کد خبر: ۳۲۵۶۷۹
تاریخ انتشار : ۱۵ دی ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۶

اخلاق خوش ؛ بهشت‌آفرین

منصور حسینی

بهشت آن چیزی است که انسانِ متخلق به اخلاق آن را با اسمای الهی که شاکله شخصیتی و هویتی خویش کرده باشد می‌سازد. از همین‌رو بهشت را می‌توان بهشت اخلاق الهی انسان دانست که در زندگی دنیوی آن را با ایمان و اعمال صالح در چارچوب دین و قوانین آن می‌سازد و در آخرت آن را به نمایش می‌گذارد.
بر اساس روایات ماثور از معصومان(ع) تنها کسانی وارد بهشت می‌شوند که دارای «حُسن خلق» باشند؛ در روایت است: حُسْنُ اَلْخُلُقِ خَيْرُ قَرِينٍ وَ عُنْوَانُ صَحِيفَه اَلْمُؤْمِنِ حُسْنُ خُلُقِهِ؛ خوش اخلاقي بهترين همنشين است و سرآغاز دفتر مؤمن، خوش اخلاقي اوست.(تحف‌العقول‌، ج 2، ص 200) همچنین در این باره پيامبر(صلي الله عليه و آله) می فرماید: اَوَّلُ ما يوضَعُ فى ميزانِ الْعَبْدِ يَوْمَ الْقيامَه حُسْنُ خُلْقِهِ؛ نخستين چيزى كه روز قيامت در ترازوى اعمال بنده گذاشته مىشود، اخلاق خوب اوست.(قرب‌الإسناد، ص ۴۶، ح ۱۴۹)
امام صادق‌(ع) در تبیین ویژگی‌های بهشتیان می‌فرماید: اِنَّ لاِهْلِ الْجَنَّهِ اَرْبَعَ عَلاماتٍ: وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسانٌ لَطيفٌ وَ قَلْبٌ رَحيمٌ وَ يَدٌ مُعْطيَهٌ؛ بهشتى‌ها چهار نشانه دارند: روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.(مجموعه ورام، ج ۲، ص ۹۱)
بهشت چیزی جز اخلاق نیک نیست که در آخرت بروز و ظهور می‌کند؛ پس همان‌گونه که آثاری برای اخلاق نیک در دنیا است، در آخرت بهشت‌آفرین از تجلیات آن است؛ امام على‌(ع) می‌فرماید: فى سَعَهِ الاَخْلاقِ كُنوزُ الاَرْزاقِ؛ گنج‌هاى روزى در وسعت اخلاق نهفته است.(كافى، ج ۸‌، ص ۲۳) همچنین امام صادق(ع) می‌فرماید: لا عَيْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ؛ هيچ زندگى گواراتر از اخلاق و رفتار پسنديده نيست.(علل‌الشرايع، ج ۲، ص ۵۵۹) و نیز امام على‌(ع) می‌فرماید: اَلسَّيِّئُ الْخُلُقِ كَثيرُ الطَّيْشِ مُنَغَّصُ الْعَيْشِ؛ آدم بد اخلاق بسيار خطا مى‌كند و زندگى‌اش تلخ مى شود.(غررالحكم، ح ۱۶۰۴)؛ زیرا اگر بهشت نماد خوش‌خلقی است، دوزخ نماد بدخلقی است؛ این امر در دنیا خودش را در برکت و عدم برکت در زندگی و عیش و نیش نشان می‌دهد.
