پیامدهای بینالمللی یک حمله از پیش شکستخورده(یادداشت میهمان)
دکتر علیرضا معشوری *
تحلیل احتمال وقوع جنگ میان ایران و آمریکا-اسرائیل مستلزم بررسی همزمان ساختارهای قدرت در نظام بینالملل، دکترین بازدارندگی، اقتصاد انرژی و همچنین گفتمانهای ایدئولوژیک و هویتی در سطح منطقهای و جهانی است. تقابل میان ایران و آمریکا- اسرائیل را میتوان به عنوان یکی از کانونهای تنش در مسیر گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی تحلیل کرد؛ نظمی که در آن قدرتهای نوظهور منطقهای و جهانی در حال بازتعریف حوزه نفوذ و نقش راهبردی خود هستند. سیاستهای جمهوری اسلامی ایران همواره در تعارض ساختاری با سیاستهای هژمونیک ایالات متحده و متحدان آن در منطقه قرار داشته است. در این چارچوب تهدیدهای مکرر نظامی علیه ایران فقط نتیجه یک اختلاف دوجانبه نیست و باید آن را در بستر رقابت گستردهتر بر سر کنترل ژئوپلیتیک انرژی، مسیرهای انتقال منابع و همچنین شکلدهی به نظم امنیتی منطقه غرب آسیا مورد تحلیل قرار داد.
در بسیاری از تحلیلهای رایج، تمرکز اصلی بر سناریوی بسته شدن تنگه هرمز قرار دارد، زیرا این آبراه یکی از مهمترین شریانهای انتقال انرژی در جهان محسوب میشود و بخش قابل توجهی از صادرات نفت جهان از آن عبور میکند. اما باید توجه داشت که محدود کردن پیامدهای جنگ احتمالی صرفا به انسداد تنگه هرمز، نوعی سادهسازی واقعیت ژئوپلیتیک پیچیده منطقه است. در صورت گسترش جنگ به منطقه، زیرساختهای حیاتی انرژی در کل منطقه خلیجفارس از جمله تأسیسات استخراج نفت، پالایشگاهها، خطوط انتقال، پایانههای صادراتی و اسکلههای بارگیری نفتکشها در معرض تهدید و آسیب جدی قرار خواهند گرفت. اهمیت این مسئله در این است که بسته شدن تنگه هرمز هرچند شوک بزرگی به بازار جهانی انرژی وارد میکند اما در صورت پایان جنگ یا حصول توافق، امکان بازگشایی سریع مسیر انتقال نفت وجود دارد و جریان صادرات انرژی میتواند در مدت نسبتا کوتاهی از سر گرفته شود. اما تخریب پالایشگاهها و زیرساختهای استخراج و انتقال نفت ماهیتی کاملا متفاوت دارد، زیرا بازسازی چنین تأسیساتی مستلزم سرمایهگذاریهای عظیم و صرف زمان طولانی است و ممکن است چندین سال به طول انجامد. به بیان دیگر در صورت آسیب رسیدن به این تاسیسات، تا مدتها دیگر نفتی وجود نخواهد داشت که به بازار جهانی صادر شود، حتی اگر مسیر تنگه هرمز باز باشد و جنگ به پایان رسیده باشد. کاهش شدید عرضه نفت به بازارهای جهانی در این مدت طولانی میتواند منجر به افزایش بیسابقه قیمت انرژی شود، آن هم برای یک دوره چند ساله و نه فقط برای چند روز یا چند هفته، و این مسئله اقتصاد کشورهای صنعتی و حتی فراتر از آن اقتصاد جهان را با بحرانهای عمیق مواجه خواهد کرد.
امنیت انرژی یکی از ستونهای اصلی ثبات نظام سرمایهداری جهانی محسوب میشود. وابستگی ساختاری اقتصاد جهانی به منابع انرژی فسیلی موجب شده است که هرگونه اختلال طولانیمدت در عرضه نفت، آثار زنجیرهای گستردهای بر تولید، صنعت، حملونقل و حتی ثبات نظام مالی جهانی داشته باشد. افزایش شدید قیمت نفت میتواند موجب تورم گسترده و رکود اقتصادی در بسیاری از کشورها شود و این امر ممکن است بیثباتی اقتصادی و سیاسی در مناطق مختلف جهان را نیز تشدید کند. به همین دلیل جنگ احتمالی علیه ایران فراتر از یک بحران منطقهای یک بحران جهانی است، زیرا اقتصاد جهان در شرایطی قرار دارد که حتی وقفههای محدود در زنجیرههای تأمین نیز میتواند پیامدهای گستردهای ایجاد کند. از این جهت در صورت تخریب زیرساختهای انرژی منطقه، این وقفهها طولانیتر و درنتیجه بحرانها به مراتب شدیدتر خواهد بود. چنین وضعیتی نشاندهنده شکنندگی نظام سرمایهداری جهانی است که بقای آن به کنترل منابع انرژی در مناطق پیرامونی وابسته است و هرگونه چالش طولانیمدت در این مناطق میتواند ساختار کلی این نظام را تحت فشار قرار دهد. این مسئله سبب میشود که بسیاری از بازیگران بینالمللی حتی در صورت اختلاف سیاسی با ایران، نسبت به وقوع جنگ گسترده در منطقه نگرانی جدی داشته باشند.
