اخبار ویژه
هاس: تلافی ایران تلفات سنگین از آمریکا میگیرد
ریچارد هاس، نظریهپرداز و رئیس سابق شورای روابط خارجی آمریکا تاکید کرد: جنگ با ایران کار سادهای نیست، چرا که این کشور، انواع توانمندیها را برای تلافیهای گوناگون دارد.
هاس گفت: استفاده از نیروی نظامی، کار آسانی نیست. استفاده از نیروی نظامی محدود علیه ایران هم دستاورد زیادی نخواهد داشت. آخرین چیزی که ترامپ میخواهد یک جنگ گسترده با ایران است. همانطور که میدانیم، ایران انواع تواناییها را برای تلافی دارد. علیه کشتیرانی، علیه نیروهای آمریکا در منطقه، علیه مخالفان و علیه اسرائیل.
وی افزود: دولت ترامپ، یک ناوگان عظیم نظامی گرد آورده، اما مشخص نیست که همه جوانب را کاملاً سنجیده باشد. حملات نظامی یک گزینه است. میتوانید با کمی زور، اهداف نظامی را تضعیف کنید یا از کار بیندازید. اما اگر نیروی نظامی محدود نتواند دستاورد بزرگی داشته باشد- که نخواهد داشت- آیا آمریکا شروع به استفاده از نیروی بیشتر میکند؟ پایگاه رای او (جنبش ماگا) هم علاقهای به درگیریهای بزرگ ندارد. آنها ترامپ را برای جنگ انتخاب نکردند. یک حمله محدود، مانند اقدامی که دفعه قبل علیه ایران انجام شد نمیتواند به چیزی نزدیک به اهدافی که دولت ترسیم کرده، دست پیدا کند. بمباران محدود ایران، ترامپ را به خواستههایش نمیرساند، بمباران گسترده ایران به جنگ طولانی مدتی تبدیل خواهد شد که پیامدهایش برای آمریکا و ترامپ زیانبار است.
از سوی دیگر، و در حالی که روزنامه وال استریت ژورنال نوشته بود: «موشکهای بالستیک ایران به چاقوی همهکاره سوئیسی تبدیل شدهاند؛ هم ابزار قدرت هستند، هم ابزار دفاع و هم ابزار بازدارندگی»، خبرگزاری فرانسه (AFP) نقشهای را که بُرد انواع موشکهای ایران را نشان میدهد، منتشر کرد. برد موشکهای ایران، تا دو هزار کیلومتر را شامل میشود و تمام پایگاهها و زیرساختهای مهم آمریکا را حد فاصل دریای مدیترانه تا عمق اقیانوس هند دربر میگیرد.
آندره مارتیانوف، نویسنده و تحلیلگر نظامی هم در گفتوگویی تاکید کرد: جغرافیای ایران، کابوسوار است و ارتش آمریکا اساساً توان جنگیدن در چنین میدانی را ندارد. ایران کشوری بزرگ با ظرفیت صنعتی قابلتوجه و نیروهای مسلح قدرتمند است. آخرین چیزی که ترامپ اکنون به آن نیاز دارد، بازگشت تابوتهایی پوشیده با پرچم آمریکا به کشور است. زیرا چنین سناریویی میتواند تلفات سنگین و ضربهای جدی به آمریکا وارد کند.
در همین حال، روزنامه «اسرائیل هیوم» گزارش داد: نتانیاهو از ترس توافق هستهای آمریکا با ایران به واشینگتن میرود، اما ترس ترامپ، جنگ طولانی و بیپایان با ایران است. نتانیاهو عمیقاً هراس دارد که ترامپ از موضعش علیه ایران عقبنشینی کند. ترامپ، از ترس یک جنگ طولانی و بیپایان با ایران ممکن است به توافقی تن دهد که صرفاً به مسئله هستهای محدود باشد و تمرکز خود را به جبهههای دیگر معطوف سازد و اسرائیل را تنها بگذارد.
