جلب حمایت با چربزبانی به سبک لاسکی
فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند
وقتی اسپندر به خانهاش در سنت جانز وود رسید، ناتاشا میگوید او «در شوک و خشم عجیبی فرو رفته
بود.
به نظر میرسید ملوین [لاسکی] چیزی درباره حقوق استیون گفته بود که اسپندر اعلام کرد کاملاً غیرقابل درک است.»
اسپندر تصمیم گرفت با صحبت کردن با مالکوم موگِریج، این مسئله را یکبار برای همیشه روشن کند.
«مالکوم در طول همه این سالها عملاً کارفرمای استیون بود. اتفاقاً او با کیتی [همسر مالکوم] صحبت کرد که گفت مالکوم نمیتواند با او صحبت کند چون در اسکاتلند است.
در همان لحظه، مالکوم به حالت سجده در محراب یک صومعه سیسترشن در اسکاتلند افتاده بود و مشغول نیایش، [صحنهای] که برای برنامه تلویزیونی بیبیسی به نام «تخت ریاضت»، فیلمبرداری میشد1.
به هر حال، یک ساعت بعد مالکوم تماس گرفت.
در آن لحظه، استیون کاملاً از خشم میجوشید.
من از روی تلفن دیگر گوش میدادم، بنابراین میتوانستم هرچه گفته میشد را بشنوم.
استیون گفت: «مالکوم، تو همیشه به من میگفتی حقوقم از دیلیتلگراف و الکساندر کوردا میآید.»
و مالکوم گفت: «درست است، پسر عزیز، اما نمیتوانی مطمئن باشی که پول واقعاً از کجا میآید.»
آن صحنه در فیلم «سیونه پله»2 را یادت هست، که او به دنبال مردی با انگشت قطعشده میگشت؟ آن لحظه هولناکی که او پی میبرد آن مرد کیست [را به خاطر بیاور].
این همان حسی بود که وقتی موگریج بالاخره اعتراف کرد،
داشتیم3.»
اریک بنتلی بعدها به اسپندر گفت که لاسکی هم در این راز شریک بوده: «مل [لاسکی] به من گفت در این شایعات- که سالهاست شنیدهام- حقیقتی وجود ندارد.
وقتی یک سال پیش جنجالها بالا گرفت، از او خواستم در پاسخ به نامه [که من] بیپرده [از ارتباط با سازمان سیا پرسیده بودم]، صریح و شفاف «نه» بگوید... سکوت.
در این نقطه، موضع من این است: مل [لاسکی] میتواند به جنگ سرد خویش ادامه دهد[و من دیگر بازی
نمیکنم]4.»
پس از آن فوران تند خشم علیه اسپندر و آن گاف5 بزرگ در افشای منبع حقوق او، لاسکی در موضعی بسیار متزلزل قرار گرفته بود.
لاسکی پس از جلب حمایت کامل سِسیل کینگ (که درخواستها برای استعفایش را رد کرد و گفت: «مسلماً حماقتی بزرگ خواهد بود که آب تشت و نوزاد را باهم دور بریزیم6»)، به سراغ آیزایا برلین رفت و در
۱۳ آوریل نامهای چربزبانانه برایش
نوشت.
لاسکی گفت امیدوارم مزاحمتان نشده باشم، اما «شما آنقدر بخشی از تاریخ ما- هم در اوج شکوهمان و هم، افسوس، در رنجهایمان- بودهاید که احساس کردم باید کاملاً در جریان قرار بگیرید.»
لاسکی گفت که توافق شده «ماجرا را با انتشار بیانیهای متین به پایان برسانیم و همچنین مسئله اوبراین را... هرچه سادهتر و سریعتر، ترجیحاً با پرداخت هزینههای دادرسی به او و چاپ آن ۱۰ سطر عذرخواهی که او خواسته، حل کنیم.
چراکه نه؟ ممکن است احساسات طغیان کنند، اما عقل چنین حکم میکند [که سریع عذرخواهی کنیم و به غائله خاتمه دهیم].»
پانوشتها:
1- ظاهرا مالکوم موگریج در نقش راهب در حال بازی برای یک برنامه تلویزیونی به اسم تخت ریاضت بوده.
2- فیلمی با موضوع جاسوسی ساخته آلفرد هیچکاک در سال 1935.
3- در فیلم «سیونه پله» The39Steps که به داستان جان بیوکن (مردی با انگشت قطعشده) بازمیگردد او در واقع رئیس یک شبکه جاسوسی است که خود را با نام «پروفسور جردن» معرفی میکند. او همان شخصیتی است که قهرمان داستان (ریچارد هَنی) به دنبالش است. صحنهای که ناتاشا در متن به آن اشاره میکند، زمانی است که هَنی در یک جلسه عمومی، ناگهان متوجه میشود مردی که روی صحنه سخنرانی میکند (پروفسور جردن) همان مرد مورد تعقیب با انگشت قطع شده است. در این لحظه، مکاشفه ناگهانی و شوک حاصل از شناخت حقیقت رخ میدهد.
4- «سکوت تو (لاسکی) خودش یک پاسخ بود. پس من رابطهام را با تو و دنیای پنهانکاریات قطع میکنم.»
5- لاسکی اسپندر را ریاکار خوانده بود و ناخواسته منبع حقوقی او را لو داده بود.
6- یکچیز ارزشمند رو همراه زباله دور ریختن. نباید بهخاطر برخی مسائل کل مجله را تعطیل کنیم. نباید اجازه دهیم تر و خشک با هم بسوزند. کودکی که در وان حمام شستیم را نگه داریم و آب کثیف را فقط دور بیندازیم. باید ایرادات را برطرف کنیم نه این که کل مسئله را بیخیال شویم.