کد خبر: ۳۲۷۸۵۷
تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۱۰

رفاه مردم در عصر پهلوی، دروغ یا واقعیت؟!

می‌گویند مردم در دوره پهلوی مرفه بودند اما آمارهای بین‌المللی خلاف این را روایت می‌کند.
هر بار که از «رفاه دوران پهلوی» صحبت می‌شود، یک تصویر تکراری به جامعه فروخته می‌شود؛ تصویری آراسته از خیابان‌های تمیز، ویترین‌های پرنور و کالاهای خارجیِ در دسترس. تصویری که بیشتر به کارت‌پستال شباهت دارد تا به زندگی واقعی مردم. حتی بسیاری از پژوهشگران غربی هم تأکید کرده‌اند که این تصویر، بازتاب سبک زندگی اقلیتی محدود در شهرهای بزرگ بود، نه روایت زیست اکثریت جامعه ایران.
واقعیت اجتماعی ایرانِ دهه پنجاه، نه در شمال تهران که در خانه‌های تنگ، روستاهای محروم و سفره‌های خالی جریان داشت. گزارش‌های بانک جهانی و یونسکو در همان سال‌ها نشان می‌دهد که توسعه آموزشی در ایران به شدت نابرابر بود. طبق داده‌های رسمی یونسکو، در اواسط دهه 1970، بیش از نیمی از مردان ایرانی و نزدیک به سه‌چهارم زنان از نعمت سواد محروم بودند.
این آمار به وضوح نشان می‌دهد آنچه «مدرنیزاسیون» نامیده می‌شد، بیشتر ظاهری بود تا اجتماعی. جامعه‌ای که اکثریت آن توان خواندن و نوشتن ندارد، حتی از نگاه نهادهای توسعه‌گرای غربی، نمی‌تواند مدعی رفاه عمومی باشد.
این شکاف، در اقتصاد چهره عریان‌تری داشت. بر اساس گزارش‌های منتشر شده از سوی بانک جهانی و همچنین پژوهش‌های دانشگاهی در آمریکا و اروپا، در سال‌های پایانی رژیم پهلوی، حدود 40 تا 50 درصد جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی می‌کردند. همزمان، تمرکز ثروت در دستان اقلیتی محدود به حدی بود که ضریب جینی ایران در دهه 50 به یکی از بالاترین سطوح خود رسید؛ سطحی که در ادبیات اقتصادی، نشانه نابرابری خطرناک و ناپایدار تلقی می‌شود.
حتی گزارش‌های داخلی سفارت آمریکا در تهران که بعدها منتشر شد، تأکید دارد که رشد سریع درآمدهای نفتی نه‌تنها به بهبود معیشت توده مردم منجر نشد، بلکه شکاف طبقاتی را تشدید کرد. پول نفت به جای آنکه به خدمات عمومی، آموزش و زیرساخت‌های فراگیر برسد، عمدتاً در شبکه‌ای بسته از دربار، شرکت‌های وابسته و طبقات نزدیک به قدرت گردش می‌کرد؛ همان چیزی که اقتصاددانان غربی از آن با عنوان «رشد بدون توزیع» یاد کرده‌اند.
در بازار کار، شرایط از این هم نابرابرتر بود. بر اساس مطالعات سازمان بین‌المللی کار (ILO)، بخش قابل‌توجهی از کارگران ایرانی در دهه 70 میلادی، دستمزدی کمتر از حداقل حقوق مصوب دریافت می‌کردند. تشکل‌های مستقل کارگری عملاً وجود نداشت و امکان چانه‌زنی جمعی، سرکوب می‌شد. تورم دو رقمی، همان دستمزدهای ناچیز را هم بی‌اثر می‌کرد؛ نتیجه این بود که کار وجود داشت، اما امنیت نه؛ حقوق بود، اما زندگی نمی‌چرخید.
اما اگر قرار باشد تصویر واقعی معیشت مردم دیده شود، باید به روستاها نگاه کرد؛ جایی که هنوز اکثریت جمعیت ایران را در خود جای داده بود. طبق گزارش‌های رسمی بانک جهانی و آمارهای توسعه انسانی سازمان ملل، در اواخر دوران پهلوی، بخش بزرگی از روستاهای ایران از برق، آب لوله‌کشی و خدمات اولیه بهداشتی محروم بودند. سوءتغذیه، به ویژه در میان کودکان روستایی، پدیده‌ای گسترده و ساختاری بود؛ نه یک استثنا.
این وضعیت، نتیجه یک الگوی توسعه متمرکز بود که حتی در ادبیات غربی نیز مورد انتقاد قرار گرفت. پژوهشگران دانشگاه‌های آمریکایی بارها تأکید کرده‌اند که سیاست صنعتی پهلوی، به جای توانمندسازی مناطق محروم، سرمایه را به شهرهای خاص و طبقات خاص هدایت کرد. نتیجه، موج گسترده مهاجرت روستاییان به حاشیه شهرها بود؛ حاشیه‌نشینی‌ای که در گزارش‌های سازمان ملل، به عنوان یکی از نشانه‌های شکست توسعه متوازن ایران پیش از انقلاب ثبت شده است.