روزنامه صهیونیستی معاریو هم نوشت: تهدیدهای ایران به حملات موشکی گسترده در خاورمیانه در صورت حمله آمریکا، اصلیترین عاملی بود که آمریکا را به انتخاب مسیر مذاکره به جای گزینه نظامی سوق داد. ایران برای ایجاد بازدارندگی در برابر هرگونه درگیری نظامی جدید، سیاست ابهام را در مورد ابعاد توانمندیهای موشکی خود در پیش گرفته است. ایران در طول جنگ اخیر، تجربه بیشتری در زمینه نفوذ و دور زدن سیستمهای پدافندی اسرائیلی و آمریکایی به دست آورد. تهران تهدید کرده در صورت حمله آمریکا طیف وسیعی از اهداف را با موشک هدف قرار خواهد داد.
تهدید فعلی پس از یک رویارویی نظامی که در ژوئن گذشته رخ داد، مطرح میشود که طی آن ایران حدود ۵۰۰ موشک به اهداف غیرنظامی و نظامی در اسرائیل شلیک کرد. اما در پایان جنگ، ایران با زرادخانهای که بیشتر آن دستنخورده مانده از این درگیری بیرون آمد. علاوهبر این، به نظر میرسد ایران در طول جنگ آموخته است که چگونه با پیشرفت جنگ، بهتر به سیستمهای دفاعی اسرائیل و آمریکا نفوذ کند. مقامات نظامی ایالات متحده، این تهدید را بسیار جدی میگیرند. ترامپ پس از آنکه متقاعد شد ایالات متحده نیروهای کافی در منطقه برای وارد کردن ضربه قاطع مورد نظر خود در حین مقابله با پاسخ ایران و مدیریت تشدید تنش ندارد، برنامههای حمله به ایران را که برای اواسط ژانویه برنامهریزی شده بود، در آخرین لحظه لغو کرد.
همچنین منوشه امیر فعال رسانهای صهیونیست درباره قدرت موشکی ایران اذعان کرد: خطرناکتر از همه موشکها، موشک خرمشهر۴ و کلاهک انفجاری خوشهای آن است که مقاومت در برابر موشک را سخت میکند. اهمیت برنامه موشکی ایران از صنعت هستهای آن بیشتر است؛ آنها موشک خرمشهر۴ را که برد ۲۰۰۰ کیلومتری دارد رونمایی کردند. ایران یکی از قدرتمندترین نیروهای نظامی و تهاجمی دنیا را دارد؛ قدرت برتر موشکی ایران، حقیقتی غیرقابل انکار است.
افراطیونی که جبهه اصلاحات را به آغوش براندازان انداختند
بازداشت برخی افراطیون مدعی اصلاحات با اتهامات امنیتی (از جمله نقشآفرینی در کودتای نافرجام و جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی) بار دیگر، بحران و بیماری عمیقی را که در جبهه ائتلافی اصلاحات پدید آمده، گوشزد میکند. ریشه این بحران، انفعال طیف اصلاحطلب وفادار به انقلاب و نظام در مقابل خط نفوذ در این جبهه است.
افراطیون مدعی اصلاحات، سوابقی بدی را از خود در طول دو ده گذشته برجا گذاشتهاند. از تسلیمطلبی دو دهه قبل در مقابل آمریکا به موازات ساختارشکنی و آشوبافکنی نیابتی بگیرید تا دهنکجی به اقتصاد و معیشت مردم، و سپس تبدیل انتخابات سال 1388 به میدان جنگ و آشوب به بهانه دروغین تقلب، دادن گرای تحریمهای فلجکننده به دشمن پس از شکست در آشوب سیاسی، تبدیل همین تحریمها به ابزار دوقطبیسازی و تضعیف قدرت مذاکراتی کشور، تحمیل عقبگرد اقتصادی به کشور در ده اخیر و در مقطع حضور در دولتها، و نهایتاً نقشآفرینی خیانتبار در اغتشاشات نیابتی سالهای 1401 و 1404.
