سیمای کارگزاران مطبوعات
اعترافات یک ذهن خطرناک(پاورقی)
Research@kayhan.ir
پنج روز بعد در عریضهای که برای نصرتاله معینیان67 رئیس دفتر مخصوص شاه ارسال کرد، گفت: «بستگان من حاضرند بدهیهای مرا تسویه کنند، بنابراین دیگر دلیلی برای تعطیلی مجله باقی نمیماند». بهزادی نامه را چنین آغاز میکند:
به علت محبتها و بزرگواریهایی که همیشه نسبت به این خدمتگزار مبذول داشتهاید دیگر بخود اجازه ندادم حضوراً زحمت افزا گردم ولی از آنجا که ما بجز درگاه شاهنشاه بزرگ و پشتیبانی جز خدمتگزاران شهریاری نداریم، بدینوسیله خواستم جریان اخیر را بهعرض مبارکتان برسانم...68
با این حال دکتر بهزادی در سالهای بعد از انقلاب اسلامی ایران به تناقض گویی از روابط خود با هویدا و دربار دچار شد
و کوشید بار دیگرخود را در صف مبارزان سیاسی جا زده و توقیف مجلهاش را به فعالیتهای خود علیه رژیم پهلوی ربط دهد. او در کتاب خاطراتش آورده است:
آن روزها همه کسانی که در جریان سیاست بودند، این را میدانستند که این بلا را دولت تعمداً به جانم انداخته بود تا انتقام خود را از من که به خواستههایش تن در نداده بودم، بگیرد...69
علي بهزادي بعد از تعطیلی سپید و سیاه بلافاصله به دعوت سناتور مصطفي مصباحزاده مالك وقت روزنامه كيهان
به دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي رفت70 و با کمک صدرالدین الهی معاون وقت دانشکده به تدریس روزنامهنگاري مشغول شد.71 او همزمان در چند شركت فرامليتی پست مشاوره گرفت و به عنوان عضو شوراي حكميت سازمان مالياتهاي مستقيم نیز - كه شغلي بسيار پر درآمد بود- دعوت به كار شد.72
اعترافات یک ذهن خطرناک
در فاصله زمانی شهریور 1357 یعنی چند ماه قبل از سرنگونی سلطنت محمدرضا شاه تا شهریور 1358 یعنی چندماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران سه گروه از مطبوعات در کشور حضور فعالی داشتند.
گروه اول، نشریات زرد که وابسته به لژهای ماسونی و کانونهای قدرت بودند که از سوی برخی نمایندگان مجلسین سنا
و شورای ملی یا عناصر مرتبط با دربار اداره میشدند. مأموریت این گروه را میتوان در شیوع اندیشههای سکولاریسم، ترویج سرگرمیهای مسموم وغیراخلاقی و دور نگهداشتن مردم و جوانان از مسایل سیاسی دانست. مجلاتی نظیر
سپید و سیاه، تهران مصور، فردوسی، امید ایران، روشنفکر، رستاخیز جوانان، اراده آذربایجان و ... که به یکباره و با اهدافی خاص رویکرد سیاسی در پیش گرفتند.
گروه دوم، نشریات احزاب و جریانات چپ سیاسی بود. مطبوعات مارکسیستی و متمایل به حزب توده، چپنماهای افراطی یا به تعبیری دقیقتر چپهای آمریکایی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فعالتر شدند؛ نشریاتی نظیر پیام خلق، دنیا، امت، نامه مردم، کار، نوید و ... که وابسته به گروهکهایی مانند «سازمان مجاهدین خلق»، «فرقان» و «جنبش مسلمانان مبارز» بودند.
گروه سوم نیز شامل نشریات وابسته به ملیگراها بود. هر گروه رویکرد خاص خود را داشت و برآیند این سه طیف از مطبوعات صفبندی جدیدی را در برابر خط اصیل انقلاب اسلامی قرار میداد. حفظ سلطنت، جریان سازی موازی در مقابل رهبری حضرت امام(ره)، تکاپو برای روی کار آمدن عناصر منتسب به جبهه ملی، فضا سازی برای اجرای پروژههای
ضد انقلاب و تطهیر چهرههای بدنام و سفاک رژیم نزد مردم تنها بخشی از عملکرد مطبوعات در آن روزهاست. فضایی که پیش از این در کودتاهای دهه 60 و70 میلادی علیه مبارزات ضد امپریالیستی، در کشورهایی نظیر شیلی مسبوق به سابقه بود.
