«اتحادیـه ابلهـان» در کـاخ سفیـد
آرش فهیم
وضعیت این سالهای دولت آمریکا و اتفاقات آن، بیشتر شبیه یک کمدی تراژدی است! در میان آثار ادبی و داستانهایی که در آمریکا نوشته شده، «اتحادیه ابلهان» هم در عنوان و هم در روایت و محتوا، قابل مقایسه با این روزهای ایالاتمتحده است.
جان کندی تول، نویسندهای که پایان تلخ زندگیاش، گویای بنبست فکری در لایههای پنهان لیبرالسرمایهداری است، عنوان رمان خود را «اتحادیه ابلهان» گذاشته اما برای خواننده هوشیار امروز، بهویژه در جغرافیای سیاسی مقاومت، این عنوان فراتر از یک کنایه ادبی است. امروز «اتحادیه ابلهان» دیگر نه یک تشکیلات خیالی در کوچهپسکوچههای «نیواورلئان»، بلکه توصیفی دقیق از راهروهای قدرت در واشینگتن و اتاقهای فکر پنتاگون است؛ جایی که بلاهت با چاشنی قدرت، تا آنجا پیش میرود که به ترور و آدمربایی افتخار میکند!
شخصیت اصلی رمان، «ایگناتیوس رایلی»، موجودی است که گویی ژنهای خودشیفتگی و توهمِ آمریکایی در او متبلور شده است؛ چیزی شبیه به دونالد ترامپ. او چاق، بدقواره، زورگو و در عین حال بهشدت خودحقپندار است. ایگناتیوس در میان زبالههای دنیای مدرن غرق است، اما مدام از «نظم و اخلاق قرونوسطایی» دم میزند. این پارادوکس، دقیقاً همان تصویری است که دولت ایالاتمتحده از خود به نمایش میگذارد؛ دولتی که خود بزرگترین ناقض حقوق بشر است، اما با وقاحت تمام، کرسی قضاوت اخلاقی جهان را غصب کرده است.
ایگناتیوس فکر میکند رسالتی الهی برای اصلاح جهان دارد، در حالی که حتی توانایی اداره زندگی شخصی و بهداشت فردی خود را ندارد. آیا این شباهت تکاندهنده نیست؟ دولتی که در حل بحرانهای داخلی خود، از بیخانمانی میلیونها نفر تا تبعیضنژادی سیستماتیک درمانده است، با همان «بلاهت ایگناتیوسی»، نسخههای دموکراسی اجباری برای ملتهای بافرهنگ میپیچد.
یکی از بهترین و در عین حال مضحکترین بخشهای رمان، تلاش ایگناتیوس برای راه انداختن یک انقلاب در کارخانه شلوارسازی «لوی» است. او با سوءاستفاده از سادگی کارگران سیاهپوست، آنها را به مسیری میکشاند که نتیجهای جز اخراج و ویرانی برای آنان ندارد. این سکانس از رمان، ترجمان دقیق مداخلات آمریکا در «آمریکای لاتین» است.
تاریخ فراموش نخواهد کرد که چگونه «اتحادیه ابلهانِ» مستقر در کاخسفید، با ادعای حمایت از آزادی، تیشه به ریشه نهضتهای مردمی در قاره جنوب زدند. آنچه ایگناتیوس در کارخانه «لوی» انجام میدهد، مینیاتوری از عملیات در گواتمالا (۱۹۵۴) است. همانطور که ایگناتیوس با خودخواهی محض، سرنوشت کارگران را به بازی میگیرد، سیا (CIA) نیز با همان بلاهت استراتژیک، دولت قانونی «آربنز» را سرنگون کرد تا منافع شرکت «یونایتد فروت» تامین شود.
در فصلی دیگر، ایگناتیوس با دفترچههای «بیگچیف» خود، نقشههای خیالی برای تغییر جهان میکشد. این دفترچهها ما را یاد دکترینهای پوشالی رؤسایجمهور آمریکا میاندازد؛ از «مونرو» تا «بوش». وقتی ایگناتیوس در رمان تلاش میکند با تشکیل یک حزب سیاسی مضحک، صلح جهانی را برقرار کند، دقیقاً یادآور مداخلهگریهای آمریکا در شیلی و سرنگونی «آلنده» است. آنها نام کودتا و خونریزی را «بازگشت به نظم» میگذارند، درست همانطور که ایگناتیوس فجایع پیرامونش را «بازگشت به ارزشهای اصیل» مینامد.
در «اتحادیه ابلهان» بلاهت ایگناتیوس، یک حماقت ساده و بیضرر نیست؛ این بلاهتی است که به دلیل آلودگی به «توهم حقبهجانب بودن»، به تخریب منجر میشود. در رمان، هرجا که ایگناتیوس قدم میگذارد، آشوب به پا میشود. این «آنتروپیِ آمریکایی» امروز در غرب آسیا و آمریکای لاتین به وضوح دیده میشود.
وقتی سران واشنگتن، از پشت میزهای خود در حالی که مانند ایگناتیوس «هاتداگ» مصرفگرایی را میبلعند، حکم به تحریم ملتها یا ترور یا ربایش فرماندهان آزادیبخش میدهند، در واقع در حال نوشتن در همان دفترچههای «بیگچیف» هستند. آنها واقعیتهای عینی جوامع را نمیبینند؛ آنها فقط توهمات خود را میبینند.
«اتحادیه ابلهان» یک کمدی است، اما برای ملتهایی که زخمِ چکمههای استکبار را بر تن دارند، این کتاب یک تراژدی مستند است. جان کندی تول، نویسنده این رمان شاید نمیدانست که شخصیتِ رنجور و مضحکش، روزی به نماد گروهی تبدیل میشود که در عینِ داشتن تسلیحات اتمی، از درک ابتدائیترین اصول اخلاق انسانی و بینالمللی عاجز است.
امروز «ایگناتیوس رایلی» دیگر یک شخصیت داستانی نیست؛ او در قامت سیاستمداران نئوکانی ظاهر شده است که با بلاهتی سازمانیافته، قصد دارند جهان را به سبک قرنهای تاریک مدیریت کنند. اما همانطور که در پایان رمان، حماقت ایگناتیوس او را به انزوا و فروپاشی میکشاند، فرجام این «اتحادیه جهانی ابلهان» نیز چیزی جز زوال و سقوط در زبالهدان تاریخ نخواهد بود. دنیای امروز، دیگر تحملِ اربابان ابله را ندارد!