خـوش اخـلاقـی برترین فضیـلت اخـلاقی
سید مرتضی حسنوند
خروجی دین چیزی جز فضائل و مکارم اخلاقی نیست؛ از همین رو، مؤمنان هر چه در ایمان بالا میروند، به همان میزان در فضائل اخلاقی از سطح عدالت به سطح مکارم اخلاقی و ایثارگری میرسند. بنابراین، برآیند درجات ایمانی مؤمنان را میتوان در فضائل اخلاقی مشاهده کرد.
در روایات معصومان(ع)، از جمله روایت امیرمؤمنان(ع) آمده: «عُنوانُ صَحيفَةِ المؤمنِ حسن خُلقِهِ»؛ سرلوحه نامه [اعمال] مؤمن، خوشخويى اوست. (بحارالأنوار، ج 71، ص 392، حدیث 59)؛ زیرا کسی که نیکخلق و نیکخو نباشد، وارد بهشت نمیشود.
بنابراین، اخلاق نیک که برآیند عقل و دین است، معیار سنجش میزان ایمان و اعمال انسان میشود؛ چنانکه پیامبر(صلیالله علیه و آله) میفرماید: اَوَّلُ ما یوضَعُ فى میزانِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقیامَةِ حُسْنُ خُلْقِهِ؛ نخستین چیزى که روز قیامت در ترازوى اعمال بنده گذاشته مىشود، اخلاق خوب اوست.(قرب الإسناد، ص ۴۶، ح ۱۴۹)
همچنین آن حضرت میفرماید: حَسِّنوا أَخلاقَکُم وَ الطُفوا بِجیرانِکُم وَأکرِموا نِساءَکُم تَدخُلُوا الجَنَّهَ بِغَیرِ حِسابٍ؛ اخلاق خود را نیکو کنید و با همسایگان خود مهربان باشید و زنان خود را گرامى بدارید تا بىحساب وارد بهشت شوید. (التوحید، ص ۱۲۷)
از نگاه آموزههای قرآنی و روایات تبیینی معصومان(ع)، آنچه موجب گرایش انسان به دین و خلق نیک است، همان نور هدایت عقل فطری است که در نفس انسان سرشته شده است؛ از همین رو بر اساس روایات معصومان که در کتاب عقل و جهل کتاب کافی آمده، وقتی به انتخاب آدم(ع)، عقل از میان سهگانه «عقل، دین و حیا» انتخاب میشود، دین و حیا میگویند: ما هر جا عقل باشد، حضور داریم. بر همین اساس در روایات بارها بر این ارتباط تاکید شده است؛ چنانکه گاه گفته میشود:
«من لا عقل له لا دین له؛ کسی که عقل نداشته باشد، دین ندارد» یا گفته میشود: «من لا حیاء له لا دین له؛ کسی که بیحیاست، بیدین است.» امام حسین(ع) میفرماید: «لا حیاء لمن لا دین له؛ کسی که حیا ندارد ایمان ندارد.(میزان الحکمة، ج ۲، ص ۷۱۷، روایت ۴۵۶۹)
بنابراین، همواره ارتباط تنگاتنگی میان سهگانه «عقل و دین و خلق نیک» با عنوان «حیا» و مانند آن بیان شده است؛ زیرا مراد از عقل همان نور هدایت فطری- عقلی است.(طه، آیه 50؛ شمس، آیات 7 و 8) که در تعریف آن آمده است: ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ وَ اكتُسِبَ بِهِ الجِنانُ. قالَ: قُلتُ: فَالّذي كانَ في مُعاوِيَةَ؟ فقالَ: تِلكَ النَّكراءُ، تِلكَ الشَّيطَنَةُ، و هِيَ شَبيهَةٌ بِالعَقلِ و لَيسَت بِالعَقلِ؛ عقل آن چيزى است كه به وسيله آن خداى رحمان عبادت شود و بهشت به
