فضایل و برتریهای امیر المؤمنین(ع) به روایت دیگران
مناقب و فضائل مولي الموحدين اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب علیهالسلام در كتابهای شيعی فراوان است. در اينجا فضایل حضرت را از زبان و منابع اهل سنت بیان میکنیم.
فضايل حضرت در منابع اهل سنت نیز بيش از آن است كه بتوان همه را ذكر نمود، لذا در اين مقال به چند موضوع اشاره كرده و رواياتي را به عنوان نمونه از ميان انبوه روايات ذكر ميكنيم:
مراتب زهد علی(ع)
امیرالمؤمنین علی(ع) مردی بود که بیش از هر کسی وارد اجتماع میشد و فعالیت اجتماعی و تولید ثروت میکرد، ولی ثروت را انباشت نکرد و احتکار ثروت ننمود، بلکه آن را در راه رفع فقر صرف میکرد و در جهت تحرک جامعه سوق میداد؛ این شیوه زهد حضرت بود که ثروت را اختصاص به خود و انحصار نمیکرد و دربند نمینمود بلکه آن را در شریان اقتصادی جریان میداد؛ گاهی اموال و باغات و چشمهها و چاههای ایجاد نموده و وقف مینمود وبه جامعه برمیگرداند تا دیگران از منافع آن سودمند شوند؛
وجه دیگر از زهدش این بود؛ اتفاق میافتاد که میرفت در آن باغستانهای مدینه که مربوط به اهل کتاب و غیرمسلمانان بود و برای آنان کارگری میکرد، مزد میگرفت و بعد مزد او بود که تبدیل به نان میشد و به خانهاش گندم میآورد، جو میآورد و صدیقه طاهره(س) با دست خودش آنها را آرد میکرد، میپخت و در عین حال وقتی که به محتاجی، به مسکینی، به یتیمی، به اسیری برخورد میکردند فورا او را بر خودشان مقدم میداشتند.
این بود معنی زهد علی(ع)، شما این جور زاهد را پیدا بکنید.
یک وجه از زهد علی(ع) همدردی بود، انسانیت است او از حق صددرصد مشروع خودش هم استفاده نمیکرد، برای خودش به اندازه یک سرباز فقط از بیتالمال حقوق قائل بود، ولی در همان هم قناعت میکرد، حاضر نبود با شکم سیر بخوابد چرا ؟ چون دل و وجدان و قلب زندهاش به او اجازه نمیداد، میفرمود: «او ابیت مبطانا و حولی بطون قرثی، و اکباد حری، او اکون کما قال القائل: و حسبک داء ان تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد؛ آیا من با شکم سیر بخوابم(از چه غذائی؟ از غذای مشروع خودش، باز هم حاضر نبود با شکم سیر بخوابد میگفت در اطراف من شکمهای گرسنه وجود دارند) در حالی که از اطراف من شکم گرسنه هست؟ من نمیتوانم با شکم سیر بخوابم.»
نه تنها همسایه دیوار به دیوار را میگفت، بلکه میگفت: «و لعل بالحجاز او الیمامه من لا طمع له فی القرص». شاید در حجاز گرسنهای باشد که این قرص نان گیرش نیاید، شاید در یمامه، کنارههای خلیجفارس گرسنهای باشد که همین قرص نان هم گیرش نیاید، چطور من با شکم سیر بخوابم؟
این است معنی زهد که نظیر این را اگر پیدا کردید انسانیت به آن افتخار میکند، نه این مردگی که ما داریم که اسم بیعرضگی و مردگی و بیحرکتی خودمان را زهد گذاشتهایم، این زهد نیست زهد، زهد علی(ع) است.[1]
به سبب کار و تلاش، ثروت هم در اختیارش بود؛ حضرت فقیر نبود؛ بنابراین علی اگرثروتمند بود همه این ثروت را در راه خدا وقف کرد و مصرف نمود و چیزی برای خود نیندوخت؛ ثروتمندی علی را نمیتوان انکار کرد؛ اما ثروتاندوزی و قارونصفتی و تفرعن در روح الهی علی جایی نداشت؛ وقتی کسی افطار خود را به فقیر و یتیم و اسیر داد و خود با آب افطار کرد و این ایثار را در خانواده خود نهادینه کرد وبه آنان یاد داد و سوره هلاتی در شأن این ایثارگری بی نظیر تاریخ انسانیت نازل شد، چنین فردی ثروتاندوز نیست بلکه بخشش او زبانزد و وقف او در راه خدا معروف است.
