کد خبر: ۳۲۷۶۸۹
تاریخ انتشار : ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۱

الله‌اکبر!(مقاله وارده)

تقی دژاکام
اشاره: احساساتی شدن کار یک خبرنگار خوب را خراب می‌کند، اما واقعی‌نویسی نه؛ امتیازی برای اوست. آنچه می‌نویسم گزارش‌های واقعی خبرنگاری است که هشت سال است ساکن مشهد شده و در همه راهپیمایی‌ها شرکت داشته است.
- قبل از آنکه راه بیفتیم، به همسرم می‌گویم تماس بگیر که اگر مادر هم می‌آید او را هم ببریم. دیده‌ام که گاهی که او را نبرده‌ایم، گلایه کرده است. همسر کمی اکراه دارد که با بچه و پرچم و حالا در شلوغی همیشگی راهپیمایی‌ها بردن مادر با ویلچر دست‌وپاگیر می‌شود. به‌خصوص که هانیه پایش را توی یک کفش کرده است که امسال باید مرا با کالسکه ببریم؛ هرچه می‌گوییم تو دیگر خرس گنده شده‌ای به خرجش نمی‌رود!
- منزل ما دو فرعی تا یک چهارراه فاصله دارد. از بن‌بست که بیرون می‌آییم، برای نزدیک‌تر شدن مسیر قصد پیچیدن به سمت چپ را داریم، اما ناگهان چیز عجیبی می‌بینیم: جمعیت زیادی که از سمت راست ما از خیابان امام خمینی به سمت بالا حرکت می‌کنند. کنجکاو می‌شویم و از آن‌طرف می‌رویم.
- باورمان نمی‌شود. سابقه نداشته است که این موقع صبح، هنگام راهپیمایی‌ها چنین جمعیتی از این فاصله با خیابان اصلی راهپیمایی ببینیم. معمولاً نزدیکی‌های فلکه بسیج یا همان فلکه برق جمعیت به هم می‌رسند و ترافیک انسانی می‌شود نه اینجا.
- به چهارراه لشکر که می‌رسیم بیشتر تعجب می‌کنیم. از سمت فلکه دکتر شریعتی یا همان تقی‌آباد خیل جمعیت است که به سمت چهارراه لشکر و میدان بسیج می‌آیند. خیابان بهار از چهارراه به بعد را هم به روی خودروها بسته‌اند و مردم خیابان و پیاده‌روها را پر کرده‌اند. خواب نمی‌بینم؟ همسرم هم تعجب کرده است. می‌گویم از اینجا چنین جمعیتی باشد، در خیابان امام رضا چه خبر است؟!
- توی این مسیر کسی شعار نمی‌دهد. همه به نوعی عجله دارند که خود را زودتر به میدان بسیج و مسیر اصلی راهپیمایی برسانند. از کوچه‌های سمت راست مرتب به جمعیت اضافه می‌شود. می‌ایستم و از این واقعه غریب چندین عکس می‌گیرم.
- نزدیک فلکه بسیج دیگر متوقف می‌شویم. دیگر نمی‌توانیم قدم برداریم. با نوک پا مرتب کمی خودمان را جلوتر می‌بریم اما انصافاً حرکت خیلی مشکل است. دقایقی را به همین ترتیب سر می‌کنیم. دیگر حرکت به‌خصوص با کالسکه بچه غیرممکن می‌شود. لاین سمت راست، لاین سمت چپ، حتی گوشه پیاده‌رو، امکان رسیدن به فلکه برق را از ما سلب کرده است. مستأصل می‌شویم. بانو می‌گوید همین‌جا بمانیم تا حادثه روز تشییع حاج قاسم برای هانیه پیش نیاید، اما من احساس خسارت می‌کنم اگر نتوانم ده بیست متر دیگر حرکت نکنم و به میدان و خیابان امام رضا نرسم.
- می‌گویم اگر شما می‌خواهی اینجا بمانی، پس من بروم و خودم را به مسیر برسانم. بانو با بی‌اعتنایی و دلخوری می‌گوید: برو!
- از ده متر مانده به میدان تا رسیدن به میدان و دیدن گنبد و گلدسته حرم و سلام به امام، چیزی حدود 20 دقیقه طول می‌کشد! حتماً برای کسانی که این متن را می‌خوانند این عدد اغراق‌آمیز می‌آید اما اگر از یک مشهدی ساکن آن اطراف بپرسید حتماً حرف مرا تأیید می‌کند.
