کاریکاتوری موهوم از شمس و مولانا!
محدثه میرحسینی
اولین و مهمترین نکتهای که میتوان به جهت ساختار سینمایی و روایت داستانی فیلم مست عشق مورد سؤال و تأمل قرار داد این است که فیلمساز چه وجهی از این موقعیت تاریخی- عرفانی را مدنظر قرار داده و برایش اهمیت داشته. و چرا و چگونه؟
نکته دوم این است که رویکرد فیلمساز به این موقعیت تاریخی و عرفانی، با چه مشربی و در چه مسیری تعین یافته. آیا سبقه مذهبی مولانا مطمح نظر بوده یا سلوک صوفیانهاش؟ و هریک با چه نگاهی؟ نقادانه یا روایتگرانه؟
این بسیار مهم است که فیمساز اولا چه روشی را برای روایت تاریخی خود برمیگزیند و ثانیا دلبستگی او به چیست و «آن» مماس و درگیرکنندهای که او را در اتمسفر این موضوع قرار داده و آتش به جانش انداخته، کدام است.
خاصه در مقوله مولانا و شمس، که اساسا با یک موقعیت چندوجهی و به شدت خطیر و خاص روبهروییم. تاریخ ادبیات، عرفان، دین و اندیشه در ایران، یکی از گذرگاهها و پیچهای تند خود را اتفاقا در دورهای تجربه میکند که مصادفت مولانا و شمس و اساسا دوران حیات مادی و معنوی مولانا، در آن برهه شکل میگیرد.
حال چگونه میتوان توقع داشت بدون در نظر گرفتن این معادلات و مناسبات، و بدون پاسخ دادن دقیق به این سؤالات، روش و مسیر دقیق و درستی را در روایت این موقعیت، به خصوص روایت سینماییاش، طی کرد؟
«مست عشق» همزمان با دوران زندگی مولاناجلالالدین محمد بلخی و شمس تبریزی اتفاق میافتد. داستان فیلم از زمانی آغاز میشود که شمس تبریزی به قونیه میرود و با مولانا که در آن زمان به عنوان واعظی مشهور شناخته میشد، ملاقات میکند. این ملاقات، نقطه عطفی در زندگی مولانا است و او را به سفری پرفراز و نشیب در جهت عرفان و سلوک رهنمون میکند.
شمس با سخنان و رفتار خود، مولانا را از ظواهر دین جدا میکند و او را به سوی حقیقت و عشق حقیقی رهنمون میسازد. مولانا تحت تأثیر تعالیم شمس، متحول میشود و اشعار و مثنوی معنوی خود را میسراید. اما این رابطه عمیق دیری نمیپاید و شمس ناگهان قونیه را ترک میکند. ترک ناگهانی شمس، مولانا را در غم و اندوهی عمیق فرومیبرد و او را به سفری پرمخاطره در جستوجوی شمس وامیدارد.
در طول این سفر، مولانا با افراد مختلفی از جمله پادشاهان، درویشان و مردم عادی ملاقات میکند و از هر کدام درسهایی میآموزد. او همچنین با چالشهای مختلفی روبهرو میشود که ایمان و صبر او را مورد آزمایش قرار میدهد. سرانجام، مولانا پس از سالها جستوجو، شمس را در تبریز پیدا میکند. اما این دیدار دوباره کوتاه است و شمس بار دیگر ناپدید میشود.
«مست عشق» داستان عشق و رفاقت عمیق بین مولانا و شمس تبریزی را روایت میکند و به تأثیر این رابطه بر زندگی و اندیشه مولانا میپردازد. این فیلم همچنین تصویری از جامعه ایران در قرن هفتم هجری قمری را به تصویر میکشد و به برخی از مسائل اجتماعی و سیاسی آن دوره میپردازد.
فیلم به جهت روایت، تلاش میکند از رویکردهای صرفا تاریخی به دور باشد و لامحاله به تئوریهای خودانگیخته روایی آنهم با رویکردی صوفیانه رو آورد. در این میان میتوان نوعی از شور ورزی و عاشقانههای امروزی را نیز در آن دید که معلوم نیست تا چه حد مبتنی بر انگارههای تاریخی باشد.
اما از جهت فرمی، وضعیت مغشوشتر از این است؛ بازیهای دفرمه و دوبله گل درشت دافعه برانگیز مبتنی بر نوعی رنگآمیزی اغراق شده فیلمفارسی زده، که اساسا اتمسفر فیلم را هرچه به پیش میرویم از حقیقت و حتی واقعیت آن دوره و آن کاراکترهای عینی دور و دورتر میکند.