در ماجرای کودتای آمریکایی- صهیونیستی اخیر، برخی مقامات صهیونیست و همچنین دونالد ترامپ و وزیران خارجه و خزانهداری وی، بارها اعتراف صریح کردند که کارفرمای آشوب بودهاند. ترامپ، چند روز قبل گفت: ایران به خاطر ما به آشوب کشیده شد. (That country is a mess because of us).... اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا دو هفته قبل هم در پاسخ مجری پنل مجمع اقتصاد جهانی گفت: «رئیسجمهور ترامپ و دفتر او (OFAC) دستور دادند حداکثر فشار را بر ایران اعمال کنند و در ماه دسامبر اقتصاد آنها ضربه خورد. کمبود دلار ایجاد شد و آنها قادر به واردات نبودند. این یک جنگ اقتصادی بدون شلیک حتی یک گلوله بود». اینها البته ابعاد اقتصادی کودتا بود و سیا و موساد، گروهکهای تروریست مسلح را هم وارد بازی جنایتکارانه خود کرده بودند.
اما با وجود این اعترافات صریح، افراطیون مدعی اصلاحات تلاش کردن ردّ پای دشمن و ردّ خونی که به سیا و موساد میرسید را پاک کنند و پروژه کودتای صهیونیستی آمریکایی را اعتراض مدنی جا بزنند. با وجود اعترافات صریح مقامات آمریکایی و صهیونیستی درباره تدارک آشوب اخیر، برخی عناصر سیاسی و رسانهای اصرار داشتنند با ادبیات دو پهلو، نظام را جای قاتلان و جلادان این جنایت بزرگ بنشانند.
وقتی فراخوان آشوب، متعلق به پادوهای نشاندار سیا و موساد بوده، و همین سرویسها، گروههای تروریست مسلح را به خط کردهاند تا کودتا و آشوب، هرچه بیشتر رنگ خون و خشونت به خود بگیرد؛ چگونه میشد طراحان و بانیان و کارفرمایان جنایت را سانسور کرد و آن را گردن نیروهای مدافع امنیت انداخت که با دست خالی، در برابر اشرار مسلح ایستادند، سلاخی شدند و صدها شهید تقدیم دفاع از کشور کردند؟
عناصر مقصر سیاسی که تظاهر به سوگمندی کردند، اما حاضر نشدند نامی از نقشه جنایتکارانه ترامپ و نتانیاهو بیاورند، حتماً در این جنایت شریکند. برخی از آنها، در ایجاد انحراف گفتمانی در دهه اخیر، سوزاندن فرصتهای خدمت پای اعتماد به آمریکا و آسیب زدن به معیشت مردم نقشآفرین بودند. همانها، با تلاش برای پاک کردن رد پای آمریکا و اسرائیل، اذعان کردندکه خیانتهایشان از سر خطا نیست، بلکه در نقش جریان موازی یگانهای تروریستی دشمن رفتار میکنند.
از یاد نبریم کارفرمایان این جنایت بزرگ، علاوهبر بیخانمان کردن دو میلیون نفر، یکصد هزار فلسطینی بیگناه را در غزه قتلعام کردند که سی هزار نفر از آنان همچنان مفقود هستند. کارفرمایان آشوب در ایران، همان جنایتکارانی هستند که در جزیره فحشای اپستین، آتو دست موساد داده و از سوی شیطانپرستان (کابالایستها/ خونخوران یهودی) به بیگاری گرفته شدهاند. و باید بررسی کرد که آیا موساد و سیا، از برخی عناصر سیاسی و رسانهای ایرانی هم «آتو» دارند که این افراد، به قیمت بیحیثیت کردن خود، ردّ آشکار جنایت نتانیاهو و ترامپ را پنهان، یا پاک میکنند؟!
از طرف، باید توجه داشت که مرض افراطیگری و ساختارشکنی و رفتارهای رادیکال، در درون جبهه اصلاحات نیز با اعتراض مواجه بوده، هرچند که افراطیون به تدریج توانستند طیف دیگر را منفعل کنند و به حاشیه برانند.
کودتاکنندگان در درون جبهه اصلاحات، چه زمانی که انتخابات مجلس را تحریم کردند و چه هنگامی که به گود انتخابات برگشتند، اهدافی رادیکال و ساختارشکنانه داشتند. شدت افراطیگری بیقاعده و دیوانهوار و همراهی با گروهکهای برانداز، موجب شد که بهزاد نبوی اسفند ۱۴۰۱ از ریاست جبهه اصلاحات استعفا دهد و به یک معنا حذف شود. پیش از آن هم در پی ناکامی انتخابات مجلس سال ۱۳۹۸ و حملات شدید افراطیون مدعی اصلاحات، عارف و موسوی لاری، از ریاست و نایبرئیسی «شورایعالی سیاستگذاری اصلاحطلبان» استعفا کرده بودند و شعسا از هم پاشیده بود.
