کد خبر: ۳۲۵۸۵۴
تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۵

منطق مشترک سلطه در ونزوئلا و غزه(نگاه)

مترجم: سیدمحمد امین‌آبادی
ربایش «نیکلاس مادورو» رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش توسط آمریکا صرفاً یک تشدید تنش در یک منازعه طولانی نبود. این اقدام، اعلام کرد که حق حاکمیت کشورها در نیمکره غربی توهّمی بیش نیست و در برابر مداخله آمریکا اعتباری ندارد و حقوق بین‌الملل نیز ابزاری است که تنها علیه دشمنان و دولت‌های ضعیف به‌کار گرفته می‌شود. ترامپ این عملیات را «بسیار موفق» خواند و گفت آمریکا «ونزوئلا را اداره خواهد کرد» تا زمانی که یک «انتقال ایمن، مناسب و عادلانه» صورت گیرد. ترامپ همچنین رهبران سیاسی ونزوئلا را تهدید کرد که «آنچه برای مادورو رخ داد، می‌تواند برای آن‌ها هم اتفاق بیفتد» و گفت از به‌ کارگیری «نیروهای زمینی» ابایی ندارد. نکته آشکارتر، تصمیم ترامپ برای پیوند دادن این اقدام به نفت بود. او صراحتاً مدعی شد ونزوئلا نفتی را «سرقت کرده» که صنعت آن را آمریکا با «استعداد، پشتکار و مهارت آمریکایی» ساخته و آن را «یکی از بزرگ‌ترین سرقت‌های اموال آمریکا در تاریخ کشور» خواند.
برای درک اقدامات ترامپ در ونزوئلا، باید آن را در چارچوب الگوی گسترده‌تری از امپریالیسم قرار داد. «دکترین مونرو» که در سال ۱۸۲۳ توسط پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا، «جیمز مونرو»، اعلام شد، تلاش داشت نیمکره غربی را به حوزه نفوذ آمریکا تبدیل کند. با گذشت زمان، این دکترین به یک دکترین اعمال نفوذ در نیمکره غربی تبدیل شد؛آمریکا تعیین می‌کرد کدام دولت‌ها «مشروع» هستند، کدام «خطرناک» شمرده شده و مشمول تحریم یا جایگزینی می‌شوند و کدام منابع «استراتژیک» هستند و بنابراین می‌توانند به هر شیوه‌ای تصاحب شوند.
آنچه در ژانویه ۲۰۲۶ (دی 1404) جدید و تازه است، قصد و نیت آمریکا نیست بلکه بی‌شرمی آشکاری است که رخ داده است. مداخلات قبلی مبتنی بر انکارپذیری در قالب نیروهای نیابتی، بودجه پنهان و «مشاوران» بود. اما در اینجا، رئیس‌جمهور آمریکا منطق سلطه مستقیم را علناً پذیرفت و فرض کرد جهان با نمایش آشکار قدرت خام آمریکا تحقیر و مرعوب خواهد شد. ونزوئلا بیش از 
۳۰۰ میلیارد بشکه نفت دارد، بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفت خام جهان. این واقعیت هرگز در یک نظام امپریالیستی که انرژی را به‌مثابه قدرت می‌بیند، نمی‌تواند از نظر اخلاقی با بیطرفی نگریسته شود. اما مسئله تنها نفت نیست. ونزوئلا سرشار از طلا و سایر فلزات گران‌بهاست؛ با بیش از ۸۰۰۰ تن ذخایر طلا، این کشور یکی از بزرگ‌ترین ذخایر طلای جهان را در اختیار دارد. ونزوئلا همچنین دارای میلیاردها تن سنگ‌آهن و ذخایر قابل توجه عناصر کمیاب، نیکل، مس و فسفات است. این منابع ورودی‌های حیاتی برای فناوری مدرن و تولید صنعتی هستند، از جمله فولاد که برای ساخت تجهیزات نظامی ضروری است. در رقابت ژئوپولیتیک، کنترل منابع صنایع سنگین اغلب تعیین‌کننده توازن قدرت است.