صنعتی که به عنوان افتخار پهلوی معرفی می‌شود نیز، در گزارش‌های غربی «وابسته و شکننده» توصیف شده است. بخش عمده صنایع ایران بدون واردات قطعات و دانش فنی خارجی عملاً از کار می‌افتاد. این صنایع بیش از آنکه تولید ملی ایجاد کنند، مونتاژ وابسته بودند؛ ثروت می‌ساختند، اما نه برای بدنه جامعه.
در رأس این ساختار، شبکه‌ای محدود از خانواده‌ها و وابستگان قدرت قرار داشتند که به اذعان گزارش‌های منتشرشده در آمریکا و اروپا، کنترل بخش بزرگی از اقتصاد ایران را در دست داشتند. تمرکز ثروت در این حلقه بسته، نه پنهان بود و نه اتفاقی؛ نتیجه مستقیم سیاستی بود که عدالت اجتماعی را فدای ثبات سیاسی می‌کرد.
با چنین تصویری، نارضایتی اجتماعی دیگر معما نیست. حتی اسناد منتشرشده از مقامات آمریکایی نشان می‌دهد که در سال‌های پایانی رژیم پهلوی، خودِ متحدان غربی شاه هم نسبت به عمق نارضایتی عمومی هشدار داده بودند. پول نفت، نه آرامش آورد و نه رضایت؛ فقط شکاف را عمیق‌تر کرد.
امروز مقایسه معیشت مردم با آن دوره اگر قرار است منصفانه باشد، باید از این واقعیت‌ها عبور نکند. مشکلات اقتصادی امروز واقعی است و انکارشدنی نیست، اما آنچه در دوران پهلوی وجود داشت، «رفاه عمومی» نبود. رفاه، امتیاز اقلیتی وابسته بود و فقر، سهم اکثریت جامعه.
افسانه رفاه پهلوی، حتی در آینه آمارها و گزارش‌های غربی هم فرو می‌ریزد. آنچه وجود داشت، ثروت بدون توزیع بود و ویترینی پرزرق‌وبرق که پشت آن، زندگی مردم جریان نداشت.
به گزارش تسنیم، مردم این واقعیت را نه از کتاب‌های تاریخ، بلکه از حافظه معیشتی خود به یاد دارند؛ حافظه‌ای که هنوز، زیر لایه‌های تبلیغ، زنده است.
آیا وضعیت رفاه در زمان پهلوی بهتر بود؟ 
پاسخ به یک افسانه با زبان آمار
اخیراً انتشار نموداری در فضای مجازی و برخی محافل سیاسی مبنی بر مقایسه «شاخص رفاه» در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی، بحث‌های فراوانی را ایجاد کرده است. 
این نمودار که درآمد سرانه را از سال 1338 تا 1402 به تصویر می‌کشد، نشان می‌دهد که درآمد سرانه (به‌قیمت ثابت سال 1402) از 30 میلیون
تومان، با یک جهش خیره‌کننده در سال‌های 1355 و 1356 به قله 192 میلیون تومان می‌رسد و سپس در سال‌های پس از انقلاب کاهش می‌یابد و به حدود 100 میلیون تومان در سال 1402 بازمی‌گردد. اگرچه در نگاه نخست، این اعداد ممکن است حسرت‌برانگیز به‌نظر برسند و تصویری رؤیایی از اقتصاد دوران پهلوی ارائه دهند، اما واکاوی دقیق علمی و اقتصادی نشان می‌دهد که این نمودار نه‌تنها گویای تمام واقعیت نیست، بلکه استفاده از عنوان «شاخص رفاه» برای آن، یک خطای فاحش علمی محسوب می‌شود. 
پیش از ورود به تحلیل داده‌ها، ذکر این نکته ضروری است که مقایسه اقتصاد ایران در دو بازه زمانی متفاوت، بدون در نظر گرفتن «چالش‌های بین‌المللی» و «مؤلفه‌های جمعیتی» ناقص است. ایران در دوران پهلوی با جمعیتی در حدود یک‌ سوم امروز، روزانه تا 6 میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد، متحد استراتژیک غرب و آمریکا بود و سایه هیچ‌گونه تحریمی را بر اقتصاد خود احساس نمی‌کرد، این در حالی است که اقتصاد ایران در دهه‌های اخیر تحت سنگین‌ترین تحریم‌های بین‌المللی قرار داشته است. 
