اخبار ویژه
وال استریت ژورنال: ایران
قدرت سایبری اسرائیل را تحقیر کرد
«ایران با موجی از نفوذهای سایبری، ادعای قدرت سایبری اسرائیل را به تمسخر گرفت».
روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال در گزارشی با همین مضمون نوشت: به گفته کارشناسان، گروههایی منتسب به ایران با بهرهگیری از روشهایی ساده، ایمیلها و اسناد داخلی مقامات اسرائیلی را افشا کردهاند.
اسرائیل در سطح جهانی بهعنوان یکی از قدرتهای بزرگ سایبری شناخته میشود. با این حال، هکرهایی که به ایران نسبت داده میشوند، با تکیه بر آسیبپذیریهای شناختهشده توانستهاند مجموعهای از نفوذهای موفق را انجام دهند.
تحلیلگران میگویند تمرکز اصلی این حملات بر افشای اسناد از طریق آسیبپذیریهای عمومی و شناختهشده بوده است؛ آسیبپذیریهایی که میتوان آنها را با اسکن شبکههای رایانهای برای یافتن نقاط ضعف یا از طریق حملات کلاسیک فیشینگ مورد سوءاستفاده قرار داد. این حملات ساده، در مقیاسی گسترده و بهصورت تکراری انجام شدهاند و همین امر احتمال موفقیت آنها را افزایش داده است.
در ۲ سال گذشته، گروههای هکری مرتبط با ایران صدها هزار ایمیل و سند داخلی از نهادهای دولتی اسرائیل را افشا کردهاند. از جمله شرمآورترین موارد، نشت اطلاعات از کالج ملی دفاع اسرائیل بود که طی آن اطلاعات گذرنامه ژنرالهای اسرائیلی و مقامهایی از کشورهایی مانند آمریکا و هند بهصورت آنلاین منتشر شد. افشاگریهای دیگر شامل بیش از ۱۵ سال اسناد و ایمیلهای داخلی وزارت دادگستری اسرائیل و نیز درخواستهای مجوز حمل سلاح از وزارت امنیت داخلی بوده است که سوابق نظامی متقاضیان را نیز در بر میگرفت.
این حملات برای دولتی که به جنگ سایبری پیشرفته شهرت دارد، تحقیرآمیز تلقی میشود؛ کشوری که سابقه عملیات استاکسنت را در کارنامه دارد، پروژهای خرابکارانه که توسط اسرائیل و آمریکا توسعه داده شد و در سال ۲۰۱۰ به تأسیسات غنیسازی هستهای ایران نفوذ کرد. اسرائیل و آمریکا هرگز بهطور علنی نقش خود در آن حمله را تأیید نکردهاند.
شرکتهای اسرائیلی همچنین ابزارهای سایبری مانند «پگاسوس» متعلق به شرکت NSO Group را صادر میکنند که به مشتریان اجازه میدهد از راه دور کنترل تلفنهای هوشمند را در دست بگیرند و افراد را جاسوسی کنند. یگان مشهور ۸۲۰۰ نیز به توانمندیهای سایبری خود شهرت دارد.
بنیانگذاران اسرائیلی شرکتهای بزرگی در حوزه امنیت سایبری مانند «چک پوینت» و «ویز» را ایجاد کردهاند؛ شرکتی که گوگل اخیراً آن را به قیمت ۳۲ میلیارد دلار خریداری کرد و این موضوع به تقویت تصویر بینالمللی اسرائیل بهعنوان یک قدرت سایبری کمک کرده است.
آری بنعام، پژوهشگر مرکز نوآوری سایبری و فناوری در بنیاد دفاع از دموکراسیها در واشنگتن، میگوید: در اغلب موارد از آسیبپذیریهای شناختهشده استفاده شده است. هفته گذشته، گروهی منتسب به ایران با نام «حنظله» دادههای شخصی حساس نفتالی بنت، نخستوزیر سابق اسرائیل، از جمله فهرست مخاطبان و پیامهای تلگرام او را منتشر کرد.