اوج رشد عقل فطری انسان در تولی به حق و حقیقت و تبری از باطل نمایان می‌شود. بر همین اساس، ارتباط تنگاتنگی میان عقل رشدی انسان با حسن خلق و خوشخویی او وجود دارد تا جایی که بر اساس آموزه‌های قرآن، هرچه عقل به کمال رشدی خود نزدیک‌تر می‌شود انسان از مرتبه عدالت تقابلی و مثلی به مرتبه احسان اکرامی می‌رسد؛ چنان‌که خدا درباره «عبادالرحمن» به ساحت مکارم اخلاقی آنان اشاره می‌کند.(فرقان، آیات 63 تا 75) بر همین اساس امام صادق علیه‌ السلام فرمودند: أَکْمَلُ النَّاسِ عَقْلاً أَحْسَنُهُمْ خُلْقاً؛ عقل کسى از همه کامل‌تر است که اخلاقش از همه بهتر باشد.(اصول کافى، ج 1، ص 23، ح 17)
قرآن می‌فرماید: هرگز خوبى و بدى يكسان نيست، بدى را با خوبى دفع كن تا دشمنان سرسخت‌، همچون دوستان گرم و صميمى شوند. امّا جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند به اين مقام نمى رسند، و جز كسانى كه بهره عظيمى (از ايمان و تقوا) دارند به آن نائل نمى‌گردند.(فصلت، آيات ۳۴ و ۳۵) بر اساس روایات معصومان(ع) به‌ویژه پیامبر مکرم اسلام(ص)، اسلام جز برای ارشاد مردم به سوی مکارم اخلاقی نیامده است؛ زیرا اصولا بعثت پیامبران(ص) و کتب الهی جز برای تخلق انسان به اخلاق الهی یعنی صفات حسنای او نیست تا انسان خدایی شود و در مقام مظهریت اسمای حسنای الهی، در مقام ربوبیت قرار گیرد.(حدید، آیه 25؛ بقره، آیات 30 و 31)
پیامبر اکرم می‌فرماید: انَّما بُعِثتُ لِاُتمِمَّ مکارم الأخلاق؛ براستی من جز برای اتمام مکارم اخلاقی مبعوث نشده ام.»(بحار، ج 16، ص 210؛ ج 70، ص 372)
امام صادق‌(ع)می فرماید: إنّ الله َ تباركَ و تعالى خَصَّ رَسولَهُ بمَكارِمِ الأخْلاقِ‌، فامْتَحِنوا أنفسَكُم؛ فإن كانتْ فِيكُم فاحْمَدوا الله َ عزّ و جلّ و ارغَبوا إلَيهِ في الزّيادَه مِنها. فذكَرَها عَشرَةً: اليَقينُ‌، و القَناعَهُ‌، و الصَّبرُ‌، و الشُّكرُ‌، و الحِلْمُ‌، و حُسنُ الخُلقِ‌، و السَّخاءُ‌، و الغَيرَهُ‌، و الشَّجاعَةُ‌، و المُروءَهُ؛ خداوند تبارك و تعالى مكارم اخلاق را به رسولش ارزانى داشت. پس شما نيز خود را بيازماييد، اگر اين خوي‌ها در شما بود، خداوند عزّ و جلّ را سپاس گوييد و از او اين مكارم را بيشتر بخواهيد. سپس حضرت آنها را ده خصلت برشمرد: يقين، قناعت، صبر، شكر، بردبارى، خوشخويى، بخشندگى، غيرت، شجاعت و مردانگى.(الأمالي للصدوق، ص 290، حدیث 324)
از امام صادق‌(ع)روایت است: وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَكارِمِ الاَخْلاقِ: اَ لْعَفْوُ عَمَّنْ ظَـلَمَكَ وَ صِلَهُ مَنْ قَطَعَكَوَ اِعْطاءُ مَنْ حَرَمَكَ وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ لَوْ عَلى نَفْسِكَ؛ درباره مكارم اخلاق سؤال شد، فرمودند: گذشت از كسى كه به تو ظلم كرده، ایجاد رابطه با كسى كه با تو قطع رابطه كرده، بخشش به آن كس كه از تو دريغ داشته است و گفتن حق اگرچه بر ضد خودت باشد.(معانى الأخبار، ص ۱۹۱، ح ۱)
در روایت است: قُلْتُ لِعَلىِّ بْنِ الْحُسَينِ اَخْبِرنىِ بِجَميعِ شَرايِـعِ الّدينِ، قالَ: قَوْلُ الْحَقِّ وَ الْحُكْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ؛ به امام سجّاد‌(ع) عرض كردم: مرا از تمام دستورهاى دين آگاه كنيد، امام فرمودند:حقگويى، قضاوت عادلانه و وفاى به عهد.(خصال، ص ۱۱۳، ح ۹۰)
از نظر قرآن، انسان مؤمنی که با بندگی خدای رحمان، خود را متخلق به اخلاق الهی کرده و شاکله شخصیتی‌اش را اسمای حسنای الهی قرار داده‌، در جامعه از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌شود تا جایی که امام صادق‌(ع) می‌فرماید: مَنْ اَحْسَنَ خُلْقَهُ اَحَبَّهُ الاَخْيارُ وَ جانَبَهُ الفُجّارُ؛ انسان خوش اخلاق، از دوستى مردمان خوب برخوردار و از تعرّض آدم‌هاى نابكار در امان است.(مستدرك الوسائل، ج ۸‌، ص ۴۴۹)
به هر حال، حقیقت فطری انسان که همان «عقل، دین و حیاء» است(کافی، کتاب عقل و جهل) هرگز نمی‌تواند بدون تخلق به اخلاق الهی و صفات حسنای آن تحقق یابد. اصولا عقل و دین و حیاء چیزی جز همان اخلاق نیک نیست و این سه گانه همواره بر عنصر اساسی تخلق به اخلاق الهی و تحقق آن تاکید دارند؛ پس اگر حیاء به دین و عقل و اخلاق الهی دعوت می‌کند، دو گانه دیگر نیز این‌گونه است. 