1. فضايل بیشمار حضرت علی(ع)
عمربن خطاب میگويد: روزي رسول اكرم (صلّي الله عليه و آله) فرمود: هيچ جويندهاي چيزي نخواهد يافت كه مانند برتري و فضل علي ابن ابيطالب باشد، چه او طالبان هدايت را به سوي حق هدايت میکرد و از هلاكت دور ميسازد و آن را كه به هلاكت افتاده بازميگرداند.[2]
احمد بن حنبل، رئيس مذهب حنبلي گويد: در مورد هيچ يك از اصحاب رسول خدا آنقدر فضيلت نقل نشده كه در مورد علي نقل شده است.[3]
2. جریان لیلهًْالمبیت درمنابع اهل سنت
با وجود سانسورها وجعلهایی که در دوره حاکمیت معاویه بر ضد امیرمؤمنان(ع) انجام گرفت و جعلیاتی در احادیث با حمایت مالی معاویه پدید آمد که فضایل آن حضرت را مخدوش و بیاعتبار جلوه دهند؛ در عین حال مطالبی از منابع اهل سنت با وجود همه جریانسازیها گزارش شده است که ذیلا به آنها اشاره میشود.
1- مورد اول که حاکم حسکانی از علمای منصف اهل سنت گزارش کرده است: عن حكيم عن علي بن حسين في قوله: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ» این آیه وقتی نازل شد که پیامبر(ص) میخواست حرکت کند به سوی غار جهت هجرت و علی را در جای خود گذاشت تا مشرکان، بستر استراحت او را خالی ندیده و تعقیب نکنند؛[4]
2- مورد دوم را قرطبی که او هم از علمای اهل سنت است گزارش کرده است: آیه وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللِه درباره علی نازل شد وقتی که او را در بستر خود گذاشت وبه سوی غار حرکت کرد،[5]
3- مورد سوم را میبدی گزارش کرده است: گفتهاند، كه اين آيه در شأن اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) آمد آن گه كه مصطفى هجرت كرد، و على را بر جاى خواب خود خوابانيد، در این واقعه خداوند به جبرئیل و میکائیل فرمود شما را با هم برادر نمودم، کدامیک به جای دیگری مرگ را انتخاب میکنید و کدامیک زندگی را؟ هردو گفتند زندگی، خدا فرمود هیچیک از شما نمیتوانید چون علی باشید که زندگی را برای محمد انتخاب وخود را فدای او کرد و بر بستر او خوابید، بروید بر زمین از او نگهبانی بدهید، آن دو نازل شدند بر زمین و گفتند آفرین بر تو ای علی که خداوند به ایثار تو به فرشتگانش مباهات میکند[6] در منابع تاریخی و حدیثی نیز این فضیلت گزارش شده است.[7]
3. انتخاب آن حضرت توسط خداوند
روزي رسول اكرم (ص) خطاب به فاطمه زهرا(س) فرمود: آيا نمیداني كه خداوند بر تمام اهل زمين نظر كرد و پدرت را به نبوت برگزيد و سپس نظري ديگر نمود و علي را انتخاب کرد و به من فرمان داد تا تو را به ازدواج او درآورم و وصي خودم قرارش بدهم؟ [8]
4.علی(ع)، همسان کعبه
حاكم نيشابوري ميگويد: اخباري كه در مورد تولد يافتن علي بن ابيطالب در داخل كعبه است، آنقدر زياد است كه به حدّ تواتر(يقينآور) رسيده است.[9]
