گفت وگو با محمد اسفندیاری کارگردان فیلم «کوچ»
در آستانه اکران فیلم سینمایی «کوچ» در سهشنبه ۱۴ بهمن، پرده نقرهای فجر میزبان روایتی میشود که بیش از آنکه نام ببرد، یادآوری میکند؛ بیش از آنکه فریاد بزند، نجوا میکند. «کوچ» درباره یکی از قهرمانان ملی این سرزمین است؛ چهرهای که همه او را میشناسند، با خاطرههایش بزرگ شدهاند و نامش در حافظه جمعی حک شده، اما در طول فیلم، نام این شخصیت به کمتر از انگشتان یک دست بر زبان میآید. انتخابی که قهرمان را از قاب اسمها بیرون میکشد و به قلمرو معنا میبرد.
کارگردان با حذف مکرر نام، تلاش کرده قهرمان را از قید شناسنامه رها کند. این قهرمان، تنها یک نفر نیست؛ نماینده نسلی است که بار تاریخ را به دوش کشیده، بیآنکه به دنبال تریبون باشد. فیلم بهجای شعار، بر جزئیات تکیه میکند.
از نظر بصری، فیلم با ریتمی کنترلشده پیش میرود؛ قابها نفس میکشند و موسیقی، بهجای هدایت احساسات، همراه آنها قدم میزند. بازیها کماغراق و دقیقاند و فیلمنامه، جسارت حذف را بلد است؛ حذف نام، حذف توضیح، حذف تأکید. نتیجه، روایتی است که تماشاگر را به مشارکت میطلبد و او را وادار میکند نامِ آشنا را خودش در ذهن کامل کند.
«کوچ» میرود؛ فیلمی درباره قهرمانی که همه میشناسیم، اما اینبار قرار است او را بینام ببینیم و شاید دقیقتر بشناسیم در ادامه گفتوگوی ما با محمد اسفندیاری کارگردان این اثر را بخوانید:
* آقای اسفندیاری، در فیلم «کوچ» نگاه شما به جغرافیا چیست و چه نقشی در شخصیتپردازی دارد؟
- جغرافیا در واقع بستری برای شناخت شخصیت است. این که ما فارغ از جغرافیا و معرفی جغرافیا بتوانیم شخصیتپردازی کاملی داشته باشیم، باعث میشود آن شخصیت در حد تیپ باقی بماند. فرض کنید کاراکتر فیلم شیرازی باشد اما تهرانی صحبت کند. در ساخت فیلم «کوچ» اولویت ما بر ساخت فضا بوده و یکی از المانهای فضا، رعایت بوم و جغرافیا است و ما در طراحی صحنه، طراحی لباس، لهجه و منش بازیگران نیز به آن توجه کردهایم.
* روایت شخصیتهایی که در ذهن مخاطب قهرمان محسوب میشوند، چه چالشها و مزیتهایی برای شما داشت؟
- روایت شخصیتهایی که در ذهن مخاطبان شناخته شده هستند و در واقع قهرمان محسوب میشوند، علاوهبر آنکه مزیتهایی دارد، چالشهایی نیز به همراه دارد. ما انتخاب کردیم که بتوانیم در دام آثار قبلی نیفتیم. من احساس میکنم که در بسیاری از مواقع، بیوگرافی در ایران تبدیل میشود به یک اثر بزرگداشت که قرار است از ابتدا تا انتها، خوبیهای آن کاراکتر، آن شخصیت و قهرمانیهایش دیده شود، برای اینکه یک بزرگداشت در واقع برایش گرفته شده باشد. ما از این فضا فرار کردیم و سعی کردیم واقعیت را نشان دهیم و انسان را از ابتدا، به معنای انسان واقعی، با پای روی زمین، خلق کنیم. این کاراکتر اشتباه کند، تجربه کند، مشاهده کند و مهمتر از اینکه خودش استعدادی داشته باشد، خانوادهای داشته باشد که این خانواده حامی اولیه او باشد؛ حمایتی که میتواند اشکال مختلفی داشته باشد، از آنجایی که قرار است لقمه حلال برای این کاراکتر مهیا کند تا آنجایی که در حین زندگی، آموزشی را که به سختی اتفاق میافتد، به او بدهد.
* چگونه «قهرمان بودن» را از دل کنشهای کوچک زندگی شخصیت بیرون کشیدید؟
- ابتدا در پاسخ به این که چگونه قهرمان بودن را از کنشهای کوچک زندگی شخصیت بیرون کشیدیم، باید عرض کنم که در بسیاری از مواقع، وقتی میخواهیم یک قهرمان را روایت کنیم، عموماً کارهای بزرگی را که انجام داده نمایش میدهیم و در واقع لحظه قهرمانی را نشان میدهیم. اینجاست که مخاطب یا خود را از این شخصیت دور میبیند و او را دست نیافتنی تلقی میکند، یا برعکس، باورش نمیکند و پس میزند و میگوید آیا ممکن است این آدم جایی استراحت نکرده باشد، جایی اشتباه نکرده باشد، جایی مثلاً به کسی بیاحترامی نکرده باشد و هیچ پاشنه آشیل نداشته باشد؟ این شخصیتها عموماً بسیار سفید و دستنیافتنی میشوند. تلاش من و در واقع تلاش ما این بوده که قهرمان را از جایی ببینیم که در چه بزنگاههایی، چه کارهایی را انجام نداده است و چه تصمیمات ریز و درستی که شاید به لحاظ اهمیت درام چندان هم مهم به نظر نرسند، اما تبدیل به یک موتیف میشوند. در بسیاری از مواقع در نگارش فیلمنامه، همین مسائل ریز رعایت میشود و در رعایت همین مسائل روزمره، کاراکتری شکل میگیرد که مخاطب خود را به قهرمانهای معمولیای که اتفاقاً میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند به شدت نزدیک حس میکند.
