کد خبر: ۳۲۸۱۴۰
تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۷

«نئو امپریالیسم» ترامپ در امتداد تاریخ مداخله‌گری آمریکا(نگاه)

مترجم: سید محمد امین‌آبادی
اینکه ربوده شدن رئیس‌جمهور ونزوئلا، «نیکلاس مادورو»، و همسرش در سوم ژانویه(13 دی) را بازگشت واشنگتن به سیاستی امپریالیستی بدانیم که ظاهراً در سال ۱۹۴۵ یا حتی ۱۹۱۸ کنار گذاشته شده بود، مستلزم حافظه‌ای به‌شدت گزینشی است. آمریکا اساساً هرگز از سیاست‌های امپریالیستی دست نکشیده بود که حالا دوباره به آن بازگشته باشد.
چیزی فریبکارانه در بازگشت ناگهانی واژه «امپریالیستی» به رسانه‌های غربی وجود دارد؛ رسانه‌هایی که پیش‌تر این اصطلاح را فقط برای روسیه به‌کار می‌بردند. اگر به دورة پس از جنگ سرد محدود شویم، واشنگتن در سال ۱۹۸۹، تحت ریاست‌جمهوری «جورج اچ. دبلیو. بوش»، پس از سال‌ها ابتلا به «سندرم ویتنام»، به شیوه‌ای بسیار مشابه به عملیات نظامی گسترده بازگشت. همانند مداخله اخیر در ونزوئلا، حمله به پاناما و ربودن دیکتاتور آن، «مانوئل نوریه‌گا» نیز به‌ عنوان یک عملیات پلیسی ضد مواد مخدر معرفی شد. این رویداد آغازگر موج تازه‌ای از مداخلات آمریکا بود که در نهایت به حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ تحت ریاست‌جمهوری «جورج دبلیو. بوش» انجامید. اشغال عراق و افغانستان پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، به‌سرعت به باتلاق‌هایی تبدیل شد که آمریکا تنها پس از تحمل خسارات قابل‌توجه توانست از آنها خارج شود.
این دو شکست بزرگ - به‌ویژه عراق، که منافع بسیار گسترده‌تر و منابع عظیم‌تری از آمریکا را درگیر کرده بود - «سندرم ویتنام» را احیا کرد. اما جانشین بوش یعنی باراک اوباما، که به مخالفت با حمله به عراق افتخار می‌کرد، رکورد استفاده از حملات از راه دور، به‌ویژه با پهپادها، را شکست. دونالد ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود همین مسیر را ادامه داد، و جو بایدن نیز همین رویکرد را دنبال کرد. پس چه چیز جدیدی در مورد اقدام ترامپ در دزدی دریایی بین‌المللی در ونزوئلا وجود دارد؟ این اقدام به عنوان بازگشت به سیاست «تغییر رژیم» که پس از فاجعه عراق کنار گذاشته شده بود، توصیف شده است. اما این برداشت هم اشتباه است. خود این عبارت بیش از هر چیز به اشغال عراق اشاره دارد. این عبارت در دوره اول ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش رواج پیدا کرد. با پایان جنگ سرد، نقش ظاهراً جدید واشنگتن این بود که گفتار خود را با کردار خویش هماهنگ کند و تغییر دموکراتیک را در مقیاس جهانی ترویج دهد. قرار بود «تغییر رژیم» در عراق با «ملت‌سازی» همراه باشد: ساختن دولتی جدید تحت قیمومت آمریکا به‌عنوان قدرت اشغالگر، مشابه آنچه پس از سال ۱۹۴۵ در آلمان غربی و ژاپن رخ داده بود. عراق قرار بود به ویترین تغییر دموکراتیک در خاورمیانه تبدیل شود؛ نمونه‌ای چنان قانع‌کننده که همراه با فشار آمریکا، سایر دولت‌های منطقه را به تقلید از این الگوی به‌اصطلاح فضیلت‌مند وادارد و واشنگتن سرانجام بتواند جهانی را بر اساس تصویر و الگوی خود بسازد.