این خیلی اهمیت دارد که در شخصیتپردازی آدمهایی همچون مولانا و شمس و دیگران در آن دوره، ما حدی از وفاداری به واقعیت تاریخی را رعایت کنیم، چرا که در غیر اینصورت، همچون خشت کج اولیهای که تا به ثریا دیوار را کج خواهد کشید، روند متدرج داستان و آدمهایمان، از حقیقت گرایی شرقی دین محور معرفتآمیز، به سمت نوعی از فیلم هندی فیلمفارسی زده دافعه برانگیز منتهی خواهد شد! که در مست عشق، شده است!
حالا معلوم میشود آن انتخاب اسم «مست عشق» خیلی بیشتر از آنچه همان اول فهمیدیم، با «ملت عشق» درهم آمیخته و به هم مربوط است!
اینکه شما تصمیم بگیرید مبتنی بر جهانشمولی گیرایی یا معروفیت یک اثر، صرفا با وام گرفتن از عنوانش، به کپی مفاهیم اومانیستی- فمینیستی آن هم روبیاورید، ناخواسته و ناخواسته گره سختی در کار شما خواهد انداخت! گرهی که مست عشق به آن گرفتار آمد و در آن ماند!
ایرادهای فاحش شخصیت پردازی، حفرههای مهیب و عمیق فیلمنامهای بخصوص در فصل رویارویی کاراکترهای اصلی و گسترش پردامنه قصههای عشقی، تأکید بلاوجه بر انگیختگی صورت و غفلت عمیقی که نسبت به بستر معارف و مفاهیم معنوی شخصیت مولانا و شمس در این فیلم وجود دارد، همگی باعث شده فیلم مست عشق، نتواند داعیهای بر ترسیم حتی حداقلی از شخصیت، تاریخ و سلوک مولانا و بخصوص مواجهه شورانگیز و منحصربفرد او با مرشد و مولایش، شمس، داشته باشد.
متأسفانه فیلمساز و نویسنده و در نهایت فیلم، بیشتر و پیشتر از هر چیز، خود را معطوف و معطل انگارههای مشهور و همه پسندی کرده که باب میل داستانهای عشقی دونمایه است؛ که عیبی هم ندارد و هر کسی میتواند چنین چیزی را برای خود و مخاطبش بخواهد و بپسندد و بسازد؛ منتهی نه با نام و ذیل عنوان مولانا و مفاهیم معنوی او! که این، ظلم بزرگی است بر او و بر تاریخ!
گفتیم که اولین و مهمترین نکتهای که میتوان به جهت ساختار سینمایی و روایت داستانی فیلم مست عشق مورد سؤال و تأمل قرار داد این است که فیلمساز چه وجهی از این موقعیت تاریخی –عرفانی را مدنظر قرار داده و برایش اهمیت داشته. و چرا و چگونه؟
و حالا میتوان پاسخ داد وجه بیوجهی! فیلمساز صرفا بر اساس یک صورت ذهنی از پیش امتحان شده که جواب هم داده- ملت عشق- به بازسازی و پردازش سینمایی همان رویکرد پرداخته و البته شکست هم خورده؛ چه در مراحل ساخت و چه اکران!
و نکته دوم هم این بود که رویکرد فیلمساز به این موقعیت تاریخی و عرفانی، با چه مشربی و در چه مسیری تعین یافته. آیا سبقه مذهبی مولانا مطمح نظر بوده یا سلوک صوفیانهاش؟ و هریک با چه نگاهی؟ نقادانه یا روایتگرانه؟
پاسخ سؤال دوم هم مشخص است؛ وقتی مرکزیت یک روایت، نه نقطه ثقل اندیشه و تاریخ شخصیتی همچون مولانا، بلکه مابه ازاهای من درآوردی و هندی بازیهای فیلمفارسی زده معاصر باشد، معلوم است که نتیجه، آش در هم جوش متشتتی میشود که بنا دارد از رقص و سماع و شور و عشق، ماده خامی برای «ملت عشق»سازی سینمایی دربیاورد و اگر هم کم آورد با افزایش غلظت موسیقی و دوبله و بازیگران ترکی و... حفرههای عمیق و پیدرپی روایت و شخصت و داستان و تاریخ و مضمون و... را روفو کند! شدنی است آیا؟!
دوست عزیز فیلمساز! ما بیش و پیش از آنکه «مست عشق» شویم یا «ملت عشق» بسازیم، لازم است «فهم عشق» را به جاآوریم و این راهی است که هیچش کناره نیست! راهی که نیازمند آگاهی و معرفت است تا مستی حاصل از آن سازنده باشد و نه تباهکننده.