تهیلا شوارتس آلتشولر، پژوهشگر ارشد مؤسسه دموکراسی اسرائیل میگوید شکافی میان توانمندیهای فناورانه اسرائیل و چارچوبهای مقرراتیای که قرار است در برابر حملات سایبری محافظت کنند، وجود دارد.
در جریان جنگ غزه، دادههای چند بیمارستان اسرائیلی از جمله مرکز پزشکی زیو در شمال اسرائیل بهصورت آنلاین افشا شد؛ مرکزی که به درمان نیروهای نظامی میپرداخت. تحلیلگران میگویند افشای دادههای شخصی در این حملات برای انتشار اطلاعات قابل شناسایی اسرائیلیها در فضای عمومی به کار رفته است.
در حملهای با ارزش نظامی بالاتر، هکرهای ایرانی در ماه ژوئن و همزمان با جنگ اسرائیل و ایران به دوربینهای مداربسته نفوذ کردند و بنا بر گزارش واحد «اطلاعات تهدید آمازون»، تصاویر زنده از اهداف به دست آوردند. رئیس اداره ملی سایبری اسرائیل نیز اعلام کرد ایران برای ثبت اثر اصابت یک موشک به یک مرکز تحقیقاتی علمی مهم، به دوربینهای امنیتی نفوذ کرده بود.
ایران یکی از بازیگران فعال جنگ سایبری در سطح جهانی است و طی سالها با آموزشهای تخصصی روی ارتقای توان فناورانه و کیفیت نیروی انسانی خود سرمایهگذاری کرده است. بنعام میگوید گروههای هکری مرتبط با ایران تقریباً تمام طیف فعالیتهای سایبری را پوشش میدهند؛ از اسکن اینترنت برای یافتن اهداف آسیبپذیر تا توسعه بدافزارهای اختصاصی.
از فریب «وفاق» تا متهم کردن مجلس
به عامل ناکارآمدی دولت!
در حالی که بیش از هفتاد درصد کابینه و معاونان وزرا و مدیران کل و مدیران شرکتهای دولتی از سوی «شورای راهبری کابینه» (به ریاست ظریف) تعیین شدند، یکی از افراطیون مدعی اصلاحات، مدعی عبور پزشکیان از این طیف بههنگام معرفی وزرا به مجلس شد و گفت: وفاق دولت با مجلس، عامل ناکارآمدی دولت است(!!)
اسماعیل گرامیمقدم، قائممقام حزب (نیمهتعطیل) اعتماد ملی، از فعالان فتنه سال 1388 بود که با نگاهی متوهمانه از کشور خارج شد و مدتی را به فحاشی سپری کرد اما هنگامی که به بنبست رسید، بدون پرداخت هزینه هتاکیهایش به کشور برگشت. این عنصر متوهم، به روزنامه آرمان گفته است: آقای پزشکیان همه قواعد بازی سیاسی را بههم زده است. در عمل پزشکیان از اصلاحطلبان عبور کرد.
وی برخلاف واقعیات، مدعی «عبور پزشکیان از اصلاحطلبان» شد و گفت: استراتژی اصلاحطلبان حمایت و نقد دولت پزشکیان است. با این وجود در شرایط کنونی اصلاحطلبان بهشدت منتقد تئوری وفاق پزشکیان هستند و آن را دلیل اصلی ناکارآمدی دولت میدانند. آقای پزشکیان نیز باید این نکته را بپذیرد که نمیتوان با مخالف سیاسی خود وفاق کرد و کابینه تشکیل داد. در هیچ کجای دنیا همچنین اتفاقی رخ نداده که یک رئیسجمهور با حمایت یک جریان سیاسی به قدرت رسیده، اما پس از به قدرت رسیدن با جریان مخالف خود ائتلاف کرده است. آقای پزشکیان برنامههای خود را در درون جبهه اصلاحات مطرح کردند و اصلاحطلبان ماشین انتخاباتی خود را پشت سر ایشان قرار دادند. با این وجود ایشان با تکروی با مخالفان سیاسی تحت عنوان وفاق ملی همراه شده که برخلاف خواست اصلاحطلبان است.
