تاریخ شفاهی علم اکتشافی یا اکتسابی
(بخش اول) -عزیزالله محمدی(امتدادجو)
ظهور و بروز پدیدهای به نام «دفاع مقدس» که مبتی بر باورهای ملی و ارزشهای دینی- انقلابی بود بعضی از مفاهیم تاریخی و ادبی را در ایران دچار تحولات اساسی کرد و براساس این تحولات این مفاهیم در مرحله اول، از بعد تاریخی- اجتماعی و در مراحل بعد، از منظر علمی- ادبی و هنری به اقتضاء نیاز، بیشتر مورد توجه قرار گرفتند.
گرچه نوعی از تاریخنگاری تحت عنوان «تاریخ شفاهی» پیش از این نیز دامنه در فعالیت مورخان و نویسندگان قرار داشت؛ اما دفاع مقدس پنجرهای شد با وسعت بینهایت برای کشف انسانهای معاصر(رزمندگان) و اندیشههای آنها- در چارچوب ویژگیهای سرزمینی ایران از زوایای مختلفِ قابل کشف- که تلاشهای مستمر و ارزشمند و پر زحمتی برای این اکتشافات از سوی دغدغهمندان حوزه تاریخ شفاهی تاکنون صورت گرفته؛ تا به آنجائی که حتی نوع این تلاشها با دستهبندیهای مختلفی که در آن به وجود آمده تعبیر به «علم خاص» نیز شده است که در فرآیند شناخت مفاهیم و معنای چیستی و چگونگی تاریخ شفاهی میتوان به آن علم دست یافت.
از همینرو گاهی نشستهای تخصصی به بهانههای مختلفی از جمله رونمایی یک کتاب و یا به مناسبت خاصی صورت میگیرد که اساتید و منتقدان فعال در این حوزه به واکاوی ماهیتی و شکلی این بخش از هستی ادبیات و تاریخ میپردازند و کماکان سعی دارند تا این نوع ادبیات را که تحت عنوان«ادبیات تاریخ شفاهی» شناخته شده است را به صورت تخصصی و کاربردی ضمن بازشناسایی به مراحل بالاتر و کاربردیتر ارتقاء دهند.
در همین زمینه تاکنون کتب متعددی نیز به منظور معرفی و آسیبشناسی نگارش شده و میشود که این کتابها هر کدام با توجه به ویژگیهای خود و از زوایای مختلف قابل بحث، میتوانند گاه بستر مباحث جدید و یا متفاوت باشند.
مسلم است که این کتابها هم به لحاظ فرم و شکل و هم ازلحاظ محتوا و تقسیمبندی میتوانند مورد توجه قرار بگیرند؛ نگارنده با توجه به مشغله و دغدغهای که به موضوع روایت و تاریخ شفاهی بالاخص به تاریخ شفاهی دفاع مقدس دارم در پی مطالعه آثار متعددی که سعی داشتند مفهوم و چیستی و هستی تاریخ شفاهی را به صورت تئوری و عملی بازگو کنند؛ عموما با یک نوع معرفی از این موضوع و گاها کپیبرداری شده از هم روبهرو شدم که این اتفاق(نوع معرفی و کپیسازی از تاریخ شفاهی) با اصل آنچه که تحت عنوان موضوع علمی از سوی اساتید این حوزه تحت عنوان علم تاریخ شفاهی معرفی شده فاصله زیادی دارد.
بر همین اساس پس از مطالعات گسترده و پراکنده به پرسشها و یافتههایی دست یافتم که گرچه هنوز پراکنده هستند؛ اما از باب ورود به بحث و دامنه بخشیدن به آن تحت عنوان یک موضوع جدی قابل بحث میتوانند مدخل مؤثر و خوبی باشند.
آنچه پیشروست بخشی از مجموع پاسخهایی هست که از سوی نگارنده به بعضی از سؤالات دانشجویان و فعالان حوزه تاریخ شفاهی در محافل مختلف داده شده است. در این یادداشت بلند ادامهدار تلاش صورت گرفته تا در قالب مطلبی مجزا، تصویری واضح و آشکار از وضعیت موجود تاریخ شفاهی و پیشینه آن، به منظور آشنایی بیشتر دانشجویان و مولفین نو قلم و علاقهمندان به دست آید.
