بهشـت جای عالمان عامل
بهشت اخروی و ابدی دارای نامهایی است که بیانگر شرایط زندگی انسان در آن است. از الجنه گرفته تا عدن و فردوس تا دارالمقامه هر یک شرایطی را بیان میکند که انسان در آن بهشت اخروی از آنها بهرهمند میشود.
از نظر قرآن، وارثان کتاب در برابر کتاب الله سه گونه واکنش نشان دادهاند که میتوان از آنها به اصحاب شمال و مشئمه، اصحاب یمین و میمنه و سابقون مقربون یاد کرد. بر این اساس میتوان سه گانه ظالم، معتدل و سبقتجوی در خیرات را به عنوان گروههای اساسی شناسایی کرد. البته دو گروه اخیر اهل بهشت هستند؛ زیرا واکنش منفی همچون اصحاب شمال یا ظالمین نداشته، بلکه واکنش مثبتی نشان دادهاند، هر چند که این واکنش در یک سطح نیست، بلکه از نظر ایمان و تقوا متفاوت است؛ از همین رو اهل بهشت با آنکه به عنوان اهل بهشت شناخته میشوند، اما تفاوتهایی در بهشتهای آنان است؛ زیرا بهشت هر کسی چیزی جز سازه خود او نیست و هر کسی در بهشتی وارد میشود که ظهور شخصیت و ملکات و مقومات اوست.
انسان در دنیا با سرمایهای که خدا به او داده و آن عمر اوست تجارت میکند. بسیاری از مردم به جای آنکه با سرمایه خدادادی با خدا معامله کنند، با شیطان معامله میکنند. اینگونه است که سرمایه عمر را به دست شیطان میدهند و گرفتار خسران از سرمایه میشوند؛ یعنی در عصر کوتاه عمر خویش در دنیا که نشئهای از نشئات هستی آنان است، واقعا عصاره آنان کشیده میشود و در کوره فتنههای دنیا ذوب میشوند و سره و ناسره آنان جدا میگردد. در این راستا بسیاری از مردم در این کوره فتنه عصر دنیا وقتی عصاره گیری میشوند، چیزی جز هوای نفسانی و باطل از خود به جا نمیگذارند که آنان را به سوی «هاویه» سقوط میبرد و در چاه ویل دوزخ میافتند و در درکات آن، جا میگیرند؛ زیرا سرمایهها از دست رفته و هیچ را با خود دارند؛ از همین رو به هنگام محاسبه در آخرت، ترازوی آنان سبک است و هیچ وزانتی ندارد.
ضرورت تلازم ایمان، عمل صالح و معرفت
از نظر قرآن، عمل صالح باید با ایمان همراه باشد تا ارزشی باشد؛ زیرا ایمان بدون عمل صالح و عمل صالح بدون ایمان سودی ندارد؛ از همین رو در همه آیات قرآن، ایمان و عمل صالح با هم مطرح میشود تا رهایی بخش از خسران ابدی باشد.(عصر، آیات 1 تا 3)
اگر این ایمان و عمل صالح، با علم و معرفت کامل و تمام، آمیخته باشد، بسیار مفیدتر و سازندهتر است؛ زیرا انسان بر اساس معرفت و علم، از درجات اخروی بهشت بهرهمند میشود؛ اگر ایمان و عمل صالح بدون علم دارای یک درجه باشد، همین امر با علم دارای درجات بالاتر خواهد بود.(انعام، آیه 132؛ احقاف، آیه 19؛ مجادله، آیه 11)
البته اکثریت مردم مؤمن صالح و محسن از درجات بهرهمند میشوند اما برخی دیگر خودشان درجات میشود، یعنی معیار سنجش قرار میگیرند که اینها گروه اندکی از محسنان هستند. از همین رو قرآن گاه میگوید: لهم درجات عند ربهم(انفال، آیه 4) و گاه دیگر میفرماید: هم درجات عندالله. در حقیقت فرق این دو گروه همانند فرق میان ابرار و اصحاب یمین با مقربان سابقون است؛ زیرا اگر گروه اول، وارد بهشت میشوند، گروه دوم خودشان بهشت هستند: فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنه نعیم.(واقعه، آیه 89) از نظر قرآن، ایمان و تقوا و عمل صالح به هم کمک میکند تا شرایط، روز به روز بهتر شود و شخصیت به کمال خویش نزدیک شود. تقوا علمی را موجب میشود که علم الهی و از مصادیق علم الیقین است.(بقره، آیه 282) عمل مطابق علم الیقین موجب افزایش و تشدید ایمان و تقوا میشود و برآیند آن نیز عین الیقین و حق الیقین میشود.(تکاثر، آیات 5 تا 7؛ واقعه، آیه 95) علت این امر آن است که مؤمنان اهل علم در برابر عظمت الهی خشیت میورزند.(فاطر، آیه 28) عالمان اهل خشیت از خدا، اهل تلاوت کتابالله و اقامه نماز و انفاق از رزق الهی آشکار و نهان هستند. آنان امید به تجارتی دارند که هلاک و زیان و زوال در آن راه ندارد. خدا نیز این امید ایشان را به ناامیدی تبدیل نمیکند، بلکه در مقام شکر عملی از فضل خویش به آن میافزاید. اینگونه است که عالمان عامل به کتاب الله با سبقت جویی در هر کار خیر خود را به بهشت «عدن» میرسانند و از همه انواع آرایههای ظاهری و باطنی بهرهمند میشوند.(فاطر، آیات 28 تا 32)
کسی که در این بهشت عدن وارد میشود، از همه حزن و اندوه نسبت به گذشته و رخدادها و مصیبت تلخ گذشته رها میشود و چیزی از آن در دل ندارد؛ و خدای غفور شکور به حکم فضل شکرانه خویش آنان را در دارالمقامه (بهشت جاودانه) جای میدهد تا از هر گونه شقاوت ظاهری و باطنی و بدنی و روانی رها شوند بیآنکه دیگر رنج روحی داشته یا خستگی بدنی ببینند.(فاطر، آیات 34 تا 35) این در حالی است که دوزخیان در شرایطی قرار میگیرند که نه مرگ است نه زندگی(اعلی، آیه 14) و در این شرایط سخت و رنج آور که تخفیفی از عذاب نیست، از مالک دوزخ خواهان مرگ خویش هستند و از دور به مالک دوزخ ندا میدهند:ای مالک، باید پروردگارت ما را بمیراند تا از این رنج رها شویم.(زخرف، آیه 77) در حالی که جواب نفی داده میشود که شما در اینجا ماندگار هستید.(همان) از همین رو خدا در جایی دیگر میفرماید: لایقضی علیهم فیموتوا؛ فرمان مرگشان صادر نمیشود تا بمیرند و راحت شوند.(فاطر، آیه 36)
حسن مرتضوی