ابناثير آورده، روزي پيامبر اكرم(ص) به علي بن ابيطالب فرمود: يا علي، تو به منزله كعبه هستي، همه بايد به سويت بيايند و تو به سوي كسي نمیروي.[10]
5. اولين ایمانآورنده
متقي هندي نقل كرده است، عمر بن خطاب ميگفت: هيچگاه به علي بد نگویيد، چه از رسول خدا درباره او فضائلي شنيديم كه اگر يكي از آن فضائل را داشتم برايم باارزشتر از تمامیچيزهايي است كه آفتاب بر آنها ميتابد، نزد رسول خدا بودم كه دست به شانه علي گذاشت و فرمود: تو اولين كسي هستي كه اسلام آوردي و اولين كسي هستي كه ايمان آوردي و تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسي هستي.[11]
6. جنگ پيامبر(ص) با دشمنان امام علي(ع):
ابن ماجه و ترمذي در كتاب صحيح خود، كه معتبرترين كتب اهل سنت ميباشد، آوردهاند كه رسول خدا خطاب به علي و فاطمه و حسن و حسين فرمود: من در جنگم با كسي كه با شما جنگ كند و در صلح و دوستيام با كسي كه با شما در صلح و دوستي است.[12]
7. جایگاه عشق به امام علی(ع)
عشق و مودت به علی و خاندان پیامبر(ص) خواسته پیامبر است در مقابل اجر نبوت، این رهنمودی است از سوی حق به پیامبر(ص) که از مردم چنین بخواه که دوستی خویشانم را پاداش و مزد رسالتم قرار دادم؛ به هدایت و دلالت آیات دیگر، خویشان او دراین زمان که آیه مبارکه نازل شد؛ علی فاطمه و حسن و حسین بودند؛ مصداق اتم اظهار مودت، اینان بودند آیه تطهیر نیز به تصریح علمای اسلام درباره اینان بود، از این روی علی یکی از مصادیق عشقورزی و محبت است؛
بر این اساس ترمذي میگويد: رسول خدا در حالي كه دست حسن و حسين را گرفته بود به مردم گفت: هر كس مرا و اين دو را و پدر و مادر اينها را دوست بدارد، روز قيامت با من و در درجه من خواهد بود.[13] عبدالله بن مسعود از صحابه پيامبر ميگويد: رسول اكرم میفرمود: به تمام كساني كه به نبوت من ايمان آوردهاند وصيت میكنم به ولايت علي، هر كس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است و هر كس او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و هر كس مرا دشمن بداردخدا را دشمن داشته است.[14]
حذيفه يماني نقل كرد كه پيامبر فرمود: هر كس كه میخواهد زندگي و مرگي چون زندگي و مرگ من داشته باشد و در جنت عدن ساكن شود، بايد بعد از من علي و دوستان او را دوست بدارد و به امامان بعد از من كه همه از عترت من هستند اقتدا كند.[15]
بغدادي نقل كرده كه عايشه میگويد: رسول اكرم(ص) فرمود: يا علي، همين تو را بس كه دوستدارتو موقع مرگ حسرتي ندارد و در قبرش وحشتي و در قيامت هول و هراسی.[16]
و همان عالم سني آورده است كه از رسول خدا پرسيدند: آيا براي آتش دوزخ و عبور از آن جوازي هست؟ فرمود: آري و آن محبت علي است.[17]