لذا نمی‌توان از مسلمان گفت و از حسن خلق نگفت؛ زیرا از نظر قرآن، مسلمان، عاقل باحیائی است که جز به خوش‌خلقی شناخته نمی‌شود.
 از همین‌رو امام صادق‌(ع) می‌فرماید: اِنَّ مِمّا يُزَيِّنُ الاِسْلامَ الاَخْلاقُ الْحَسَنَهُ فيما بَيْنَ النّاسِ؛ خوش اخلاقى در بين مردم، زينت اسلام است.(مشكاه الأنوار، ص ۴۲۲)
از نظر قرآن، عاقل به دنبال علم می‌رود و زندگی بر مدار ظن ندارد؛ زیرا ظن، انسان را به حق نمی‌رساند و بلکه ممکن است گرفتار باطل شود؛ چنان‌که اکثریت مردم این‌گونه هستند؛ بنابراین، همان‌گونه که اهل علم از خدای عزیز و عظیم و جلالش خشیت دارند، به اصول اخلاقی‌، بسیار گرایش دارند و از رذایل اخلاقی‌گریزش. بنابراین، اگر عالمی را ببینید که خوش خلق نیست، بدانید که اصولا فاقد عقل و علم حقیقی است و آنچه می‌داند چیزی جز مفاهیم بی‌معنا نیست که هیچ تاثیری در شاکله شخصیتی او ندارد؛ اما عاقل عالم و عالم عاقل همواره اهل دین و حیاء و اخلاق بوده و از رذایل اخلاقی‌گریزان است.
امیر مؤمنان‌(ع)می فرماید: رَأْسُ الْعِلْمِ التَّمْييزُ بَيْنَ الاْخْلاقِ وَ اِظْهارُ مَحْمودِها وَ قَمْعُ مَذْمومِها؛ بالاترين درجه دانايى، تشخيص اخلاق از يكديگر و آشكار كردن اخلاق پسنديده و سركوب اخلاق ناپسند است.(غررالحكم، ح ۵۲۶۷)
تزکیه نفس برای رسیدن به نیکخویی و عادات نیک
هرچند که عقل فطری در هر نفسی قرار داده شده تا به او توانایی شناختی و گرایشی و عاطفی برای گرایش به سوی حق و عدالت و مکارم اخلاقی و اجتناب از باطل و ظلم و رذایل اخلاقی را فراهم آورد (طه، آیه 50؛ شمس، آیات 7 تا 9)
اما زمانی می‌تواند به رشد برسد که تحت برنامه دقیق وحیانی قرار گیرد که اسلام نماد اصلی آن است.(بقره، آیه 130؛ حجرات، آیه 7)
مسلمان و مؤمن به تعبیر امیر مؤمنان (ع) همواره بر آن است تا نفس خویش را به گونه‌ای تزکیه کند که متخلق به اخلاق حسنای الهی شود و شاکله شخصیتی و هویتی و ملکات و نیات او چیزی جز اسمای حسنای الهی و خلق نیک نباشد؛ از چنان‌که آن حضرت می‌فرماید: عَوِّدْ اُذُنـَكَ حُسْنَ الاِسْتِماعِ وَ لا تُصغِ اِلى ما لا يَزيدُ فى صَلاحِكَ استِماعُهُ فَاِنَّ ذلِكَ يُصدِئُ الْقُلوبَ وَ يوجِبُ الْمَذامَّ؛ گوش خود را به شنيدن خوبى‌ها عادت بده و به آنچه كه به صلاح و درستى تو نمى‌افزايد گوش مسپار، زيرا اين كار، دل‌ها را زنگار مى زند و موجب سرزنش مى شود.(غررالحكم، ح ۶۲۳۴)
البته کسب فضائل اخلاقی سخت و دشوار است؛ زیرا همانند دانه‌های کوچک باران و برف است، که اندک اندک جمع شود وانگهی دریا شود یا کوهی از برف گردد. البته احباط آن نیز آسان است؛ زیرا یک آفتاب تند همه برف را به دمی از میان می‌برد. گویی شخصی سالیان سال بوستانی از میوه‌ها ساخته باشد و به یک کبریتی در تابستان به آتش کشد. 