گذشته دور و نزدیک در طرح جلد
تاریخ شفاهی مفهوم مرکبی از پرداختن به افراد و رویدادها است؛ یعنی در دل تاریخِ پرداختن به افراد و رویدادها قرار دارد؛ نکتهای که وجود دارد این است که امروز در حوزه تاریخ شفاهی پرداختن به افراد پررنگتر شده، به عبارتی رویدادها دارند کمرنگ و کماثر میشوند و رویدادها به گوشهای رفتند و افراد با هر انگیزهای چه انگیزه فردی و یا چه انگیزهای اقتصادی و یا در اثر سیاستگذاریهای کلان بیشتر دیده میشوند و مورد توجه قرار میگیرند.
ما دیگر در تاریخ شفاهی کمتر به رویدادها میپردازیم و غالبا فقط به افراد پرداخته میشود لذا باید پرسید که چرا واقعاً این آسیب به حوزه تاریخ شفاهی وارد شده است که پرداختن به رویدادها کمرنگ شده است؛ بهطوری که حتی وقتی سراغ یک رویداد هم میرویم در نهایت با روایت افرادی روبهرو میشویم که خودشان را دارند روایت میکنند نه اصل شکلگیری رویداد را.
در نوع نگارش مفاهیم کتابهای تاریخ مرتبط با «تاریخ شفاهی» عموماً تلاش و سعی وجود دارد تا تاریخ و روایت شفاهی و به خصوص روایت شفاهی از منظر نظریههای مختلف و تئوریهای موجود در نسبتهایی که تاریخ شفاهی با پدیدههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری دارند بررسی شود.
اولین نقد به این منظر این هست که بهرغم اهداف اولیه نوع پرداخت اینچنینی میتواند کتاب را از وجه کاربردی دور کند؛ لذا وقتی به طور کلی به موضوعات فرمی یک اثر تالیفی نگاه میکنیم طرح جلد واقعاً جذاب است و در کسادی طراحیهای بازاری و اقتصادی که وجود دارد، طرح جلد به طور بصری و مفهومی میتواند ایفای نقش جدی داشته باشد.
طرح جلد در کتابهای موضوعی مثل «تاریخ شفاهی» میتواند مخاطب را به بیرون از کتاب ارجاع بدهد که او بخواهد به عنوان یک عنصر بیرونی، هم به تاریخ و هم به روایت کتاب و محتوای کتاب نگاه دقیقتر و عمیقتری بکند؛ آنقدر که از خود تاریخ هم بخواهد خارج شود.
در طرح جلد چنین کتابهای رنگ شفاف و گویایی که طراح استفاده میکند؛ بسیار در شفافی و زلالی ذهن مخاطب میتواند تاثیرگذار باشد. استفاده از اِلمانی مثل کاسِت، ما را به گذشته نزدیک ارجاع میدهد و این خیلی اتفاق خوبی است. ضمن اینکه در این گذشته نزدیک، همه ما با چالش پیچیدگیهای نوار و در آمدن نوار و گیرکردن در ضبط درگیر بودیم؛ به نوعی این پیچیدگی که بین واژه تاریخ هم گره خورده است، پیچیدگیهای خود تاریخ شفاهی را هم برای ما میتواند روایت میکند؛ لذا پرهیز از شلوغی طراحی جلد و رعایت سادگی در کتابهای حوزه تاریخ شفاهی قطعا یک اقدام هوشمندانه است که با بهکارگیری تک تصویری مثلا از یک کاست میتوان مفاهیم را به آسانی به مخاطب منتقل کرد.
گاهی بهرغم طرح روی جلدی که در کتابهای تاریخ شفاهی مبنی بر ارجاع گذشته دور دلالت دارد و کاملاً به صورت عمق تاریخی و مفهومی به موضوع تاریخ شفاهی در بستر خود تاریخ نگاه میکند؛ اما نگاه محتوایی مؤلف به نگاه گذشته نزدیک است؛ یعنی توقف در موضوع دفاع مقدس که در مقطع زمانی کنونی معمولاً برای ما تاریخ شفاهی در موضوع و حوزه دفاع مقدس یا نهایتاً در حوزه انقلاب اسلامی جا افتاده است و ناخودآگاه مان با این دو موضوع آشنا هست.
بعضی از محتواهای مجموعه کتابهای تاریخ شفاهی، گذر از این دو موضوع (گذشته دور و گذشته نزدیک) هست و بازگوکننده ماهیت وجودی و اصالت وجودی تاریخ شفاهی از منظرهای ترکیبی و ساختاری است که در تاریخ شفاهی میتواند وجود داشته باشد.