سال ۱۴۰۱، در حالی که گروهکهای ورشکسته و تروریست، دستور ترور و جنایت و آتشافروزی در متن اغتشاشات را میدادند، برخی از مدعیان اصلاحطلبی، هیزمکش آنها شدند. بازیچگان فتنه، چنان جوگیر شده بودند که حتی کسانی مانند بهزاد نبوی را هم که نخواستند همراه شوند، از مرکزیت جبهه اصلاحات کنار گذاشتند.
نبوی درباره این طیف به مجله «آگاهی نو» گفته بود: «وقتی کاری بکنیم که عاقبت آن را ندانیم و دیمی حرکت کنیم، اسمش میشود چپروی. ما دچار مرض بچهگانه چپروی هستیم. در مجموعه خودمان هم این را میبینیم و لوچ داریم».
مدتی پس از آنکه نبوی توسط تندروهای حزب اتحاد ملت، از ریاست جبهه اصلاحات حذف شد، روزنامه اصلاحطلب همدلی در تحلیلی با عنوان «عبور از خاکریز چریک پیر» نوشت: «به نظر می رسد نوبت به بهزاد نبوی رسیده که مواضعش بهشدت مورد انتقاد قرار بگیرد.
چریک پیر، در مصاحبه با هممیهن، رسماً با اعتراضات مخالفت کرده و گفته: «ما اصلاحطلبان قطعاً نمیتوانیم با معترضان کف خیابان که شعارهای براندازانه میدهند، همسو شویم. بحث محافظهکاری نیست؛ ما شعارهای آنان را قبول نداریم. ما میخواهیم در چارچوب نظام، اصلاح کنیم. نمیخواهیم دینامیت زیر ساختمان نظام بگذاریم، بلکه میخواهیم همین بنا را اصلاح و ایراداتش را برطرف کنیم». این اظهارات، خیلی زود با واکنش کسانی مواجه شد که از او عبور کردهاند».
درباره هویت براندازانه پدرخواندگان جبهه اصلاحات، میتوان به تحلیل روزنامه شرق اشاره کرد که پس از جنگ 12 روزه و صدور بیانیهای ننگین به نام جبهه اصلاحات، به قلم احمد شیرزاد نوشت: «بیانیه جبهه اصلاحات، چراغ سبز به شیطنتهای آمریکا و اسرائیل بود. دوستان ما بیانیهای در اعتراض به قانون تعلیق همکاری با آژانس منتشر کردند. به عنوان یک اصلاحطلب نمیتوانم با این موضعگیری همدل باشم. لحن بیانیه بسیار تند است و به نظر نمیرسد از سر پختگی و آرامش نگاشته شده. ثانیاًً دوستان ما در شرایطی نیستند که با چنین لحنی با نهادهای حکومت سخن بگویند. کار دوستان بسیار عجولانه و دور از انتظار بود. مسبب وضعیت فعلی آمریکا و اسرائیل است و دلیلی ندارد که ما برای ادامه شیطنت آنها چراغهای مسیر را روشن کنیم. به کجا چنین شتابان؟...ادامه همکاری با آژانس، به این معنی است که بازرسان را با احترامات فائقه ببریم بر سر تأسیسات بمبارانشده تا گزارش میزان موفقیت حملات را تحویل دشمنان بدهند.»
هماهنگی قبلی از ترس واکنش خشمگینانه ایران!
آمریکا از ترس خشم و عصبانیت ایران، پیشاپیش، حضور ویتکاف و کوشنر روی ناو لینکلن را به مقامات ایرانی اطلاع داده بود.