* آیا در «کوچ» با یک لحظه قهرمانی مشخص روبهرو هستیم؟
- واقعیت این است که کاراکتر در فیلم «کوچ» قرار نیست به یک لحظه قهرمانی عجیب برسد. همانطور که میتوانم از شناخت مخاطب وام بگیرم، لحظه قهرمانی این کاراکتر مربوط به دوران جوانی و میانسالی اوست و فیلم ما تا دوره جوانی را روایت میکند؛ یعنی وارد دوره جوانی عجیب و غریب نمیشود و تقریباً در همان اوایل جوانی نقطهای را میگذاریم. ما در واقع ریشههای قهرمانی را نشان میدهیم. آن چیزی که «کوچ» روایت میکند، انگار یک سیر و یک کوچ است که برای کاراکتر اتفاق میافتد و در این کوچ، اتفاقهای خیلی بزرگ و عجیب و غریبی در مسیر وجود ندارد و آنچه اهمیت دارد، انتخابهای درست است.
* فرآیند خلق فضا و موقعیت در فیلم از چه مرحلهای آغاز شد؟
- تلاش ما از ابتدا در تولید فیلم «کوچ» این بوده که فضا خلق شود، موقعیتها در این فضا ایجاد شوند و کاراکترهای به شدت ساده را درون این موقعیتها قرار دهیم و رفتارها را بهعنوان خروجی بگیریم. آنچه عرض میکنم، از مرحله نگارش آغاز میشود؛ از جایی که شما در میان خاطرات، ابتدا مسیر روایت را پیدا میکنید، بهگونهای که هم وفادار به خاطرات باشید و هم از درام و جذابیتهایی که قرار است مخاطب در طول اثر با آن همراه شود، غافل نشوید.
* نسبت واقعیت و تخیل در فیلم «کوچ» چگونه تعریف شده است؟
- به این نتیجه رسیدیم که تصمیم بگیریم تا حدی به حقیقت ماجرا نزدیک شویم. آنجایی که واقعیتهایی که در خاطرات اتفاق افتادهاند، منطبق بر بدنه اصلی درام ما نیستند و به تنه اصلی روایت ما ربطی ندارند، مجبور میشویم حقیقت ماجرا را در نظر بگیریم و بر اساس آن حقیقت، یک اتفاق، یک حادثه و یک موقعیت خلق کنیم تا بتوانیم کاراکتر را درون آن قرار دهیم و در آن موقعیت تخیل کنیم که با این جهانبینی چه تصمیمی خواهد گرفت. اینکه اگر کاراکتر ما در آن موقعیت بود، چه تصمیمی میگرفت. به همین دلیل، همانطور که در ابتدای فیلم اشاره میشود، بخش کوچکی از اثر بر اساس اقتضای درامپردازی ساخته و پرداخته شده و برخی از اتفاقات و یکی دو نفر از کاراکترهای فیلم، کاملاً حاصل تصور و تخیل ما هستند.
* آیا هنگام ساخت فیلم به کلیشههای آثار قهرمانی فکر میکردید؟
- در مورد کلیشههای فیلمهای قهرمانی باید عرض کنم که واقعیت این است که هیچ وقت به این فکر نکردم که قرار است حرف نویی بزنم یا ساختارشکنانه در این ژانر فیلم بسازم. از ابتدا سلیقه من اینگونه بوده است. من همواره انسان و کاراکتر را بسیار واقعی میبینم و در واقع سلیقه فیلمبینی خودم نیز همین است. خیلی دوست دارم کاراکتر پایش روی زمین باشد و بتوانم در کنارش با او همذاتپنداری کنم، همراهش شوم و حتی تا انتها با او ادامه بدهم.
* بزرگترین چالش پرداختن به یک قهرمان معاصر چه بود؟
- چالش اساسی ساخت اثری با محوریت قهرمان معاصر، شناختی است که مخاطب از آن قهرمان دارد. این مسئله کار ما را سخت میکند، زیرا مخاطب در مواجهه اول با فیلم، شروع به تطبیق دادن آن چیزی میکند که از کاراکتر خارج از فیلم میداند با کاراکتری که در فیلم میبیند. این تطبیق میتواند هم روحیه نقادانه مخاطب را فعال کند و هم اگر این تطبیق را موفق بداند، باعث شود با فیلم همراه شود و با آن پیش بیاید. از ابتدا تلاش ما این بود که نام کاراکتر مخفی بماند و این اتفاق نیز میافتد؛ به طوری که نام کاراکتر تقریباً در یک چهارم ابتدائی فیلم مشخص میشود و بعد از آن هم اگر مخاطب شناختی نسبت به کاراکتر داشته باشد، میتواند حدس بزند که فیلم درباره چه کسی است.
* کوچ به عنوان اولین فیلم بلند شما چه جایگاهی در مسیر فیلمسازیتان دارد؟
- «کوچ» اولین تجربه فیلمسازی بلند من است و قاعدتاً بعد از این مشخص خواهد شد که سمتوسوی فیلمسازی من در آینده به کدام سمت میرود. بازخوردی که میتوانم از مخاطب در جشنواره بگیرم و واکنش مخاطب، چه به عنوان مخاطب خاص و چه بهعنوان میانگین فهم مخاطب جامعه، قطعاً میتواند برای آینده من تعیینکننده باشد. به همین دلیل، حضور در جشنواره را برای خودم بسیار مهم میدانم و امیدوارم این ارتباط مستقیم و بیواسطه میان من و مخاطب فیلم شکل بگیرد.