جمع کردن آبرو سخت و از دست دادنش بس آسان است. از همین‌رو امیر مؤمنان‌(ع)می فرماید: ما اَصْعَبَ اِكْتِسابَ الْفَضائِلِ وَ اَيْسَرَ اِتْلافَها؛ فضائل اخلاقى و صفات پسنديده چه به سختى به دست مى آيند و چه آسان ازدست مى روند.(شرح نهج‌البلاغه، ابن ابى الحديد، ج۲۰،ص ۲۵۹، ح۳۸)
از نظر آموزه‌های وحیانی اخلاق الهی در رفتار اجتماعی بروز می‌کند و موجب تزکیه شخص می‌شود؛ زیرا در اجتماع و کنش‌ها و واکنش‌های آن است که  انسان ساخته می‌شود؛ به قول معروف «مرد آن است که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب باشد» و بتواند با صبر و حلم‌، خود را به کمال بایسته و شایسته‌اش برساند. از همین رو در آموزه‌های قرآن، از جمله سوره عصر آنچه انسان ساز و رهایی‌بخش از خسران است، عصر و فشاری است که اجتماع در دنیا بر سر انسان می‌آورد و او را می‌سازد.پيامبر خدا می‌فرماید: ثَلاثٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ فَلَيْسَ مِنّى وَ لا مِنَ الله ِعَزَّوَجَلَّ. قيلَ: يا رَسولَ الله، وَ ما هُنَّ؟ قالَ: حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ وَ حُسْنُ خُلْقٍ يَعيشُ بِهِ فِى النّاسِ وَ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى الله ِ عَزَّوَجَلَّ؛ سه چيز است كه هر كس نداشته باشد نه از من است و نه از خداى عزّوجلّ. عرض شد: اى رسول خدا! آنها كدامند؟ فرمودند: بردبارى كه به وسيله آن جهالت نادان را دفع كند، اخلاق خوش كه با آن در ميان مردم زندگى كند و پارسايى كه او را از نافرمانى خدا باز دارد.(خصال، ص ۱۴۵، ح ۱۷۲) از نگاه قرآن تحقق شاکله و ملکات و نیات نیک جز به این نیست که  انسان در تمرین مداوم زندگی برخوردهایی داشته باشد که او را به مکارم اخلاقی می‌رساند.(فرقان، آیات 65 تا 75) 
بنابراین، کسی که بدخلق باشد، هر کاری کند نمی‌تواند رفتارش را درست و اخلاقی کند؛ زیرا شاکله شخصیتی او بر ملکاتی شکل گرفته که ناپسند است؛ از همین رو حتی توبه از کار بدش نیز بی‌فایده است؛ زیرا پيامبر می‌فرماید: اَبَى الله ُ لِصاحِبِ الْخُلْقِ السَّيِّى ءِ بِالتَّوبَه. فَقيلَ: يا رَسول الله، وَ كَيْفَ ذلِكَ؟ قالَ: لاِنـَّهُ اِذا تابَ مِنْ ذَنـْبٍ وَقَعَ فى اَعْظَمَ مِنَ الذَّنـْبِ الّذى تابَ مِنْهُ؛ خداوند از آدم بداخلاق توبه نمى‌پذيرد. عرض شد: اى رسول خدا، چرا؟ فرمودند: چون هرگاه از گناهى توبه كند در ورطه گناهى بدتر از آن كه توبه كرده است مى افتد.(بحارالأنوار، ج ۷۳، ص ۲۹۹، ح ۱۲)
برای دستیابی به شاکله اخلاق لازم است تا انسان رذایل زشت اخلاقی را بشناسد و از آنها پرهیز کند.