فهرست اجمالی و تفصیلی
به طور معمول در همه کتابها، پیش از مقدمه فهرست قرار میگیرد که میتواند تفصیلی و یا اجمالی باشد به خصوص فهرست تفصیلی کمک میکند به اینکه ما بدانیم که خط فکری و نگرش نویسنده(در کتب تاریخ شفاهی) نسبت به موضوع روایت(هرگونه روایت) یعنی خط طولی کتاب چگونه هست.
فهرستنویسی بازگوکننده این معنا نیز هست که نویسنده روایت طولی در موضوع روایت را به عنوان یک اصل پذیرفته و روایت طولی را با توجه به آن چیزی که در داخل فهرستبندی میتواند موجود باشد و در روند تالیف کتاب به کار گرفته شود، به عنوان روایت مرجع قبول دارد؛ یعنی او روایت مؤثر درتاریخ شفاهی را حتما قبول دارد.
نسبتهای تاریخ شفاهی
با فلسفه و نظریههای علمی
بستر روند تالیف و روند تدوین در شکل خطی میتواند نسبت تاریخ شفاهی با تاریخ، نسبت تاریخ شفاهی با فلسفه تاریخ، نسبت تاریخ شفاهی با نظریه انتقادی، نسبت تاریخ شفاهی با اجتماع، سیاست، فرهنگ و بهویژه براساس نظریههای معرفی همان نظریه «هنر برای هنر» را بیشتر مورد توجه قرار بدهد و با استفاده از همان پرسش «هنر برای هنر» به این پرسش نیز پاسخ بدهد که آیا تاریخ شفاهی هم صرفاً برای تاریخ هست؟
موضوع نوپدید بودن و علمی بودن تاریخ شفاهی، که به عنوان یک رشته بین رشتهای در حال شناخته شدن است و معرفی میشود؛ یک سؤال بنیادی است و نگاه علمی به آن میبخشد؛ اینکه آیا این علم برای مخاطب عامی که امروز میخواهد با موضوع آشنا بشود، به عنوان یک علم اکتشافی است یا اکتسابی؟ تکلیف مخاطب با این موضوع چه چیزی میتواند باشد؟ هست یا نیست؟! و مؤلف هر کتاب تاریخ شفاهی با علم بر اینکه تاریخ شفاهی را به عنوان علم قبول دارد معرفی میکند، به این موضوع و نیاز چگونه باید پاسخ بدهد؟
ارجاعاتی که بتواند مخاطب را قانع کند تا تاریخ شفاهی را امروزِ روز به عنوان یک علم مسلم معرفی کند؟ چه نوع ارجاعاتی هستند و چگونه به کار گرفته میشوند؟ آیا صرفا پرداختن به خود موضوع تاریخ و موجودیت علم میتواند وجه علمی تاریخ شفاهی را نمایان کند؟ موضوعاتی مثل فلسفه تاریخ، پیوستگی فلسفی تاریخ با موضوع تاریخ شفاهی تا چه حدود بر ماهیت علمی تاریخ شفاهی میتواند بیفزاید؟
هستیشناسی دیالکتیک بین تاریخ شفاهی و فلسفه تاریخ که به عنوان یک موتور محرک ادراکی برای مخاطب امروز بهشمار میروند؛ نظریههای خاصی مثل نظریه انتقادی را در مواجه با تاریخ شفاهی دچار نیستی و فرا ادراکی از منظر بودن میکند؛ اما مسلم است که کنکاش در هر سه (تاریخ شفاهی، فلسفه تاریخ و نظریه انتقادی) میتواند بر غنای فکری و اندیشهای و انگیزهای مخاطب، نسبت به موضوع تاریخ شفاهی بیفزاید.
با پذیرش آنچه که گفته شد سؤالی که مطرح است چنین میشود؟ آیا شما (مولف) با تالیف کتاب، صاحب یک دستاورد علمی جدید هستید یا در داخل کتاب برای تاریخ شفاهی نظام جدیدی معرفی کردید!؟
در هر صورت با پاسخ به این سؤال اتفاقی که میافتد این است که آن پیوستگی(پرداختن به فلسفه طولی تاریخ و بیان تاریخ شفاهی و مفهوم وجودی آن که ریشه در روایت غیررسمی دارد) از هم گسسته میشود. یعنی اگر این را حذف بکنیم، در واقع آن پیوستگی که نسبت به فلسفه تاریخ و معرفی و تعاریفی که از تاریخ شفاهی موجود است به وجود نمیآید و خودش محل بحث جدیدی میشود.