8. علم امام علي(ع)
ابن عبدالبّرسنّي به نقل از عبدالله بن عباس گفته است كه اگر علم را ده قسمت كنيم به خدا قسم، 9 قسمت مخصوص علي است و در يك قسمت ديگر هم او با ديگر انسانها شريك است.[18] و آورده اند كه روزي پیامبر اكرم در حالي كه دست علي را گرفته بود فرمود: اين امير نيكان عالم و قاتل ناپاكان است.... و بعد با صداي بلند فرمود: من شهر علمم و علي درب آن شهر، هر كس میخواهد وارد شهر علم شود بايد از در آن در آيد.[19]
9. ولايت حضرت علي(ع)
خطيب بغدادي آورده است كه ابوهريره میگفت: هركس روز هجدهم ذيحجه را روزه بگيرد ثواب شصت ماه روزه را ميبرد و اين روز غدير است كه رسول خدا دست علي بن ابيطالب را گرفت و فرمود: آيا من ولي مؤمنين نبودم؟ گفتند: بلي يا رسولالله. پس فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي اوست، سپس عمربن خطاب به علي گفت: مبارك باد يا علي كه مولاي من و مولاي هر مسلماني شدي. پس آيه شريفه اليوم اكملت لكم دينكم نازل شد.[20]
10. اعتراف خلفا به برتری علی(ع)
پس از رحلت پیامبر(ص) اگرچه جامعه و امت، خود را از فیض کامل و خلافت و عدالت و علم جوشان علی(ع) محروم کردند؛ اما در همه معضلات بزرگ اجتماعی و علمی جز علی کسی نبود که حل این مشکلات از عهدهاش برآید؛ ناچار بودند در حل همه این امور با فقدان نبوی به محضر آن حضرت مراجعه کنند؛ اكثر علماي اهل سنّت و شيعه اين جمله را نقل كردهاند كه خلیفه اول بعد از بيعت مردم با او در ضمن خطبهاي گفت: «اقيلوني فلست بخيركم» يعني مرا رها كنيد زيرا من بهترين شما نيستم. ابن ابيالحديد در مورد اين جمله او ميگويد: اين جمله در نزد كثيري از اصحاب ما(معتزله) درست و واقعيت دارد چون بهترين امّت علي ابن ابيطالب(ع) بود[21] امّا بعضي از علماي اهل سنّت در مقام توجیه كلام او بر آمدهاند كه اين سخن ابوبكر دلالت بر برتري كسي ديگر ندارد و او به منظور ديگر اين سخن را گفته است.[22]
امّا واقعيت اين است كه شواهد ديگري غير از اين جمله صريح وجود دارد كه نشان ميدهد، او خود را در امر خلافت كاملاً مستحق نميدانست و نوعي دو دلي در وجود او نسبت به اين امر وجود داشت، به طوري كه در اواخر عمرش ميگويد: سه چيز را ميخواستم از پيامبر سؤال كنم، يكي اينکه ايكاش ميپرسيدم امر خلافت پس از او از آن كيست تا اختلاف و نزاع در ميان مسلمانان نميافتاد.[23]
مؤيد اين كلام، فرمايش امام علي(ع) در نهجالبلاغه ميباشد كه ميفرمايد: فيا عجبأ!! بينما هو يستقيلها في حياته اذ عقدها لاخر بعد وفاته...[24]، شگفتا با اينكه آن شخص(ابوبكر) در دوران زندگياش انحلال خلافت و سلب آن از خويشتن را ميخواست، حال آن را به شخص ديگري(عمر) واگذار کرد.