دست آيد. راوى مىگويد: گفتم: پس آنچه در معاويه بود چيست؟ حضرت فرمود: آن نيرنگ است، آن شيطنت است. آن شبيه عقل است، ولى عقل نيست. (الكافي، ج 1، ص 11، حدیث 3)
بنابراین، هر کسی به نور هدایت فطری عقلی نه تنها حقایق را میشناسد، بلکه گرایش به حقایق مانند ایمان، شکر، عدالت، صداقت، امانت، وفا و مانند آنها داشته و از باطل مانند کفر، کفران، ظلم، کذب، خیانت، نکث و عهدشکنی و مانند آنهاگریزان است. پس عقل هر کسی در دین و اخلاق نیک نمایان میشود و برآیند عقلانیت چیزی جز دینداری و اخلاق نیک نیست؛ از همین رو امام حسن مجتبی(ع) میفرماید: رَأسُ العَقلِ مُعاشَرَهُ النّاسِ بِالجَمیلِ؛ خوشرفتارى با مردم، رأس خرد است.(میزانالحکمه، ح ۱۳۷۰۳)
بداخلاقی، نشانه بیعقلی
بر اساس آموزههای دینی، بداخلاقی، نشانه بیعقلی است؛ زیرا مؤمن انسانی عاقل و دارای حسن الخلق است.
امیرمؤمنان(ع) در بیان ارتباط نیکخلقی و بدخلقی با ایمان و کفر میفرمایند: اَلْمُؤْمِنُ لَینُ الاْریکة، سَهْلُ الْخَلِیقَةِ، اَلْکافِرُ شَرَسُ الْخَلِیقَةِ سَیی الطَّرِیقَةِ؛ مؤمن نرم و انعطافپذیر و خوشخلق است، و کافر بداخلاق و بدروش است.
(اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ج 3، ص 163)
پیامبر(ص) نیز درباره این پیوندها میفرماید: أَنَا زَعِيمٌ بِبَيْتٍ فِي رَبَضِ الْجَنَّةِ وَ بَيْتٍ فِي وَسَطِ الْجَنَّةِ وَ بَيْتٍ فِي أَعْلَى الْجَنَّةِ لِمَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً وَ لِمَنْ تَرَكَ الْكَذِبَ وَ إِنْ كَانَ هَازِلًا وَ لِمَنْ حَسُنَ خُلُقُه؛ من براى كسى كه بگو مگو را رها كند، هر چند حق با او باشد و براى كسى كه دروغ گفتن را اگر چه به شوخى باشد، ترك گويد و براى كسى كه اخلاقش را نيكو گرداند، خانهاى در حومه بهشت و خانهاى در مركز بهشت و خانهاى در بالاى بهشت ضمانت مىكنم. (خصال ص ۱۴۴، ح ۱۷۰)
بنابراین، کسی که گرفتار بداخلاقی باشد، به عنوان غیر مؤمن و غیر عاقل وارد دوزخ میشود؛ چنانکه پیامبر اکرم میفرمایند: «اِیاکمْ وَ سُوءَ الْخُلْقِ فَاِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ فِی النّارِ لا مُحالَةَ؛ از سوء خلق بپرهیزید که این عمل سرانجام در آتش است و صاحب خود را نیز به آتش دوزخ گرفتار میکند.
(عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 31، 31 باب فیما جاء عن الرضا من الأخبار المجموعة؛ مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، طبرسی، ص 223؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 383، باب 92)
اصولا بداخلاقی چنان زشت دانسته شده که در برخی از روایات آن را گناهی دانستهاند که توبه ندارد، پیامبر(ص) فرمودند: «اَبی اللّهُ لِصاحِبِ الخُلْقِ السَّیی بِالتَّوْبَةِ»؛ خداوند از پذیرش توبه افراد بد اخلاق ابا دارد. عرض کردند: یا رسولالله! چرا و چگونه؟ فرمود: «لاِنَّهُ اِذا تابَ مِنْ ذَنْب وَقَعَ فی اَعْظَمَ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِی تابَ مِنْهُ»؛ زیرا هنگامی که از گناهی توبه کند در گناه بزرگتری واقع میشود.(النوادر، راوندی کاشانی، ص 18؛ بحارالأنوار، ج 70، ص 299، باب 135)
توبه اگر همراه با اصلاح نباشد، هیچ تاثیری ندارد؛ از همین رو در آیات قرآن همواره توبه همراه با اصلاح بیان شده است.(بقره، آیه 160؛ آل عمران، آیه 89؛ نساء، آیه 146؛ نحل، آیه 119؛ نور، آیه 5)؛ پس کسی که بداخلاق باشد و توبه بدون اصلاح داشته باشد، همچنان آن خلق بد با اوست و در جانش ریشه دارد و با این بدخلقی در نهایت گرفتار
دوزخ میشود.
بدترین مصیبتی که انسان بدان گرفتار میآید همین مصیبت بدخلقی است؛ چنانکه حضرت امیرمؤمنان علی(ع) سوء خلق را بدترین مصیبت شمرده و میفرماید: اَشَدُّ الْمَصائِبِ سُوءِ الْخُلْقِ؛ شدیدترین مصیبتها سوء خلق است.
(عیون الحکم و المواعظ، لیثی واسطی، ص 118)
چه مصیبتی بالاتر از این، که انسان را در جامعه منزوی میکند و تمام پیوندهای او با خلق و خالق را قطع مینماید.
همین بدترین مصیبت موجب میشود که انسان در دنیا نیز مبتلا به چنان گرفتاری شود که زندگی بر او تباه گردد؛ چنانکه امیرمؤمنان(ع) میفرمایند: لا عَیشَ لِسَیی الْخُلْقِ؛ انسان بداخلاق زندگی ندارد.(عیون الحکم و المواعظ، ص 532؛ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 264)
بنابراین، آثار بدخلقی تنها دوزخ رفتن نیست، بلکه وحشت تنهائی و تلخی زندگی دنیوی است که پیوند صحیح انسان را با دیگران قطع میکند و حتی سروری و آقایی را از او میگیرد؛ امیرمؤمنان(ع) میفرمایند: لاسُوْدَ لِسَیی الْخُلْقِ؛ انسان بد اخلاق در جامعه، بزرگی و آقایی پیدا نمیکند.(الخصال، شیخ صدوق ج 1، ص 169؛ تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص 376)
انسان باید کاری کند که مورد رضایت الهی باشد تا محبوب خدا گردد؛ از همین رو در آموزههای قرآنی، مؤمنان دارای حسنات اخلاقی و اعمال نیک مانند عدالت، احسان، عفو و دیگر فضائل و مکارم اخلاقی به عنوان «محبوب» و اضداد آنها به عنوان غیر محبوب معرفی شدهاند؛ زیرا مسلمان همان عاقل عادل مقسط شاکر و مانند آنها است؛ در حالی که کافر، سفیه ظالم کفور و مانند آنها است.(انسان، آیه 3؛ جن، آیات 14 و 15؛ بقره، آیات 7 تا 12 و 130؛ مائده، آیه 8؛ نساء، آیه 135)
بر این اساس مبنای محبوبیت و بغض الهی همان اصول اخلاقی است؛ چنانکه پیامبر(ص) میفرماید: اَحَبُّکُمْ اِلَى اللّه ِ اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقا؛ محبوبترین شما در نزد خدا، خوش اخلاقترین شماست.(مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۸۷)