تعادل در اثر تاریخ شفاهی
گاهی نویسنده در ناخودآگاه ذهنی خودش و حرکت سیال ذهنی به سمت پرسش یا به سمت دغدغهای حرکت میکند و این پرسش و دغدغه را میخواهد پاسخ بدهد، اما پاسخی دریافت نمیکند و پرسش فقط مطرح شده و باقی میماند که در جاهای مختلفی این پدیده به وجود میآید؛ مثل تعادل در اثر در نسبت با آینده تاریخ شفاهی.
به طور عمومی در چنین کتابهایی در بخش دوم، بعد از گذر از مفاهیم فصل اول، که از زوایای مختلف این تعاریف(تاریخ شفاهی) ارائه میشوند؛ ضمن انبساط در تعریف مفاهیم، تلاش برای بازگویی تعاریف به فصل دوم نیز جاری میشوند و رگههایی از تعریف را دوباره در فصل دوم و در بخشهای پایانی که معمولا پرداختن به نوع مصاحبه و چگونگیهای آن است را میبینیم و در خلال تیترها و میانتیترهایی که وجود دارند این تعاریف مجددا استفاده میشوند.
شتاب تألیف و اثر تیتر و میانتیتر
در فصل دوم، نکته بسیار حائز اهمیت و مشترکی که از منظر یک مخاطب دیده میشود و کاملا برای حوزه پژوهش و حوزه کسانی که دوست دارند وارد عرصه کاربردی تاریخ شفاهی و انجام مصاحبه بشوند مهم است شتابنویسی مؤلف است.
در خیلی از مواقع در تالیف کتاب گویا به صورت یک قرارداد نانوشته از اول تا آخر یک شتابی را ما در قلم و در تدوین احساس میکنیم که در فصلهای دیگر نیز قابل مشاهده است و گویا این شتاب را مؤلف از آن باب دارد که یا با محدودیت صفحه و یا با محدودیت زمان مواجه است که برای من مخاطب درک این مسئله اصلا فراهم نیست و فقط این را میدانم که این شتاب کاملا در طول کتاب جاری و ساری هست و میخواهد به انتها برسد.
در این شرایط تیترها و میانتیترها میتوانند بسیار کاربردی بوده و هر کسی را که با هر موضوع تاریخ شفاهی و نهفقط دفاع مقدس و منحصر به دفاع مقدس و تاریخ انقلاب اسلامی بلکه در هر موضوع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و اقتصادی فعالیت میکند را راهنمایی کند و به طور اجمالی این نوع تیتر و میانتیترنویسی کتاب میتواند برای استفاده در حوزه انجام مصاحبه و تاریخ شفاهی نیز کاملا یک راهنمای خوب و عملی باشد.
لحن گفتار و نوشتار
لحن و استفاده از زبان گفتاری راوی که عموماً به دلیل مواجهه با مصاحبهکننده و یا دوربین و مخاطب دستخوش تغییرات ساختاری در بیان میشود (چه در نوشتار و چه در گفتار شخصی) برای کتاب میتواند یک موضوع مهم و اثربخش باشد و مصاحبهکننده یا مؤلف ذیل عنوان تاریخ شفاهی بعدها در تنظیم باید بتواند لحن گفتاری راوی یا مثلاً دایره واژگانی و تنظیم ساختار را منوط به اینکه راوی اینگونه سخن میگوید بیاورد و نباید آن را فقط در بستر فرهنگ زبانی و گویشی بیان کند و توجیه بیاورد که این نوع گویش و لحن، الان مثلا فرهنگ غالب اجتماعی است و این نوع گویش فرهنگ غالب اجتماعی و این لحن اقتضای اجتماع است که دارد اتفاق میافتد.
سرنوشت تاریخ شفاهی
پیش از تاریخ شفاهی بعضی رشتههای تاریخی و سبکهای روایی به دلیل عدم همخوانی با نیاز جامعه و عدم وجود قدرت در بیان شدن در بستر تاریخ به فراموشی سپرده شدند؛ لذا سؤالی که پیش میآید این هست که آیا تاریخ شفاهی هم به این سرنوشت دچار خواهد شد؟ یعنی به جرگه رشتههایی خواهد پیوست که رفتهرفته کمرنگ میشوند؟ این سؤال با توجه به سابقهای که برای بعضی از رشتههای میانرشتهای در بستر رسانه امروز و اقتضائات آن به وقوع پیوسته و کمرنگ شدند مطرح میشود که حالا شکلهای جدیدی پیدا کردند و این شبه را به وجود میآورند که آیا تاریخ شفاهی هم در دچارشدن به این موضوع(رسانهایشدن) میتواند به همان سرنوشت دچار شود...
(ادامه دارد)