گرامیمقدم گفت: در عمل پزشکیان از اصلاحطلبان عبور کرد و پس از اینکه به ریاستجمهوری رسید با جریان رقیب برای انتخاب مدیران وارد مذاکره شد. این در حالی است که این اتفاق در هیچ کجای دنیا سابقه ندارد و کسی که رئیسجمهور میشود به جریان سیاسی خود وفادار میماند و مدیرانی را انتخاب میکند که در جریان حامی او قرار داشته است و نه رقیب سیاسی. چند گزینه اصلاحطلبی نیز که در کابینه آقای پزشکیان حضور دارند در سمتهای غیرکلیدی و غیرحساس قرار دارند. در واقع امروز بیشتر تصمیمهای کلان کشور در اختیار اصولگرایان قرار دارد و نه اصلاحطلبان. این وضعیت نیز توسط اصلاحطلبان در سراسر کشور رصد میشود و به همین دلیل امروز با نوعی سرخوردگی و دلسردی در این زمینه مواجه هستیم.
درباره این اظهارات فرافکنانه گفتنی است که اولا هفتاد درصد کابینه، پیشنهاد شورای راهبری کابینه (با حضور مدعیان اصلاحات) است و این درصد درباره معاونان و مدیران کل و مدیران شرکتهای دولتی به مراتب بیشتر است. ثانیا هماهنگی با مجلس و در نظر گرفتن انتظارات آن، روال قانونی است و وزیران پیشنهادی طبق قانون اساسی، باید از مجلس رای اعتماد بگیرند. ثالثا در موضوع رای اعتماد، این مجلس بود که با شعار وفاق، در موارد متعددی از احراز نصابهای وزارت درباره برخی افراد پیشنهادی کوتاه آمد وگرنه ضعف مفرط کسانی مانند همتی (رئیس ناموفق بانک مرکزی در دولت روحانی)، میدری، نوری قزلجه و... آشکار بود.
امروز کمتر کسی است که به ناکارآمدی در برخی اجزای تیم اقتصادی دولت اذعان نداشته باشد. این تیم، وزیران اقتصاد، ارتباطات، جهاد کشاورزی، کار و رفاه، راه و شهرسازی، نیرو، صمت، نفت و... رؤسای بانک مرکزی و برنامه و بودجه) را شامل میشود.
برخلاف روایت وارونه گرامیمقدم، اواسط تابستان سال گذشته هنگامی که بررسی صلاحیت وزیران پیشنهادی در مجلس مطرح بود، دو نظر درباره رای اعتماد وجود داشت: یک دیدگاه، بر ارزیابی کارشناسی و احراز کفایت یکایک وزیران پیشنهادی تاکید داشت؛ اما دیدگاه دوم میگفت چون دولت نوپا و رئیسجمهور تازهکار است، باید با تلقی «وفاق»، رای دربستی به تمام کابینه داد. در جلسه رای اعتماد، تلقی دوم غالب شد و حتی به ناحق و ناروا از رهبری هم مایه گذاشتند.
بدین ترتیب، و برحسب ظاهر، بهانه از دست جماعت سیاسی همیشه بهانهگیر گرفته شد، اما دولت را در چاله ناکارآمدی و ضعف مفرط عملکرد انداخت؛ و این، علاوهبر ضعف برنامه تیمی و فقدان فرمانده اقتصادی در کابینه بود.
آیا منطق «گرفتن بهانه از دست محافل بهانه جو»، منطق کافی و محکمی برای رای دادن به وزیران ناکارآمد است؟ اصلا بهانهجویی، تمامشدنی است؟ به همین علت هم هست که میبینیم گرامیمقدم ادعا میکند «وفاق، عامل ناکارآمدی دولت است» و این در حالی است که طیف متبوع وی با رندی توانسته و به نام وفاق توانستند اکثریت نمایندگان مجلس را در پوشش وفاق، به رای اعتماد یکجا و دربستی مجاب کنند.