- دلم برای کسانی که از راهروهای مترو تا بالای پله‌ها مانده‌اند و هی تکبیر می‌فرستند و مرگ بر آمریکا می‌گویند می‌سوزد. نمی‌دانم آنها چه مدت است که به همین حالت مانده‌اند و نه راه پس دارند و نه راه پیش. خدا را شکر که همسر و فرزند همان‌جا مستقر شدند!
- با نگاهی به سه لاین خیابان و دو پیاده‌روی سمت راست و چپ، بالاخره یک مسیر را انتخاب می‌کنم و در دریای عظمت مردم غرق و با شعارهایشان هم‌آوا می‌شوم. مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، این‌همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده و الله‌اکبر! 
- از دیشب تا حالا این «الله‌اکبر» برایم خیلی بامعناتر شده است، از آن زمانی که کلیپ امام خمینی را دیدم که گفت: «خیال می‌کنید شاه با توپ و تانک رفت؟ شاه با همین الله‌اکبرهای مردم رفت.» یاد دیشب می‌افتم که خیل کسانی که برای تکبیر گفتن در ساعت 21 در سه طرف چهارراه لشکر جمع شده بودند، هم چندبرابر سال‌های پیش بودند و هم تکبیرها را با قدرت بیشتر فریاد می‌کردند. همان دیشب گفتم مردمی که شب 22بهمن این‌طور تجمع کنند و الله‌اکبر بگویند، حتماً فردا کولاک می‌کنند. 
- چیزی که هم دیشب دیدم و هم امروز در خیابان‌ها می‌بینم، علاوه بر حضور بسیار بیشتر مردم، دو تفاوت دیگر هم با سال‌های پیش و راهپیمایی‌های دیگر داشت و دارد: حضور فراوان‌تر جوانان و نوجوانان، و نشاط و سرزندگی بیشتر در بین آنان. چهره‌ها شادتر، سرزنده‌تر و باطراوت‌تر از همیشه است. 
- حضور دختران و زنان هم که ماشاء‌الله همیشه بیشتر از آقایان بوده و است! همین تردد را برای امثال من سخت می‌کند، به‌خصوص که دوست داشته باشیم به نماز جماعت حرم مطهر برسیم. 
- شعارها و دست‌نوشته‌ها در این راهپیمایی کمتر به موارد اختلاف‌برانگیز اشاره دارد. حتی در شعارها، رئیس‌جمهور محترم هم در کنار بقیه اقشار و اصناف با خوبی و احترام یاد می‌شود: «همه میگن: مرگ بر آمریکا، سپاهیا: مرگ بر آمریکا، ارتشیا: مرگ بر آمریکا، دولتیا: مرگ بر آمریکا، پزشکیان: مرگ بر آمریکا.» همه ید واحده شده‌اند و انرژی مثبت می‌دهند و امید می‌آفرینند.
- مسیر 5 تا 7 دقیقه‌ای فلکه برق تا چهارراه دانش، یک ساعت تمام طول می‌کشد. تلاش‌هایم را برای رسیدن به حرم بیشتر می‌کنم. 
- دست‌نوشته‌های مردم و به‌خصوص جوانان و نوجوانان با خط خودشان از مواردی است که خیلی برای من جذابیت دارد. کاش کارشناسان و مردم‌شناسان و جامعه‌شناسان از پشت کامپیوترهای خودشان و صفحات توئیتر و اینستاگرام و بعضاً شبکه‌های ماهواره‌ای بیرون بیایند و مردم، حضور مردم، جمعیت مردم، نشاط مردم و شعارها و تراکت‌ها و دست‌نوشته‌های مردم و به‌خصوص نسل جوان را ببینند تا تحلیل‌هایشان کمی رنگ واقعیت بگیرد.
- تعداد خانم‌های کم‌حجاب و شل‌حجابی که تصاویر رهبر عزیز انقلاب را بالا آورده‌اند و با قدرت شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل می‌دهند، بیشتر از راهپیمایی‌های دیگر است. یکی از آنها عکس آقا را با یک قرآن جیبی به هم چسبانده و بالا گرفته و شعار می‌دهد. با زحمت از بین خانم‌ها خودم را به نزدیک او می‌رسانم و از او عکس می‌گیرم.