بدیهی است که چنین چشم‌اندازی برای حکومت‌های خودکامه خاورمیانه جذابیتی نداشت، به‌ویژه دولت‌های تابع واشنگتن که سال‌ها از سازش «واقع‌گرایانه» قدرت مسلط آمریکایی با استبدادشان بهره‌مند شده بودند. این حکومت‌های خودکامه وابسته، در درون دولت بوش علیه نومحافظه‌کاران وارد نبرد شدند و بر وزارت خارجه و سیا تکیه کردند. به‌ویژه سعودی‌ها کوشیدند رئیس‌جمهور آمریکا را متقاعد کنند که از هرگونه جاه‌طلبی برای بازسازی بنیادی رژیم بغداد دست بکشد. آنها همراه با متحد عراقی سیا (و نخست‌وزیر بعدی عراق)، ایاد علاوی، به بوش پیشنهاد کردند که با فرماندهی ارتش بعثی همکاری کند تا به آنها برای کنار زدن صدام حسین و جهت‌دهی دوباره عراق در مسیری سازگار با منافع منطقه‌ای آمریکا کمک کند. علاوی بعدها گفت: «ایده ما این بود که لایه بالایی را برداریم و بقیه رژیم را دست‌نخورده باقی بگذاریم.»
وقتی متحدان نومحافظه‌کاران در عراق، به رهبری «احمد چلبی»، از این طرح باخبر شدند، در رسانه‌ها هشدار دادند و یک حلقه عرب-آمریکایی را متهم کردند که می‌خواهد «صدامیسم بدون صدام» را تداوم بخشد. با حمایت نخست‌وزیر بریتانیا، «تونی بلر»، نومحافظه‌کاران دست بالا را پیدا کردند. اما طرح آنها برای آمریکا فاجعه‌بار از کار درآمد: برچیدن دولت عراق به نام «بعث‌زدایی» با الهام از نازی‌زدایی آلمان به هرج‌ومرج و آشوب منتهی شد.
از آن پس، درس عراق چنین تفسیر شد که اشتباه مرگبار، برچیدن دستگاه دولتی بوده است؛ دستگاهی که می‌بایست حفظ می‌شد تا کشور را اداره کند. بنابراین، با کنار گذاشته شدن دموکراتیزاسیون تحمیل‌شده از طریق مداخله نظامی، باراک اوباما کوشید مسیر دموکراتیزاسیون از پایین به بالا را دنبال کند. شکست این راهبرد جایگزین - به‌ویژه بازگشت حاکمیت نظامیان در مصر در سال ۲۰۱۳، با حمایت ریاض و برخلاف خواست واشنگتن - به افول سریع آن انجامید. در نهایت، تنها مسیری که پیش از اشغال عراق از سوی رهبری سعودی توصیه شده بود، باقی ماند: این برداشت که هرجا منافع اساسی آمریکا در میان است، بهتر است رژیم‌های موجود وادار به تبعیت از خواست‌های واشنگتن شوند، تا اینکه سرنگون گردند و خطر هرج‌ومرج ایجاد شود.
این درس از نظر ترامپ دور نماند. او در واکنش به فاجعه عراق، خواستار استفاده از زور برای تصاحب منابع نفتی این کشور شد؛ رویکردی که بعدها به یکی از ویژگی‌های دوران ریاست‌جمهوری‌اش بدل شد. در سال ۲۰۱۱، آخرین سال اشغال عراق توسط آمریکا، او اوباما را به‌خاطر ترک این کشور بدون آنکه کنترل نفتش را به دست گرفته باشد، سرزنش کرد. در کتاب «وقت آن است که سخت بگیریم» که لحن و جهت‌گیری کارزار انتخاباتی آینده‌اش را تعیین کرد، ترامپ در فصلی با عنوان «نفت را تصاحب کنید» و زیر عنوان «غنایم از آنِ پیروز است» به عراق پرداخت. او استدلال ‌کرد که آمریکا باید نفت عراق را تصاحب کند تا مانع از دستیابی ایران به آن شود. این همان استدلالی است که او اخیراً برای توجیه اهداف خود درباره ونزوئلا و‌گرینلند به‌کار برده و مدعی شده است که هر دو در معرض نفوذ چین و روسیه قرار دارند.