قرآن در آیات 11 و 12 سوره حجرات از برخی از رذایل اخلاقی اجتناب می‌دهد که از جمله آنها طعن و ظن بد و غیبت و مانند آنها است؛ پيامبر نیز می‌فرماید: لا تَـكُنْ عَيّابا وَ لا مَدّاحا وَ لا طَعّانا وَ لا مُماريا؛ نه عيبجو باش و نه ثناگو، نه زخم زبان زن و نه مجادله گر.(مكارم الاخلاق، ص ۴۶۷) 
 به هر حال، انسان باید همواره در خودسازی و تزکیه نفس بکوشد و فضائل را کسب کند و رذایل را از میان برد؛ البته این امر جز به توفیق الهی نیست که رفیق انسان می‌شود و با تزکیه نفس از سوی خدا به کمال می‌رسد؛ لذا باید از خدا خواست تا او را به کمال برساند. امام سجاد‌(ع) می‌فرماید: اَللّهُمَّ لا تَدَعْ خَصْلَهً تُعابُ منّى اِلاّ اَصْلَحْتَها وَ لا عائِبَهً اُوَنَّبُ بِها اِلاّحَسَّنْتَها وَ لا اُكْرومَه فىَّ ناقِصَةً اِلاّ اَتـْمَمْتَها؛ خدايا هيچ صفتى كه بر من عيب شمرده شود وامگذار مگر آنكه اصلاحش فرمايى وهيچ صفت نكوهيده‌اى را بجاى مگذار مگر آن كه آن را نكوسازى و مرا در هيچ خصلت پسنديده ناتمامى فرو مگذار مگر آنكه كاملش گردانى.(صحيفه سجاديه، از دعاى ۲۰)
 از نظر آموزه‌های قرآنی اخلاق محوری که همان تخلق به اسما و صفات حسنای الهی است، انسان را به کمال عزت می‌رساند و ترک آن به ذلت می‌کشاند؛ امیر مؤمنان‌(ع) می‌فرماید: رُبَّ عَزيزٍ اَذَلَّهُ خُلْقُهُ وَ ذَليلٍ اَعَزَّهُ خُلْقُهُ؛ چه بسا عزيزى كه اخلاق بدش او را ذليل و چه بسا ذليلى كه اخلاق خوبش او را عزيز كرد.(بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۹۶، ح ۷۹)
انسان متخلق به اخلاق الهی وقتی شاکله شخصیتی و هویتی‌اش را اسمای حسنای الهی قرار دهد و آن را به حد کمال برساند، آثارش را در همه زندگی دنیوی و اخروی می‌بیند که از جمله آنها می‌توان به نیکی در نطق و کلام است؛ امام على‌(ع) می‌فرماید: اِذا حَسُنَ الْخُلْقُ لَطُفَ النُّطْقُ؛ با اخلاق نيكو، گفتار نرم مى‌شود.(غررالحكم، ح ۴۰۵۲)
البته رشد اخلاقی و دستیابی به کمالات مکارم اخلاقی یک دفعه رخ نمی‌دهد بلکه به تمرین و تزکیه نفس مستمر بستگی دارد؛ وقتی خصلتی در انسان رشد کند، امکان رشد خصلت‌های نیک دیگر است؛ چنان‌که امام على‌(ع)می فرماید: اِذا كانَ فى رَجُلٍ خَلَّهٌ رائِقَةٌ فَانْتَظِروا اَخَواتِها؛ اگر در وجود كسى خصلتى پسنديده باشد، انتظار خصلت‌هاى پسنديده ديگرى را نيز در او داشته باشيد.(نهج‌البلاغه، حكمت ۴۴۵)
انسانی می‌تواند به حسن خلق دست یابد که به مقدرات الهی مطمئن و به قضای الهی راضی باشد و بداند که مشیت حکیمانه خدای رحمان جز برای دست یابی او به مقام تخلق به اسما و خلافت الهی نیست. 
از همین‌رو پيامبر اسلام(ص) در تفسیر حسن خلق می‌فرماید: اِنَّما تَفْسيرُ حُسْنِ الْخُلْقِ: ما اَصابَ الدُّنْيا يَرْضى وَ اِنْ لَمْ يُصِبْهُ لَمْ يَسْخَطْ؛ تفسير خوش اخلاقى اين است كه اگر دنيا به انسان رو كرد، راضى و خشنود باشد واگر رو نكرد خشمگين و ناراحت نشود.(كنزالعمّال، ح ۵۲۲۹)
همچنین امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: مَنْ ساءَ خُلْقُهُ مَلَّهُ اَهْلُهُ؛ هر كس بد اخلاق باشد، خانواده‌اش از او دلتنگ و خسته مى‌شوند.(تحف‌العقول، ص ۲۱۴)؛ زیرا اولین کسانی که با انسان در ارتباط هستند و از آثار حسن خلق و سوءخلق شخصی بهره می‌برند یا رنج می‌برند همان خانواده او هستند. بنابراین باید دید که خانواده شخص بر اساس معیارهای حق از او تا چه اندازه راضی هستند تا حکم شود که اهل خوش‌اخلاقی است یا بداخلاقی.