این ساز بدصدا علیه اسلام و استقلال کوک شده است(یادداشت روز)
بیانیههای آشوب و درگیری جدید مینویسند و خود را «اصلاحطلب» میخوانند!
در یکی از بیانیههای آنان خطاب به نظامی که سالها بر کرسی ریاست و وزارت و وکالت آن تکیه زده و دائر مدار اموال و نیروی انسانی و فرصتهای آن بودهاند نوشتهاند «فرصت کمی باقیمانده» و دعوت که نه فرمان میدهند «همهچیز به طور اساسی باید تغییر کند»! و البته این ادبیات تازهای نیست. مخالفان اسلام و استقلال ایران، اواسط اسفند 57 که هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود و زمزمه تاسیس جمهوری اسلامی در میان مردم مطرح بود، بیانیه و مقاله علیه هر آنچه در اندیشه امام و مردم بود، نوشتند حالا بعد از 47 سال باز همان حرفها با چاشنی به آتشکشیدن اموال و کشتن هزاران انسان تکرار میشود؛ در بیانیههای خرمهرههای بیحیای خونینپنجه، کسانی که سرجمع 24 سال از این 47 سال مستقیما بهعنوان نخستوزیر و رئیسجمهور و 23 سال دیگر بهعنوان «کارگردان» در همهچیز این مملکت دخیل و سهیم بودهاند. در همه این مدت آنان البته در عین تکیه بر کرسیها و دست در اموال، «معترض نظام» هم بودهاند که چرا راه دیگرگونهای در جهانی که جنایتکاران و اشغالگران کمترین حقی برای ذیحقان قائل نیستند، در پیش گرفته است و ما را چه به آنکه نامی جدا و نشانی سوا از این جنایتکاران داشته باشیم! اگر مجموعه بیانیههایی که این روزها این طیف صادر کرده و یا اظهارنظرهایی که از سوی آنها بیانشده و یا مقالاتی که در رسانهها از آنان منتشر گردیده را خلاصه کنیم، خلاصه آن در این وانفسایی که آمریکا این کشور را به حمله مستقیم نظامی تهدید میکند- که البته غلط میکند- و در زمانهای که مردم مجروح فتنه عظیم دیماه هنوز از بیمارستانها مرخص نشدهاند و داغها تازه است، دوکلمه بیشتر نیست؛ «استقلال را کنار بگذارید» و « اسلام باید برود». بیانیههای موسوی، خاتمی، کروبی، روحانی، برخی از مدعیان اصلاحات و... جز این نمیگویند، کلمات را نگاه کنید وقتی صحبت از ضرورت توافق جامع با آمریکا میکنند، آمریکایی که در همین سهروز پیش تسلیم همه داراییهای ایران(هستهای، نظامی، منطقهای و حتی صلاحیتهای قضایی) را به عنوان پیششرط توافق طلب کرد، چیزی غیر از تسلیم کامل استقلال ایران نیست و توافق جامع یعنی تسلیم کامل ایران. در مورد جزءِ دیگر یعنی اسلام به این بیانیهها و اظهارات نگاه کنید با صراحت نوشتهاند حکومت روحانیون و فقها و دولت مبتنی بر بایدهای دینی شکست خورده و باید کنار برود. این کنار رفتن هم فقط تحویل دادن حکومت دینی نیست. تحویل دادن همه نمادها و نشانههای دین است. وقتی این افراد شاخص که در طول دهههای گذشته هم اعتنایی به ارزشهای انقلاب اسلامی نداشتهاند، آتشافروزان و تروریستهای وحشی را بهعنوان بخشی از مردم جازده و قابل احترام میدانند و مردم شریف و نظام اسلامی که قربانی این فتنه عظیم بودهاند را سرزنش کرده و زمان را برای آنان پایان یافته معرفی مینمایند، بدون تردید فردایی میخواهند که در آن نه اینکه دین نقشی در حکومت و حاکمیت نداشته باشد، بلکه حتی مساجد و امامزادههای محترم هم نباشند و به آتش کشیدن آنان راحت صورت گیرد و به نمازگزاران و زائران به راحتی حمله مسلحانه شود و مساجد که آرامبخش روح و روان انسانها هستند به ناامنترین اماکن تبدیل شوند. این دیگر جدایی دین از سیاست هم نیست، محو دین از صحنه اجتماع است. این حتی با اقدامات کریه رضاخان در بستن مساجد، برداشتن چادرها و محدود کردن روحانیون هم قابل مقایسه نیست. به آتشکشیدن مساجد و امامزادهها و به شهادت رساندن و سوزاندن نمازگزاران کجا و بستن مساجد و برداشتن عمامهها و روبندها؟! آنچه در بیانیه امثال خاتمی، کروبی، موسوی، روحانی و افراد دیگری از این قماش آمده سرنوشتی بسیار سیاهتر از آنچه آن میرپنج دستنشانده انجام داد، برای استقلال این کشور و اسلام این مردم در نظر گرفته شده و البته زهی خیال باطل.