بله، آن رای اعتماد دربستی، کار مجلس را برای اینکه «نهاد چوب لای چرخ کن در مقابل دولت نوپا» وانمود نشود، راحت کرد، اما کشور و مردم و خود دولت را به دردسر انداخت. به علاوه، باید توجه داشت که رای ندادن به وزیر ناتوان در روز اول، به مراتب کم هزینهتر و راحتتر از استیضاح همان وزیر با همه هزینههایش است. معرفی وزیر جدید اقتصاد پس از استیضاح، به خاطر تعلل دولت، بیش از چهار ماه طول کشید!
البته در این میان، مشکل بزرگتر، خاستگاه اصلی کابینه، یعنی شورای مجعول راهبری دولت (به ریاست آقای ظریف و با حضور برخی عناصر زاویهدار یا مجرمان امنیتی) بود که امکان شایستهگزینی را منتفی کرد؛ وگرنه، از روز اول، عدم تناسب برخی نامزدهای پیشنهادهای با وزارت مربوطه آشکار بود و از سوی منتقدان هم تذکر داده شد. درس بزرگ این روند، مطالبه «برنامه» از نامزدهای وزارت و ارزیابی آن برنامه بر مبنای «کارنامه» است. این امر، منافاتی با وفاق ندارد؛ بلکه هویت دهنده و عامل ثمربخش بودن وفاق، و مانع خسارات ناشی از مداهنه و سهلانگاری است. کابینه باید با این نگاه تغییر کند و ترمیم شود. این قبل از همه، به نفع شخص آقای پزشکیان است.
روایت مقام اطلاعاتی سابق اسرائیل
از ناکامی در جنگ 12 روزه
رئیس سابق میز ایران در اطلاعات ارتش اسرائیل، بر شکست رژیم متبوعش در جنگ 12روزه تاکید کرد.
دنیس سیترینوویچ، محقق ارشد در انستیتوی مطالعات امنیت ملی در اسرائیل، در گفتوگو با رادیوفردا به بررسی «چرایی ناکامی دستاوردهای نظامی اسرائیل در ایجاد بازدارندگی پایدار مقابل ایران» پرداخت.
او که ۲۵ سال در بخشهای مختلف اطلاعاتی رژم اسرائیل کرده است، گفت: بدون تردید اسرائیل در جنگ اخیر با ایران به دستاوردهای مهمی رسید، اما مشکل اینجاست که هیچ تغییر راهبردی رخ نداده است. ایران همچنان ظرفیت ساخت موشکها را دارد و در حال انجام این کار است. همچنین ایران بار دیگر در حال بازسازی ظرفیت غنیسازی خود است. بنابراین وقتی شش ماه بعد به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم که دستاوردهای جزئی به دستاوردی راهبردی تبدیل نشدهاند. حتی بدتر، با توجه به اینکه هیچ راهحل سیاسی وجود ندارد، اسرائیل سر یک دوراهی قرار گرفته، با توجه به اینکه ما از ابعاد گسترده خساراتی که این موشکها میتوانند به ما وارد کنند، آگاه هستیم.
وی افزود: اسرائیل وارد این جنگ شد تا توانمندیهای ایران برای ساخت موشکهایی که اسرائیل را تهدید میکنند، از بین ببرد. همین موضوع درباره توانمندیهای هستهای نیز صدق میکند. اما مشکلی که با آن روبهرو هستیم، شاید فقدان درک این واقعیت باشد که ایران توانمندیهای بومی برای ساخت این ظرفیتها را دارد؛ یعنی ایران برای ساخت موشک نیازی به کمک خارجی ندارد. همین مسئله درباره غنیسازی نیز صادق است. بنابراین مشکل این است که حتی اگر بتوانیم آنها را متوقف یا کند کنیم، نمیتوانیم مانع بازسازی این توانمندیها شویم. شاید تصور میکردیم این کار سالها طول بکشد، اما در عمل ماهها زمان میبرد، چون ایران هم انگیزه دارد و هم توانایی بازسازی قدرت خود، عمدتاً در حوزه موشکی، و همچنین در حوزه هستهای و بهویژه غنیسازی.