ترامپ که به‌شدت نسبت به سیاست «تغییر رژیم» با هدف استقرار دموکراسی انتقاد پیدا کرده بود، نتایج منطقی آن را دنبال کرد. با الهام از درس عراق، دولت او در سال ۲۰۱۸ با افسران نظامی ونزوئلا که در حال تدارک کودتا در کاراکاس بودند، ارتباط برقرار کرد؛ افسرانی که با این حال در فهرست واشنگتن از مقامات رژیم متهم به ارتکاب جرم و دست داشتن در قاچاق مواد مخدر قرار داشتند. نخستین تلاش آنها در همان آغاز خنثی شد. تلاش دوم در‌آوریل ۲۰۱۹ (فروردین 1398) نیز به جایی نرسید، زیرا نتوانست ارتش یا مردم را بسیج کند. این شکست برای ترامپ تلخ بود این ناکامی، بیزاری او از توسل به آرمان دموکراسی را تشدید کرد.
نخستین سفر خارجی سیاسی ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش در سال گذشته، همانند دوره نخست، به عربستان سعودی بود. او ضمن انتقاد تند از اصل ایده ترویج دموکراسی در خاورمیانه، ادعا کرد علاقه چندانی به استفاده از زور ندارد. این لفاظی توخالی، همراه با ادعای او مبنی بر صلح‌طلب بودن و چشم داشتن به جایزه نوبل، تصویری گمراه‌کننده از ترامپ ایجاد کرد که او را با انزواطلبی - گرایشی که به‌طور سنتی با راست افراطی آمریکا پیوند خورده - و حتی صلح‌طلبی مرتبط می‌کند. اما ترامپ همواره به «سرسخت» بودن خود افتخار کرده و گفته است برخلاف اوباما، در صورت لزوم از حمله دریغ نمی‌کند. فهرست کشورهایی که از ژانویه ۲۰۲۵ (دی 1403) هدف نیروهای آمریکایی قرار گرفته‌اند، قابل توجه است: یمن، سومالی، عراق، ایران، سوریه و نیجریه، افزون بر حملاتی در حوزه کارائیب مرتبط با ونزوئلا.
برخلاف شهرتی که او برای غیرقابل ‌پیش‌بینی بودن برای خود ساخته است، سیاست نئو امپریالیستی ترامپ چندان هم نامنسجم نیست. این سیاست به‌طور طبیعی از نگاه او به منافع مادی و راهبردی آمریکا - و گاه حتی منافع شخصی و خانوادگی‌اش - ناشی می‌شود. درس عراق در قلب رویکرد او قرار دارد؛ همان‌گونه که در مورد ونزوئلا به‌روشنی دیده می‌شود: او دیگر حتی تظاهر نمی‌کند که در آنجا در پی ترویج دموکراسی نیست و خواستار برگزاری انتخابات آزاد نیز نشده است. سیاست نئوامپریالیستی دوره دوم ترامپ، نوعی بدبینی را که برخی آن را با صداقت اشتباه گرفته‌اند با سیاست اعمال قدرت عریان در خدمت نوعی جهان‌بینی‌ ترکیب می‌کند که هم به برتری‌طلبی (اول آمریکا) و هم به گسترش حوزه نفوذ گرایش دارد که به دکترین«دانرو» معروف شده است که نسخه‌ای تازه از «دکترین مونرو» است. اگر ترامپ همچون پیشینیانش به‌طور ریاکارانه خود را مدافع دموکراسی معرفی نمی‌کند، این به معنای پرهیز از مداخله در امور دیگر کشورها نیست. او و اعضای دولتش آشکارا از همفکران ایدئولوژیک خود در هر کجا که باشند حمایت می‌کنند.
منبع: کانتر پانچ