با روی کار آمدن دولت شریف امامی- موسم به آشتی ملی- و پاییز پر التهاب سال 1357 مجله سپید و سیاه پس از
چهار سال تعطیلی همراه با چند روزنامه و مجله دیگر رفع توقیف شد و به گیشه روزنامهفروشی بازگشت. نخستين شماره از دوره جديد سپید و سیاه در حالي انتشار یافت كه تصویري از لبهاي دوخته شده به عنوان نمادي از خفقان، همراه با عبارت «چهار سال خاموشي» طرح روي جلد آن بود. بهزادی در اين شماره به حمایت از جعفر شريفامامي73 برخاست
و درباره او نوشت:
مهندس شريفامامی نخستوزير تاكنون سعي كرده خواستهاي طبقات مختلف را اگر منطبق با قانون اساسي باشد برآورده كند و دراين مدت در اين زمينه قدمهايي برداشته است، خود او در آغاز نخست وزيري به يك روزنامهنگار گفتهبود، در اين سالها آنقدر به مردم بياعتنايي كردهاند و حقشان را پايمال نمودهاند كه ما هر قدر براي آنها قدم برداريم باز كم است.74
وقتی روزنامهنگاران در اعتراض به قانون سانسور و دخالتهای دولت وقت دست به اعتصاب زدند، سپید و سیاه بیاعتنا از کنار این اقدام انقلابی گذشت.75 بهزادی که برای بقای رژیم از هیچ تلاشی فروگذار نبود با چاپ سخنان دکتر کریم سنجابی بهعنوان رهبر جبههملی از تداوم نظام پادشاهی در ایران دفاع و پیشنهاد «سلطنت مشروطه» را طرح کرد.76
گام بعدی، مجازات دولتمردان رژیم نزد افکار عمومی بود که به منظور ایجاد حاشیهای امن برای شاه کلید میخورد. این طیف از مطبوعات مأموریت داشتند فضاسازی لازم برای تحقق آن را پیریزی کنند. سپید و سیاه در دومین شماره خود
با تشکیل یک دادگاه مطبوعاتی کوشید امیرعباس هویدا را که روزگاری رفیق شفیق دکتر بهزادی بود در جایگاه متهم ردیف اول قرار دهد:
[هويدا]در طول قريب سيزده سال، نخست وزيري در حاليكه بهترين فرصت مملكت و بيشترين درآمدها را داشته به جاي آنكه به خدمت مردم و مملكت بپردازد، بزرگترين صدمات و لطمات را از نظر مادي
و معنوي به كشور زدهاست. به طوري كه اكثر نارضايتيها و ناراحتيهاي فعلي نتيجه مستقيم حكومت سيزده ساله ايشان است.77
سپید و سیاه با هدف القای بیاعتنایی حضرت امام خمینی(ره) برای بازگشت به ایران و ایجاد ناامیدی در میان مردم ادعا کرد که بسیاری از روحانیون و بعضی مقامات رسمی تلاش گستردهای را آغاز کردهاند تا بلکه ایشان را راضی کنند به ایران آمده و در وطن اقامت نمایند.78
پانوشتها:
67- نصرتاله معینیاندر سال 1304 در اصفهان به دنیا آمد و اولین سمت رسمی او در ادارات دولتی کارمندی راهآهن بود. باتوجه به علاقهای که به کار نویسندگی داشت وارد دنیای مطبوعات شد و تا سردبیری چند روزنامه و مجله پیشرفت کرد. با شرکت در کودتای 28 مرداد سال 1332 مسؤلیت تبلیغات به نفع دولت زاهدی را به عهده گرفت. در سال 1332 کفیل ادارهکل انتشارات بودتا اینکه در سال 1334 بهعنوان مدیرکل انتشارات و رادیو برگزیده شد. او با حفظ سمت، معاونت نخستوزیری را نیز در کابینههای منوچهر اقبال،جعفر شریف امامی،علی امینی واسداله علم تجربه کرد. در کابینه علم به وزارتخانه راه رفت و چندی بعد نیز وزیر مشاور شد. معینیان تا سال 1342 همچنان سرپرست ادارهکل انتشارات و رادیو باقی ماند تا در دولت حسنعلی منصور به وزارتخانه جدیدالتأسیس اطلاعات رفت. او که تدریجاً توجه محمدرضا و علم را به خود جلب کرده بود، رئیس دفتر مخصوص شاه شد و این عنوان را نیز تا پیروزی انقلاب حفظ کرد.
68- آرشیو دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان. نامه دستنویس علی بهزادی خطاب به نصرتاله معینیان.
69- روزنامه کیهان، کالبد شکافی یک شرح حال. 15 مرداد 1376.
70- روزنامه کیهان، 20 آذر 1385. شماره 18687.
71- از سپید تا سیاه روزگار، از:5966388- a/از سپید تا سیاه روزگار/http://www.dw.de
72- روزنامه کیهان، 20 آذر 1385. شماره 18687.
73- جعفر شریفامامی به مدت پانزده سال رئیس مجلس سنای ایران بود اما دوران نخست وزیری او به یک سال هم نرسید. او دو دوره نخست وزیر ایران شد. یکبار در سال 1339 به مدت 8 ماه و یکبار هم در سال 1357 به مدت دوماه.شریفامامی با برقراری حکومت نظامی در ۱۷ شهریور 57 رخداد تلخ معروف به جمعه سیاه را به نام خود در تاریخ ثبت نمود. عباس میلانی مینویسد در میان افراد مشهور و معاصر با شریف امامی، وی از همه بیشتر توانست فراماسونری را در ایران یکپارچه و متحد کند. شریف امامی را به عنوان رهبر تمامی لژها در ایران میشناختند. در افکار عمومی، این واقعیت که وی از معدود افرادی بود که هیچگاه دستان محمدرضا پهلوی را نبوسید، از آنجا نشات گرفته میشد که او از مقامات عالی رتبه فراماسونرهااست. شریف امامی در سال 1378 در آمریکا مُرد.
74- مجله سپید و سیاه، دور جدید، شماره یک، 3 آبان 1357، ص 4.
75- روزنامه کیهان، 23 آذر 1385. شماره 18690.
76- پیشین، ص 5.
77- مجله سپید و سیاه، دور جدید، شماره دو، 10 آبان 1357، ص 8.
78- مجله سپید و سیاه، دور جدید، شماره یک، 3 آبان 1357، ص 4.