با این حال، نقد اصلی به این نمودار، ماهیت اقتصادی آن است. درآمد سرانه بالا در سال‌های 55 و 56، نه حاصل رشد ارگانیک اقتصادی و بهره‌وری، بلکه نتیجه مستقیم «شوک نفتی» و جنگ اعراب و اسرائیل بود که قیمت نفت را به‌ناگهان چندین برابر کرد. در علم اقتصاد، تزریق ناگهانی ارزهای نفتی به اقتصاد بدون زیرساخت تولیدی، منجر به پدیده‌ای به‌نام «بیماری هلندی» می‌شود؛ وضعیتی که در آن درآمد سرانه روی کاغذ بالا می‌رود، اما در عمل منجر به تورم افسارگسیخته و نابودی تولید داخلی می‌شود و رفاهی برای عموم مردم ایجاد نمی‌کند، بنابراین، درآمد سرانه لزوماً هم‌معنی با «شاخص رفاه» نیست. 
عدالت اقتصادی زیر سایه دلارهای نفتی؛ بررسی ضریب جینی
اگر درآمد سرانه به‌دلیل وابستگی به نفت معیار دقیقی برای سنجش رفاه عمومی نیست، پس چه شاخصی می‌تواند واقعیت زندگی مردم را نشان دهد؟ یکی از مهم‌ترین ابزارها در علم اقتصاد برای سنجش عدالت اجتماعی و چگونگی توزیع ثروت، «ضریب جینی» است. 
در این شاخص، عدد صفر نشان‌دهنده برابری کامل و عدد یک (یا 100) نشان‌دهنده نابرابری مطلق است. نمودار تاریخی ضریب جینی در ایران حقایق تلخی را از دوران طلایی ادعایی آشکار می‌کند. آمارها نشان می‌دهند که دقیقاً در همان سال‌هایی که درآمد سرانه به‌واسطه فروش نفت به اوج خود رسیده بود (اواسط دهه 50)، ضریب جینی ایران یکی از بدترین وضعیت‌ها را در سطح جهانی تجربه می‌کرد و بالای مرز 0.5 قرار داشت. 
این بدان معناست که آن درآمدهای کلان نفتی و رشد تولید ناخالص داخلی، بر سر سفره عموم مردم نیامد و صرف رفاه عمومی نشد، بلکه به جیب طبقه خاص و وابستگان دربار سرازیر شد، این شکاف طبقاتی عمیق، خود یکی از موتورهای محرک نارضایتی اجتماعی و وقوع انقلاب اسلامی در سال 57 بود. 
پس از انقلاب اسلامی، روند نابرابری کاهش محسوسی داشته است. با وجود نوسانات اقتصادی، توزیع ثروت نسبت به دوران پهلوی عادلانه‌تر شده و بهترین وضعیت عدالت اقتصادی (کمترین ضریب جینی) در بازه سال‌های 1385 تا 1390 ثبت شده است، این آمار اثبات می‌کند که «ثروت ملی» لزوماً به‌معنای «رفاه ملی» نیست، مگر آنکه سیستم توزیع عادلانه‌ای وجود داشته باشد. 
شاخص توسعه انسانی (HDI)
مترِ دقیق‌تری برای سنجش رفاه
علاوه‌بر ضریب جینی، جامعه جهانی برای سنجش واقعی رفاه و کیفیت زندگی، از شاخصی جامع‌تر به‌نام «شاخص توسعه انسانی» (HDI) استفاده می‌کند، این شاخص ترکیبی از سه مؤلفه کلیدی است: «امید به زندگی و سلامت»، «آموزش» و «سطح استاندارد زندگی». 
بررسی روند شاخص توسعه انسانی ایران (طبق گزارش‌های سازمان ملل و نمودار پیوست) نشان می‌دهد که از سال 1990 تا 2023، ایران رشدی مداوم و حدوداً 50درصدی را در این شاخص تجربه کرده است. حرکت نمودار از اعداد پایین (حدود 0.57) به‌سمت شاخص‌های توسعه‌یافتگی بالا (حدود 0.80) نشان‌دهنده بهبود زیرساخت‌های سلامت، سواد عمومی و دسترسی به امکانات اولیه زندگی برای آحاد جامعه است. 
به گزارش تسنیم، این رشد در حالی به دست آمده است که جمعیت کشور حدود 3 برابر شده و درآمدهای نفتی سرانه به‌شدت کاهش یافته است. آنچه امروز به‌عنوان «رؤیا» از دوران پهلوی به نسل جوانی که آن دوران را ندیده‌اند فروخته می‌شود، با واقعیت‌های آماری همخوانی 
ندارد. 
پروژه تطهیر اقتصادی آن دوران، غالباً با تکیه بر آمارهای خام نفتی و نادیده گرفتن شاخص‌های حیاتی نظیر ضریب جینی و توسعه انسانی صورت می‌گیرد؛ غافل از اینکه رفاه واقعی نه در فروش نفت خام، بلکه در توانمندسازی انسان‌ها و توزیع عادلانه فرصت‌ها نهفته است.