تأملی بر جشنواره تلویزیونی وزارت میراث فرهنگی
صدرا رضایی
چهارمین جشنواره بینالمللی چندرسانهای میراثفرهنگی با شعار «ایران ما، میراث ما؛ میراث ما، ایران ما» ۲۶ تا ۲۸ دی ماه ۱۴۰۴ به دبیری مهدی فرجی در استان خوزستان به میزبانی شهر اهواز برگزار میشود.
برگزاری بخش «تلویزیونی و نمایش خانگی» در چهارمین جشنواره بینالمللی چندرسانهای میراثفرهنگی، پرسشهای جدی و بنیادینی را پیش روی افکار عمومی و جامعه فرهنگی کشور قرار میدهد؛ پرسشهایی که پاسخ به آنها، صرفاً سلیقهای یا جناحی نیست، بلکه به «حدود و مسئولیتهای نهادی» در حکمرانی فرهنگی مربوط میشود.
وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی بر اساس مأموریت قانونی خود، مسئول صیانت، پژوهش، ثبت و ترویج میراث ملموس و ناملموس ایران است. در این چارچوب، رسانه و تصویر میتوانند نقش «ابزار» را ایفا کنند؛ ابزاری برای روایت تاریخ، فرهنگ، آیینها و هویتهای محلی. اما تبدیل این ابزار به «هدف» و برگزاری جشنوارهای با ساختار، مقیاس و منطق جشنوارههای تلویزیونی، عملاً وزارت میراث را از کارکرد تخصصی خود دور میکند.
نکته قابل تأمل آن است که مدیریت و دبیرخانه این بخش، عمدتاً در اختیار مدیران و چهرههایی قرار گرفته که پیشتر در سازمان صداوسیما فعالیت داشتهاند. این همپوشانی مدیریتی، این پرسش را ایجاد میکند که آیا ما با یک سیاست فرهنگی نوین روبهرو هستیم یا تنها شاهد جابهجایی یک سازوکار قدیمی از نهادی به نهاد دیگر هستیم؛ بدون آنکه مأموریت، منطق و رویکرد آن تغییر کرده باشد.
مسئله اصلی در این میان، صرفاً «برگزاری جشنواره» نیست، بلکه نوع نگاه به مفهوم میراث فرهنگی است. بخش قابلتوجهی از سریالهای راهیافته به این جشنواره، آثاری هستند که اساساً با هدف سرگرمی یا پخش عمومی تلویزیون تولید شدهاند و نه با مأموریت مشخص میراثپژوهانه. حضور لوکیشن تاریخی یا پوشش بومی، بهتنهائی یک اثر نمایشی را به «اثر میراثی» تبدیل نمیکند. میراث فرهنگی نیازمند روایت آگاهانه، پژوهشمحور و مسئولانه است؛ کاری که بیش از هر چیز در حوزه مستند، روایتهای بومی و تولیدات فرهنگی عمیق معنا پیدا میکند.
در این میان، مسئله هزینهها نیز قابل چشمپوشی نیست. برگزاری جشنوارهای با این مقیاس، آن هم در شرایطی که بسیاری از بناهای تاریخی در خطر تخریباند، پروندههای ثبت جهانی نیمهتمام مانده و مستندسازان و پژوهشگران مستقل میراث فرهنگی از کمبود حمایت رنج میبرند، نیازمند شفافسازی جدی و پاسخ روشن به افکار عمومی است. تخصیص منابع محدود وزارت میراث به ویترینهای پرزرقوبرق رسانهای، ناخواسته این شائبه را تقویت میکند که اولویتها جابهجا شدهاند.
اگر قرار است وزارت میراث فرهنگی وارد عرصه رسانه شود، این ورود باید معطوف به «محتواهای تخصصی میراثی» باشد، نه بازتولید ساختارهای تلویزیونی رایج. جشنوارهای در شأن میراث فرهنگی ایران، باید سکوی دیدهشدن روایتهای مغفول، مستندهای میدانی، زبانها و آیینهای در حال فراموشی و تلاشهای پژوهشی مستقل باشد؛ نه محلی برای داوری و تجلیل آثار نمایشیای که پیشتر مسیر خود را در آنتن رسانه ملی طی کردهاند. در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز ضروری به نظر میرسد، بازگشت به پرسش اصلی است:
وزارت میراث فرهنگی دقیقاً برای چه مأموریتی جشنواره برگزار میکند و این جشنواره چه مسئلهای از میراث ایران را حل میکند؟