صاحبان بیانیههای مورد اشاره به اندازه کسانی که در نیمه اسفند ۵۷ از «جمهوری دموکراتیک» و یا عناوین دیگری از این نوع که در مقابل گزینه «جمهوری اسلامی» بود، دم میزدند، روراست نیستند. آنان نه بر مناصب تکیه زده بودند و نه دستشان در بیتالمال رفته بود و نه از پول مردم حزب و جبهه و رسانه و اموال و املاک بهم زده بودند و نه دستشان در خون جوانان این مملکت فرو رفته بود و نه با رژیم خونخوار صهیونی علیه ایران همداستان شده بودند. حرف و سخن آنان حداکثر در حد یک ایده و یا یک مقاله باقی ماند و نه لطمهای به مردم وارد شد و نه چندان به کار دشمن آمد.
اما امروز بیانیهنویسان منافقصفت، از مناصب عنوانی بههم زدهاند و سر در خون و پول این مردم دارند و جبهه تشکیل داده و با صراحت از حذف کامل استقلال و دین که دو عنصر اساسی هویت ایران در طول هزاران سال بوده سخن میگویند. این منافقان با بیانیهها و مقالات خود، هجوم آمریکا و رژیم غاصب به خاک این کشور را موجه میخوانند و تسلیم در برابر همه خواستههای آمریکا را در کشور «کارگردانی» میکنند. این بیانیهنویسان سیهروی، آشکارا بستر آشوبی تازه که در آن جان هزاران انسان در معرض تیغ و تیر و دشنه تروریستهای صهیونی و داعشی قرار خواهد گرفت، فراهم کرده و حتی به آن دعوت کرده و برای آن فراخوان دادهاند. این بیانیهها آدرس قرارگاههای آشوب است و جنایتکاران و تروریستها را دلگرم میکند که اگر از تفالههای رژیم گذشته کاری برنیامد و مردم دو روزه بساط آنان را درهم پیچیدند و
در 22 دی یکپارچه به صحنه آمدند تا زنده بودن انقلاب بهمن 57 را یادآور شوند، از آنان کار برمیآید و میتوانند همه موانع موفقیت برنامه عملیاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را برطرف نمایند. خاتمی، موسوی، کروبی، روحانی و... آدرسهای جنایات تازه علیه استقلال و دین این کشور هستند. پیام آنان به دشمنان استقلال این کشور این است که ما میتوانیم آشوب و درگیری تازه را با عناوین جدید و روش تازه به راه بیندازیم و نقصان آشوب مسلحانه دیماه و نقصان جنگ 12روزه را جبران کنیم و آشوبی مدیریت کنیم که دیگر نظام قادر به کنترل آن نباشد و مردم در آن سر در گریبان شوند و نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور، سلاحها را نهتنها در محیط منطقهای بلکه حتی بهکارگیری آن برای تامین امنیت داخلی هم زمین بگذارند و کاری کنیم که مردم ایران و جهان اسلام دیگر نه تنها در پی آزادی بیتالمقدس نباشند بلکه قادر به حفظ مسجد محله خود هم نباشند.
