کد خبر: ۳۲۷۲۳۰
تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۰
افشای جنگ پنهان فناوری هوش مصنوعی

چگونه داده‌های کاربران به مهم‌ترین سرمایه جنگ‌های آینده تبدیل شده‌اند؟

مهدی سرتاج

تحولات امنیتی قرن بیست‌ویکم نشان می‌دهد که جنگ دیگر الزاماً با عبور ‌تانک‌ها از مرز یا پرواز جنگنده‌ها آغاز نمی‌شود. میدان نبرد، آرام و بی‌صدا، پیش از هر کنش نظامی، در ذهن انسان‌ها، در الگوهای رفتاری، در داده‌های انباشته‌شده و در زیست رسانه‌ای جوامع شکل می‌گیرد. آنچه امروز به‌مثابه «پیشرفت فناورانه» و «سهولت زندگی دیجیتال» معرفی می‌شود، در لایه‌های پنهان خود حامل سازوکارهای پیچیده‌ای از مهندسی ادراک، عملیات شناختی و بازآرایی قدرت است. در چنین بستری، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا جنگی در راه است یا نه؛ پرسش این است که جنگ از چه زمانی آغاز شده و در کدام لایه‌ها در جریان است.
تجربه تاریخی جنگ‌ها نشان می‌دهد که هر تحول تکنولوژیکِ بنیادین، به‌سرعت در خدمت منازعات قدرت قرار گرفته است. از انقلاب صنعتی و تسلیحات مکانیزه تا رسانه‌های جمعی و جنگ روانی، همواره ابزارهای نوین پیش از آنکه به‌طور کامل درک شوند، به میدان رقابت‌های ژئوپلیتیک وارد شده‌اند. امروز، هوش مصنوعی نه صرفاً یک فناوری، بلکه زیربنای جدید سازماندهی قدرت است؛ زیربنایی که در آن داده، الگوریتم و شبکه، جایگزین توپ و تانک شده‌اند. در این چارچوب، جنگ آینده علیه جمهوری اسلامی ایران، اگرچه ممکن است در ظاهر بدون شلیک آغاز شود، اما در عمق خود یک جنگ تمام‌عیار شناختی- داده‌محور خواهد بود.
برای فهم این وضعیت، باید سیر تحول جنگ‌ها را بازخوانی کرد. جنگ سخت مبتنی بر نیروی نظامی مستقیم، به‌تدریج جای خود را به جنگ نرم داد؛ جنگی که هدف آن تغییر نگرش‌ها، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی بود. در ادامه، جنگ روانی و جنگ روایت‌ها با تمرکز بر تولید معنا و قاب‌بندی اخبار، به ابزارهای اصلی قدرت‌های بزرگ تبدیل شد. گام بعدی، جنگ شناختی بود؛ جایی که هدف نه‌فقط اقناع، بلکه بازمهندسی فرآیندهای ادراکی انسان است. اکنون، با ورود هوش مصنوعی، این روند به مرحله‌ای رسیده که می‌توان آن را «جنگ داده» نامید؛ جنگی که در آن، انباشت، تحلیل و بهره‌برداری از داده‌های رفتاری و شناختی جوامع، تعیین‌کننده موازنه قدرت است.
در این میان، ایالات متحده آمریکا از دهه‌ها پیش سرمایه‌گذاری سازمان‌یافته‌ای بر پیوند فناوری، رسانه و امنیت ملی انجام داده است. اسناد راهبردی این کشور نشان می‌دهد که هوش مصنوعی به‌عنوان ستون فقرات دکترین امنیتی آینده تعریف شده است. دولت‌های مختلف آمریکا، با وجود تفاوت‌های ظاهری، در این نقطه اشتراک دارند که کنترل داده و روایت، مقدم بر کنترل سرزمین است. ظهور چهره‌هایی چون دونالد ترامپ، با سبک خاص ارتباطی و رسانه‌ای، بیش از آنکه یک انحراف باشد، نمادی عریان از این واقعیت است که سیاست در عصر جدید، بدون عملیات روانی و مدیریت افکار عمومی معنا ندارد. جنگ ۱۲روزه و ترور شهید حاج قاسم سلیمانی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ رخدادهایی که نشان دادند تقابل‌ها، ترکیبی از کنش نظامی محدود و عملیات گسترده رسانه‌ای و شناختی هستند.
نکته کلیدی آن است که در جنگ‌های نوین، اطلاعات خام اهمیتی کمتر از داده‌های پردازش‌شده دارند. داده زمانی به سلاح تبدیل می‌شود که در مقیاس وسیع جمع‌آوری، پالایش و تحلیل شود و به الگوهای رفتاری، پیش‌بینی‌های اجتماعی و ابزارهای مداخله شناختی تبدیل گردد. هوش مصنوعی دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد: تبدیل زیست روزمره انسان‌ها به مجموعه‌ای از متغیرهای قابل پیش‌بینی. هر جست‌وجو، هر پیام، هر تصویر و هر تعامل دیجیتال، قطعه‌ای از پازل شناختی فرد و جامعه را کامل می‌کند.