در قرآن وقتی از مؤمنان به ویژه در سطوح و درجات ایمانی بالا همچون عبادالرحمن و مقربان سخن گفته میشود، به اصول اخلاقی، فضائل و مکارم اخلاقی آنان توجه داده میشود که از جمله ترک مجادلات و رفتارهای خشونتآمیز حتی با سفیهان و مخالفان و ایثارگری و کرامت ورزی در گفتار و رفتار است.(فرقان، آیات 65 تا 72؛ انسان، آیه 8 و 9؛ حشر، آیه 9)
بنابراین، اسلام چیزی جز اخلاق نیک نیست و مسلمان نیز به همین اخلاق نیک شناخته میشود؛ پیامبر(ص) که اسوه حسنه مؤمنان معرفی شده(احزاب، آیه 21)
افراد نزدیک به خویش، کسانی را میداند که از نظر خلق نیک به ایشان شبیه باشند؛ چنانکه میفرماید: يَا عَلِيُّ أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِأَشْبَهِكُمْ بِي خُلُقاً قَالَ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ أَعْظَمُكُمْ حِلْماً وَ أَبَرُّكُمْ بِقَرَابَتِهِ وَ أَشَدُّكُمْ مِنْ نَفْسِهِ إِنْصَافا؛ یا علی! آيا تو را خبر ندهم كه اخلاق كدام يك از شما به من شبيهتر است؟ عرض كردند: آرى، اى رسول خدا. فرمودند: آن كس كه از همه شما خوش اخلاقتر و بردبارتر و به خويشاوندانش نيكوكارتر و با انصافتر باشد. (من لایحضره الفقیه ج ۴، ص ۳۷۰)
همچنین پیامبر میفرماید: ثَلاثٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ فَلَیْسَ مِنّى وَ لا مِنَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ. قیلَ: یا رَسولَ اللّه ِ، وَ ما هُنَّ؟ قالَ: حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ وَ حُسْنُ خُلْقٍ یَعیشُ بِهِ فِى النّاسِ وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ؛ سه چیز است که هر کس نداشته باشد نه از من است و نه از خداى عزّوجلّ. عرض شد: اى رسول خدا! آنها کدامند؟ فرمودند: بردبارى که به وسیله آن جهالت نادان را دفع کند، اخلاق خوش که با آن در میان مردم زندگى کند و پارسایى که او را از نافرمانى خدا بازدارد. (خصال، ص ۱۴۵، ح ۱۷۲)
در مقابل، بداخلاقی همه داشتههای نیک انسان را تباه میسازد و انسان را از دایره بندگی خارج میکند و به دایره کفر و کفران وارد مینماید و در نهایت حتی کارهای نیک او را نابود میسازد.
خیلی از مردم کارهای نیک زیادی انجام میدهند، ولی با منت و اذیت و ریاکاری آن را محو میکنند مانند کسی که زراعت خویش را با کبریتی به آتش میکشد.
امام صادق(ع) میفرماید: إنَّ سُوءَ الخُلُقِ لِیُفسِدُ العَمَلَ کَمَا یُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ؛ بد اخلاقی عمل را تباه میکند، همانند سرکه، که عسل را فاسد میکند.(اصول کافی، ج، ۲ ص۳۲۱، باب سوء الخلق، حدیث ۱)
انسانی که دنبال عزت است باید حسن خلق داشته باشد؛ زیرا بدخلقی عزت را به ذلت مبدل میکند؛ چنانکه امام على(ع) میفرماید: رُبَّ عَزیزٍ اَذَلَّهُ خُلْقُهُ وَ ذَلیلٍ اَعَزَّهُ خُلْقُهُ؛ چه بسا عزیزى که اخلاق بدش او را ذلیل و چه بسا ذلیلى که اخلاق خوبش او را عزیز کرد.(بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۹۶، ح ۷۹)
در آیات و روایات موارد بسیاری از مصادیق بداخلاقی بیان شده است که از جمله آنها: تهمت، غیبت، تحقیر، بدگمانی(حجرات، آیات 11 و 12) و مانند آنها است.
در روایت است: شخصی نزد پیامبر رفت و فرمود: «فلان زن، روز روزه میگیرد، شب نماز میخواند؛ اما بداخلاق است و همسایهها را زخم زبان میزند.» پیامبر فرمودند: «خیری در او نیست. او از اهل دوزخ است.» (مسعودبن عیسی ابن ابی فراس، مجموعۀ ورام، ج۱، ص۹۰)