گسترش جنگ به منطقه میتواند موازنه قدرت را به طور بنیادین تغییر دهد. حضور بازیگران غیردولتی، گروههای مقاومت و ائتلافهای منطقهای باعث میشود که جنگ از حالت کلاسیک میان دولتها خارج شده و به یک درگیری چندلایه تبدیل شود که کنترل آن برای آمریکا و غرب بسیار دشوار خواهد بود. جنگهای اخیر در عراق و افغانستان و حتی غزه نشان داده است که برتری نظامی لزوما به معنای پیروزی راهبردی نیست و در بسیاری از موارد، جنگهای طولانی و فرسایشی میتواند هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی بر مهاجم تحمیل کند. از این رو حمله به ایران موجب تقویت گفتمان مقاومت و افزایش همگرایی میان بازیگران مخالف هژمونی غرب در منطقه خواهد شد. ایران با بهرهگیری از راهبرد جنگ ترکیبی توانایی استفاده همزمان از ابزارهای نظامی، سایبری و اقتصادی را دارد. همچنین شبکههای همسو با ایران در منطقه میتوانند دامنه درگیری را به نقاط مختلف گسترش داده و هزینههای جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهند. وقوع یک جنگ گسترده میتواند روندهای موجود را دگرگون کند. بیثباتی ناشی از جنگ ممکن است باعث فروپاشی برخی ساختارهای سیاسی شکننده در منطقه شود و زمینه را برای شکلگیری بحرانهای جدید انسانی و امنیتی فراهم کند. چنین وضعیتی هم برای کشورهای منطقه و هم برای اروپا و سایر مناطق جهان نیز پیامدهای امنیتی مانند افزایش موج مهاجرت و گسترش افراطگرایی خواهد داشت.
علاوه بر این باید به پیامدهای گستردهتر ژئوپلیتیکی چنین جنگی توجه کرد. قدرتهای جهانی که منافع راهبردی و اقتصادی قابل توجهی در منطقه دارند، نمیتوانند نسبت به بیثباتی گسترده در منطقه بیتفاوت باشند و این امر ممکن است رقابت قدرتهای بزرگ را تشدید کند و خطر تبدیل شدن جنگ منطقهای به یک بحران جهانی را افزایش دهد. از طرفی کشورهای صادرکننده نفت در منطقه نیز با تهدید جدی مواجه خواهند شد، زیرا تخریب زیرساختهای انرژی میتواند منابع اصلی درآمد آنها را از بین ببرد و ثبات داخلی این کشورها را تحت تأثیر قرار دهد. چنین سناریویی نشان میدهد که جنگ احتمالی علیه ایران برای کل منطقه و حتی برای متحدان آمریکا و غرب نیز پیامدهای زیانباری خواهد داشت.
تأکید بر اینکه حمله به ایران میتواند به تخریب گسترده زیرساختهای انرژی منجر شود، در واقع نوعی بازدارندگی چندبعدی محسوب میشود که بر هزینههای وارد شده به اقتصاد جهانی در اثر وقوع این جنگ تأکید میکند. در نظریههای بازدارندگی، افزایش هزینههای بالقوه جنگ برای طرف مقابل یکی از مهمترین ابزارهای جلوگیری از درگیری است و در اینجا، وابستگی اقتصاد جهانی به نفت منطقه به شکل یک عامل بازدارنده عمل میکند. این مسئله به ویژه در شرایطی اهمیت دارد که اقتصاد جهانی با چالشهایی مانند بحرانهای مالی و رقابتهای ژئوپلیتیکی مواجه است و وقوع یک جنگ گسترده میتواند این چالشها را تشدید کند.
در مجموع باید گفت که چنین جنگی پیامدهایی فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران خواهد داشت و میتواند ساختار اقتصاد جهانی، موازنه قدرت منطقهای و حتی نظم بینالملل را تحت تأثیر قرار دهد. تأکید بر اینکه تخریب زیرساختهای انرژی منطقه میتواند عرضه جهانی نفت را برای سالها مختل کند، نشاندهنده این واقعیت است که جنگ در خاورمیانه فراتر از یک مسئله امنیتی یک بحران تمدنی و اقتصادی برای کل جهان خواهد بود. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که گسترش جنگ به منطقه حتی به نفع قدرتهای جهانی نیز نمیباشد، زیرا پیامدهای آن میتواند به گونهای باشد که کنترل و مدیریت آن از توان هر بازیگری خارج شود و اقتصاد جهانی را با شوکهای بیسابقهای
مواجه سازد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* دکتری روابط بینالملل