آنچه واشنگتن تلاش کرده معکوس کند، تنها مسیر جریان نفت ونزوئلا نیست، بلکه آنچه با این نفت در داخل کشور ساخته می‌شود نیز باید مورد توجه قرار بگیرد. پس از انتخاب «هوگو چاوز» به ریاست‌جمهوری در سال ۱۹۹۸، ونزوئلا درآمدهای نفتی خود را به برنامه‌های اجتماعی گسترده‌ای هدایت کرد تا دهه‌ها نابرابری شدید را جبران کند. در سال‌های بعد، فقر بیش از نصف کاهش یافت، فقر مطلق به‌طور چشمگیری کم شد و دسترسی به خدمات بهداشتی، آموزش، مسکن و یارانه‌های غذائی به‌طور گسترده‌ای افزایش یافت. دقیقاً همین مدل بود که سیاست آمریکا در پی از بین بردن آن بود، که با اقدامات مالی هدفمند در اواسط دهه ۲۰۰۰ آغاز شد و پس از سال ۲۰۱۵ به تحریم‌های گسترده نفتی، بانکی و تجاری افزایش یافت. وخامت انسانی در ونزوئلا که پس از آن رخ داد، پیامد مستقیم این سیاست بود. هدف تحمیل فروپاشی رژیم با غیرقابل دوام کردن سیستم موجود از نظر اقتصادی بود. اصرار واشنگتن بر این‌که ربایش مادورو صرفاً یک عملیات «اجرای قانون» بوده، نه تنها قانع‌کننده نیست، بلکه نمایانگر ماهیت سیاسی آن است. کیفرخواست آمریکا علیه مادورو که پس از یورش نظامی منتشر شد، مدرکی برای جرم واقعی نیست، بلکه تلاشی است تا آنچه امپراتوری آمریکا انجام داده عادی جلوه کند.
حمله به ونزوئلا را نمی‌توان جدا از جنگ غزه درک کرد، جایی که به‌عنوان آزمونی جهانی برای رعایت قانون در سیاست بین‌الملل عمل کرده است. واشنگتن در دو سال گذشته به‌طور سیاسی از اسرائیل حمایت کرده، آن را مسلح کرده و هرگونه تلاش برای پاسخگویی به جنایات متعددش را تضعیف کرده است. در پرونده آفریقای جنوبی که اسرائیل را به نسل‌کشی متهم می‌کرد، دیوان بین‌المللی دادگستری در ژانویه ۲۰۲۴ (دی 1402) اقدام‌های موقتی صادر کرد که در مارس(اسفند) و می (اردیبهشت 1403) همان سال اصلاح و دوباره تأیید شدند. با این حال، وضعیت انسانی در غزه، که بارها توسط نهادهای سازمان ملل متحد مستند شده است، با مرگ و میر مداوم و آوارگی گسترده- حتی در دوران به اصطلاح آتش‌بس- همچنان فاجعه‌بار بوده است. در سطح مسئولیت کیفری، احکام بازداشت علیه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، توسط دیوان کیفری بین‌المللی صادر شده، اما تاکنون اجرائی نشده است.
یک تفاوت و تضاد آشکار در نحوه اجرای قانون توسط آمریکا دربارة ونزوئلا و اسرائیل وجود دارد. در ونزوئلا‌، مادورو بدون محاکمه ربوده می‌شود و کشورش تحت مدیریت خارجی «انتقالی» قرار می‌گیرد، در حالی که در مورد اسرائیل با نتانیاهو به‌عنوان یک شریک راهبردی رفتار می‌شود. بنابراین سیستمی که ادعا می‌کند قانونش برای همه و در همه حالات به‌طور برابر و بدون تبعیض اجرا می‌شود، با همین استثناها زیر سؤال می‌رود. در این‌جا قدرت است و نه قانون که تعیین می‌کند چه زمانی حاکمیت اهمیت دارد. 