اما در این میان حمله پیدرپی به «خامنهای عزیز» تعجبآور نیست. وقتی استقلال این کشور و دین این مردم به بازار خیانت برده شوند، خامنهای که مظهر هر دو است باید به اشد وجه تهدید شود. «استقلال» و «دین» در این بوم و در این زمانه مدیون خامنهای و البته نام بلند خامنهای مدیون این دو است. آنان در بیانیهها و اظهارات و مقالات با کلماتی درهم تنیده میگویند فروش استقلال و کنار گذاشتن دین از ساحت اجتماعی و سیاسی یک قفل و مانع بزرگ دارد و آن «خامنهای» است که اجازه نمیدهد مسیر تحقق پروژه واگذاری استقلال این کشور به آمریکا و به زیر کشیدن پرچم دین هموار گردد.
اما البته بیانیهنویسهای جانی و منافق اشتباه میکنند، اشتباهی اساسی. درافتادن با استقلال این مملکت و دین این مردم سابقه دارد و همواره به عامل شکست و ذلت جانیان و غارتگران تبدیل شده است. در نهاد هر ایرانی «ایران مستقل» و «ایران قدرتمند» بهعنوان یک آرمان غیرقابل اغماض وجود دارد و این حکایتی هزارانساله است و در این هزاران سال، این ملک فتنههای بزرگی به خود دیده و همواره بر فتنهسازان و فتنهپردازان غلبه کرده است. کما اینکه دین در عمق جان هر ایرانی، «گرامی» است. ایرانی جماعت، خدا را به عنوان خالقی که همواره در کار تدبیر و کمک است، میشناسد و پیامبران و ذوات مقدس دیگر را حاملان تدبیر و نصرت میدانند. رضاخان مساجد را بست، عمامهها را برداشت اما دین را نتوانست حتی از متن جامعه به حاشیه ببرد.
این جانیان منافق هم به سلسله عصب مردم میزنند؛ استقلال و دین و «خامنهای عزیز» که مظهر اعلای هر دو است. و این پاشنه آشیل و نقطه آسیب آنان است. آنان که خیال میکنند با زدن استقلال و دین، مردم را دوشقه میکنند و عدهای را به «خشونت عریان» علیه استقلال این مملکت و دین این مردم وادار نموده و کاری میکنند که برای ایرانی، مستقل بودن و دیندار بودن نصرفد، حتما اشتباه میکنند. بله این بیانیهنویسهای خائن و اربابان آمریکایی صهیونی آنان میتوانند خیابانها را به آشوب بکشند و خونهایی را بریزند همانطور که در سالهای 88 به بعد اینگونه کردند. دهها نفر و امسال، هزاران نفر را به خاک و خون کشیدند اما نمیتوانند در مردم تفرقه بیندازند. مردم ایران در این 47 سال علیرغم حوادث پیدرپی دوتکه و چندپاره نشده است از این پس نیز نخواهد شد. به تاراج گذاشتن استقلال ایران و نفی نقش حیاتبخش دین در جامعه و حاکمیت ایرانی کاری نیست که از عهده این جماعت و اربابان آنها برآید. روزی که «خمینی بزرگ» به اربابان جنایت هشدار داد که «اگر آنان در مقابل دین ما بایستند، در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد» این روزها را دیده بود. این بیانیهنویسهای خود ارزانفروش که اکنون هم جایی در میان جامعه ما ندارند، نمیتوانند با نفی بنیانهایی با این درجه از اهمیت و حساسیت، بار اربابان جنایتکار و متوهم را به مقصد برسانند. البته در این میان حوزهها و مدارس علمیه و علمای بزرگ بلاد باید درنگ را کنار بگذارند، پرچمها را در مقابل این فتنهگران جانی برافرازند. و آنان که با سادهدلی گمان میکردند مدعیان بیانیهنویس در هرچه نظر دیگری داشته باشند در استقلال کشور و دین مردم راسخ هستند، به این بیانیهها و اظهارات بنگرند و- به تعبیر حضرت امام- تا جهنم با آنان رهسپار نباشند.
سعدالله زارعی