کلیشه‌ها نیست، این «واژگون‌سازی اخلاق» است با پوششی از هنر و روشنفکری. کلیشه‌ها وارونه می‌شود و سازنده همان کلیشه‌ها را با کاغذ کادوی فانتزی بسته‌بندی کرده و با برچسب قیمت «فارابی» به فروش رسانده‌اید.
 بنیاد فارابی؛ از سینمای فاخر 
تا سرمایه‌گذاری روی اروتیسم!
و اما نقش بنیاد سینمایی فارابی در این ماجرا، از خود فیلم هم عبرت‌آموزتر است. نهادی که روزگاری حامی فیلم‌های فاخر، معناگرا و ارزشی بود، حالا تبدیل به سرمایه‌گذار اصلی پروژه‌هایی اینچنین شده است.
فارابی با مشارکت در تولید این فیلم، عملاً چراغ سبز را برای ساخت آثاری روشن کرده که مرز میان «سینمای جسور» و «اروتیسم لاکچری» را چنان مخدوش کرده‌اند که تشخیص‌شان از هم غیرممکن شده است. آیا وظیفه‌ بنیاد سینمایی فارابی، حمایت از فیلمی است که تمام بار دراماتیکش را روی «نگاه‌های هوس‌آلود» و «اتمسفر اروتیک» گذاشته است؟ آیا قرار است سینمای ایران با پول بیت‌المال به سمت تولید «کاتالوگ‌های اغواگری با مجوز رسمی»برود؟
چه خوب که مسئولان فارابی، این همه دغدغه‌ «آزادی هنری» دارند، اما انگار وقتی پای بودجه عمومی به میان می‌آید، دیگر آن حساسیت‌های همیشگی را ندارند. گویا آزادی هنری فقط وقتی معنا دارد که شامل حال «هوس‌های جنسی کارگردان‌ها» بشود!
دختر پری‌خانوم» فقط یک فیلم نیست؛ یک «بیانیه» است. بیانیه‌ای که می‌گوید در سینمای ایران، با پول مردم و حمایت نهادهای دولتی، می‌توان هر کاری کرد؛ حتی ساختن فیلمی که اگر صدای آن را خاموش کنید، انگار در حال تماشای یک «شبکه‌ ماهواره‌ای زیرزمینی» هستید.
معتمدی به عنوان کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده و بازیگر نقش اول، نشان داد که «تک‌تازی» در سینما چه شکلی می‌تواند داشته باشد: وقتی همه‌ پست‌ها را خودت قبضه کنی، آن وقت می‌توانی بدون هیچ مزاحمتی، «رؤیاهای خیس» خودت را با بودجه‌ بیت‌المال به تصویر بکشی و اسمش را هم بگذاری «هنر مستقل و جسورانه».
سؤال اصلی که این فیلم مطرح می‌کند، نه تنها در محتوای آن، بلکه در فرآیند تولیدش نهفته است: چرا بنیاد سینمایی فارابی، به عنوان یک نهاد دولتی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، از فیلمی با جنبه‌های اروتیک و ضداخلاقی حمایت کرده؟ این فیلم در شورای پیچینگ فارابی با اکثریت آرا پذیرفته شده است. معتمدی خود در نشست خبری جشنواره با ناباوری از پذیرش فیلم سخن گفت و تاکید کرد که فارابی با دید باز به ایده‌های نو نگاه می‌کند.
اما این حمایت را نشانه‌ای از تناقض در مدیریت فارابی می‌دانند. در حالی که فارابی مسئول ترویج سینمای ارزشی و فرهنگی است، حمایت از «دختر پری خانوم» با صحنه‌های اروتیک و نقدهای منفی (حتی از سوی خبرگزاری دولتی ایرنا که آن را سطحی و فاقد عمق خوانده)، سطح سلیقه مدیریت جدید را عیان می‌کند. این نهاد که در جشنواره فجر ۱۴۰۴ حضوری پررنگ اما کم‌کیفیت داشته، به فیلم‌های امنیتی، طنزهای تحقیرآمیز و حالا آثار اروتیک روشنفکرمآبانه علاقه نشان داده است. این رویکرد، اعتراضاتی را برانگیخته که آیا فارابی در حال فاصله گرفتن از ماموریت اصلی خود برای حمایت از سینمای متعهد است؟ آیا این حمایت‌ها بخشی از سیاست‌های جدید برای جذب مخاطب جوان یا صرفاً نشانه‌ای از عدم انسجام در تصمیم‌گیری‌هاست؟
و بنیاد سینمایی فارابی هم به عنوان «سرمایه‌گذار افتخاری» این پروژه‌ شخصی، نشان داد که دیگر از آن نهاد انقلابی و ارزشیِ روزهای اول انقلاب خبری نیست؛ حالا فارابی شده است «حامی اصلی اروتیک‌نمایی روشنفکرمآبانه» در ایران. تبریک می‌گوییم. این همان سینمایی است که نامش را می‎توان «سینمای وفاق» نامید.