روزنامه تایمز اسرائیل گزارش داد: آمریکا قبل از بازدید استیو ویتکاف و جرد کوشنر از ناو هواپیمابر آبرهام لینکن به ایران اطلاع داده بود که این بازدید روز شنبه انجام خواهد شد. شبکه سیانان هم گزارش داد: تهران و مسقط از قبل از این بازدید مطلع شده بودند- اقدامی که ظاهراً نشاندهنده تهدید مداوم اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران در صورت عدم توافق برای مهار برنامه هستهای آنها بود.
همزمان، کانال ۱۲ تلویزیون صهیونیستی فاش کرد: تهران قبل از این بازدید، مطلع شده بود تا ایرانیها غافلگیر و عصبانی نشوند. این گزارشها نشان میدهد که طرف آمریکایی از خشم مقتدرانه ایران و متحدانش که مسبوق به سابقه هم هست، میهراسد. نیروهای سپاه پاسداران چند سال قبل، تفنگداران دریایی آمریکا را که به حریم سرزمینی ایران تجاوز کرده بودند، به اسارت گرفتند و برخی از این تفنگداران از ترس، شلوار خود را خیس کردند. همچنین اوایل امسال، جنگ یک ماه آمریکا علیه مقاومت یمن به آنجا ختم شد که چند جنگنده و پهپاد پیشرفته آمریکا سرنگون شد و آخرین بار، ناو ترومن برای فرار از موشک شلیک شده یمنیها سعی کرد تغییر موقعیت بدهد که به سقوط جنگنده سوپر هورنت در قعر دریا و سپس درخواست آتشبس انجامید.
معاریو: نمیتوانیم امپراطوری منطقهای ایران را شکست دهیم
رسانههای صهیونیستی میگویند نه تنها اسرائیل قادر به هماوردی با ایران به عنوان یک قدرت منطقهای نیست، بلکه توان جنگیدن با متحدان ایران مثل مقاومت یمن را هم ندارد.
خبرنگار شبکه عبری «کان» در گزارشی اظهار کرد: اگر آمریکاییها به ایران حمله کنند، حوثیهای یمن پرتاب موشک و پهپاد را به سمت اسرائیل از سر خواهند گرفت؛ نهادهای امنیتی اکنون این احتمال را جدی میدانند که در صورت درگیری نظامی میان آمریکا و ایران، حوثیها پابهپای سپاه پاسداران وارد عمل شده و حملات موشکی خود را آغاز کنند. به زبان ساده: حوثیها دوباره به یکی از بازیگران اصلی صحنه نبرد تبدیل شدهاند.
در این میان، بنسبطی، سخنگوی سابق رژیم صهیونیستی اذعان کرد: ایران کوتاه نخواهد آمد. مردم اسرائیل نگران حملات موشکی ایران هستند. آخر هفتهها این نگرانی بیشتر هم میشود؛ آنها در جنگ ۱۲ روزه این حملات را دیدند.
خبرنگار نظامی روزنامه معاریو هم در یادداشتی نوشت: ما نمیتوانیم ایران را شکست دهیم. ایران یک امپراطوری منطقهای است. اسرائیل توانایی ایجاد اختلال، دخالت و تأخیر در روندها را دارد اما نمیتواند ایران را نابود کند. حتی آمریکاییها با تمام زرادخانههایشان، میدانند که مطیع کردن چنین کشوری از طریق هوا غیرممکن است. این یک امپراطوری منطقهای است و تاریخ نشان میدهد که چقدر پیچیده است.
روزنامه معاریو در یادداشت دیگری اذعان کرد که اسرائیل دچار فرار مغزها و شکست استراتژیک شده و آیندهاش را از دست میدهد.
این روزنامه مینویسد: از زمان آغاز جنگ، حدود ۴۰۰ هزار اسرائیلی از اسرائیل مهاجرت کردهاند، بر اساس برآوردها؛ و طبق گزارشی از اداره آمار مرکزی، حدود
۵۵ هزار اسرائیلی دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد در خارج زندگی میکنند و ۱۶٪ از دارندگان مدرک دکترا خارج از اسرائیل اقامت دارند؛ این نوعی فرار مغزها است. اسرائیل کشوری است که توسعهاش متوقف شده و به نیروی انسانی در بخشهای مدنی و نظامی نیاز دارد.