فقـط پـشت صحنـه تمـاشایـی اسـت!
آرش فهیم
مهران مدیری با کارهای اخیرش به ویژه فیلم «ساعت 6 صبح» و سریال «قهوه پدری» نشان داد که هم با نبض جامعه فاصله گرفته و هم قدرت خلق طنز و کمدی را از دست داده است. به همین دلیل از «شیش ماهه» هم توقع چندانی نمیرفت و میدانستیم از هنرمندی که مدتهاست تمام شده- نه حرف تازهای برای گفتن دارد و نه خلاقیتی در او مانده- نباید انتظار ساخت یک سریال خوب را داشت.
پیرنگ اصلی «شیشماهه» بر پایه یک ضربالاجل زمانی بنا شده است؛ کشمکشی خانوادگی-اقتصادی که شخصیتها را در دوراهی حفظ یا فروپاشی موقعیت مالیشان قرار میدهد. مشکل از جایی آغاز میشود که این ظرف دراماتیک، با محتوایی پر شده که بیش از «قصه»، «ویترین» است. شخصیتهای سریال، نه نمایندگان صنف یا طبقهای شناسنامهدار در جامعه، بلکه موجوداتی انتزاعی از طبقه نوکیسه و مرفه هستند که دغدغههایشان در سایه خانههای مجلل، پوششهای پرزرقوبرق و اکسسوریهای گرانقیمت رنگ میبازد. فیلمنامه سریال از حفرههای منطقی عمیقی رنج میبرد. شخصیتها گویی در خلأ حرکت میکنند؛ کنشهای آنها فاقد علیت دراماتیک است و تصمیماتشان نه از دل پیرنگ، بلکه از سر ضرورت پر کردن زمان اپیزود صادر میشود.
البته نمیتوان منکر شد که «شیش ماهه» از «قهوه پدری» و «ساعت 6 صبح» قابل تحملتر است و حداقل، ریتم و فضای چشمنوازتری دارد. این هم دور از انصاف است که این سریال را از خیلی آثار طنزآمیز اخیر تلویزیون بهتر ندانیم. اما اگر همین امروز آثاری مثل «پاورچین» و «شبهای برره» را برای بار چندم ببینیم، در مقایسه با «شیش ماهه» هم بیشتر میخندانند و سرگرم میکنند و هم بهروزتر هستند و نکات طعنهزننده بیشتری به مسائل روز جامعه دارند. متأسفانه افرادی چون مهران مدیری و برادران قاسمخانی (پیمان و مهراب) که روزگاری تیم قدرتمندی بودند و ناخدایان طنازی در ایران به حساب میآمدند، به خاطر جابهجایی طبقه اجتماعی و تغییر در سبک زندگی و گرایش به حواشی بیهوده و زمینزننده، زمین خوردهاند و نای بلند شدن ندارند! به همین خاطر هم کارهایشان دیگر رنگ و بوی سابق را ندارد و هر فعالیت آنها یک شکست جدید محسوب میشود. چونکه نگاهشان به کار هنری، بیزینس و بساز و بفروشی شده است! این رویکرد در فرم آثار اینان عیان است. مثلا در همین «شیش ماهه» قابها و شاتها از خلاقیت و ظرافت دور هستند و خنثی، ایستا و تصنعی به نظر میرسند؛ زیباییشناسی و فضاسازی بصری کار، تنها وابسته به لوکیشن پرآلایش از تجملات و بانوان پرآرایش است. به خاطر دور بودن از متن مردم، مدیری توان خلق تصویر زیبا در طبقه متوسط را ندارد. حرکت دوربین طوری سرد و سخت است که انگار کارگردان، خواسته فقط کاری را به سر برساند و دستمزد کلانش را بگیرد و برود!
«شیش ماهه» هم در مسیر رو به زوال سازندهاش، فقط یک ناکامی جدید در کارنامه او به حساب میآید. سریالی یک بار مصرف و با حداقل موقعیت کمیک و بدون خلاقیت و شگفتانه است! تقریبا همه آثار مدیری، در قسمتهای اول سرد و نچسب بودهاند، اما بعد از چند قسمت، راه میافتادند و گرم میشدند. «شیش ماهه» اما اصلا راه نیفتاد و تا آخر، لوس و بیمزه پیش رفت؛ درواقع پس رفت!
یکی از ویژگیهای کارهای مدیری، خلق شخصیتهای تازه و جذاب بود و بار اصلی کمدی توسط این شخصیتها پیش میرفته و در ذهن مخاطب ماندگار میشدند. اما در «شیش ماهه» هیچ شمایل جذاب و ماندگاری خلق نشد. محمد شعبانپور، چهره جدید معرفی شده در این سریال و بازیگر نقش شاهین، هرچه تلاش کرده به خاطر ضعف در شخصیتپردازی و بازیگردانی، حرکاتش تکراری است و از جایی به بعد، خستهکننده میشود. سایر نقشآفرینان هم که اغلب چهرههای مطرح و باتجربه کمدی در ایران هستند - از رضویان گرفته تا خمسه و معجونی و...- هیچ کدام نتوانستهاند به کاراکتری جذاب و ماندگار تبدیل شوند.
مشکل بزرگ «شیش ماهه» فقدان موقعیت طنزآمیز است و در هر قسمت شاید یک بار لحظهای مخاطب را مقداری به لبخند وادارد.شوخیها پیش پا افتاده و یخ هستند و با ذائقه مخاطب امروز نمیخوانند و درنتیجه نمیخندانند. باحالترین بخش سریال، پشت صحنههای آن است که هر قسمت، در انتها نمایش داده میشوند. اگر هم فقط همان پشت صحنهها را ببینیم، کافی است!
ماجراهای سریال «شیش ماهه» در طبقه اشرافی مانده و ارتباطی با دغدغهها و چالشها روزمره عموم مردم ندارد. حتی نقد تند و تیزی هم در آن به نوکیسگان و مترفان نشده است و محتوای این سریال هم مانند روایت آن، از تهی سرشار است! مدیری در «شیش ماهه» بهجای آنکه از دوربین خود برای اصلاح یا «بازنمایی واقعیتهای اجتماعی» استفاده کند، آن را به سمت «ستایش ناخواسته تجمل» چرخانده است. هنرمندی که خودش غرق در تجمل و اشرافیت است و برای حضور در یک برنامه، رقم نجومی دریافت میکند، به طور طبیعی تصویری همدلی برانگیز از طبقهای که در آن زیست میکند هم میآفریند.