- باید بپذیریم که دیگر تقسیم‌بندی مردم براساس حجاب یا سلایق سیاسی اصولگرا و اصلاح‌طلب و جوانان و نسل قدیم مدت‌هاست بی‌اعتبار شده است. الان تقسیم‌بندی درست در جبهه حق بودن یا نبودن، انقلابی بودن یا نبودن و وطن‌دوست بودن یا بیگانه‌پرست بودن است. برای منِ خبرنگار، خانم شل‌حجابی که تصویر آقای خامنه‌ای را بالا گرفته است از آنکه زیارت نجف و کربلایش ترک نمی‌شود اما حاضر نیست مرگ بر آمریکا بگوید یا شعار سیاسی بدهد یا در راهپیمایی برای تقویت قدرت ایران شرکت کند بسیار بیشتر است.  
- ساعت یازده‌ونیم به فلکه آب می‌رسم. یک ربع دیگر اذان به افق مشهد مقدس است. از اینجا به بعد کار راحت  می‌شود و مسیر خانم‌ها و آقایان را جدا کرده‌اند تا آقایان از سمت راست میدان و باب‌الرضا وارد حرم شوند و خانم‌ها از سمت چپ و باب‌الجواد. حالا دیگر بدون دغدغه از بین آقایان خودم را به حرم می‌رسانم. نگران پرچم بزرگ ایرانی هستم که دارم، اما خوشبختانه مشکلی برای ورود به حرم ندارد.
- تمام صحن پیامبر اعظم(ص) را تا چشم کار می‌کند جمعیت پر کرده است. از رکعت سوم نمازها معلوم می‌شود که سهم خود مشهدی‌ها در حضور امروز چقدر زیاد بوده است؛ زیادتر از همیشه. 
- دو نماز که تمام می‌شود، تعقیبات و صلوات شعبانیه که تمام می‌شود، رو به گنبد مطهر به نیابت از امام خمینی، رهبر انقلاب و شهدای امسال به‌خصوص شهید فرج‌الله شوشتری زیارت‌نامه و نماز زیارت می‌خوانم. کمی بعد به همسر زنگ می‌زنم. خودش پیام داده است که ما باب‌الجواد کنار کتابفروشی به‌نشریم. خودم را به آنها می‌رسانم. بانو دلگیر است که تنهایشان گذاشتم. حق هم دارد. می‌گویم چطور خودتان را رساندید؟ می‌گوید: درست یک ساعت آنجا ماندیم و بعد که کمی راه باز شد، آمدیم و الان اینجا رسیدیم. عذرخواهی می‌کنم و باز هم پیاده راه می‌افتیم.
- ناهار منزل مادرخانم هستیم. مادرخانم گلایه می‌کند که این‌بار هم که تنها رفتید! سرمان را پایین می‌اندازیم و به ادامه خبرها نگاه می‌کنیم. کرمان، بندرعباس، شهرکرد، کرمانشاه، روستاها، پایتخت و مشهد، مشهد، مشهد... این میزان جمعیت واقعاً خیره‌کننده است. 
- صفحات فضای مجازی را ورق می‌زنم. گزارش‌ها از شهرها و به‌خصوص مشهد را دنبال می‌کنم. همه‌چیز فراتر از حد تصور قبلی من است. مردم متحد و یکپارچه این‌بار هم سنگ‌تمام گذاشتند. 
- طولانی شد، اما دوست دارم این نکته را که بارها در صفحات مجازی نوشته‌ام تکرار کنم. من شخصاً هیچ امیدی به نمازها و روزه‌ها و عبادت‌ها و کارهای خیر پر از نقص و اشتباه و آلوده به آفت‌هایم ندارم. اما این را می‌دانم که آنچه آن دنیا ان‌شاء‌الله به لطف خدا دستگیر من شود، حضور در همین راهپیمایی‌هایی است که صددرصد خداوند متعال و امام زمان و نایب امام زمان رهبر عزیز انقلاب را خوشحال می‌کند و لبخند رضایت را بر لبان آنها می‌نشاند. اگر از من بخواهند فقط یک عمل زندگی‌ات را برای آخرتت انتخاب کن من راهپیمایی‌هایم را انتخاب می‌کنم، به‌خصوص راهپیمایی 22 بهمن امسال را. و خیالم راحت است...