در چنین شرایطی، پدیده‌ای که امروز با عنوان «نهضت آموزش هوش مصنوعی» در فضای عمومی ایران تبلیغ می‌شود، نیازمند بازنگری جدی است. آموزش علمیِ هوش مصنوعی، به‌معنای تربیت نیروهای متخصص برای طراحی الگوریتم، توسعه مدل‌های بومی، ساخت زیرساخت‌های محاسباتی مستقل و تولید نرم‌افزارهای مسئله‌محور است. این مسیر، مستلزم دانش عمیق ریاضیات، علوم داده، معماری سیستم‌ها و اخلاق فناوری است. اما آنچه غالباً در سطح جامعه رواج یافته، مصرف ابزارها و پلتفرم‌هایی است که مالکیت، منطق تصمیم‌گیری و سرورهای آنها خارج از کنترل ملی قرار دارد. این وضعیت، نه یک نهضت علمی، بلکه گسترش الگوی مصرف داده است.
هجوم گسترده کاربران به برنامه‌ها و سایت‌های مبتنی بر هوش مصنوعی، بدون درک سازوکارهای پشت‌صحنه، پیامدهای امنیتی جدی به‌همراه دارد. داده‌هایی که کاربران به‌صورت داوطلبانه وارد می‌کنند- از اطلاعات شخصی و حرفه‌ای گرفته تا الگوهای فکری، علایق فرهنگی و حتی دغدغه‌های ذهنی- در مجموع، یک بانک عظیم از داده‌های شناختی را شکل می‌دهد. این بانک داده، در آینده‌ای نه‌چندان دور، می‌تواند خوراک سیستم‌های تحلیل پیشرفته‌ای باشد که هدف آنها پیش‌بینی رفتار جمعی، شناسایی نقاط آسیب‌پذیر اجتماعی و طراحی عملیات نفوذ شناختی است.
واقعیت آن است که هر تلفن همراه هوشمند، در این معادله، به یک حسگر دائمی تبدیل شده است. حسگری که نه‌تنها داده تولید می‌کند، بلکه داده‌ها را به‌طور پیوسته به سرورهایی منتقل می‌کند که تحت حاکمیت حقوقی و سیاسی قدرت‌های دیگر قرار دارند. در چنین وضعیتی، مرزهای جغرافیایی معنای پیشین خود را از دست می‌دهند و مفهوم «نفوذ» بازتعریف می‌شود. نفوذ دیگر الزاماً به‌معنای حضور فیزیکی نیست؛ نفوذ یعنی دسترسی پایدار به داده‌های زیستی و شناختی یک جامعه.
نقد این وضعیت، بدون توجه به نقش مدیریت فرهنگی و رسانه‌ای، ناقص خواهد بود. بخشی از تصمیم‌گیران، به‌دلیل شیفتگی به ظاهر جذاب فناوری، از ماهیت راهبردی آن غافل مانده‌اند. در نتیجه، به‌جای سیاست‌گذاری برای تولید و استقلال فناورانه، مسیر مصرف و وابستگی تقویت شده است. این سوءبرداشت، جامعه را از موقعیت «تولیدکننده قدرت نرم و شناختی» به وضعیت «مصرف‌کننده کنترل‌شده» سوق می‌دهد. در حالی که تجربه جهانی نشان می‌دهد کشورهایی که در این عرصه موفق بوده‌اند، ابتدا بر حاکمیت داده، بومی‌سازی زیرساخت و تربیت نیروی انسانی عمیق تمرکز کرده‌اند.
باید تأکید کرد که مسئله، مخالفت با فناوری یا نفی پیشرفت نیست. مسئله، نوع مواجهه با فناوری است. هوش مصنوعی، همان‌قدر که می‌تواند ابزار توسعه باشد، می‌تواند به ابزار سلطه تبدیل شود. تفاوت این دو، در سطح آگاهی، سیاست‌گذاری و استقلال زیرساختی نهفته است. جامعه‌ای که داده‌های خود را بدون راهبرد مشخص در اختیار دیگران قرار می‌دهد، عملاً نقشه شناختی خود را واگذار کرده است.
در این چارچوب، جنگ آینده را باید جنگ بر سر «معنا»، «تصمیم» و «پیش‌بینی» دانست. کسی که بتواند رفتار جامعه را پیش‌بینی کند، می‌تواند آن را هدایت کند؛ و کسی که بتواند هدایت کند، بدون شلیک، پیروز میدان خواهد بود. این همان نقطه‌ای است که جنگ هوش مصنوعی، به‌عنوان مرحله نهائی جنگ‌های ترکیبی، خود را نشان می‌دهد. جنگی که در آن، پیروزی پیش از آنکه در میدان نظامی رقم بخورد، در پایگاه‌های داده و آزمایشگاه‌های الگوریتمی تعیین می‌شود.
پایان این تحلیل، ناگزیر به یک هشدار راهبردی می‌رسد: اگر داده‌ها مدیریت نشوند، اگر آموزش به‌معنای واقعی آن- یعنی تربیت خالقان فناوری- در اولویت قرار نگیرد، و اگر حاکمیت رسانه‌ای و داده‌ای به‌عنوان بخشی از امنیت ملی فهم نشود، میدان جنگ پیشاپیش واگذار شده است. در عصر هوش مصنوعی، بیطرفی وجود ندارد؛ یا تولیدکننده‌ای که قواعد بازی را می‌نویسد، یا مصرف‌کننده‌ای که در چارچوب قواعد دیگران بازی می‌کند. انتخاب با ماست، اما زمان برای انتخاب، محدود است.