بنابراین وقتی به آینده نگاه میکنیم، روشن است که ایران دوباره به نقطهای بازمیگردد که پیش از جنگ در آن قرار داشت. در نتیجه این پرسش مطرح میشود که اسرائیل در یک جنگ آینده چه چیزی میتواند به دست آورد. من پاسخ آن را نمیدانم، اما میدانم که وضعیت کنونی نشان میدهد که مشکلات مربوط به ایران حل نشده و اسرائیل باید بارها و بارها با آنها روبهرو شود.
اگر فرض کنیم دوباره حمله خواهیم کرد - و متأسفانه با توجه به درسهایی که از جنگ گرفتهاند، شاید آنها توانمندی بیشتری برای ضربه زدن به ما داشته باشند- اگر فرض کنیم وارد جنگی پرریسکتر با ایران شویم، راهحل یا نقطه پایان آنچه خواهد بود؟ زیرا همانطور که اکنون میبینیم، دوباره به نقطه صفر بازمیگردیم. این معضل، موضوعی است که بهشدت در بحثهای داخلی اسرائیل بازتاب دارد.
سیترینوویچ همچنین گفت: ما به توانمندیهای دفاعی آمریکا نیاز داریم تا در برابر موشکها و تهدیدات از خود دفاع کنیم. به نظر من، در متقاعد کردن رئیسجمهور ترامپ برای آغاز جنگی دیگر علیه ایران، با کوهی از موانع روبهرو خواهیم بود. باید به خاطر داشته باشیم که آمریکا تنها در چارچوب پرونده هستهای حاضر به کمک به اسرائیل در برابر ایران بود. اما اکنون که رئیسجمهور ترامپ میگوید این برنامه نابود شده، قطعاً متقاعد کردن او درباره خطر موشکی برای ما بسیار دشوار خواهد بود.
برخلاف برنامه اسرائیل و آمریکا
جنگ، ایرانیان را متحد کرد
یک رسانه آمریکایی معارض با جمهوری اسلامی تاکید کرد جنگ 12روزه و حمله به ایران برخلاف توقع اسرائیل و آمریکا، مردم و نظام را متحدتر کرد.
نشریه داون نوشت: ایران نه کشوری است که در آستانه فروپاشی است و نه قدرتی که مصمم به بازسازی منطقه باشد. بلکه از گوشه استراتژیک مانور میدهد و در عین حال به طور تهاجمی در برابر تهدیدات داخلی و خارجی محافظت میکند.
جنگ ژوئن این پویایی را تشدید کرد، که بسیاری از ایرانیان آن را نه به عنوان یک نبرد دیگر در درگیری طولانی با اسرائیل بلکه به عنوان تلاشی مستقیم برای شکستن کشور تجربه کردند. اسرائیل حمله غافلگیرانه خود را در میان مذاکرات هستهای آمریکا و ایران آغاز کرد و بیش از دوازده فرمانده ارشد و دانشمند هستهای را کشت. در هفته بعد، به مقر تلویزیون دولتی، زندان اوین و نشست مقامات عالی شورای امنیت ملی و اهداف متعدد دیگر حمله کرد. عوامل تهدید به مرگ به مقامات و خانوادههایشان میفرستادند تا فرار را تحریک کنند، در حالی که کمپین های هماهنگ اطلاعات نادرست را برای تحریک حملات بانکی و ناآرامیها دنبال میکردند. حمله به زیرساخت های انرژی و مالی، حس کمپینی را که برای بیثبات کردن کشور طراحی شده بود، تقویت کرد. با این حال، به جای هرجومرج، بخش بزرگی از جامعه ایران متحد شد، پشت ایران به عنوان یک ملت. ایرانیان به طور گسترده این حملات را حملهای خارجی میدانستند که در حالی که دولت به دنبال دیپلماسی بود، آغاز شده بود و این برداشت درجه قابلتوجهی از وحدت را در جامعهای که در غیر این صورت قطبی شده بود، ایجاد کرد.
این تهدید ملی، شکافهای عمیق سیاسی را پر کرد. حتی اتحادیههای مستقل، مدافعان حقوق زنان، گروههای دانشجویی و سازمانهای غیردولتی حمله اسرائیلی- آمریکایی را محکوم کردند و تأکید کردند که جنگ بیشترین تأثیر را بر مردم عادی خواهد داشت.