درس اصلی ونزوئلا برای جهان تلخ اما واضح است: آمریکا نمی‌تواند با 
کره شمالی همان کاری را انجام دهد که با ونزوئلا کرده است، زیرا کره شمالی دارای بازدارندگی هسته‌ای قابل اعتماد است، اما ونزوئلا این بازدارندگی را ندارد. بنابراین، ونزوئلا به یک مطالعه موردی تبدیل می‌شود که در سراسر جهان جنوب این استدلال را تقویت می‌کند که توانمندی‌های هسته‌ای به‌عنوان بیمه عمل می‌کنند. این به معنای تأیید اخلاقی گسترش تسلیحات هسته‌ای نیست، بلکه یک تحلیل تجربی از رفتار امپریالیستی است که بر منطق واقع‌گرایانه ژئوپولیتیک مبتنی است.
منطق بازدارندگی حتی قوی‌تر درباره ایران صدق می‌کند و همین واقعیت توضیح می‌دهد که یک عملیات به سبک ونزوئلا در تهران به‌احتمال زیاد شکست خواهد خورد، هرچند هنوز برخی در واشنگتن و تل‌آویو درباره آن خیال‌پردازی می‌کنند. چنین حمله‌ای مطمئناً شکست می‌خورد، زیرا محدودیت‌های ساختاری وجود دارد که آمریکا نمی‌تواند تنها با زور آن‌ها را خنثی کند. ایران توانایی تلافی‌جویی خود را در جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته(خرداد) نشان داد. ایران با داشتن زرادخانه بزرگ موشکی و پهپادی، تأسیسات مستحکم و قابلیت حمله به پایگاه‌های منطقه‌ای و زیرساخت‌های حیاتی، می‌تواند خسارات قابل توجهی به دشمنان وارد کند. هرگونه تشدید تنش با ایران ممکن است تنها محدود به منطقه باقی نماند. تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی حیاتی است. بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، جریان نفت از این تنگه در سال‌های ۲۰۲۴-۲۰۲۵ بیش از یک‌چهارم تجارت دریایی جهانی نفت و تقریباً یک‌پنجم مصرف جهانی نفت و فرآورده‌های نفتی را تشکیل داده است. ایران با جمعیتی بالغ بر ۹۲ میلیون نفر و قلمروی به وسعت ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع، از نظر جمعیتی و جغرافیایی قابل مدیریت به‌عنوان یک پروژه اشغالی نیست. ایران دو دهه، صَرف مطالعه شکست‌‌های آمریکا در افغانستان و عراق کرده و راهکارهای نامتقارن، از جمله بهره‌گیری از عمق منطقه‌ای را توسعه داده است.
عملیات تغییر رژیم کمتر به رضایت عمومی متکی است و بیشتر به نفوذ اطلاعاتی، خیانت‌ها و انشقاق‌های داخلی بستگی دارد. بنابراین، عملیات ربایش مادورو احتمالاً تلاش‌ها در ونزوئلا برای خنثی کردن شبکه‌های اطلاعاتی خارجی و جلوگیری از نفوذ آینده را تقویت خواهد کرد. حذف یک رهبر، مقاومت را خاموش نمی‌کند وقتی مداخله به‌وضوح به‌عنوان سلطه خارجی و تسلط بر منابع ملی درک شود. 
غزه توخالی بودن جهانی‌گرایی، لیبرالیسم و جهانی‌سازی غرب را آشکار کرد؛ ونزوئلا این درس را به نیمکره غربی می‌آورد، با وضوحی که حتی متحدان آمریکا نیز نمی‌توانند آن را پنهان کنند. وقتی قانون تنها علیه مخالفان اجرا شود، همان‌طور که غزه و ونزوئلا نشان می‌دهد، دیگر قانون نیست و به ابزاری برای قدرت تبدیل می‌شود. و وقتی تجاوز آشکارا به نفت پیوند داده شود، امپراتوری دیگر تظاهر نمی‌کند که چیزی جز سلطه است. بیش از دو هزار سال پیش «مارکوس اورلیوس» امپراتور روم به حاکمان آینده هشدار ساده‌ای داد: «به گذشته نگاه کن، از تجربه امپراتوری‌های گذشته که برآمدند و سقوط کردند درس بگیرند» اما ترامپ همواره تاریخ و درس‌های گذشته را نادیده می‌گیرد. 
منبع: میدل ایست آی