علماي شيعه در اين مورد حديثي را از امام جعفر صادق(ع) نقل كردهاند كه ابوبكر ميخواست خلافت را به امام علي(ع) برگرداند و در خلوتي با امام علي ملاقات كرد و گفت: يا اباالحسن، سوگند به خدا كه مرا در كار خلافت رغبتي نيست و من خود را شايسته اين كار نميدانستم. حضرت فرمود: اگر در امر خلافت تو را رغبتي نيست چرا اين امر را قبول كردي؟ تا اينکه امام علي(ع) فرمودند: اكنون بگو كه مستحق اين امر كيست و ابوبكر صفاتي را براي مستحق امر خلافت شمار و امام فرمود: اي ابوبكر، تو را سوگند به خدا، اين خصال را در خود ميداني يا در من گفت: در تو يا اباالحسن و سپس ابوبكر براي واگذاري خلافت به امام علي(ع) از او مهلت خواست كه عمر از جريان اين ملاقات آگاه شد و ابوبكر را از اين كار منع كرد.[25]
احمد بن حنبل در كتاب المسند که از معتبرترين كتابها نزد اهل سنت، آورده است: عمر بن خطاب میگفت: اگر علي نبود، عمر هلاك میشد (در تمامی مسائل درمانده میگرديد[26] و نيز عمر بار ديگر گفته است: اي ابوالحسن، خداوند مرا در ميان قومی زنده نگذارد كه تو در ميان آنان نباشي.[27]
ابنسعد از علماي تسنن میگويد: عمربن خطاب همواره میگفت پناه میبرم به خداوند از مشكلي كه پيش آيد و ابوالحسن علي (در بين ما) نباشد.[28] و امثال اين سخنان زياد است كه عمربن خطاب موقع درمانده شدن در حل مشكلات سراغ حضرت میآمد و پاسخ میگرفت و چنين اعترافاتي میكرد.
11. آيه تطهير و آل محمد و صلوات بر آنان
درحديث معروف كساء پيامبر اكرم(ص) مولي علي(ع) و فاطمه(س) و امام حسن و امام حسين(ع) را در زير عباي خود گرفته و میفرمايد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا[29] كه بر اساس آن، مشخصات اهلبيت پيامبر و آلمحمد معلوم میشود كه واجبالاطاعه هستند. اين روايت در بسياري از كتب اهل سنت آمده است.
بخاري در صحيحه خود كه از كتب معتبر اهل سنت است آورده كه از رسول خدا پرسيدند چگونه بر شما صلوات بفرستيم، فرمود: بگویید اللهم صلِّ علي محّمد و آل محّمد كما صلّيت علي آل ابراهيم[30] و آوردهاند كه رسول خدا فرمود: بر من صلوات تبراء(بريده و ناقص) نفرستيد، پرسيدند: صلوات تبراء چيست؟ فرمود: اينكه بگویید اللهم صل علي محمد. بلكه بايد بگویید اللهم صل علي محمد و آل محمد.[31]
روايات فراوان ديگر در موضوعات گوناگون در مورد حضرت علي در لابلاي كتب علماي اهل سنت يافت میشود كه چندي است دستهايي پنهان و شيطاني درصدد حذف اينگونه روايات از اين كتابها هستند بهخصوص كه اكثر اين كتابها كه نامشان ذكر شد ساليان درازي معتبرترين و مطمئن ترين كتب اهل سنت بوده است.
پینوشتها:
[1]. رک: شهید مطهری، احیاء تفکر اسلامی.
[2]. حافظ ابوجعفر احمد(محب طبري)، رياض النضره، چاپ اول، مصر، اتحاد مصري، ج2، ص214.
[3]. حافظ ابوعبدالله نيشابوري، مستدرك الصحيحين، حيدر آباد كن(هند)، دايرهالمعارف نظاميه، 1324هـ ق،ج3،ص107.
[4]. حاکم الحسکانی، شواهد التنزيل، ج1، ص: 131.
[5]. قرطبى محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، ج3، ص: 21.
[6]. میبدی، كشفالأسرار، ج1، ص: 554.
[7]. رک: علامه امینی، الغدیر.
[8]. متقي هندي، كنزالعمال، حيدر آبادكن(هند)، دايره المعارف نظاميه، ج6، ص153 و مثل آن را هيثمی در مجمع، ابناثير در اسدالغابه، خطيب در تاريخ بغداد، حاكم نيشابوري در مستدرك.
[9]. حاكم نيشابوري، پيشين، ج3، ص483.
[10]. عزالدين ابنالاثير، اسد الغابه، مصر، وهبيّه، ج3، ص31 و مثل آن را: مناوي در كنوز الحقايق.
[11]. متقي هندي، پيشين، ص395 و مثل آن را ترمذي در الصحيح، حاكم نيشابوري در مستدرك، نسايي در خصائص و ديگران.
[12]. محمد بن عيسي ترمذي، الصحيح، مصر، بولاق،ج2، ص301 و ابن ماجه در الصحيح، ابناثير در اسد الغابه، حاكم در مستدرك و ديگران.
[13]. همان و ابنحجر در تهذيب التهذيب، خطيب در تاريخ بغداد، متقي در كنز العمال و ديگران.
[14]. حافظ ابوبكر خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، مصر، سعادت، ج13، ص32 و ديگر علماي اهل سنت مثل ابناثير در اسد الغابه، ابن حجر در الاصابه، متقي هندي در كنزالعمال.
[15]. ابونعيم اصفهاني،حليله الاولياء، مصر،ج1، ص86 و متقي هندي در كنزالعمال.
[16] . ابنحجر عسقلاني، الاصابه، مصر، ج3، قسم اول، ص20 و مناوي در كنوز الحقايق، محب طبري در رياض النضره، هيثمی در مجمع.
[17] . حافظ ابوبكر خطيبب بغدادي، پيشين، ج4، ص194، ج3، ص161.
[18]. ابن عبدالبر، الاستيعاب، حيدرآباد هند، دايرهالمعارف نظاميه، ج2، ص462.
[19]. شهابالدين هيثمي، الصواعق المحرقه، مصر، ميمنه، ص73 و مناوي در كنوزالحقايق، خطيب در تاريخ بغداد.
[20]. خطيب بغدادي، پيشين، ج6، ص290، و با عبارتي ديگر: سيوطي در الدرّالمنثور، شيخ واحدي در اسباب النزول، امام محمدرازي در مفتاح الغيب(تفسير كبير فخر رازي)، مناوي در فيض القدير.
[21]. ابن ابیالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج17، ص158؛ تاريخ طبري، بيروت، دارالكتب العلميه، ج2، ص 237.
[22]. ابن ابيالحديد، همان منبع، ص 162.
[23]. ابن قتيبه دينوري، الامامه و السباسه، چ مصر، ص18؛ بحارالانوار، ج30، ص 122 و تاريخ طبري، ج2، ص 353.
[24]. نهجالبلاغه، خطبه 3.
[25]. سیوطی تاريخ خلفاء، ج1، ص 120 و تاريخ طبري، ج2، ص 236
[26]. امام احمدبنحنبل، مسند حنبل، مصر، ميمنه، ج1، ص140 و بخاري در الصحيح، دارقطني در سنن، ابن حجردر فتح الباري، بيهقي در السنن، ابن عبدالبردر الاستيعاب و ديگران.
[27]. متقي هندي، پيشين، ج3، ص35 و حاكم نيشابوري در مستدرك الصحيحين.
[28]. ابن سعد واقدي، طبقات الكبري، بريل ليدن، 1322، ج2، ص102، و ابن اثير در اسدالغابه، عسقلاني در تهذيب التهذيب و ديگران.
[29]. احمدبن حنبل، پيشين، ج6، ص323 و طحاوي در مشكل الآثار،سيوطي در الدرّالمنثور، متقي در كنزالعمال، مسلم در الصحيح، ترمذي در الصحيح، ابو جعفر طبري در جامع البيان، بيهقي در السنن.
[30]. بخاري، الصحيح، مصر، مطبعه الخيريه، باب صلوات علي النبي و نيز شعب نسايي در الصحيح، ابو داود در الصحيح، احمدبن حنبل در المسند، و ديگران.
[31]. شهابالدين هيثمي، پيشين، ص87.
* مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات